ترکش‌های جنگ و بحران، بر سفره‌ی طبقه کارگر

ترکش‌های اصلی بحران‌های سرمایه‌داری قبل از هرکس بر پیکر طبقه کارگر می‌نشیند. قربانیان اصلی این بحران‌ها در همه‌حال کارگران‌اند.آن‌ها که تا قبل از انفجار بحران، جسم و جانشان در انقیاد طبقه سرمایه‌دار است، در بحران‌ها و اخراج‌ها و بیکارسازی‌های وسیع بعد از آن نیز، درصف مقدم قربانیان‌اند.گروه گروه از کارگران اخراج و به خیابان پرتاب می‌شوند.سرمایه‌دار درِ کارخانه را به روی آنان می‌بندد. کارگران، کار و ممر درآمد و ارتزاق خویش را ازدست می‌دهند و همراه خانواده ، گرفتار در چنگال فقر و فلاکت و گرسنگی، زندگی‌شان تباه می‌شود. درتباهی زندگی بخش‌هایی از کارگران، بخش‌های دیگری از آن‌ها، ولو زیر فشارها و تعرضات جدید بحران و سرمایه، زیر سقف کارخانه و پای ماشین به کار ادامه می‌دهند تا نانی بدست آرند و از گرسنگی نمیرند. طبقه کارگر تا کنون کم از این بحران‌ها و پیامد‌های مخرب آن ندیده‌است.

جنگ ارتجاعی گرچه خود دراساس محصول بحران‌های سرمایه داری است، اما پیامدهای آن ازبحران‌های این نظام  بسی وحشتناک‌تر است. جنگ و پیامدهای آن صد‌ها برابر بدتر و دهشتناک‌تر است. ابعاد اخراج‌ها و بیکارسازی‌ها بسیار وسیع‌تر و گسترده تر و غیرقابل تصور است. نخستین بمب‌ها و موشک‌های جنگی که سرمایه‌داران به راه می اندازند درست بر سفره کارگران می‌نشیند و تمام زندگی کارگر و خانواده اش را نابود می‌کند. جنگ، سقفی بالای کارخانه و ماشینی درون آن برای تولید باقی نمی‌گذارد تا لااقل بخشی از کارگران با چرخاندن چرخ آن، نانی برای خود و خانواده مهیا سازند و چرخ زندگی را بچرخانند. جنگ ارتجاعی میان دو دولت امپریالیستی و صهیونیستی آمریکا و اسراییل با دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی چنین بود و چنین کرد. جنگ نه فقط جان صدها کارگر را پای ماشین گرفت یا آن‌ها را مجروح ساخت، بلکه با درهم کوبیدن سقف و دیوار کارخانه و تخریب ماشین تولید، حیات و ممات کارگر را نابود کرد. طبقه سرمایه‌دار که در “صلح”‌اش با عدم تأمین ایمنی محیط و شرایط کار جان ۵۸۶ کارگر را در حوادث کار سال ۱۴۰۴ گرفته و بیش از ۳۸۰۰ تن را مصدوم کرده بود، در جنگ نیز به کشتار ادامه داد و از کارگران صدها قربانی گرفت.۳۴ کشته در زنجان، ۲۵ کشته در اصفهان، ۱۵ کشته در کارخانه تولید وسایل گرمایشی و سرمایشی، ۱۱ کشته در کارخانه تولید آرد و نشاسته، ۶ کشته در پتروشیمی، چند کشته در این و چندین کشته در آن کارخانه و شهرک و مرکز صنعتی و کارگری. آمار دقیقی از تعداد کارگران مصدوم و کشته شده انتشار نیافته است اما ابعاد ماجرا بسیار فراتر از محدوه‌ای است که به آن اشاره شد. دربرخی موارد، تخریب و ویرانی کارخانه به حدی عمیق و شدید بوده که بیرون کشیدن قربانیان اعم از کشته یا زخمی، چند روز به درازا کشیده است.

صنایع، زیرساخت‌ها و  کارخانه‌های مختلفی که در جریان جنگ آسیب دیدند و یا به کلی ویران شده‌اند، بسیار زیاد است. بیش از  دوهزار واحد صنعتی آسیب جدی دیده‌اند که از این تعداد ۴۸۰ واحد به کلی ویران شده‌اند. تنها در خوزستان ۳۵ واحد صنعتی به‌کلی از بین رفته و صدهزار کارگر بیکارشده‌اند. تولید در پتروشیمی رازی که تابستان سال گذشته کارگران آن، اعتصاب یکپارچه و ۱۰ روزه‌ای را سازمان داده بودند، متوقف شده و نزدیک به ۴ هزار کارگر این مجتمع بلاتکلیف شده‌اند. تخریب و ویرانی شرکت فجر انرژی در منطقه ماهشهر و مبین انرژی در استان بوشهر که مرکز حیاتی تأمین برق، بخار، انواع آب و دیگر نیازهای حیاتی پتروشیمی‌ها بودند، دست‌کم تعطیلی ۴۵ پتروشیمی را درپی داشت و فعالیت ۱۵ هزار بنگاه در صنایع تکمیلی صنعت پتروشیمی که خوراک آن از این مراکز تأمین می‌شد، تعطیل یا دچار اختلال شد. بمباران صنایع فولاد، ۱۴۰ هزار کارگر این صنایع و صنایع مرتبط با آن را از کار بیکار کرد. تنها در رشت ۲ هزار نفر و در سایر شهرها نیز هزاران کارگر اخراج شده انداین لیست بسیار طولانی است و ابعاد واقعی و تکان دهنده اخراج و بیکاری هنوز کاملاً روشن نشده اما تخمین زده می‌شود حدود ۴ میلیون شغل خود را ازدست داده‌اند.

افزون بر اخراج و بیکاری گسترده در واحد‌های به کلی تخریب یا تعطیل شده، در آن گروه از کارخانه‌ها و شرکت‌هایی که از گزند جنگ برکنار مانده یا به سرعت مرمت یافته‌اند نیز، پدیده اخراج و بیکارسازی در حال اجراست. سرمایه‌داران با سوء استفاده از شرایط، کارگران باسابقه و معترض را که بخشاً در آستانه بازنشستگی قراردارند اخراج نموده‌اند. دستمزد و مزایای کارگران به‌طور کامل پرداخت نمی‌شود. در برخی کارخانه‌ها با خواست و اجبار کارفرما، کارگران باید یک روز در میان در محل کار حاضر شوند و نصف حقوق ماهانه را دریافت می‌کنند. افزون براین، حداقل مزد مصوب شورای عالی کار برای سال ۱۴۰۵ نیز هنوز به مرحله اجرا گذاشته نشده و به کارگران، همان مزدهای سال قبل پرداخت می‌شود.گروه بزرگی از کارگران در حالی به بیمه معرفی شده اند که اوضاع بیمه‌های کارگری به شدت وخیم است.دنیای اقتصاد اعلام کرد حدود ۱۵۰ هزار نفر برای بیمه بیکاری ثبت نام کرده اند. برخوردارشدن از بیمه بیکاری چندان هم سهل و آسان نیست. کارگر قبلاً باید دست کم شش ماه حق بیمه پرداخت کرده باشد. بیکار شدن خود را ظرف مدت یک ماه رسماً اطلاع داده باشد و ثابت کند اخراج و بیکاری وی غیر ارادی بوده است و غیره. علی‌رغم اینکه همیشه سهم بیمه از حقوق کارگر کسر می‌شود اما کارفرما در پرداخت سهم خود به بیمه سهل‌انگاری می‌کند و لیست بیمه را عامدانه رد نمی کند. لذا پرداخت حق بیمه از جانب کارگر معنایش استفاده حتمی از بیمه بیکاری در دوره بیکاری نیست.البته این درمورد کارگرانی است که زیر پوشش قانون کار هستند. این درحالی است که قانون کار مشمول انبوه عظیمی از کارگران نمی‌شود.

روشن است که اداره بیمه نیز در مورد حجم بالای مراجعه کنندگان بهانه جویی و از پرداخت مستمری بیمه بیکاری امتناع می‌کند. در نهایت اگر کارگری توانسته باشد از هفت‌خوان بوروکراسی اداری عبور کند، مبلغ بسیار ناچیزی معادل ۵۵ درصد متوسط مزد سه ماه آخر کارگر برای مدتی به وی پرداخت می‌شود. وقتی دستمزد کامل کارگر ۴ تا ۵ برابر زیر خط فقر است و به سختی برای هزینه‌های یک هفته کفایت می‌کند دیگر معلوم است معرفی به بیمه و دریافت مستمری ناچیز بیمه که حدود نصف دستمزد است، چیزی جز تحمیل فقر و گرسنگی بر کارگران نیست.

پیامدهای جنگ به موارد یاد شده محدود نمی‌شود. جنگ، این ابزار و وسیله را در اختیار رژیم جمهوری اسلامی و طبقه حاکم قرار داد که جوّ خفقان و سرکوب پلیسی را بیش از پیش در جامعه بگستراند، اینترنت را قطع کند، از انتشار اخبار و شرایط کار و زندگی مردم ممانعت به‌عمل آوَرَد، به بهانه شرایط جنگی، معترضان و ناراضیان را شکار کند و به بند بکشد، دسته دسته آنان را به جوخه‌های مرگ بسپرد و فضای رعب و وحشت ایجاد کند.

بدیهی است که توده‌های مردم ایران به‌ویژه کارگران نمی‌توانند و نباید در برابر این تعرضات همه‌جانبه و تنگناهای وحشتناک معیشتی و خانه خرابی‌های تحمیلی، سکوت اختیار کنند. نیازی به توضیح نیست کارگرانی که درامواج جنگ و بمب و موشک‌باران‌ها خسارت دیده و کارخود را ازدست داده‌اند، خواهان جبران خسارت‌ها و مهم‌تر از آن بازگشت به کار هستند. بیمه بیکاری صرف نظر از اینکه تحمیل گرسنگی بر کارگران است اما تنها می‌تواند بخش کوچکی از کارگران را پوشش دهد و زیر چتر خود بگیرد. میلیون‌ها کارگری که در ظرف کمتر از دوماه اخراج و بیکار شده و صف چند میلیونی ارتش ذخیره کار را متراکم‌تر ساخته‌اند و هیچ دخل و تصرفی در جنگ نداشته‌اند، در عین حال هیچگونه منبع درآمدی ندارند. جنگ را طبقه کارگر و زحمتکشان راه نینداخته‌اند. جنگ را طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت این طبقه به‌راه انداخته و اکنون باید پاسخگوی عواقب و پیامد‌های آن باشند.

کارگران اخراجی و بیکار شده، خواهان بازگشت به کارند. دولت موظف است تا بازسازی و ترمیم واحد‌های آسیب دیده و تخریب شده و بازگشت به‌کار کارگران، یا ایجاد شغلی همردیف موقعیت و شغل پیشین کارگران، مزد دریافتی کارگران اخراجی و بیکار شده در دوره دایر بودن واحد را به آن‌ها بپردازد. کارگران اخراجی و بیکار با حضور فعال و مداوم در محل کار، باید به کارفرما ودولت یاد آوری کنند که هرچه زود‌تر ساز و کارهای بازگشت به کارشان را فراهم سازند. این کارگران به هر شکلی که می‌توانند باید نسبت به وضع تحمیلی فعلی اعتراض کنند و خواهان ادامه کار شوند. کارگران هر رشته، بسته به موقعیت خود می‌توانند به‌صورت دستجمعی و نیز در اتحاد با کارگران سایر واحدهای تولیدی و یا در چند کارخانه نزدیک و مرتبط به هم، تا حد ممکن همراه با هم و به صورت متشکل، مبارزه برای احقاق حقوق خویش را دنبال کنند. چنانچه قادر باشند و شرایط و موقعیت مناسب باشد، مقابل ادارات و وزارت کار، دادگستری و سایر نهادهای دولتی مرتبط، تجمعات اعتراضی برپا کنند. ” حقوق کارگر پرداخت گردد، نباید کارگر اخراج گردد” شاید بتواند  شعار محوری این تلاش ها و اعتراضات باشد.

جنگ ارتجاعی آسیب‌های جدی و بخشاً جبران ناپذیری را بر کارگران و طبقه کارگر وارد ساخت. جنگ یک بار دیگر این حقیقت عریان را با وضوح کم مانندی به نمایش گذاشت که در نظام سرمایه‌داری و در نزد طبقه سرمایه‌دار، انسان کارگر تا چه حد بی پشت و پناه است و طبقه استثمارگر، در زندگی یا مرگ کارگر، تنها در اندیشه سود خویش است. جنگ ارتجاعی به وضوح نشان داد که سرمایه برای تأمین منافع خویش هرلحظه حاضر است هزاران تُن بمب و موشک بر سر کارگران فروریزد و زندگی میلیون‌ها کارگر را به تباهی و نابودی بکشاند. جنگ به همین‌درجه از وضوح و بیشتر از آن، یک بار دیگر ضرورت براندازی و نابودی نظام سرمایه داری و رهایی از چنگ جنگ افروزان، جنگ‌ها و عواقب آن را یادآوری کرد. انفجارها و بمباران‌ها، تخریب و ویرانی کارخانه‌ها و زیرساخت‌ها، کشتارها و لت‌وپار کردن کودکان دانش آموز، بار دیگر بربریت نظام سرمایه‌داری را جلو چشم همگان گذاشت و ضرورت سوسیالیسم را یادآورشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۷ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.