شقایق ها
شقایق ها (بهمن ماه 1404) زهره مهرجو جانفشانان عشق شیفته گان آرزوهای بزرگ… آزادی برابری… و فردایی روشن. که ایشان را غیر از این جرمی نبود تا بدانسان در اوج یگانگی سبعانه بر
شقایق ها (بهمن ماه 1404) زهره مهرجو جانفشانان عشق شیفته گان آرزوهای بزرگ… آزادی برابری… و فردایی روشن. که ایشان را غیر از این جرمی نبود تا بدانسان در اوج یگانگی سبعانه بر
زمستانی که گلها شکوفه نداد پرندهها پرواز نکردن جوانی جرم اندیشهها اعدام خیابانها دادگاه نه وکیلی برای دفاع مطالبات نه هیئت منصفهای برای وجدان تنها هیئت انگشت بر ماشه مسلسل حکمها از پیش
به رفیق سلطانپور بگویید برگردد انقلاب ما را دوباره بنویسد به گوشهای کر تا مست شود گذشتهای که از آن ما نبود مغزهای پوچی که جنازههای بادکرده حمل میکردند رفیق بهجای تو در دفتر شعرهایت مینویسم
از: زهره مهرجو رهروان صبح ایشان را با تو سخنی نبود… نه سازشی و نه هیچ معامله ای، که خورشید را از پس ابرهای سنگین فرا می خواندند… و بر آن بودند تا فردایشان را با دستان خویش
از: زهره مهرجو در جاده های تاریک کوچه های سرد و باریک نبض زندگی بلندتر می طپد! اینک بر می خیزد مردم خسته، مشت در آسمان… و صدا هچون رعد ابرهای سکون را می شکافد! ز دست سگ هار افسار
«مرثیه» از: زهره مهرجو سپیده دم از پنجره به بیرون خیره شدم، خورشید پنهان بود پرندگان خامش… و رود در جامۀ سپید انجماد نشسته بود. * * * صبح گاه از پنجره بیرون را نظاره کردم، پرندگان
زهره مهرجو در میان آتش.. و خرابه های جنگ، از پی غروب خونین خورشید.. و مرگ رنگ، دختری به دوردست ها می نگرد… و آه.. می کشد! پیش ترها، افق برایش دو بال بود و پرواز… در آسمان آبی
آنانکه برخاستند در هنگامه سکوت و وهم و چه آسان بر بلندای آنهمه پلشتی در شبی تاریک و تلخ زیر رگبار تند سرب و تگرگ واپسین لحظههای خویش را به آغازی ماندگار به فریاد نشستند. عاشقانه ترانههای رزم
هستهٔ کارگران و هواداران زاگرس مرکزی – هوادار سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور ای عاشقان آزادی ای دلاوران گیلان فریاد آزادی را چنان بلند در سیاهکل سر دادید تا گسیلهای صوتی
همه نیروهای ضد شورش شما همه لجن پوشان اوباشان با موتور و سلاحهایشان در یکسو زنی آزاده تنهای تنها سپاهی یکتنه در سوی دیگر با یکتکه چوب و روسری سفید در مقابل شما ایستاده از گیسوهایش پرچمی
نظرات شما