آتش‌بس، مفّری بر بن‌بست جنگ

ساعت سه و نیم بامداد روز چهارشنبه ۸ آوریل ۲۰۲۶ برابر با ساعت هشت بعد ازظهر روز سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ تنها چند ساعت مانده به پایان مهلت و ضرب‌الاجل ترامپ، با میانجی‌گری دولت پاکستان، آتش‌بس دوهفته‌ای میان دولت‌های آمریکا و جمهوری اسلامی اعلام شد. نفس اعلام مهلت ده روزه و به دنبال آن تعیین و تمدید ضرب‌الاجل از سوی دولت آمریکا از یک‌ سو و پذیرش آتش‌بس از سوی جمهوری اسلامی که به کرّات گفته بود، دنبال آتش‌بس نیست بلکه خواهان پایان جنگ است، گویای این واقعیت است که جنگ، به‌رغم کشتار و تخریب و ویرانی‌های عظیم و فزاینده، درحال درجا زدن است و دیگر کاری از دست آن برای پیشبرد اهداف برافروزندگانش ساخته نیست.

لاجرم بار دیگر سخن از ضرورت گفتگو و مذاکره به میان آمد. مذاکرات پنهانی و پشت پرده به جریان افتاد و طرح‌هایی در مورد مبنای شروع مذاکرات انتشار یافت. شواهد نشان می‌داد که ارتباط و گفتگوی غیر رسمی حول این موضوعات به ویژه بسته شدن تنگه هرمز، میان آمریکا و جمهوری اسلامی جاری بوده و توافقاتی نیز در این زمینه صورت گرفته است. مدت زمان کوتاهی نیز صرف بحث پیرامون این طرح‌ها و دعاوی طرفین  در باب شرایط مورد توافق مذاکره سپری شد. پزشکیان، قالیباف و عراقچی از اجرای آتش‌بس در لبنان و آزادی اموال بلوکه شده ایران درقطر به عنوان شروط مورد توافق آغاز مذاکره یاد کرده و اعلام نمودند نقض آن، موضوع آتش بس و آغاز شدن مذاکره را بی‌معنا می‌کند.آنان از “بی اعتمادی کامل” نسبت به مذاکره سخن گفتند. تسنیم از قول عراقچی و قالیباف نوشت” مذاکرات تازمان برقراری آتش‌بس در لبنان به حالت تعلیق درآمده است”. اما به‌رغم همه این‌ها با یک هیئت بزرگ اعزامی ۷۰ نفره شامل تیم‌های سیاسی،  اقتصادی، امنیتی، نظامی و غیره به اسلام آباد، به استقبال آتش‌بس و مذاکرات چند بعدی با آمریکا شتافتند.

دولت آمریکا اما این ادعاها را رد کرد. دولت صهیونیستی اسراییل نیز بعد از اعلام آتش‌بس آمریکا و جمهوری اسلامی، به بزرگ‌ترین عملیات نظامی و حملات هوایی در لبنان دست‌زد و صدها تن را به قتل رساند.

مستقل از مواضع و دعاوی یادشده، هیئت‌های مذاکره کننده آمریکا و جمهوری اسلامی وارد پاکستان شدند. بعد از ظهر روز شنبه ۲۲ فروردین پس از طی مراحل مقدماتی و اقدامات میانجیگرانه دولت پاکستان، با تأخیر معنا داری مذاکرات طرفین جنگ با حضور و میانجیگری پاکستان آغاز شد.مذاکره برای نخستین بار، به صورت مستقیم و رو در رو بود که در تاریخ جمهوری اسلامی سابقه نداشت. ترامپ ساعاتی قبل از آغاز مذاکرات به تهدید متوسل شد و بار دیگر تأکید نمود چنانچه توافقی حاصل نشود جنگ شدیدتر و گسترده تر از قبل آغاز خواهد شد. ترامپ هشدار داد با توافق یا بدون توافق تنگه هرمز باز خواهد شد!

صرف نظر از چند و چون مذاکرات و خروجی آن که پایین‌تر به آن اشاره خواهیم کرد، اما نفس اعلام آتش‌بس دوهفته‌ای و آغاز مذاکرات، بیان این واقعیت است که جنگ به‌‌‌‌رغم اینکه  ۴۰ روز به درازا کشید و دامنه کشتار و تخریب و ویرانی آن، بسی فراتر از جنگ ۱۲ روزه رفت،اما نه فقط مشکلی از طرفین جنگ را حل نکرد بلکه برابعاد آن افزود.جنگ حلال هیچ معضلی نشد اما معضل تنگه هرمز را به مجموع معضلات قبلی افزود. جنگ حالت فرسایشی به خود گرفت و وارد بن‌بست شد.

جنگ ارتجاعی ۴۰ روزه، صرف نظر از تلفات جانی، خسارت‌ها و ویرانی‌های بزرگی که در کشورهای عرب منطقه از نمونه قطر، بحرین، کویت، عمان،اردن، عربستان، امارات و نیز اسراییل به‌بار آورد، اما برای دو طرف اصلی، جمهوری اسلامی و آمریکا، معضلات بزرگ و بی‌شماری را درپی داشت.

جنگ ضربات سنگینی برجمهوری اسلامی وارد ساخت و خسارات فوق‌العاده زیادی را رقم زد. جنگ علاوه بر این‌که خامنه ای رهبر حکومت اسلامی و تعداد زیادی از افراد مهم حکومتی و فرماندهان سپاه و ارتش و بسیج را نابود کرد، جان ۱۲۲۱ نیروی نظامی را نیز گرفت. جنگ، افزون بر تأسیسات و مراکز نظامی و جنگی جمهوری اسلامی، صدها مدرسه، دانشگاه، بیمارستان، مرکز درمانی و دارویی، اماکن مسکونی و تاریخی را تخریب کرد. جنگ بسیاری از زیرساخت‌ها، جاده‌ها، پل‌ها،راه‌آهن، فرودگاه‌ها، شهرک‌های صنعتی، صنایع تولیدی و کارخانه‌ها را ویران کرد. در این جنگ ارتجاعی، ده ها مرکز نفت و گاز و پالایشگاه در پارس جنوبی، عسلویه، چندین مجتمع فولاد و پتروشیمی و نیروگاه و جزیره خارک و لاوان مورد حملات هوایی قرار گرفتند. جنگ سوای تلفات جانی و آوارگی میلیونی، خسارت های عظیم اقتصادی به‌بار آورد.افزون بر همه‌ی این‌ها، ترامپ رئیس جمهور فاشیست آمریکا تهدید کرد و هشدار داد اگر جمهوری اسلامی پای مذاکره نیاید، تنگه هرمز را باز و توافق نکند، تمام نیروگاه‌ها و پالایشگاه‌های کشور را با خاک یکسان خواهد کرد و ایران را به “عصر حجر” خواهد فرستاد!

روشن است که این میزان از حملات هوایی و خسارات عظیم ناشی از آن باضافه تهدیدات ترامپ مبنی بر زدن نیروگاه‌های برق و مراکز نفت و گاز که چند نمونه آن توسط آمریکا و اسراییل به مرحله اجرا درآمده بود، در دل رژیم جمهوری اسلامی ترس و وحشت انداخت. جمهوری اسلامی که چندین بار اظهارنظر و ادعا کرده بود آتش بس را نمی‌پذیرد بلکه خواهان پایان جنگ است، آتش‌بس را پذیرفت.

از طرف دیگر، جنگ و سیاست‌های جنگ‌طلبانه و زورگویانه طرف مقابل یعنی ترامپ و دولت آمریکا، در داخل این کشور با مخالفت های جدی روبرو شده است. صرف نظر از هزینه های کلانی که از جیب مردم صرف جنگ و کشتار شده و می‌شود، بسته شدن تنگه هرمز و تأثیرات مستقیم و غیر مستقیم آن بر افزایش بهای بنزین و سوخت و دیگر کالاهای مورد نیاز مردم، به تقویت بیش از پیش اردوی مخالف جنگ و سیاست های ترامپ منجر گشته و درهمان حال از اعتبار قبلی ترامپ در نزد رأی دهندگان به شدت کاسته است. این سیاست‌ها نه فقط اغلب مردم آمریکا بلکه مردم اروپا  و جهان و حتی دولت‌های اروپایی را به تقابل با ترامپ بر انگیخته است. ترامپ برای آتش‌بس و بالاتر از آن  پایان جنگ، از همه‌سو زیر فشار قرار داشته است و قرار دارد.

درعین حال تصورات اولیه ترامپ ( و همدست وی نتانیاهوی نسل‌کش) از توسل به جنگ علیه رژیم ارتجاعی و آدم‌کش جمهوری اسلامی و حمله به ایران درست از کار در نیامد. رژیم جمهوری اسلامی از هم نپاشید و تغییراتی که ترامپ(و نتانیاهو) آن را دنبال می‌کرد حاصل نشد. ذهنیت ترامپ با فاصله گیری از نتانیاهو و ترغیب‌ها و سیاست‌های وی، به آنچه سیاست عمومی دولت آمریکا در قبال جمهوری اسلامی بود، بازگشت. امروز حتی به صراحت از این صحبت می‌شود که نیازی به تغییر رژیم نیست و ادعا می‌شود که این تغییر حاصل شده است و با حاکمان “عاقل” کنونی ایران می‌توان کار کرد و به توافق رسید و عجالتاً نیازی هم به جنگ و سرنگونی نیست.

تصورات ترامپ و دولت آمریکا مبنی بر نتیجه‌بخش بودن  حملات نقطه‌ای و عملیات سریع نیز یکسره ذهنی از کار درآمد. این دست اقدامات نیز کاری از پیش نبرد و جنگی که قرار بود در ظرف یک یا حداکثر دوهفته تمام شود حتی بعد از آن که ۴۰ روز به درازا کشید، اما بازهم نتایج مورد نظر ترامپ را به‌بار نیاورد. از جنگ، دیگر کاری ساخته نبود. جنگ در بن بست گرفتار آمده و مفّری می‌جُست. جنگ آتش‌بس را در دستور کار قرار می‌داد.

اگرچه نتایج کامل و جزئیات مذاکرات ۲۱ ساعته روز شنبه ۲۲ فروردین میان آمریکا و جمهوری اسلامی در اسلام آباد تا این لحظه (یکشنبه ۲۳ فروردین) انتشار نیافته است، اما اظهارات اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت خارجه و قالیباف از یک سو و سخنان جی‌دی‌ونس معاون رئیس جمهور آمریکا از سوی دیگر، حاکی از به نتیجه نرسیدن مذاکرات است.

اسماعیل بقایی روز یکشنبه از “عدم جدیت و حسن نیت” طرف مقابل و “زیاده‌خواهی” آمریکا سخن گفت. وی گفت در بسیاری موارد با آمریکا به توافق رسیدیم اما در دوسه مورد به توافق نرسیدیم. بقایی البته از چند و چون “زیاده خواهی” آمریکا و موارد توافقی یا عدم توافقی نامی نبرد. قالیباف نیز به این اکتفا کرد که بگوید :آمریکا نتوانست اعتماد ایران را جلب کند.

در طرف دیگر جی‌دی ‌ونس رئیس هیئت مذاکره کننده آمریکا نیز به‌طور سربسته اعلام کرد:” ما به نقطه ای نرسیدیم که ایرانی‌ها شروط مارا بپذیرند، ایران با شروط ما موافقت نکرد و به توافق نرسیدیم” وی پیش از ترک پاکستان گفت:”ما یک پیشنهاد ساده را مطرح کرده ایم، خواهیم دید که ایرانی ها آن را می‌پذیرند یا نه؟”جی‌دی ونس نیز از شروط آمریکا اسمی نبرد و توضیحی پیرامون “پیشنهاد ساده ” آمریکا نداد.

صرف نظر از این‌که ازقبل مشخص بود مذاکره میان دوطرف نمی‌تواند در یک جلسه به نتیجه برسد و شاید جلسات و مذاکرات دیگری در راه باشد، اما در هرحال این موضوع تغییری در این ماجرا ایجاد نمی‌کند که آتش‌بس دوهفته‌ای اولاً بسیار شکننده است و ثانیاً به معنای پایان جنگ نیست.

این واقعیت برکسی پوشیده نیست که شرایط و زمینه‌هایی که جنگ از درون آن سربرآورد کماکان به قوت خود باقی‌ست. البته نمی‌توان بطور دقیق و قطعی گفت که این آتش بس ۱۵ روزه دوام خواهد آورد یا نه یا اینکه به توقف کامل جنگ منجر خواهد شد یانه، ولی می‌توان گفت که اساس سیاست‌های دولت امپریالیستی آمریکا و دولت ارتجاعی جمهوری اسلام ( وهمچنین دولت نژادپرست اسراییل) دچار تغییر جدی نخواهد شد.

امروز حضور راهزنانه دولت امپریالیستی آمریکا برای غارت و چپاول، به این یا آن منطقه و این یا آن کشور خلاصه نمی‌شود. به هرجا که بتواند چنگ اندازی می‌کند. منطقه خاورمیانه یکی از مناطق بسیار مهم و کشور ایران یکی از کشورهای مطرح این منطقه است که امپریالیسم آمریکا برای غارت و چپاول نفت و گاز و منابع زیرزمینی آن دندان تیز کرده و برای تسلط بر این منابع و تأمین منافع امپریالسم امریکا، سعی نموده و خواهد کرد دولت جمهوری اسلامی را به تمکین خود درآوَرَد. دولت آمریکا درصدد آن است که با تسلط بر منابع منطقه به‌ویژه ایران، بازارها را دست خود بگیرد و موقعیت خود را در رقابت‌ها و در برابر قطب‌های دیگر سرمایه جهانی خصوصاً چین تقویت کند. سیاست‌های ترامپ و دولت امپریالیستی آمریکا در سراسر جهان ناظر بر همین منافع است. در ونزوئلا باشد امروز ایران باشد یا فردای کوبا و یا هرجای دیگر. ترامپ در رؤیای باز گرداندن “عظمت آمریکاست” ولو از طریق جنگ، اعمال زور و کشتار و حتی انضمام ارضی.

در سوی دیگر جنگ یعنی رژیم جمهوری اسلامی نیز همین ماجرا و تداوم سیاست‌های تاکنونی صادق است. جمهوری اسلامی سعی نموده و خواهد نمود از طریق تقویت و حمایت از نیروهای اسلام‌گرای وابسته موسوم به نیروهای نیابتی، نفوذ و مداخله خود را در کشورهای مختلف ازجمله و به‌ویژه کشورهای منطقه ادامه و گسترش دهد. رژیم جمهوری اسلامی کماکان به عنوان یک رژیم مذهبی نمی تواند با دولت صهیونیستی اسراییل کنار آید. بنابراین به‌رغم ضرباتی که بر آن وارد شده، به اهداف پان اسلامیستی، ماجرا جویانه و جاه‌طلبانه خود ادامه خواهد داد. البته با کشته شدن خامنه‌ای، جمهوری اسلامی در سطح رهبری تضعیف شد. صرف نظر از این موضوع و صرف نظر از اینکه این ماجرا تشدید تضاد های درون حکومتی را درپی داشته، اما ساختار و استخوان‌بندی قبلی برجای مانده و دست کم تا این لحظه پابرجابوده است. رژیم جمهوری اسلامی در مذاکراتش با آمریکا ممکن است در مواردی مانند غنی‌سازی اورانیوم امتیازاتی بدهد و عقب نشینی کند اما بعید است از حمایت نیابتی ها به‌ویژه حزب الله لبنان و مخالفت با دولت صهیونیستی اسراییل دست بردارد و درمورد مسایل موشکی ممکن نیست کوتاه بیاید.

درمورد طرف سوم ماجرا یعنی دولت صهیونیستی اسراییل ماجرا از دوطرف دیگر یعنی آمریکا و جمهوری اسلامی هم روشن‌تر است. دولت اشغال گر و توسعه طلب اسراییل به رهبری نتانیاهوی فاشیست، به اشغال و تجاوز و توسعه طلبی ادامه خواهد داد.کشتار وسیع مردم غزه، اشغال مناطق بزرگی از این باریکه، اشغال مناطق جدیدی در سوریه و لبنان و کرانه باختری گویای همین خصوصیت اشغال‌گری و توسعه طلبی اسراییل است که با شدت تمام ادامه دارد. دولت نژاد پرست اسراییل که در صدد کسب موقعیت هژمونیک در منطقه است، نه فقط مخالف رژیم جمهوری اسلامی و جانبدار “بالکانیزه” و تکه تکه شدن ایران است بلکه مخالف استقرار هر رژیم قدرتمند دیگری در ایران است.

بنا براین تا جایی که به شرایط و سیاست های دول درگیر در جنگ ۴۰ روزه برمی‌گردد، اساس سیاست‌های تاکنونی این دولت‌ها ادامه خواهد یافت. مذاکرات اسلام آباد تا اینجا حاصلی نداشته است. مستقل از اینکه مذاکرات بعدی در دستور کار طرفین باشد یا نباشد و مستقل از این‌که آتش‌بس دوهفتگی دوام آوَرَد یا نه، تمدید شودیا نه و مستقل از این که این آتش‌بس و مذاکرات دوجانبه حتی به خاتمه جنگ منجر شود اما شرایط و زمینه‌های  بروز جنگ و درگیری وجود دارد و شعله‌ور شدن دوباره‌ی جنگ منتفی نیست.

گرچه آتش‌بس دو هفتگی دست کم قطع موقت کشتار و تخریب است  و این خود، غنیمتی است، اما این غنیمت در اساس مفّری است بر بن‌بست جنگ. مادام‌که جناح نوفاشیست به رهبری دونالد ترامپ در آمریکا در قدرت باشد، مادام‌که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی اهداف توسعه طلبانه و پان اسلامیستی را دنبال کند و مادام‌که جناح نتانیاهوی فاشیست و آدم‌کش در اسراییل بر سر کار باشد، منطقه خاور میانه به آرامش نمی‌رسد و خطر بروز جنگ، حتی اگر جنگ کنونی به‌فرض به‌طور کامل پایان گیرد، همچنان منطقه را تهدید می‌کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۴ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.