سرنگونی، نه با جنگ که با انقلاب!

نزدیک به یک دهه است که توده‌های کارگر و زحمتکش با مبارزات و اعتراضات خود و نشانه گرفتن کلیت رژیم جمهوری اسلامی، به افسانه اصلاح‌طلبی که دهه‌ها از سوی یکی از جناح‌های بورژوازی که در قدرت دولتی نیز سهیم بود، اشاعه داده می‌شد،پایان دادند.

مدت‌های مدیدی، جنبش‌های رادیکال و انقلابی زنان، کارگری و دانشجویی با افسانه اصلاح‌طلبی، نفی، تخریب و تضعیف شده و به حاشیه رانده  و سرکوب می‌شدند. در حالی که یک جناح بورژوازی ارگان‌های اصلی قدرت را در دست داشت، جناحی دیگر با ساخت و اشاعه روایتی دروغین و با وعده اصلاح‌طلبی، صفوف مبارزه برای سرنگونی کلیت رژیم را به حاشیه می‌راند و تا آنجا که می‌توانست در هم می‌کوبید، مصادره می‌کرد و هر جا که می توانست به خاک و خون می‌کشید. انتخاب میان بد و بدتر نیز، محصول دوره‌ای خاص از رکود جنبش بود. افت و خیزهای جنبش‌های اجتماعی از جمله دانشجویی و زنان تا سال ۹۶ مملو از این اقدامات و تلاش‌های بورژوازی برای مقابله با سرنگونی و انقلاب بود.

دی‌ماه ۹۶  شورش گرسنگان که حاکی از رشد تضادها و فرارسیدن مرحله‌ای جدید  در رشد و اعتلای جنبش بود، ورق  را برگرداند و سدی که دهه‌ها در مقابل جنبش‌های رادیکال انقلابی ایجاد شده بود در هم شکست. در جریان این مبارزات و خیزش‌های یک دهه اخیر بود که جنبش‌های انقلابی با حضور فعال و مستقیم خود در میدان مبارزه قادر شدند روایت مستقل خود را رقم بزنند و بدون هیچ‌گونه توهم به این یا آن جناح رژیم، و با کاربرد تجارب مبارزاتی‌شان، ریتم و آهنگ مبارزات و اعتراضات خود را تعیین کنند. از دی‌ماه ۹۶  تاکنون شاهد خیزش‌های پیاپی بوده‌ایم که هر یک، برغم داشتن نقاط ضعف، توانسته‌اند به نقاط عطفی در تاریخ مبارزات جاری تبدیل شوند. دی‌ماه ۹۶ توهم و روایت اصلاح‌طلبی را در هم شکست، آبان ۹۸ به قیامی تبدیل شد که نهادها و ارگان‌های نظام سرمایه‌داری را نشانه گرفت و خیزش انقلابی شهریور ۱۴۰۱ حجاب اجباری را به پس راند. در این سال‌ها، برغم کاستی‌ها و ضعف‌های موجود، این جنبش‌های انقلابی و متحدان کارگران و زحمتکشان‌اند که محور و مرکز این تحولات بودند.

با وجود این، به رغم این که در این سال‌ها پرونده اصلاح‌طلبی به عنوان یک گزینه بسته شده بود، اما بدنه آن بعد از یک دوره رخوت و ناامیدی، رفته‌رفته به میدان آمدند و از آغوش یک جناح بورژوازی که به اصلاحات در رژیم دل بسته بود، به آغوش آن جناح بورژوازی شتافتند که خارج از مدار قدرت قرار داشت و از قضا با خواست و تبلیغ نوعی از سرنگونی برای کسب قدرت نیز خیز برداشته بود. نه سرنگونی انقلابی و در هم کوبیدن دستگاه ستم و سرکوب، بلکه نوعی از سرنگونی مهندسی‌شده که با اتکا به بمب و موشک امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایتکار اسرائیل، به تغییراتی در بالا یا به زعم خودشان «با زدن سر مار» حاصل گردد.

در حالی که توده‌های کارگر و زحمتکش و جنبش‌های انقلابی با سازماندهی، اعتراض و مبارزه مستقل خود و رویارویی مستقیم با عوامل سرکوب رژیم جمهوری اسلامی در خیابان‌ها در حال مبارزه بودند، بازیگرانی وارد معادلات شدند که نه در خیابان‌ها و میدان‌های مبارزه در ایران بلکه عمدتاً نخست در اتاق های فکر و متعاقباً در خیابان‌ها و مقابل سفارتخانه‌های ایالات متحده و اسرائیل در کشورهای مختلف تقاضای بمباران و موشک‌باران و در یک کلام جنگ می‌کردند.

اگر در دهه‌های پیش بورژوازی با اصلاح‌طلبی در مقابل انقلاب می‌ایستاد، این بار با جنگ‌طلبی در مقابل انقلاب قرار گرفت. نیمه اول دی‌ماه سال گذشته زمانی که موج جدیدی از اعتراضات توده‌ای در ده‌ها شهر ایران از سر گرفته شده بود، آبدانان به دست مردم تسخیر شده بود و نیروها و جریانات کرد در کردستان فراخوان اعتصاب عمومی داده بودند و گام‌های مستقل و سنجیده خود را برمی‌داشتند، بازیگران جدید با روایت و شعار جنگ و جنگ‌طلبی وارد معادلات سیاسی  شدند. ورودی که از طریق ماهواره‌ها تبلیغ شد و در عمل سد راه و مخل مبارزاتی شد که روزها در ده‌ها شهر ایران در جریان بود. در اینجا دیگر ریتم و آهنگ مبارزه در دست نیروها و فعالین میدانی نبود، بلکه به دست گردانندگان دستگاه‌های تبلیغاتی جنگ‌طلبی افتاد که بر خود نام رسانه گذاشته‌اند. جنگ‌طلبانی که برای توجیه حمله و جنگ از هیچ اقدامی فروگذار نکردند و در حالی که توده‌های مردم در خیابان‌ها و در مقابل نیروهای سرکوب قرار گرفته بودند، با شارلاتانیسم سیاسی و وعده در راه بودن «کمک» و ایجاد امید واهی در میان توده‌های به تنگ آمده و مستأصل، هزاران تن را خیابانها کشاندند، خیابانهایی که در تصرف نیروهای سرکوب بود. قتل عام شدند و عجالتا مبارزات جاری را (موقتا) متوقف کرد.

جنگ نیز درگرفت. تنی چند از سران نیز ترور شدند، تأسیسات و زیرساخت‌ها نیز ویران شد. آتش‌بس موقت و شکننده‌ای نیز بین طرفین ارتجاعی و جنایتکار درگیر در جنگ اعلام شد. آتش‌بسی که عجالتاً مذاکراتش به نتیجه نرسیده و آینده آن نیز روشن نیست.

اما یک نکته روشن است: این جنگ، جنگ ما، جنگ طبقه کارگر و زحمتکشان و نیروهای کمونیست و انقلابی نبوده و نیست. طبیعی است که هر گونه آتش‌بس و حتی صلحی تا زمانی پایدار است که منافع طرفین ایجاب می‌کند و مادام که تضادهای استراتژیک پابرجا هستند، این تنش‌ها و درگیری‌ها به اشکال مختلف سرباز خواهد کرد. طبقه کارگر هیچ نفعی در این جنگ‌های ارتجاعی ندارد. این جنگ ثمرات جانبی فراوانی برای هر سه دولت درگیر جنگ به همراه داشته و برایشان «نعمت» بوده است. در عوض برای توده‌های مردم چیزی جز خرابی، ویرانی، کشتار، فقر و تباهی در بر نداشته و نخواهد داشت.

توده‌های مردم ایران، کارگران و زحمتکشان، زنان و دانشجویان هیچ نفعی در این جنگ ندارند. برعکس، این جنگ عجالتاً به عنوان سد و مانعی در مقابل مبارزات مستقل و سازمان‌یافته توده‌ای قرار گرفته، ریتم و آهنگ مبارزات را مختل کرده و ویرانی‌های بیشتری به بار آورده است. با تخریب یا توقف کارخانه‌ها، کار تولید متوقف شده، کارگران بیکار شده‌اند و تورم و گرانی افزایش یافته است. جمهوری اسلامی نیز به موازات این جنگ ارتجاعی، سرکوب و کشتار و اعدام را دامن زده است.

روند رویدادهای ماه‌های اخیر از جمله جنگ ارتجاعی بار دیگر نشان داد که جناحی از بورژوازی داخلی و خارجی به دنبال سرنگونی مهندسی‌شده جمهوری اسلامی است، در حالی که سرنگونی‌ای که به تغییرات بنیادین و برانداختن دستگاه ستم و سرکوب و غارت و چپاول پایان دهد، تنها با انقلاب به سرانجام خواهد رسید. تنها با انقلاب است که می‌توان پایه‌های ظلم و ستم و سرکوب را برانداخت و مطالبات تلنبار شده توده‌های مردم، برای کار، برای نان و آزادی و برای مشارکت مستقیم توده‌ها در سرنوشت خود را متحقق کرد. امروز برخی نمایندگان سیاسی بورژوازی اپوزیسیون  ایران و برخی دولت‌های رقیب جمهوری اسلامی در پی سرنگونی از طریق جنگ اند، در حالی که تحقق مطالبات  طبقه کارگر، کمونیست‌ها و میلیونها تن از توده‌های زحمتکش در گرو سرنگونی از طریق انقلاب است.

لذا روند این جنگ هر چه که باشد، تضادهای لاینحل موجود در جامعه ایران را تشدید خواهد کرد و فقر و ویرانی را افزایش خواهد داد. با تشدید تضادها و بحرانهای موجود، موج های دیگری از اعتراضات  توده ای به راه خواهد افتاد. در شرایط فعلی – نبود رهبری منسجم طبقاتی کارگری – جنبش‌های انقلابی و شناخته‌شده موجود نظیر دانشجویی، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و زنان قادرند با اتکا به مبارزات و سوابق و تجارب میدانی خود ابتکار عمل را به دست گیرند و به سازماندهی و رهبری مبارزات اقدام کنند. این نیروها و رهبران میدانی هستند که در جریان مبارزه عملی قادرند با ارزیابی از وضعیت و توازن قوا، فراخوان پیشروی یا در صورت نیاز عقب‌نشینی موقت دهند. این جنبش‌ها در بحبوحه اعتراضات دی‌ماه سال گذشته به‌خوبی نشان دادند که با درایت و هوشیاری سیاسی و تجربه مبارزاتی در مقابل آلترناتیوهای مهندسی‌شده موضع‌گیری کردند. نیرویی که قادر است با غلبه بر ضعف‌های موجود، مبارزه‌ای متحد و متشکل را سازمان دهد و به برگزاری اعتصابات عمومی و سراسری بپردازد. از همین‌رو روشن است که رهبری این جنبش‌های انقلابی در کارخانه‌ها، خیابان‌ها، محلات، دانشگاه‌ها و میدان مبارزه قد علم می‌کند، نه در ماه و یا ماهواره!

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۴ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.