جمهوری اسلامی بنا به ذات و ماهیت ارتجاعیاش در تمامی دوران حیات سراسر ننگین خود از اعدام به عنوان ابزاری برای ایجاد سرکوب و رعب و وحشت در جامعه بهره گرفته است. اگر هم در مقاطعی کمتر به اعدام متوسل شده، نه به لحاظ تغییر ماهیت، که صرفاً به دلیل کاهش یا عدم حضور مبارزات علنی مردم در کف خیابانها بوده است. در عوض، هرگاه تودههای ستمدیده ایران و به طور اخص جوانان بیکار و زخمخورده از رژیم در ابعادی سراسری به مبارزات خیابانی با جمهوری اسلامی روی آوردهاند، دستگاههای آدمکُش قضایی و اطلاعاتی رژیم نیز با بازداشت گستردۀ معترضان و به اجرا درآوردن احکام اعدام به انتقامگیری از مبارزان اقدام کردهاند. چنانکه در این روزهای ویرانی جنگ ارتجاعی میان دولتهای آمریکا و اسراییل و جمهوری اسلامی نیز از تشدید سرکوب و اعدام به عنوان ابزاری برای مرعوب کردن مردم روی آوردهاند.
طبق گزارش سازمانهای حقوق بشری در یک ماه گذشته دستکم ۲۸ زندانی سیاسی با حکم بیدادگاههای جمهوری اسلامی به دار آویخته شدهاند. از این تعداد، ۸ زندانی سیاسی در فاصلۀ ششم تا چهاردهم اردیبهشت ماه جاری با اجرای حکم اعدام به قتل رسیدهاند. «عامر رامش» در زندان زاهدان، «مهدی رسولی»، «محمدرضا میری» و «ابراهیم دولتآبادی» در زندان مشهد، «ساسان آزادوار»، «محراب عبداللهزاده»، «یعقوب کریمپور» و «ناصر بکرزاده» در زندان ارومیه از جمله زندانیانی بودهاند که در فاصلۀ زمانی ششم تا چهاردهم اردیبهشت اعدام شدند.
علاوه بر این تعداد از زندانیان سیاسی اعدام شده، دهها تن دیگر از دستگیرشدگان اعتراضات جنبش تودهای دیماه ۱۴۰۴ و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» نیز در معرض خطر اجرای قریبالوقوع حکم ضد انسانی اعدام قرار دارند. روندی که اجرای آن، ادامۀ همان سیاست نظاممند جمهوری اسلامی با هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه برای مهار نارضایتیها و جلوگیری از خیزش و قیام و نبردهای خیابانی تودههای مردم ایران است.
بیتا همتی و همسرش محمدرضا مجیدی، عرفان نبیان، بُرنا و پیوند نعیمی، بهروز و کورش زمانینژاد، عرفان امیری، متین محمدی، احسان حسینی پور، مسیح عباسخانی دوانلو، حمیدرضا و عبدالرضا فتحی، بابک خاربو، محمد عباسی، حمیدرضا ثابترأی، سعید زارعی کُردشولی، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، مریم هداوند و پیمان فرحآور از جمله بازداشتشدگان جنبش انقلابی دیماه ۱۴۰۴ هستند که در معرض خطر اجرای قریبالوقوع حکم شنیع اعدام می باشند.
تشدید اجرای حکم اعدام در جامعه که اینروزها به طور چشمگیری افزایش یافته است، از یک طرف ناشی از تعمیق بحرانهای ناعلاج سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رژیم است که تداوم این بحرانها ادامۀ حیات را برای رژیم دشوار کرده و از طرف دیگر ناشی از نگرانی فزاینده هیئت حاکمه از اعتلای مجدد جنبشهای بزرگ اجتماعیست. به واقع ارتجاع حاکم با اجرای چنین احکام ظالمانهای در صدد زهر چشم گرفتن از تودههای معترضیست که در ۸ سال گذشته با برپایی ۴ خیزش و قیام و جنبش و نبردهای خیابانی برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تلاش کردند. خصوصاً انتقامگیری از مردمی خشمگین که در پی سرکوب دهشتناک جنبش تودهای دیماه گذشته با دریای خونی که میان آنان با حاکمیت ایجاد شده، به دنبال فرصت برای ورود به مبارزات خیابانیاند. چشمانداز توفانی شدن این دریای خونین و اعتلای مجدد اعتراضات وسیع خیابانی این روزها به کابوسی برای هیئت حاکمه تبدیل شده است.
دستگیری بیش از ۳۶۰۰ نفر در دوران جنگ ۴۰ روزه، اعمال فشار و تشدید فضای امنیتی بر زندانیان بازداشتشده دیماه ۱۴۰۴، از جمله نگهداری دستکم ۳۰ زن بازداشتی اعتراضات دیماه در بندهای مخوف زندان وکیلآباد مشهد با وضعیت نامناسب بهداشتی، کمبود تخت و محدودیت دسترسی به خدمات درمانی، نمونهای از اجرای همزمان تشدید فشار بر زندانیان سیاسی با گسترش اجرای حکم اعدام در جامعه است.
گسترش اجرای حکم اعدام در این بازۀ زمانی و دلایل چرایی آن، و اینکه جمهوری اسلامی با توسل به سرکوب و بگیر و ببند و اعدام خواهد توانست موقعیت شکنندۀ خود را تعدیل، و یا مبارزات کارگران و تودههای مردم ایران را دستکم برای دورهای کوتاه به پستوی خانهها بفرستد، از جمله موضوعاتی هستند که اینروزها ذهنیت جامعه و تودههای مردم ایران را به خود مشغول کرده است.
پوشیده نیست، پاسخ به این سئوالات و اینکه جمهوری اسلامی قادر است از بحرانهای موجود رهایی یابد یا نه، ارتباط تنگاتنگی با موقعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هیئت حاکمه و موقعیت زیستی، معیشتی و مبارزاتی تودههای مردم ایران در این بازه زمانی پر فراز و نشیب دارد.
جمهوری اسلامی هم اینک در بحرانیترین دوران حیات خود بسر میبرد. سیستم اقتصادیاش به کلی فروپاشیده. خزانۀ دولت خالیست. خامنهای و دیگر رهبران تراز اول سیاسی – نظامی رژیم کشته شدهاند. در نبود خامنهای، جنگ قدرت در بالاترین سطوح حاکمیت شکل گرفته است. پراکندگی درونی و عدم انسجام رژیم در تصمیمگیریهای کلان سیاسی، آشکارا نمود بیرونی یافته است. افزایش بیسابقۀ قیمت دلار، رشد سرسامآور تورم، وخامت معیشت مردم و نابودی زیرساختهای سوخت و انرژی عملاً هیئت حاکمه را در پاسخگویی به ابتداییترین نیازهای جامعه به ورشکستگی و افلاس کشانده است. تا جاییکه دو نهاد به اصطلاح اجرایی و قانون گذاری رژیم در این وضعیت نابسامان نه جنگ و نه صلح، عملاً از حَیِّز انتفاع خارج شدهاند. علاوه بر ورشکستگی هیئت حاکمه، باندهای درون سپاه و دیگر ارگانهای جمهوری اسلامی نیز هرکدام ساز خود را میزنند. با اینهمه و به رغم همۀ آشفتگیهای درونی ارتجاع حاکم، آنچه آنان را سرپا نگه داشته، همانا وجه اشتراکشان در سرکوب و کشتار تودههای مردم ایران است. سرکوب مردمی خشمگین و ناراضی و معترض که جمهوری اسلامی آنان را دشمن اصلی خود میداند و صد البته مردم ایران نیز به درستی جمهوری اسلامی را دشمن غدار خود میپندارند. به بیان دیگر، جنگ واقعی جمهوری اسلامی چه دیروز و چه امروز و چه فردا، نه با آمریکا و اسراییل که با تودههای مردم ایران بوده است. جنگی طبقاتی که ارتجاع حاکم برای بقاء و ماندگاری حیات ننگین خود با تمام تجهیزات در مقابل تودهها ستمدیده ایستاده است. و صد البته کارگران و زنان و دانشجویان و معلمان و نویسندگان و عموم تودههای مردم ایران نیز برای رسیدن به آزادی، رفاه اجتماعی، برخوداری از آموزش و درمان رایگان، رفع تبعیضات جنسیتی و در یک کلام برای سرنگونی جمهوری اسلامی و رهایی از ستم و استثمار نظام سرمایهداری حاکم بر ایران در مقابل ارتجاع هار اسلامی صفآرایی کردهاند.
به واقع، در کشاکش و پیشروی جنگ رژیم با تودههای ستمدیدۀ مردم ایران است که ارتجاع حاکم برای عقبراندن تودهها با تمام قوا به تشدید اعدام و سرکوب و بازداشت فعالان اجتماعی روی آورده است. جمهوری اسلامی در کنار این حجم از سرکوب و بازداشت و اعدام، با انسداد کامل اینترنت و روایتسازیهای دروغین از جنگ و شرایط اجتماعی کشور، سعی دارد با تبلیغات یکسویه دستگاههای عریض و طویل خرافاتی خود سالهای رنج و وحشت دهۀ ۶۰ را در اذهان تودههای مردم ایران بازسازی کند. با دروغبافی و جعل حقایق و پروندهسازیهای کذایی از جمله اتهام جاسوسی اسراییل، اعدام بازداشتشدگان اخیر را موجه و به خورد هواداران حزباللهی و بعضاً تودههای ناآگاه جامعه بدهد. اگرچه جمهوری اسلامی برای صدور حکم اعدام نیازی به سند و مدرک ندارد، با این همه، آن معدود کسانی که از درون ایران به طرفداری از رضا پهلوی خواهان حملۀ آمریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی بودهاند، باید با فاصله گرفتن از این سیاست ارتجاعی سلطنتطلبان فاشیست، دستکم بهانۀ جاسوسی برای اسراییل را از نیروهای امنیتی و بیدادگاههای جمهوری اسلامی بگیرند.
با این همه، بحران ورشکستگی جمهوری اسلامی فراتر از آن است که با سرکوب و بازداشت و اعدام زندانیان سیاسی بتواند گریبان خود را از بحرانهای موجود رها سازد. در این میان، آنچه تاکنون معادلات هیئت حاکمه را در مقابله با وضعیت موجود بهم زده است، صرفاً ناتوانی و شکستهای پیاپی آن در برون رفت از اوضاع فوق بحرانی و شکننده کنونی نیست. بلکه فراتر از آن، روند رو به رشد مبارزات کارگران و تودههای مردم ایران در ۸ سال گذشته بوده است. پوشیده نیست در وضعیت موجود، نه جمهوری اسلامی در شرایط سالهای دهۀ ۶۰ است که بتواند با اتکاء به تشدید اعدام و گسترش سرکوب، مردم خشمگین و معترض را از رویآوری مجدد به مبارزات خیابانی مأیوس و راهی پستوی خانهها سازد، و نه کارگران، زنان، جوانان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، نویسندگان و دیگر گروههای اجتماعی در موقعیت سالهای دهۀ ۶۰ قرار دارند که به آسانی مرعوب سیاستهای سرکوبگرانۀ جمهوری اسلامی شوند. اینکه جمهوری اسلامی در این شرایط جنگی با توسل به سرکوب و روایتسازیهای دروغین و ترفندهای همیشگی خود توانسته است موقتاً مبارزات کارگران و تودههای مردم ایران را به حاشیه براند، تنها کسر کوچکی از حقیقت است. حقیقت بزرگتر اما در خشم و انزجار عمومی و نهادینه شده تودههای ستمدیده و زخم خوردۀ مردم ایران نسبت به این نظام غارتگر و آدمکُش است که در سالهای اخیر در مبارزات علنی آنان برای سرنگونی ارتجاع حاکم تجلی یافته است. مبارزاتی تحسینبرانگیز که چه بسا در پایان این جنگ ارتجاعی و خانمانسوز نیز، توفندهتر از خیزش و قیام و جنبش و نبردهای خیابانی تا کنونی دوباره در میدان نبرد با جمهوری اسلامی تجلی یابند.
حال اگر با چنین نگاهی واقع بینانه به کنشها و واکنشهای هیستریک هیئت حاکمه نسبت به مجموعه تنگناهای رژیم در شرایط کنونی تأمل کنیم، نه فقط به چرایی تشدید اعدام، بلکه به استیصال روزافزونی که ارتجاع حاکم در برون رفت از وضعیت موجود در آن گرفتار است نیز پی خواهیم برد. بویژه، به چرایی اینهمه تبلیغات جنگی رژیم برای کشتن امید و باورمندی مردم به سرنگونی انقلابی جمهوری واقف خواهیم شد.
حال که ارتجاع حاکم با تشدید اعدام در هر سپیدهدمان برای «کشتن چراغ» بر دَرِ هر سلول و بند میکوبد، زمان آن است که تمامی سازمانهای چپ و انقلابی و کمونیست نیز در همراهی با تودههای مردم ایران نور را نه « در پستوی خانه”ها” پنهان»، که روشنایی آن را در همصدایی با سه شنبههای مبارزاتی «نه به اعدام»، در درون و بیرون هر زندان، در خیابان و محله و کنار خانوادههای زندانیان، بر سر دَرِ تمامی نهادهای حقوق بشری، در اعتصابات و تمامی تجمعات مبارزاتی خویش، روشن نگه داریم. در هر شرایطی پژواک صدای زندانیان باشیم. بیش از پیش به یاری خانوادههای زندانیان اعدام شده یا در شرف اعدام بشتابیم. مبارزه برای لغو اعدام و آزادی زندانیان سیاسی را به مبارزه با سرنگونی جمهوری اسلامی پیوند زنیم. چرا که جمهوری اسلامی با اعدام زاده شده، با اعدام استمرار یافته و بقاء حاکمیت ننگین خود را به سرکوب و اعدام گره زده است. از این رو، بسیار ضروریست تا همگام با گسترش مبارزه برای لغو اعدام، مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را نیز هرچه بیشتر گسترش دهیم. چرا که تنها با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان است که توده های مردم ایران برای همیشه از اجرای مجازات شنیع اعدام در جامعه رهایی خواهند یافت.





نظرات شما