تنش‌های ناگزیر و ناگزیری گزینه مذاکره

اوایل هفته گذشته، موضوع مذاکره و توافق، محور اصلی بحث‌های دولت آمریکا و جمهوری اسلامی بود. فضای سیاسی به سمتی پیش می‌رفت که کم‌کم توافقی صورت گیرد و پایان جنگ اعلام شود یا اینکه دست کم آتش‌بس برای مدت بیشتری تمدید شود تا در آن بازه زمانی، توافق،نهایی و عملی شود. میانجیگری فعالانه پاکستان نیز همین فضارا تصویر و تقویت می‌کرد. تنگه هرمز و آب‌های جنوب نیز در یک آرامش نسبی بود. اواسط هفته “خبر‌های امید بخشی” درمورد مذاکرات طرفین انتشار یافت . روز چهار شنبه ترامپ گفت: گفتگوهای بسیار خوبی در روز چهارشنبه انجام شده و اضافه کرد  “توافق برسر پایان جنگ بسیار محتمل است”. اما هرچقدر که به آخر هفته نزدیک‌تر می‌شدیم، جو نسبتاً آرام میان دوطرف نیز تغییر جهت داده و در نهایت به فضایی پرتنش منجر شد. شکنندگی آتش‌بس اعلام شده در ۱۹ فروردین، در روزهای آخر هفته گذشته خود را عیان‌تر ساخت.

درحالی‌که دو طرف به روی هم آتش گشودند، هردو اما بر آتش‌بس و ادامه آن تأکید داشته و یکدیگر را به نقض آتش‌بس متهم کردند.

جنگنده‌های آمریکا در آخرین ساعات روز پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت و نخستین ساعات بامداد روز جمعه ۱۸ اردیبهشت، یک نفتکش ایرانی که از آب‌های ساحلی منطقه جاسک به سمت تنگه هرمز درحرکت بود و یک کشتی دیگر درحال ورود به تنگه هرمز را مورد هدف قراردادند و خساراتی بر آن ها وارد کردند. افزون براین، مناطقی در سواحل بندر خمیر، سیریک و جزیره قشم را مورد حمله قراردادند.

جمهوری اسلامی نیز که قبلاً بندر فجیره امارات را با موشک‌های بالستیک مورد حمله قرارداده بود، اعلام کرد دو ناوشکن آمریکایی را که به نفتکش‌های ایران حمله کرده و به آب‌های ایران نزدیک شده بودند مورد هدف موشک و پهپاد‌های رزمی قرارداده و آن ها را از منطقه دورساخته است. تنش میان دوطرف به شدت بالا گرفت که بعد از اعلام آتش‌بس سابقه نداشت.

افزون بر درگیری‌های نظامی درگیری‌ها و تهدید‌های لفظی نیز تشدید شد.ترامپ که مدعی است درگیریهای گاه و بیگاه نظامی به معنای نقض آتش‌بس نیست نه فقط اقدامات نظامی علیه کشتی‌ها  و سواحل ایران را نفی نمی‌کند، بلکه با لفاظی‌های تحریک آمیز از فرستادن پهپادها و قایق‌های جمهوری اسلامی به قعر دریا سخن می‌گوید و تهدیدات خود را از سر می‌گیرد؛ اگر ایران توافق را سریع امضا نکند ” آن را ازپا درخواهم آورد”. ترامپ با همان لودگی خاص خودش حملات نظامی اخیر آمریکا را “نوازش دوستانه” و “ضربه محدود” خواند و گفت نیروهای جمهوری اسلامی درگیر با آمریکا ظرف کمتر از دو دقیقه نابود شدند.او گفت: ما دروضعیت خوبی هستیم و حالا باید آنچه را می‌خواهیم بدست آوریم. ترامپ تهدید کرد اگر این اتفاق نیفتد دست به اقدامات و حملات بزرگ‌تری خواهد زد. ترامپ نماینده دولت امپریالیستی امریکا البته گاه سعی می‌کند برای جوش خوردن توافق، کمی خود را کنترل و از لفاظی پرهیز کند اما در اساس قادر به این کار نیست. هنوز ایران را به عصر حجر نفرستاده که دوباره هوس می‌کند کشور ایران را از صفحه روزگار محو و نابود کند.

طرف دیگر این ماجرا رژیم ارتجاعی و پان اسلامیست جمهوری اسلامی نیز در بزرگ‌نمایی اقدامات نظامی خود دست کمی از ترامپ ندارد و درعین حال ازهرکاری که از دستش برآید به‌ویژه انتقام جویی از کشورهای عرب منطقه که پایگاه نظامی در اختیار ارتش آمریکا قرارداده اند، دریغ نمی‌کند. در عین حال عراقچی وزیر خارجه جمهوری اسلامی اقدامات آمریکا را “ماجراجویی نظامی بی خردانه”خواند، آن‌هم درست در زمانی که یک راه حل دیپلوماتیک روی میز قرار گرفته است! وزارت خارجه نیز در بیانیه ای  به لفاظی‌ها و رفتار متناقض مقامات ارشد آمریکا حمله کرد و آن را مورد انتقاد قرار داد.

باوجود این، درگیری نظامی در میانه‌ی آتش‌بس، در محدوده آب‌های خلیج و دریای عمان محدود ماند. تشدید تنش و لفاظی‌های مرتبط با آن که در آخرین روز هفته گذشته( جمعه) به اوج خود رسیده بود، از روز شنبه به آرامی فروکش نمود. اوضاع، دوباره به آرامش نسبی اوایل هفته گذشته بازگشت. محدودیت‌ها و شرایط عینی، طرفین را به سمت گفتگو و مذاکره سوق داد.

واقعیت این است که هیچ‌یک از دوطرف تمایلی به آغاز جنگی دیگر نشان نمی‌دهند و در موقعیتی نیستند که از جنگ دوباره استقبال کنند.

سیاست‌ها و تاکتیک‌های دولت آمریکا بعد از جنگ ۴۰ روزه و به دنبال آن آتش‌بس، اساساً در راستای تشدید فشار بر جمهوری اسلامی برای تأمین موقعیت برتر در مذاکرات به منظور کسب امتیاز بیشتر بوده است.  دولت آمریکا و نماینده اصلی آن ترامپ ۴۰ روز جنگید و با پیشرفته‌ترین تجهیزات جنگی و نظامی، هرجای کشور ایران را که اراده کرد، بمباران و نابود کرد. رهبر حکومت اسلامی و بسیاری از فرماندهان نظامی ارشد سپاه و ارتش و افراد مؤثر و رده بالای رژیم را درو کرد. مراکز مهم صنعتی، زیرساخت‌ها، پل‌ها، کارخانه‌ها و غیره و غیره را نابود کرد. هزاران نیروی نظامی و غیر نظامی را کشت، اما دولت آمریکا به اهداف خود نرسید. جنگ در آب‌های جنوب و خلیج فارس و تنگه هرمز نیز ثمری برای آمریکا نخواهد داشت. توسل به زور و جنگ در این آب‌ها نیز عواقبی غیر قابل پیش بینی خواهد داشت که کمترین آن می تواند غرق شدن چند کشتی در این تنگه، مسدود شدن  مسیر رفت و برگشت کشتی‌های حامل نفت و دیگر کالاها باشد. وانگهی جمهوری اسلامی در تقابل با آمریکا هنوز از اهرم تنگه باب المندب استفاده نکرده که جنگ می‌تواند استفاده از این اهرم را به یک موضوع عملی تبدیل کند. لذا دولت آمریکا بی آنکه تهدیدات نظامی خود را کنار نهد، در عمل تاکتیک‌هایی اتخاذ  نموده که اساساً مبین تشدید فشار برجمهوری اسلامی‌ست. محاصره دریایی نیز اساساً در همین رابطه به اجرا درآمد، تا ممرّ درآمد رژیم را از محل فروش نفت و گاز و محصولات پتروشیمی که از طریق تنگه هرمز صادر می‌شود، قطع کند و رژیم را به لحاظ مالی تحت فشار قراردهد.

پوشیده نیست که ترامپ نماینده دولت آمریکا از طریق دو جنگ (جنگ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه) نتوانست  اهدافی را که درمورد رژیم جمهوری اسلامی دنبال می کرد، جامه عمل بپوشاند. استراتژی آمریکا و ترامپ در رابطه با خاورمیانه تا آن‌جا که به ایران و جمهوری اسلامی ارتباط پیدا می‌کند، لااقل تا این لحظه اگر نگوییم با شکست قطعی روبرو شده دست کم اینکه به بن‌بست رسیده است. لذا دولت آمریکا بی آنکه تهدیدات و زورگویی‌های خود را کنار نهاده باشد اما در عمل تاکتیک‌هایی اتخاذ نموده که جملگی مبین تشدید فشار بر جمهوری اسلامی است. گرچه در مورد استفاده از اهرم محاصره دریایی تردیدهای جدی وجود دارد که بتواند در کوتاه مدت فشار های اقتصادی تعیین کننده ای بر جمهوری اسلامی وارد سازد، اما دولت آمریکا دقیقاً با اعتقاد به مؤثر بودن این تاکتیک، وارد کشمکش با جمهوری اسلامی در آب های جنوب شده است.

“پروژه آزادی” کشتی‌های متوقف شده پشت تنگه هرمز تحت حمایت و اسکورت ناوهای جنگی آمریکا که مستلزم حضور جدی‌تر و مداخله بیشتر آمریکا در تنگه بود، می‌توانست درگیری‌های نظامی غیر قابل کنترلی را با عث شود. صرف نظر از مخالفت برخی کشورهای عربی با این طرح، جمهوری اسلامی نیز تهدید کرد هر کشتی و نفتکشی را که وارد این پروژه آمریکا شود، مورد حمله قرار خواهد داد. بنابراین نفتکش‌ها و شرکت های بیمه نمی‌توانستند به آمریکا و “پروژه آزادی” آن اعتماد کنند. لذا از این طرح استقبالی نشد و ظرف کمتر از بیست و چهار ساعت متوقف و باشکست روبرو شد. در هر حال ترامپ آگاهانه تلاش نموده کمتر در مسیرهایی گام‌زنَد که ممکن است به جنگ منجر شود. ترامپ سعی نموده آنچه را که ازطریق جنگ نتوانسته بدست آوَرَد، از طریق محاصره دریایی و انواع فشارهای دیگر بدست آوَرَد.

رژیم جمهوری اسلامی نیز درشرایط کنونی خواهان جنگ نیست. علی‌رغم حضور برخی محافل و باندهای طرفدار جنگ و مخالف هرگونه مذاکره با آمریکا، اما جمهوری اسلامی نیز در موقعیتی نیست که بخواهد وارد جنگ دیگری شود.

جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه و بیشتر از آن در جنگ ۴۰ روزه، آسیب‌های جدی دیده است. صرف نظر از کشته شدن خامنه‌ای و بی سر شدن حکومت اسلامی، گروه زیادی از سران اصلی و فرماندهان نظامی خود را ازدست داده است. بسیاری از مراکز نظامی، موشکی، پهبادی و هسته‌ای رژیم در جریان حملات موشکی و بمباران‌ها تخریب شده‌اند. بسیاری از زیر ساخت‌ها، صنایع و کارخانه‌ها، بیمارستان‌ها، مدارس، اماکن مسکونی یا به کلی تخریب شده یا آسیب‌های جدی دیده‌اند، بازسازی این مراکز، زمان‌بر و مستلزم هزینه های کلان است. توقف تولید یا نیمه تعطیلی برخی صنایع مانند فولاد، پتروشیمی و صنعت نفت و گاز و صنایع جانبی وابسته به آن‌ها، نه فقط تأثیرات مستقیمی بر میزان تولید و فروش و درآمد دولت برجای گذاشته، بلکه معضل بیکاری را  بسی تشدید کرده است. بحران‌های مالی و اقتصادی عمیق‌تر شده‌اند. بنابراین جمهوری اسلامی نه فقط به لحاظ توان جنگی حسابی در مضیقه است، بلکه با معضلات عدیده‌ی پاسخ نگرفته اجتماعی نیز بایستی دست و پنجه نرم کند. بنابراین رژیم جمهوری اسلامی نیز عجالتاً رغبت چندانی به جنگ ندارد و ترجیح می‌دهد با دولت آمریکا وارد مذاکره شود و به توافق البته نه هر توافقی برسد تا در عین حال فرصت کافی برای بازسازی آسیب های وارده داشته باشد و موقعیت خود را در زمینه های مختلف به ویژه درعرصه مالی و نظامی تقویت کند.

ظرفیت طرفین در زمینه جنگ و برای جنگ فعلا تکمیل شده است. از این‌رو مذاکره و چانه زنی دوباره آغاز شده یا آغاز خواهد شد. بسیار بعید است لفاظی‌ها و انتشار خبرهای جعلی و دعاوی طرفین قطع شود، اما این تهدید‌ها و لفاظی‌ها از محدوده تبلیغات فراتر نمی‌روند. حتی درگیری‌های کوتاه نظامی از نوع آنچه هفته گذشه رخ داد نیز منتفی نیست اما هردو طرف به شدت مراقب‌اند که ماجرا، به جنگ مجدد منجر نشود. آتش‌بس ولو شکننده، از روی ناگزیری است و تنش‌ها نیز گاه ناگزیر. با این‌همه راهی جز توافق وجود ندارد.

گرچه توافق به معنای پایان ماجرا نیست و خطر جنگ را منتفی نمی‌کند، گرچه توافق و بالاتر از آن “صلح” میان ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع اسلامی ذره‌ای از ماهیت جنگ افروزانه و راهزنانه امپریالیسم آمریکا نمی‌کاهد و کم‌ترین تغییری در ماهیت رژیم ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی و ضرورت سرنگونی آن به‌دست کارگران و زحمتکشان و دیگر اقشار زحمتکش توده‌های مردم  ایجاد نمی‌کند، اما به هرحال گشایشی است و مایه تنفس کارگران و زحمتکشان و توده های مردمی که خواهان جنگ نبوده‌اند و نیستند و در صف مقدم آسیب‌دیدگان جنگ اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۸ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.