شروع دوباره جنگ یا تداوم آتش‌بس

آتش‌بس دو هفته‌ای میان آمریکا و جمهوری اسلامی در سحرگاه روز چهارشنبه دوم اردیبهشت ماه جاری پایان یافت. پایان این آتش‌بش در شرایطی صورت گرفت که در آن روزهای پُر تب و تاب منتهی به خاتمه آتش‌بس موقت، همه نگاه‌ها روی ادامۀ مذاکرات اسلام‌آباد متمرکز بود. میزان شکل‌گیری دور دوم مذاکرات اسلام‌آباد آنچنان بالا بود که ترامپ با اعلام خبر شروع دور دوم مذاکرات در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه – یک هفته مانده به پایان آتش‌بس –  از خبرنگاران خواست تا در اسلام‌آباد باقی بمانند. اما به رغم امیدواری ترامپ به دور دوم مذاکرات، درست در شرایطی که ظاهراً همه چیز در مسیر ادامۀ مذاکرات پیش می‌رفت و تیم مذاکره کنندۀ آمریکا‌ خود را برای سفر به اسلام‌آباد آماده کرده بود،  تشتت و پراکندگی در میان مقامات جمهوری اسلامی، تصمیم گیری در مورد ادامۀ مذاکرات را در هاله‌ای از ابهام فرو برد.

با ضد و نقیض گویی‌های جمهوری اسلامی در رفتن و نرفتن به دور دوم مذاکرات، به یکباره همۀ نگاه‌ها از اسلام آباد و آمریکا به سوی جمهوری اسلامی کشیده شد. چهارشنبه و پنجشنبۀ مورد نظر ترامپ و حتی روزهای آخر هفته هم سپری شدند، اما هیئت نمایندگی ایران از رفتن به اسلام‌آباد امتناع کرد. در این میان، سفر دو روزۀ عاصم منیر – فرمانده کل ارتش پاکستان – به ایران و تماس‌های تلفنی شهباز شریف – نخست‌وزیر پاکستان – نیز در ترغیب جمهوری اسلامی برای حضور در دور دوم  مذاکرات بی نتیجه ماند.

همزمان با لغو دور دوم مذاکرات، مقامات سیاسی – نظامی جمهوری اسلامی با گذاشتن پست‌های جداگانه در شبکۀ اجتماعی ایکس (توئیتر سابق) شرط بازگشت به مذاکرات را لغو محاصرۀ دریایی جمهوری اسلامی اعلام کردند. گذاشتن این شرط در حالی بود که پیش از آن عباس عراقچی به رغم تداوم محاصره دریایی از بازگشایی تنگه هرمز خبر داده بود. اما سپاه پاسداران یک روز پس از انتشار این خبر، در مخالفت با نظر عراقچی از عدم بازگشایی  تنگۀ هرمز خبر داد. مضافاً اینکه شروع دور دوم مذاکرات اسلام‌آباد را نیز منوط به لغو محاصره دریایی ایران کرد.

دوگانگی موجود در میان مقامات جمهوری اسلامی، تشدید تضاد و ناتوانی آنان در تصمیم گیری واحد برای ادامه مذاکرات آنچنان آشکار شده بود که از چشم آمریکا نیز دور نماند و ترامپ شامگاه روز سه‌شنبه اول اردیبهشت در آخرین ساعات پایانی آتش‌بس موقت اعلام کرد: «به درخواست عاصم منیر و شهبازشریف، به دلیل شکاف در دولت جمهوری اسلامی، حمله به ایران را تا زمان ارائۀ پیشنهاد واحد متوقف کردم. به ارتش دستور دادم محاصره [دریایی] را ادامه دهد و آتش‌بس تا زمان ارائه پیشنهاد تهران و پایان گفت‌و‌گوها تمدید شود». موضوعی که یک روز بعد با خبر تمدید ۳ تا ۵ روزۀ آتش‌بس در رسانه‌ها بازتاب یافت. اما سخنگوی کاخ سفید آن را «نادرست» خواند.

مستثنا از اینکه تمدید آتش‌بس موجود برای ۳ تا ۵ روز یا به گفتۀ  ترامپ تا زمان «ارائۀ پیشنهاد واحد تهران» ادامه داشته باشد، به نظر می‌رسد ادامۀ آتش‌بس برای حل موقت منازعات آمریکا و جمهوری اسلامی از طریق دیپلماسی – دست کم در این بازۀ زمانی –  برای ترامپ اهمیت بیشتری نسبت به شروع مجدد جنگ پیدا کرده است. با وجود این، پیشبرد روند دیپلماسی و بازگشت به میز مذاکره – آنهم در شرایط فوق بحرانی حاکم بر تنگۀ هرمز – بی‌تردید با خطرات جدی مواجه است.

به عنوان مثال چنانچه ترامپ برای یک دوره کوتاه یا میان‌مدت بر محاصره دریایی جمهوری اسلامی پافشاری کند و جمهوری اسلامی نیز با بستن تنگه هرمز همچنان بازگشت به میز مذاکره را به لغو محاصرۀ دریایی توسط آمریکا منوط سازد، در اینصورت روند اوضاع احتمالاً به سمت دیگری – چه بسا به سمت شروع مجدد جنگ – پیش خواهد رفت.

پوشیده نیست، آنچه را که ترامپ چه با جنگ و چه بر سر میز مذاکره دنبال می‌کند، همانا تسلیم جمهوری اسلامی برای پذیرش خواست‌هایش است. خواست‌هایی که فعلاً با پافشاری روی «غنی سازی صفر و  خارج شدن بیش از ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شدۀ ۶۰ درصدی» و انتقال آن به آمریکا متمرکز است. اما کیست که نداند دامنۀ منازعات آمریکا با جمهوری اسلامی وسیع‌تر از آن است که صرفاً با تن دادن مقامات ایران به این دو خواست ترامپ، مناقشات دیرینۀ میان آمریکا و جمهوری اسلامی پایان یابد.

استراتژی آمریکا رام کردن جمهوری اسلامی و کشاندن آن به محدودۀ مناسبات ژتوپلیتیک مورد نظر ترامپ در سطح منطقه و جهان ا‌ست.  نکته‌ای که جمهوری اسلامی نیز به خوبی بر آن واقف است و می‌داند که تن دادن به این دو خواست ترامپ، نه پایان کار، که شروع افتادن جمهوری اسلامی در دامی‌ست که قدر مسلم بیرون آمدن از آن برایش چندان آسان نخواهد بود. خصوصا در این شرایط زمانی که علی خامنه‌ای – ستون خیمه نظام – از بین رفته است. تضادهای درونی‌‌ رژیم عمیق‌تر شده‌اند، انسجامش فرو ریخته و مسئولان نظام از قدرت تصمیم‌گیری واحد بر سر بحران هسته‌ای برخوردار نیستند. مضافاً اینکه کابینۀ پزشکیان نیز از مدار همان حداقل تصمیم‌گیری‌ها خارج شده، مجلس ارتجاع اسلامی هم ‌ کارآیی صوری خود را از دست داده و رهبر جدیدشان – مجتبی خامنه‌ای – نیز، فاقد هرگونه اقتدار و انسجام‌بخشی میان جناح‌های رقیب درون حاکمیت جهت تصمیم‌گیری واحد برای برون رفت از این شرایط بحرانی‌ست.

با وضعیت پیش‌آمده، آنچه اکنون برای نظام باقی مانده است، رهبران درجه دوم و سوم سیاسی – نظامی و پیامد آن قدرت‌گیری بلامنازع سپاه پاسداران است. که آن‌ها نیز در کشاکش جنگ قدرت و چند دستگی حاکم در میان‌شان، هرکدام ساز خود را می‌زنند.

با وجود این و به رغم آشکار شدن شکاف و جنگ قدرت در میان عناصر بالایی نظام، آنچه این روزها در عرصۀ سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی – بویژه در ارتباط با جنگ –  نمود بیرونی یافته است، همانا قدرت‌گیری باندی از فرماندهان سپاه  و آن‌دسته از مقامات سیاسی – نظامی‌ست‌، که در پایان آتش‌بس موقت ۱۴ روزه از میز مذاکره فاصله گرفته‌اند و بی‌محابا بر طبل ادامۀ جنگ با آمریکا و اسراییل می‌کوبند. محمود نبویان – یکی از اعضای تیم ۷۰ نفره در دور اول مذاکرات – نه فقط ادامه مذاکره، بلکه نفس مذاکرات هسته‌ای با آمریکا را یک «خطای استراتژیک» اعلام کرده است. علی خضریان – نماینده مجلس ارتجاع اسلامی – نیز با حضور در صدا و سیما به نقل از مجتبی خامنه‌ای، از «ممنوعیت مذاکرات هسته‌ای» با آمریکا خبر داد. وضعیتی که اعلام آن، پیشبرد همان سیاستی‌ست که در ایام جنگ ۴۰ روزه توسط نمایندگان و کارشناسان جبهۀ پایداری در صدا و سیما تبلیغ و ترویج و در خیابان‌های تهران با شعار «زمان انتقام است، مذاکره حرام است»، از طرف مداحان حکومتی و نیروهای موسوم به «آخر زمانی» جمهوری اسلامی تکرار می‌شد. روندی که این‌روزها به نقل از مجتبی خامنه‌ای به سیاست راهبردی باندی از فرماندهان جنگ‌طلب سپاه پاسداران به صدایی برتر از جناح‌های دیگر در درون حاکمیت تبدیل شده است.

اینکه فرماندهان سپاه چه می‌گویند و چه می‌خواهند یک چیز است و آنچه در واقعیت و در میدان عمل در دراز مدت حکمروایی خواهد کرد، چیز دیگری‌ست.

ترامپ روز پنجشنبه سوم اردیبهشت اعلام کرد: «برای آتش‌بس یا مذاکره با حکومت ایران هیچ فشار زمانی وجود ندارد و برای پایان جنگ نیز چارچوب زمانی مشخصی تعیین نشده است… محاصره دریایی بسیار مؤثر و قدرتمند است. عامل اصلی فشار بر جمهوری اسلامی‌ست و بدون آن، رسیدن به توافق امکان‌پذیر نیست».

اگرچه ترامپ در دوران جنگ ۴۰ روزه حرف‌های ضد و نقیض زیادی گفته است، اما با محاصره دریایی جمهوری اسلامی و گفتن اینکه محاصرۀ دریایی برای به تسلیم کشاندن جمهوری اسلامی از بمباران مؤثرتر است – بدون اینکه شروع مجدد جنگ را نفی کرده باشد – به نظر می‌رسد به تاکتیک جدیدی روی آورده است. تاکتیک مبتنی بر ادامه محاصره دریایی همراه با  گسیل ۱۵ هزار سرباز اضافه و سه ناو هواپیمابر جنگی به منطقۀ خلیج فارس با هدف نگاه داشتن سایۀ جنگ بر فراز سر ایران برای کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره و در نهایت رسیدن به  توافق‌ی که مطابق خواست و نظر او باشد.

مستثنا از تمایلات ترامپ، این معادله طرف دیگری هم به نام جمهوری اسلامی دارد که تصمیم گرفته تا به آسانی تسلیم توپ و تشرهای ترامپ نشود. حاکمیتی که به رغم همه تنگناهایی که با آن دست به گریبان است، تا جاییکه که برایش مقدور است تسلیم ترامپ و خواست‌های چندگانۀ او نخواهد شد. مضافاً اینکه برای امتیاز‌گیری از آمریکا از اهرم بستن تنگۀ هرمز نیز برای کشاندن بحران اقتصادی به جهان و همچنین تشدید فشار بر ترامپ در داخل آمریکا نیز سود خواهد برد. با وجود این، آنچه در شرایط کنونی به ضرر جمهوری اسلامی‌ست، همانا ادامۀ طولانی مدت این بحران در عرصۀ داخلی و بین‌المللی است.

ادامه روند – روند نه جنگ و نه توافق – که اکنون همانند شمشیر داموکلس بر فراز سر جمهوری اسلامی قرار دارد، شرایط رژیم را در مقایسه با ادوار گذشته بسیار سخت‌تر کرده است. در این میان، محاصره دریایی به قصد به صفر رساندن صادرات نفتی ایران، موضوعی نیست که حتی سپاه پاسداران جنگ‌طلب نیز بتواند آن‌را نادیده بگیرد. در طی انجام محاصره دریایی به ازای هر روز حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون دلار ضرر و زیان مالی عاید جمهوری اسلامی می‌شود. با ادامۀ محاصره، کشتی‌ها و انبارهای ذخیرۀ  نفتی جمهوری اسلامی به زودی پُر و پیامد آن تولید نفت خام متوقف خواهد شد. با توقف تولید نفت، اغلب چاه‌های نفت ایران که فرتوت و قدیمی‌اند، از کار خواهند افتاد. چاه‌های نفتی که پس از خاموشی بازسازی‌شان به آسانی ممکن نیست. بیهوده نیست که ترامپ با تاکتیک جدید خود، ادامه محاصره دریایی را از «بمباران» جمهوری اسلامی مؤثرتر اعلام کرده است.

حال در چنین وضعیتی که جمهوری اسلامی با تعمیق بحران‌های درونی‌  رو به رو است، حتی اگر جناحی از حاکمیت به نقل از مجتبی خامنه‌ای بر «ممنوعیت مذاکرات هسته‌ای» و به طریق اولی بر ادامه جنگ هم تأکید داشته باشد، تردیدی نیست که کل هیئت حاکمه با پیشبرد سیاست جنگی نمی‌تواند اوضاع وخامت‌بار کنونی را به نفع خود تغییر دهد. در وضعیتی که انسجام درونی حاکمیت در تصمیم گیری واحد تا حد معینی از میان رفته است، روشن است که نهادهای قدرت صرفاً با تکیه بر شعارهای توخالی جنگی و یاوه سرائی در مورد ممنوعیت مذاکرات در سطح خیابان‌های تهران و پشت میز صدا و سیما، نمی‌توانند حتی همان هواداران موسوم به «آخرالزمانی» خود را نیز برای یک دورۀ میان مدت در زمین و هوا معلق نگه دارند. شرایط جمهوری اسلامی از جمیع جهات خراب‌تر از آن است که صرفا با بستن تنگۀ هرمز بتواند فضای نه جنگ و نه توافق را ادامه دهد. سفر دو روزه عباس عراقچی در روزهای جمعه و شنبه همین هفته به اسلام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آباد، ارائۀ لیست جدیدی از خواست‌های جمهوری اسلامی به آمریکا از طریق پاکستان، نشان می‌دهد که همان جناح‌های جنگ‌طلب رژیم نیز به رغم همۀ رجزخوانی‌های تا کنونی‌، از آنجا که شرایط  و گذر زمان به نفع‌شان نیست، فعلاً روند دیپلماسی را برای رسیدن به توافق با آمریکا باز گذاشته‌اند. هرچند طرفین با تهدید و رجز‌خوانی‌های جنگی، شروع دوباره جنگ را نیز به کلی منتفی ندانسته‌اند.

لذا، با توجه به مجموعه شرایط بحرانی حاکم بر جمهوری اسلامی و تنگناهایی که خود ترامپ در صورت ادامۀ جنگ با آن مواجه خواهد بود، به نظر می‌رسد ترامپ با تاکتیک محاصره دریایی جمهوری اسلامی راه حل رسیدن به توافق با ایران را از طریق دیپلماسی بر شروع مجدد جنگ ترجیح داده است. راه حلی که جمهوری اسلامی نیز به دلیل شرایط دشواری که در آن گرفتار است – دست‌کم تا این لحظه – همانند ترامپ دیپلماسی و تداوم آتش‌بس را جایگزین ادامه جنگ کرده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۶ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.