امپریالیسم آمریکا در مخمصه بن بست جنگ و مذاکره

نزاع میان دولت‌های  ‌آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی که پس از جنگی ۴۰ روزه اکنون با آتش‌بس غیررسمی ظاهراً متوقف‌شده است، دیگر نزاعی صرفاً میان این سه دولت یا یک جنگ منطقه‌ای آن‌گونه که جمهوری اسلامی در پی آن بود، نیست. با انسداد کامل تنگه هرمز، این منازعه به بحرانی بین‌المللی تبدیل‌شده که نه‌تنها قدرت‌های امپریالیست رقیب آمریکا، بلکه تمام مهم‌ترین کشورهای جهان هریک به نحوی و به درجاتی درگیر آن شده‌اند. توقف یک‌پنجم نفت صادراتی کشورهای منطقه خلیج‌فارس و افزایش بهای هر بشکه نفت به بالای ۱۰۰ دلار، تأثیرات وخیمی بر اقتصاد تمام کشورهای جهان برجای نهاده است. کشورهایی که پیش‌ازاین هم با بحران‌ اقتصادی و کاهش مداوم  نرخ‌های رشد رو به بودند، با این رویداد، گرفتار رکودی عمیق‌تر شده وتوأم با آن، نرخ تورم نیز در تمام کشورهای جهان افزایش‌یافته است. چنانچه مسدود ماندن تنگه هرمز همچنان ادامه یابد، تأثیرات بازهم وخیم‌تری برجای خواهد گذاشت، چراکه تاکنون تعدادی از کشورها برای مقابله با کمبود و افزایش بهای نفت، از ذخایر خود استفاده کرده‌اند. در این میان بیشترین فشار این وخامت اوضاع اقتصادی بر توده‌های کارگر و زحمتکش وارد آمده و نارضایتی علیه این جنگ و گرانی کالاها را افزایش داده است. این در شرایطی است که مذاکرات میان طرفین اصلی نزاع  در بن‌بست قرار دارد و هیچ چشم‌انداز نزدیکی  نیز برای حل آن متصور نیست.

دولت‌های آمریکا و اسرائیل که آغازگر حمله نظامی بودند، تصوری واقعی از عواقب این جنگ نداشتند. ارزیابی‌شان این بود که رژیم جمهوری اسلامی زیر فشار بمباران‌های مداوم و کشته شدن سران سیاسی و نظامی آن ، سرانجام از هم خواهد پاشید یا تسلیم خواهند شد. درحالی‌که از همان آغاز پوشیده نبود که این رژیم صرفاً از طریق حملات هوائی و بمباران‌ها تسلیم نخواهد شد. آن‌ها برآورد درستی از توان مقاومت جمهوری اسلامی و حتی امکانات نظامی آن نداشتند و از آن مهم‌تر، هیچ ارزیابی از اهمیت به‌کارگیری  تنگه هرمز به‌عنوان  سلاحی نیرومند در دست جمهوری اسلامی نداشتند. نتیجه آن شد که دولت‌های آمریکا و اسرائیل نه‌فقط  به سه خواست اصلی خود، توقف کامل غنی‌سازی ، کاهش برد موشک‌ها ، توقف حمایت از نیروهای نیابتی و از آن‌ها مهم‌تر تکمیل پروژه خاورمیانه جدیدشان دست نیافتند، بلکه معضل جنگ منطقه‌ای و بحران انسداد تنگه هرمز را نیز بر آن افزودند. از همین رو، جمهوری اسلامی که پیش از جنگ و حتی در اوایل آن، آماده بود بر سر ذخایر اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی و توقف غنی‌سازی بسیار کوتاه بیاید،  اکنون خود را در موقعیتی می‌بیند که به‌سادگی حاضر نیست همان مواضع اولیه خود را که به آن اشاره شد، بپذیرد. آخرین پیشنهاد جمهوری اسلامی به ترامپ به‌خوبی انعکاسی از همین واقعیت است. جمهوری اسلامی شروطی را پیش از ورود به بحث هسته‌ای مطرح کرده است که برای دولت آمریکا پذیرفتنی نبست و ترامپ پاسخ رد به آن داد. این شروط عبارت بودند از:پایان جنگ در همه جبهه‌ها، لغو تمام تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده، جبران خسارات و زیان‌های جنگی، به رسمیت شناختن حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز.

طرح این شروط به این معنا بود که مذاکره تحت شرایط کنونی فعلاً منتفی است. جمهوری اسلامی با تعیین این پیش‌شرط‌ها نه صرفاً خواهان کسب امتیازهای فوری بیشتر، بلکه عجالتاً خواهان ادامه وضعی است که آن را به نفع خود می‌بیند. نخست این‌که می‌داند ترامپ در لحظه کنونی در موقعیتی نیست که بتواند اقدامی فراتر از تحریم‌ها و محاصره دریایی انجام دهد. در داخل آمریکا با نارضایتی توده‌ای از جنگ و تورم و فشارهای جناح رقیب برای توقف جنگ روبه‌رو است. جام جهانی فوتبال در اواخر خرداد برگزار می‌شود که آمریکا یکی از میزبانان این بازی‌هاست، در تیرماه، جشن‌های دویستمین سالگرد استقلال آمریکاست و سه ماه بعد، انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره است. تحت چنین شرایطی بعید به نظر می‌رسد که بتواند اقدامی نظامی در همان محدوده جنگ ۴۰ روزه انجام دهد. ترامپ در مصاحبه‌ای با شبکهٔ فاکس‌نیوز که روز جمعه ۲۵ اردیبهشت پخش شد، در مورد اختلافات با جمهوری اسلامی چیزی جز این نداشت که همان تهدیدهای توخالی چند هفته اخیر را تکرار کند و گفت: تهران باید با واشینگتن به توافق برسد. «من قرار نیست خیلی بیشتر صبر کنم. آن‌ها باید توافق کنند.» جمهوری اسلامی می‌تواند یا «توافق کند» و یا «نابود» شود و افزود نمی‌خواهد چنین کاری کند. البته منظورش از نابودی نه جنگی تمام‌عیار یا نابودی جمهوری اسلامی،  بلکه احتمالاً همان طرح نتانیاهو برای بمباران پالایشگاه‌ها، چاه‌های نفت و مراکز صدور و ذخیره‌سازی نفت در یک عملیات بسیار کوتاه چندروزه است. البته چنین اقدام نظامی همین حالا نیز ممکن است اما انجام آن، نه‌فقط  پایانی بر هرگونه مذاکره و راه‌حل دیپلماتیک اختلافات خواهد بود، بلکه به‌احتمال‌زیاد گسترش جنگ و عملیات بی‌ثبات‌سازی جمهوری اسلامی در خاورمیانه و به‌احتمال‌قوی نابودی تأسیسات نفتی کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس،  پی آمد آن خواهد بود. در آن صورت بحران کنونی ابعادی بسیاروخیم‌تر به خود خواهد گرفت که معلوم نیست چه نتایج بین‌المللی در پی داشته باشد.

جمهوری اسلامی از جهت دیگر نیز ادامه وضع کنونی نه جنگ و نه آتش‌بس رسمی و طولانی را به نفع خود می‌بیند. جمهوری اسلامی  بر کشوری حکومت می‌کند که اکثریت بسیار بزرگی از مردم خواهان سرنگونی و برافتادن آن هستند. آتش‌بس ناپایدار این امکان را به رژیم داده است که به بهانه جنگ، با برقراری یک حکومت‌نظامی اعلام‌نشده، قطع رابطه مردم با دنیای خارج، دستگیری‌های پی‌درپی و اعدام‌های سیاسی روزمره،هر صدای مخالفی را خفه کند و مانع از شکل‌گیری اعتراض‌های توده‌‌ای  و جنبش‌های سرنگونی طلبی گردد که آخرین نمونه آن،  دی‌ماه سال گذشته بود.

جمهوری اسلامی البته برای حفظ موجودیت خود، خواه در مقابل آمریکا یا مردم ایران، از حمایت برخی دولت‌ها به‌ویژه قدرت‌های امپریالیست روسیه و چین نیز برخوردار است. همان‌گونه که اشاره شد، نزاع جمهوری اسلامی با دولت آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن، ‌یک نزاع صرفاً دو جانبه و یا منطقه‌ای نیست، بلکه نزاعی بر سر سلطه سیاسی و اقتصادی  در منطقه خاورمیانه در چهارچوب رقابت‌های امپریالیستی است.

آنچه تاکنون در جریان این رقابت بر سر مسئله جنگ در ایران رخ‌داده، تا این لحظه شکستی برای آمریکا محسوب می‌شود. گذشته از موارد مشخصی که به آن اشاره شد، اصل مسئله برای آمریکا و اسرائیل در این بود که بعد از پیروزی‌های رژیم اسرائیل در خاورمیانه، ویران‌سازی غزه و شکست حماس، لطماتی که حزب‌الله لبنان در جریان جنگ با رژیم اسرائیل دیده بود، سرنگونی رژیم بشار اسد، تکلیف جمهوری اسلامی هم روشن شود و تحولات خاورمیانه به نفع این دو دولت تکمیل گردد. اگر این طرح آن‌گونه که آمریکا می‌خواست پیش می‌رفت نه‌تنها امپریالیسم آمریکا بر تمام منطقه خاورمیانه سلطه سیاسی و اقتصادی کامل و بلامنازع کسب می‌کرد و تمام منابع و بازارهای این منطقه را در اختیار می‌گرفت، بلکه دسترسی به شبه‌قاره هند و آسیای مرکزی را در رقابت با قدرت‌های امپریالیست روسیه و چین تسهیل می‌کرد. درواقع شکست طرح آمریکا در جنگ با جمهوری اسلامی که بازتاب زوال قدرت امپریالیسم آمریکاست، به تقویت موضع قدرت‌های امپریالیست رقیب، روسیه و چین انجامید که لااقل ازنظر سیاسی و اقتصادی، مستقیم و غیرمستقیم در این درگیری به نفع جمهوری اسلامی دخالت داشتند. حتی بسته شدن تنگه هرمز ازنظر اقتصادی کاملاً به نفع روسیه تمام شد که توانست در شرایط تحریم‌ها، سودهای کلانی از فروش نفت و گاز به دست آورد.  بی‌دلیل نبود که وزیر خارجه روسیه در مصاحبه اخیر خود در هند بر سر مسئله انسداد تنگه هرمز نیز آشکارا جانب جمهوری اسلامی را گرفت و گفت:

“ایران بحران تنگه هرمز را ایجاد نکرده است. منافع آمریکا کاملاً بر نفت و بازگشایی تنگه هرمز در شرایط پیرامون ایران متمرکز است.” وی ، “تسهیل عبور و مرور در تنگه هرمز” را با “پایان دادن فوری به جنگ علیه جمهوری اسلامی و دستیابی به یک توافق پایدار” مرتبط دانست. چین نیز از ناتوانی دولت آمریکا در پیشبرد سیاستش و بن‌بست مذاکرات بهره برده و  می‌کوشد مستقیم یا غیرمستقیم از طریق پاکستان به نفع جمهوری اسلامی نقش ایفا کند.

گرچه دولت آمریکا تمایلی به مداخله چین و روسیه بر سر نزاع با جمهوری اسلامی و به‌طور خاص بر سر انسداد تنگه هرمز ندارد و ترامپ و وزیر خارجه‌اش در مصاحبه‌های خود مدام براین مسئله تأکید کرده‌اند که نیازی به کمک آن‌‌ها نیست، اما برای حل معضلی که ترامپ خودش به تنهائی نتوانسته آن را حل کند، به شکلی غیرمستقیم به‌ویژه در جریان سفرش به چین از این کشور خواست  که  برای حل معضل تنگه هرمز کمک کند.

در ظاهر، دولت‌های چین و آمریکا بر سر این مسئله توافق دارند که جمهوری اسلامی نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد و این موضع جدیدی نیست. از وقتی‌که فعالیت هسته‌ای مخفی جمهوری اسلامی برملا شد و به آژانس و شورای امنیت سازمان ملل کشید، موضع چین و روسیه هردو همین بوده است. درعین‌حال چین با موضع آمریکا بر سرباز شدن تنگه هرمز موافق است. به‌ویژه که با دولت‌های عربی حاشیه خلیج‌فارس مناسبات اقتصادی گسترده‌ای دارد.  البته با این افزوده  که این جنگ اساساً نباید آغاز می‌شد و مسیرهای کشتیرانی باید دوباره بازشوند.

وزارت خارجه چین اخیراً اعلام کرد “مسیرهای دریایی باید هرچه سریع‌تر در پاسخ به درخواست جامعه جهانی بازگشایی شوند و باید تلاش‌های مشترکی برای حفظ ثبات و عملکرد روان زنجیره‌های جهانی تولید و تأمین انجام گیرد.” ترامپ با طرح موسوم به آزادی‌اش نتوانست حتی تنگه هرمز را باز کند، اما چین می‌تواند با توجه به نارضایتی عموم کشورهای جهان از انسداد تنگه هرمز و مناسبات نزدیکش با جمهوری اسلامی نقش بازی کند و بر سر باز شدن تنگه هرمز و رفع محاصره دریایی نوعی توافق حاصل شود. از همین روست که جمهوری اسلامی همزمان با سفر ترامپ به چین، با صدور اجازه عبور بیش از ۳۰ کشتی عمدتاً چینی از تنگه هرمز، نقش و موقعیت چین را در جریان گفتگوهای ترامپ و رهبر چین بر سر این مسئله تقویت کرد.

درهرحال، آنچه که وضعیت طرفین نزاع را در لحظه کنونی مشخص می‌کند، این است که  مذاکره به بن‌بست انجامیده، دو جنگ سال گذشته نیز نشان داد که اقدامات نظامی جواب نداده و تهدیدات جدید ترامپ نیز گره گشای مشکل نیست. تحت چنین شرایطی بعید به نظر می‌رسد که ترامپ بدون کمک رقبای خود به‌ویژه چین بتواند به راه حلی برای اختلافات  با جمهوری اسلامی دست یابد. گرچه حتی با فرض توافق برای یک آتش‌بس بالنسبه پایدار، مادام که جمهوری اسلامی بر ایران حاکم است، صلحی در کار نخواهد بود. تضادها و اختلافات به‌جای خود باقی می‌مانند تا روزی که توده‌های مردم ایران تکلیف را با جمهوری اسلامی روشن کنند. تا آن زمان فشار بار تمام سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی با یا بدون جنگ بر دوش مردم ایران قرار خواهد داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۹ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.