سیاستهای طبقه حاکم بر ایران در ارتباط با آموزش و پرورش منجر به فروپاشی آن، بیمعنا شدن آموزش همگانی و وارد آوردن صدماتی جبرانناپذیر به فرزندان کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه شده است. اگر چند کشور و یا مناطق محدود همچون غزه، افغانستان، یمن، هائیتی و سودان را کنار بگذاریم که هر کدام درگیر بحرانهایی خاص هستند، وضعیت فاجعهبار آموزشی در ایران با هیچ کشوری در جهان قابل مقایسه نیست. حتا از یک جنبه میتوان گفت وضعیت در ایران از این کشورها نیز فاجعهبارتر است و آن اینکه اگر بخش بسیار بزرگی از کودکان بهطور واقعی از آموزش بیبهره (یا کمبهره) شدهاند، اما در عوض برای برخی از کودکان، یعنی کودکان مقامات دولتی و ثروتمندان، امکانات آموزشی مناسب کاملاً مهیاست که در کشورهای نامبرده بالا صدق نمیکند یا در این ابعاد، قابل مقایسه نیست.
یکی از سیاستهای فاجعهبار جمهوری اسلامی عادی سازی “آموزش مجازی” است. یک روز بعد از آغاز جنگ در ۹ اسفند، مدارس تعطیل شدند و همچنان با گذشت ۴۰ روز از آتشبس، کلاسهای درس به صورت مجازی برگزار میشوند. همچنین مقامات وزارت آموزش و پرورش از ادامه این روند تا پایان سال تحصیلی خبر داده و حتا برگزاری امتحانات نهایی و کنکور سراسری در پردهای از ابهام قرار دارند.
پیش از آن نیز در جریان اعتراضات دیماه، مدارس مدتی تعطیل و آموزش مجازی اعلام شده بود. در ماههای پاییز و با آغاز سال تحصیلی نیز بارها به دلایل گوناگون از جمله آلودگی هوا، سرما، ریزگرد، آنفلوانزا و “ناترازیها” آموزش حضوری لغو شده بود. در یک تصویر کلی سال تحصیلی ۱۴۰۵ – ۱۴۰۴ در وجه غالب غیرحضوری بوده است. این که چرا رژیم بارها با لغو آموزش حضوری به آموزش مجازی روی آورده است در ادامه به آن خواهیم رسید، اما ابتدا به فلسفه آموزش مجازی و تاثیرات منفی آن به طور کلی میپردازیم.
آموزش مجازی یا حضوری
در اینجا موضوع استفاده از امکانات آنلاین برای یادگیری و آموزش در محدوده کتابهای درسی و فراتر از آن مطرح نیست، امکانی که اگرچه از دسترس بسیاری از کودکان در ایران خارج است، اما در دنیای امروز برای رشد تواناییها، آگاهی و خلاقیت کودکان نه فقط مهم که ضروری است. در این جا تنها به جایگزینی آموزش حضوری با آموزش مجازی میپردازیم که بهویژه در دوره همهگیری کرونا شاهد آن در اقصا نقاط جهان بودیم.
براساس تحقیقاتی که موسسات مختلف از جمله دانشگاه آکسفورد انجام دادهاند، بهرغم امکانات خوب و پیشرفته دیجیتال در کشورهای اروپایی، آموزش مجازی تاثیر منفی در یادگیری مطالب درسی در میان دانشآموزان داشته است. برای نمونه پژوهشگران آکسفورد با بهرهگیری از دادههای حدود ۳۵۰ هزار دانشآموز مقطع ابتدایی در هلند نشان دادند که در تعطیلی ۸ هفتهای مدارس، دانشآموزان ابتدایی در مجموع پیشرفت بسیار اندکی در یادگیری داشتند و در مجموع یک پنجم پیشرفت سالانه خود را از دست دادند. هلند به عنوان کشوری شناخته میشود که از بهترین زیرساختها برای اجرای آموزش مجازی در جهان برخوردار است و از این رو توجه پژوهشگران آکسفورد را به خود جلب کرده بود. حال اگر این وضعیت را با ایران مقایسه کنیم میفهمیم که آموزش مجازی چه تاثیر مخربی بر میزان یادگیری دانشآموزان داشته است. این را هم اضافه کنیم که در دوران کرونا تعطیلی مدارس در هلند به طور کامل ۸۱ روز، تعطیلی نسبی (تلفیق حضوری و مجازی) ۱۳۴ روز و در مجموع ۲۱۵ روز بود. در ایران اما تعطیلی کامل ۱۵۷ روز، تعطیلی نسبی ۴۰۹ روز و در مجموع ۵۶۶ روز بود؛ آن هم در کشوری که در دنیا یکی از بالاترین نرخهای مرگ و میر بر اثر کرونا نسبت به جمعیت را دارا بوده است. در سوئد مدارس حتا یک روز هم تعطیل کامل نبودند و فقط ۱۶۷ روز تعطیلی نسبی داشتند. ابعاد اجتماعی و روانی تعطیلی آموزش حضوری و تاثیر آن بر کودکان جنبهی مهم دیگری است که باید در نظر داشت.
جایگزینی آموزش مجازی با آموزش حضوری در یک شرایط کاملاً استثنایی در جهان رخ داد. در ایران اما در سالهای اخیر به یک روال عمومی درآمده است. در سالهای اخیر به دلایل گوناگون (از جمله در جریان اوجگیری اعتراضات تودهای) مدارس تعطیل و آموزشها بهاصطلاح مجازی شدند.
تفاوت از زمین تا آسمان است
این واقعیت بسیار مهم است که تاثیر مجازی شدن کلاسهای درس در میان فرزندان کارگران و زحمتکشان جامعه در مقایسه با کودکان ثروتمندان و مقامات دولتی که در مدارس موسوم به “لاکچری” تحصیل میکنند، بسیار متفاوت است و به قولی تفاوت از زمین تا آسمان است.
جدا از کیفیت نازل اپلیکیشن “شاد” که با قطع و وصلهای زیاد مواجه است و امکانات محدودی دارد، خانوادههای کارگری و دیگر زحمتکشان جامعه با معضل تامین هزینهها و ابزارهای لازم کودکان برای حضور در کلاسهای مجازی روبرو هستند. این نکته را هم در نظر بگیریم که تعداد شاگردان در مدارس دولتی عموماً بالاتر از استاندارد است و شاگردان امکان طرح مشکلات درسی خود را ندارند. حتا در کلاسهای حضوری نیز این مشکل برای شاگردان مدارس دولتی وجود دارد، حال چه رسد به کلاسهای مجازی.
از سوی دیگر کیفیت پایین این کلاسها که تاثیر مستقیمی بر میزان یادگیری کودکان دارد، منجر به کاهش انگیزه و حتا از بین رفتن انگیزه در میان کودکان میشود. یک کارشناس آموزش به نام نیکنژاد در این رابطه به سایت “خبرآنلاین” میگوید: “آموزش مجازی دیگر فقط یک راهحل اضطراری نیست، بلکه کمکم دارد به یک سیاست دائمی تبدیل میشود. چون برای مدیران و دولت، سادهترین و کمهزینهترین گزینه است. امروزه در کشور ما تقریباً ۸۰ درصد آموزش در فضای مجازی عملاً تعطیل است. چرا که دانشآموز فقط حضورش را ثبت میکند، اما یا خواب است یا مشغول کار دیگری… با هر بحران تازه، اولین راهحل، تعطیلی مدارس و رفتن به سمت آموزش مجازی است. ما نهفقط در دوران کرونا، بلکه بعد از آن هم مدام با تعطیلی روبهرو بودهایم؛ از آلودگی هوا و کمبود انرژی گرفته تا مسائل امنیتی و جنگ”.
او ادامه میدهد: “مدیر مدرسه برای استفاده از برخی امکانات اپلیکیشن شاد، باید مبلغی پرداخت کند و این هزینه طبیعتاً از خانوادهها گرفته میشود. یعنی آموزشوپرورش عملاً دارد فضای شاد را میفروشد. مدارس برخوردار، پلتفرم اختصاصی و امکانات بهتر دارند، اما مدارس دولتی و خانوادههای ضعیفتر مجبورند با حداقل امکانات ادامه دهند. این یعنی کیفیت آموزش، بیش از گذشته وابسته به وضعیت اقتصادی خانوادهها شده است.
به نظر میرسد دولت هم اساساً با تعطیلی مدارس مسئلهای ندارد، بلکه تا حدی از آن استقبال هم میکند. دلیلش هم روشن است. آموزش مجازی از چند جهت به نفع دولت تمام میشود، مهمترینش مسئله بودجه است. آموزشوپرورش سالهاست با کسری بودجه جدی روبهروست و فضای مجازی این امکان را فراهم کرده که بخشی از این بحران پنهان شود. یک مسئله مهم دیگر هم وجود دارد و آن کنترل فضای اجتماعی است. وقتی مدارس و دانشگاهها تعطیل میشوند، فضاهای جمعی هم از بین میروند و طبیعتاً برای حکومت، کنترل جامعه سادهتر میشود. دانشآموز و دانشجو در خانهاند و آن فضای تعامل و تجمع دیگر وجود ندارد”.
این را هم اضافه کنیم که دانشآموزان برخی از مدارس موسوم به لاکچری مانند مفید، نیکان، مجتمع تربیتی فرهنگ و غیره که براساس آمار ۵ سال پیش تعداد آنها به حدود ۵۰ مدرسه میرسید و عموماً در تهران (۳۰ مدرسه در شمال شهر تهران) و چند شهر بزرگ دیگر قرار دارند، از امکاناتی برخوردارند که حتا در کشورهای اروپایی نیز برای عموم دانشآموزان وجود ندارد. این مدارس که مالکان آنها همگی یا از مقامات دولتی (سابق و فعلی) و یا بستگانشان هستند، دارای پلتفرمهای اختصاصی برای آموزش مجازی هستند. برای نمونه رئیس سازمان مراکز و مدارس غیر دولتی در زمان همهگیری کرونا با افتخار به مدرسهای اشاره میکند (بدون نام بردن آن) که ۲ میلیارد تومان برای تهیه استودیو فیلمبرداری و آموزش مجازی هزینه کرده بود. البته به غیر از مدارس لاکچری مدارس غیردولتی دیگری هم هستند که از امکانات دیجیتال به صورت گستردهای (یا کم و بیش) استفاده میکنند، اما مدارس دولتی به تمام معنا فاقد چنین امکاناتی هستند. استفاده از امکاناتی مانند معلم خصوصی از دیگر امکاناتیست که کودکان طبقات مرفه در صورت لغو کلاسهای حضوری از آن برخوردارند.
تمام کودکان باید از امکانات مناسب آموزشی برخوردار باشند
بر همگان آشکار است که در جمهوری اسلامی در حالی که اکثریت بسیار بزرگ کودکان از حق آموزش مناسب محروم هستند (حدود ۸۰ درصد در مدارس دولتی فاقد امکانات درس میخوانند)، گروه کوچکی از امکانات گوناگون و متنوعی (حتا در زمانی که آموزش مجازی اعلام میشود) برای یادگیری برخوردارند. این آموزش و پرورش با این ساختار وحشتناک طبقاتی حاصل نظم سرمایهداری حاکم بر ایران و دولتیست که پاسدار این نظم ستمگرانه میباشد. همین ساختار فاجعهبار و معیوب آموزشی در ایران است که در عمل میلیونها کودک را از کودکی محروم و روانه بازار کار کرده است. رژیم جمهوری اسلامی که حیات خود را با ریختن خون هزاران انسان مبارز ادامه میدهد، بر این گمان است که اگر کودکان کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه کم سواد باشند بهتر است. رژیم آنها را فقط برای این میخواهد که جانشین پدران و مادرانشان در بازار کار شوند، همین و بس.
در سویی محروم شدن کودکان کارگران و زحمتکشان و در سوی دیگر امکانات فوق آموزشی و متنوع کودکان مقامات دولتی و ثروتمندان، این معنای آموزش و پرورش همگانی در جمهوری اسلامی است.
داشتن امکانات مناسب آموزشی یکی از بدیهیترین حقوق کودکان است. تمامی کودکان میباید از امکانات مناسب و برابر برای یادگیری، رشد خلاقیتها و تواناییهای روحی و جسمی خود برخوردار باشند. آموزش باید به معنای واقعی کلمه رایگان و همگانی باشد. جدایی کامل دین و آموزش یکی از شروط مهم و ضروری یک آموزش پویا و خلاق است. درست برعکس ایران که رژیم با ابزار دین و تلفیق آن با آموزش میخواهد بر محیط مدرسه سلطه داشته باشد. تلفیق آموزش نظری و عملی و پیوند مدرسه با کار مولد اجتماعی، همراه با دگرگونی بنیادی نظام آموزشی یکی دیگر از ضرورتهای یک آموزش پویا و خلاق است. نظام آموزشی عقبمانده و تلفیق دین و آموزش یکی از موانع رشد کودکان و بازماندن از تحصیل در ایران است. مدارس باید همچنین از امکانات مناسب ورزشی، هنری، فرهنگی، آزمایشگاهی و دیجیتال بهرهمند باشند. باید هرگونه مانعی برای پیشرفت تحصیلی کودکان از جمله کنکور برچیده شود تا تمامی کودکان متناسب با تواناییها و علائق خود بتوانند وارد دانشگاه شوند. اینهاست شرط یک آموزش و پرورش همگانی، آموزش و پرورشی که کودکانی خلاق، توانا و سالم به جامعه تحویل میدهد. آموزش و پرورشی که در حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان قابل تحقق است.





نظرات شما