ادبیات

خیزش دی

زمستانی که گل‌ها شکوفه نداد پرنده‌ها پرواز نکردن جوانی جرم اندیشه‌ها اعدام خیابان‌ها دادگاه نه وکیلی برای دفاع مطالبات نه هیئت منصفه‌ای برای وجدان تنها هیئت انگشت بر ماشه مسلسل حکم‌ها از پیش

شاهد کشتارم

به رفیق سلطانپور بگویید برگردد انقلاب ما را دوباره بنویسد به گوش‌های کر تا مست شود گذشته‌ای که از آن ما نبود مغزهای پوچی که جنازه‌های بادکرده حمل می‌کردند رفیق به‌جای تو در دفتر شعرهایت می‌نویسم

«رهروان صبح»

از: زهره مهرجو    رهروان صبح   ایشان را با تو سخنی نبود… نه سازشی و نه هیچ معامله ای، که خورشید را از پس ابرهای سنگین فرا می خواندند… و بر آن بودند تا فردایشان را با دستان خویش

«بگذار برخیزد!»

از: زهره مهرجو     در جاده های تاریک کوچه های سرد و باریک نبض زندگی بلندتر می طپد!   اینک بر می خیزد مردم خسته، مشت در آسمان… و صدا هچون رعد ابرهای سکون را می شکافد!   ز دست سگ هار افسار

در گرامیداشت ۱۹ بهمن و رفقای سیاهکل

هستهٔ کارگران و هواداران زاگرس مرکزی – هوادار سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور   ای عاشقان آزادی ای دلاوران گیلان فریاد آزادی را چنان بلند در سیاهکل سر دادید تا گسیل‌های صوتی

پوشش اختیاری

همه نیروهای ضد شورش شما همه لجن پوشان اوباشان با موتور و سلاح‌هایشان در یک‌سو زنی آزاده تنهای تنها سپاهی یک‌تنه در سوی دیگر با یک‌تکه چوب و روسری سفید در مقابل شما ایستاده از گیسوهایش پرچمی