دانشگاهها تعطیلاند. کلاسها برگزار نمیشوند. خوابگاهها نیمهخالیاند. دانشجویان یا پشت صفحههای نمایش پراکنده شدهاند یا درگیر احضار، بازجویی، کمیتههای انضباطی و پروندههای امنیتیاند. وزیر علوم در آستانه تعطیلات تابستانی، وعده میدهد دانشگاهها پس از «عادی شدن اوضاع» باز خواهند شد. اما پرسش اصلی این است: کدام اوضاع؟ و عادی شدن از نگاه چه کسی؟
برای میلیونها نفر از مردم که زیر فشار تورم افسارگسیخته، فقر، ناامنی اقتصادی و سرکوب سیاسی زندگی میکنند، وضعیت سالهاست که عادی نیست. برای خانوادههایی که عزیزان خود را در جریان اعتراضات از دست دادهاند، وضعیت عادی نیست. برای دانشجویانی که علاوه بر مشکلات اقتصادی، با محرومیت از تحصیل، بازداشت و تهدید روبهرو شدهاند، هم وضعیت عادی نیست. آنچه حکومت از آن به عنوان «عادی شدن اوضاع» یاد میکند، در واقع چیز دیگری است: خاموش شدن صدای اعتراض، قطع پیوند دانشگاه با جامعه و بازگشت دانشجویان به جایگاه افراد مطیعی که تنها وظیفهشان حضور در کلاس و دریافت مدرک است.
در ماههای گذشته، دانشگاه دقیقاً به این دلیل به هدف اصلی فشارهای امنیتی تبدیل شد که از ایفای چنین نقشی سر باز زد. اعتراضاتی که در دیماه ۱۴۰۴ با مطالبات اقتصادی آغاز شد، خیلی زود به اعتراض علیه کلیت نظم سیاسی و اقتصادی موجود تبدیل گردید. افزایش هزینههای زندگی، سقوط دستمزدهای واقعی، گسترش فقر و بیثباتی اقتصادی تنها نقطه آغاز بود. دانشجویان نیز همچون میلیونها نفر دیگر این بحران را نه به عنوان یک مشکل مقطعی، بلکه به عنوان نتیجه ساختاری نظامی میدیدند که بار بحرانهای خود را بر دوش اکثریت جامعه میاندازد.
دانشگاهها از نخستین روزهای اعتراضات به یکی از مراکز مهم سازماندهی و بیان نارضایتی تبدیل شدند. تجمعهای دانشجویی ابتدا حول مطالبات معیشتی شکل گرفتند، اما به سرعت افق سیاسی گستردهتری پیدا کردند. دانشجویان نه فقط درباره هزینه تحصیل، خوابگاه یا وضعیت آموزشی، بلکه درباره فقر، نابرابری، فساد ساختاری و سرکوب سخن گفتند. در این مرحله بود که حکومت دریافت با بخشی از یک جنبش اجتماعی گسترده روبهروست.
سرکوب اعتراضات دیماه ابعادی کمسابقه پیدا کرد. هزاران تن کشته و شمار بیشتری از معترضان مجروح یا بازداشت شدند. اما برخلاف انتظار دستگاههای امنیتی، این سرکوب به پایان اعتراضات منجر نشد. چهلم جانباختگان بار دیگر دانشگاهها را به صحنه اعتراض تبدیل کرد. در بسیاری از مراکز دانشگاهی، دانشجویان با برگزاری تجمعها و مراسم یادبود نشان دادند که حافظه جمعی را نمیتوان با گلوله یا بازداشت از میان برد.
در همین مقطع، حکومت راهبرد تازهای را در پیش گرفت. اگر سرکوب خیابانی نتوانسته بود اعتراض را پایان دهد، باید زیرساختهای سازماندهی اعتراض هدف قرار میگرفت. دانشگاه دقیقاً یکی از مهمترین این زیرساختها بود. آغاز جنگ و تعطیلی دانشگاهها فرصتی در اختیار حکومت قرار داد تا یکی از اصلیترین فضاهای تجمع و ارتباط دانشجویان را از دسترس خارج کند. آموزش مجازی جایگزین آموزش حضوری شد و آنچه در ظاهر تصمیمی آموزشی به نظر میرسید، در عمل به ابزاری برای پراکنده کردن نیروی اجتماعی دانشجویان تبدیل شد.
گزارش «زمستان سرخ» که پنجاه روز نخست پس از آغاز اعتراضات سراسری ایران را مستند کرده، حاکی است در بازه زمانی ۷ دی تا ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ۵۵۰ تجمع دانشجویی در ۳۶۰ دانشگاه سراسر ایران برگزار شده است. ۱۴۷ دانشجو در این اعتراضات بازداشت شدهاند.
اما حتی تعطیلی دانشگاهها نیز به معنای توقف سرکوب نبود. برعکس، در همان زمانی که کلاسها به صورت مجازی برگزار میشد، موج گستردهای از احضارها، بازداشتها و پروندهسازیها آغاز شد. در دانشگاه بیرجند برای ۵۰ دانشجو احکام انضباطی صادر شد. حدود ۳۰ نفر از امکانات رفاهی تا پایان تحصیل محروم شدند و حدود ۲۰ نفر با تعلیق دو ترم مواجه شدند. بخش قابل توجهی از این پروندهسازیها در شرایطی انجام شد که دانشجویان غیربومی اساساً در شهر نبودند و امکان دفاع از خود را نداشتند.
همزمان در دانشگاه تهران، علم و صنعت و دیگر مراکز آموزش عالی، روندی مشابه در جریان بود. احضارهای تلفنی، دریافت دفاعیه از طریق ایمیل و برگزاری جلسات غیرحضوری جایگزین فرآیندهای رسمی شدند. هدف اصلی، تولید فضای رعب و بیثباتی بود. دانشجو باید هر لحظه احساس میکرد که ممکن است با یک تماس تلفنی، یک پیامک یا یک گزارش محرمانه از ادامه تحصیل محروم شود.
در همین دوره، بازداشت فعالان دانشجویی نیز شدت گرفت. در فروردینماه، گروهی از دانشجویان دانشگاههای تهران، شریف، بهشتی و فردوسی مشهد در جریان یک گردهمایی خصوصی با یورش نیروهای امنیتی روبهرو شدند. تعدادی از آنان بازداشت و با اتهامهای امنیتی مواجه شدند. پس از آن، خبر بازداشت دانشجویان دیگری در نقاط مختلف کشور منتشر شد. امیرحسین رضایی، دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران، در اراک بازداشت شد و منزل خانوادگی او مورد تفتیش قرار گرفت. امیرمحمد کریمی برای مدت طولانی در بازداشت و بلاتکلیفی نگه داشته شد. مصطفی محمدحسن، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف، و مجید جمشیدزاده، دانشجوی دانشگاه علم و صنعت، همچنان در بازداشت باقی ماندند. فریبرز کهنزاد، دانشجوی مهندسی برق شریف، نیز به جمع بازداشتشدگان پیوست.
سرکوب تنها متوجه فعالان شناختهشده نبود. هدف، ارسال یک پیام عمومی به کل جامعه دانشگاهی بود: هر نوع فعالیت مستقل میتواند هزینه سنگینی داشته باشد. از این رو، دامنه برخوردها از بازداشتهای امنیتی فراتر رفت و به سطح انضباطی و آموزشی نیز گسترش یافت.
پس از بازگشایی محدود دانشگاهها، مرحله جدیدی از سرکوب آغاز شد. بر اساس گزارشها، دستکم ۱۸۰ دانشجو در دانشگاههای مختلف با پیامکهای ممنوعالورودی مواجه شدند و بیش از ۶۰ نفر دیگر بدون هرگونه ابلاغ رسمی از ورود به دانشگاه منع شدند. در دانشگاه تهران، دهها دانشجو در یک روز به کمیته انضباطی احضار شدند. در دانشگاه علم و صنعت دهها پرونده جدید تشکیل شد. در دانشگاههای امیرکبیر، شریف و شهید بهشتی نیز احضارها و محدودیتها ادامه یافت.
این حجم از فشار را نمیتوان صرفاً واکنشی به چند تجمع یا شعار دانست. مسئله اصلی جایگاه دانشگاه در ساختار جامعه است. دانشگاه تنها محل انتقال دانش نیست؛ بلکه یکی از فضاهایی است که در آن امکان شکلگیری آگاهی جمعی، شبکهسازی سیاسی و پیوند میان بخشهای مختلف جامعه وجود دارد. حکومتهای اقتدارگرا در سراسر جهان همواره از چنین فضاهایی هراس داشتهاند، زیرا دانشگاه میتواند پلی میان نارضایتی پراکنده و کنش جمعی سازمانیافته ایجاد کند.
همین مسئله توضیح میدهد که چرا حکومت از پیوند جنبش دانشجویی با سایر جنبشهای اجتماعی نگران است. آنچه در ماههای گذشته مشاهده شد، صرفاً اعتراض دانشجویان به مسائل دانشگاهی نبود. شعارهایی مانند «فقر، فساد، گرانی؛ میریم تا سرنگونی» یا «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد» نشان میداد که بخش مهمی از دانشجویان مسائل خود را جدا از مسائل کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان و دیگر گروههای اجتماعی نمیبینند. دانشگاه در حال تبدیل شدن به یکی از حلقههای اتصال مبارزات اجتماعی مختلف بود؛ حلقهای که میتوانست شکاف میان اعتراضهای پراکنده را کاهش دهد.
از این منظر، تعطیلی طولانی دانشگاهها، تعویق بازگشایی، احضارهای گسترده، محرومیتهای تحصیلی و بازداشت فعالان دانشجویی اجزای یک سیاست واحد هستند. هدف این سیاست، شکستن ظرفیت سازماندهی جمعی و جلوگیری از شکلگیری دوباره فضایی است که در آن دانشجویان بتوانند به صورت مستقیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، بحث کنند، سازمان یابند و با سایر بخشهای جامعه پیوند برقرار نمایند.
به همین دلیل، مسئله بازگشایی دانشگاهها در نهایت یک مسئله سیاسی است. حکومت میداند که بازگشت دانشجویان به دانشگاه، میتواند به معنای بازگشت اجتماعات دانشجویی، بازگشت بحثهای سیاسی، بازگشت اعتراض و بازگشت همبستگی باشد. آنچه امروز پشت عبارت مبهم «عادی شدن اوضاع» پنهان شده، در واقع همین هراس عمیق از بازگشت دانشگاه به جایگاه تاریخی خود به عنوان یکی از مهمترین کانونهای مقاومت اجتماعی است.
وزیر علوم بازگشایی دانشگاهها را به «عادی شدن اوضاع» منوط کرده و دستگاههای سرکوب به عادیسازی شرایط مشغولند. دستگیری، احضار، و پروندهسازی برای دانشجویان. در آخرین اقدام از این دست، چهارشنبه ۵ خرداد، «کمیته انضباطی» دانشگاه صنعتی شریف دستکم ۳۰ تن از دانشجویان این دانشگاه را به جرم فعالیت در فضای مجازی و پرونده های مرتبط با اعتراضات سراسری دیماه به احکام سنگین «انضباطی» محکوم کرد. احکام صادره برای دانشجویان محرومیتهایی از منع موقت تحصیل تا اخراج همراه با ۵ سال محرومیت از تحصیل در تمامی دانشگاهها را در بر میگیرد.
خیزش دیماه ۱۴۰۴ و جنبشهای اعتراضی سالهای پیش از آن وحشیانه سرکوب شدهاند. با این حال، کابوس بازگشت جنبشهای اعتراضی مشابه لحظهای رژیم را رها نمیکند. پس از کشتار دی، حکومت تصور میکرد با تعطیل کردن دانشگاهها، مجازی کردن آموزش و تخلیه خوابگاهها میتواند ضرباهنگ اعتراض را بشکند و یکی از مهمترین مراکز سازماندهی اجتماعی را از کار بیندازد. اما رویدادهای ماههای بعد نشان داد آنچه متوقف شده بود کلاسهای درس بود، نه خشم انباشته دانشجویان. اعتراضات پس از کشتار دیماه و سپس در مراسمهای چهلم جانباختگان بار دیگر دانشگاهها را به صحنه رویارویی تبدیل کرد.
دانشگاه را میتوان تعطیل کرد، میتوان درهای آن را بست، میتوان صدها دانشجو را احضار و دهها نفر را بازداشت کرد، اما تا زمانی که بحرانهای اجتماعی و اقتصادی پابرجاست، امکان بازتولید اعتراض نیز بالقوه موجود است. مسئله اصلی نه ساختمان دانشگاه، بلکه نیروی اجتماعیای است که درون آن شکل گرفته است؛ نیرویی که در دیماه به میدان آمد، پس از سرکوب عقب ننشست، در چهلم جانباختگان دوباره سربرآورد و اکنون نیز علت اصلی هراس حکومت از بازگشایی کامل دانشگاهها به شمار میرود. جنبش دانشجویی در زمانی نه چندان دور، روزنههایی برای عبور از این وضعیت خواهد گشود و دست در دست سایر جنبشهای اجتماعی بویژه جنبش طبقه کارگر، طومار رژیم جمهوری اسلامی و نظم حاکم را در هم خواهد پیچید.





نظرات شما