ترامپیسم نوع خاصی از فاشیسم

سیاست های دونالد ترامپ نماینده شاخص جناح راست و فاشیستی دولت امپریالیستی آمریکا به‌ویژه در دوره دوم ریاست جمهوری وی، بحران های عدیده و معضلات گوناگون بسیار بزرگی را درپی داشته است.این سیاست های معطوف به راهزنی و تأمین سود حد اکثری صاحبان سرمایه در آمریکا، افزون بر بحران زایی در عرصه بین‌المللی ازجمله در خاورمیانه، تضاد های میان قطب‌بندی‌های مختلف سرمایه جهانی را نیز تشدید نموده است. سیاست‌ها و اقدامات جنگ افروزانه و راهزنانه ترامپ، درعین حال اعتراضات گسترده و کم نظیر توده‌های ضد جنگ را در شهرهای بزرگ جهان به ویژه در اروپا، کانادا، استرالیا و آمریکا به دنبال داشته است.

در عرصه مسایل داخلی ایالات متحده آمریکا نیز سیاست‌های ترامپ از همین قاعده یعنی تأمین سود حداکثری سرمایه تبعیت نموده و تأثیرات زیان‌بار و جبران ناپذیری بر زندگی و معیشت کارگران، زحمتکشان و عموم  تهیدستان برجای گذاشته است. ترامپ نه فقط در عرصه جهانی به عنوان نماینده جناح راست سرمایه ایفای نقش کرده و می‌کند و قواعد و معیارهای معمول و مکتوب کشورهای بورژوایی را نقض نموده و دور می‌زند، بلکه در عرصه داخلی نیز گرایش نوفاشیستی را نمایندگی می‌کند و بسیاری از قواعد و اصول حتی دموکراسی بورژوایی را زیر گرفته و در نقش یک دیکتاتور فاشیست و موجودی شبیه ” پادشاه” ظاهر شده است.

اکثریت بسیار بزرگ مردم آمریکا نسبت به سیاستهای دار و دسته ترامپ در عرصه خارجی و داخلی معترض و با آن مخالف‌اند و در اشکال گوناگونی این اعتراض و مخالفت را نشان داده اند.در تجمع اعتراضی سراسری و با شکوه ۲۸ مارس نیز بیش از ۸ میلیون نفر در ۵۰ ایالت و ده‌ها شهر بزرگ آمریکا چون نیویورک، واشنگتن، لس آنجلس به خیابان آمدند و با شعار ” نه به پادشاهان” No kings  دست به تظاهرات زدند. در این تجمع و راه پیمایی بزرگ و کم نظیر سرتاسری که صحنه مهمی از تقابل اجتماعی و سیاسی را در جامعه آمریکا به نمایش گذاشت، شهروندان آمریکایی نسبت به سیاست های ترامپ و عواقب آن از جمله افزایش هزینه اجاره مسکن، خدمات درمانی و پزشکی، دارو مواد غذایی و همچنین سیاست های جنگ طلبانه ترامپ، حمله به ایران و افزایش هزینه‌های جنگی، اعتراض و آن را محکوم نمودند. میلیون‌ها کارگر و زحمتکش، کارمند و سایر حقوق بگیران و  تهیدستان و آزادی‌خواهان به ترامپ فاشیست یاد آوری کردند که به او اجازه نخواهند داد در آمریکا مانند یک دیکتاتور فاشیست یا شاه مستبد رفتار کند. اعتراض کنندگان درعین حال خواهان برکناری ترامپ و معاون وی “پی‌دی‌ونس” شدند.

ترامپ که دور دوم ریاست جمهوری خود را با شعار “اول آمریکا” آغاز کرد، با اتخاذ و اجرای سیاستهای اقتصادی و مالی به سود طبقه حاکم به فوریت نشان داد که مقصود وی از “اول آمریکا” تأمین منافع مردم آمریکا و بهبود وضعیت زندگی آن ها نیست، بلکه مقصود گروه و طبقه خاصی در آمریکاست که خود بدان تعلق دارد.

از نخستین اقدامات ترامپ، معافیت مالیاتی صدها میلیاردر آمریکا بود. تنها در سال ۲۰۲۵ بیش از ۹۳۸ میلیاردر آمریکایی بزرگ‌ترین معافیت های مالیاتی تاریخ آمریکا را از دونالد ترامپ دریافت کردند  و ۵ / ۱ تریلیون دلار بر ثروت‌شان افزودند. از زمان انتخاب دوباره ترامپ شخص وی و خانواده اش نیز ۴ میلیارد دلار ثروتمند‌تر شده‌اند. ترامپ و هم حزبی‌های وی در همان حال که در کنگره، این معافیت مالیاتی را برای یک درصد بالای جامعه فراهم نمودند ۱۵ میلیون آمریکایی را از پوشش بیمه محروم کردند. صاحبان و سهامداران عمده‌ی همین شرکت‌ها و سرمایه‌داران بزرگ هستند که امثال ترامپ را جلو صحنه می‌فرستند تا از منافع آن ها حراست کند. در انتخابات میان دوره‌ای سالجاری مسیحی (۲۰۲۶) ۵۰ سرمایه‌دار میلیاردر تا کنون ۴۳۳ میلیون دلار هزینه کرده اند تا بر کارزارهای سیاسی اثر بگذارند و نامزد هایی را که نماینده منافع آن‌هاست به قدرت برسانند. در همین سال بیش از ۹۰۰ میلیارد دلار معافیت مالیاتی به شرکت‌های بزرگ آمریکا مانند “تسلا”،”اسپیس ایکس”،”پالانتیر” اعطاشد. این شرکت ها با ۱۷ میلیارد دلار سود، هیچگونه مالیاتی نپرداختند.

درعوض فشار مالیاتی بردوش کارگران،کارمندان و دیگر اقشار زحمتکس سنگین‌تر شده است.مالیات‌ها اساساً از همین گروه‌های بزرگ اجتماعی اخذ می‌شود.وضعیت طبقه کارگر به لحاظ مزدی و برخورداری از امکانات رفاهی و اجتماعی بد‌تر شده است. نزدیک به ۶۰ درصد از مردم آمریکا برای تأمین و پرداخت هزینه‌های سرسام آور اجاره، خدمات درمانی، دارو، مواد غذایی، مراقبت از کودکان و نیازهای اولیه زندگی با دشواری‌های جدی دست و پنجه نرم می‌کنند. بیمه درست و حسابی خارج از دسترس اغلب کارگران است. قریب به ۸۵ میلیون آمریکایی یا بیمه ندارند یا بیمه ناکافی دارند. هزینه های پزشکی و درمانی بسیار بالاست. سالانه ده‌ها هزار نفر تنها به‌خاطر عدم امکانات و توان پرداخت هزینه مراجعه به پزشک برای معالجه و مداوا، جان خود را ازدست می‌دهند و بیش از نیم میلیون نفر به دلیل بدهی‌های ناشی از هزینه‌های درمانی ورشکست می‌شوند. ظرفیت اشتغال پایین است. نرخ بیکاری در فوریه ۲۰۲۶ به ۴ / ۴ درصد افزایش یافت که در حال حاضر به بالاترین حد خود در ۴ سال گذشته رسیده است. متجاوز از ۵ / ۷ میلیون نفر بیکار‌اند.

به‌رغم تبلیغات جاری برله “اقتصاد قوی” آمریکا، اقتصاد این کشور یک اقتصاد بیمار و بدهکار است. آمریکا با ۳۶ تریلیون دلار بدهی، رکورددار بدهی در جهان است. بر این میزان هنگفت بدهی هر سه ماه حدود یک هزار میلیارد دلار اضافه‌ می‌شود. ترامپ و دستگاه دولتی به سیاق گذشته و بیشتر از گذشته بیش از سهمیه بودجه، هزینه کرده و برمیزان استقراض افزوده است. گرچه کنگره آمریکا سقف بدهی‌ها را تعیین می کند و اگر سقف بدهی پر شود، دولت نمی تواند قرض یا وام بگیرد، اما معمولاً کنگره سقف بدهی را تعلیق می کند یا  آن را افزایش می‌دهد.این سقف بدهی از سال ۱۹۶۰ تا کنون ۷۸ بار تغییر کرده است.

هزینه سیاست‌های خارجی و جنگ افروزانه ترامپ و جنگ آمریکا با جمهوری اسلامی  نیز بردوش مردم آمریکا آوار شده است. این جنگ از روز آغاز ، ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه) تا کنون به‌طور متوسط روزانه ۲ میلیارد دلار هزینه داشته است. موضوع فقط هزینه روزانه جنگ نیست. بخش دیگر هزینه‌ها مربوط به کمک‌های نظامی آمریکا به اسراییل است. کمک های نظامی آمریکا به اسراییل از ۷ اکتبر سال ۲۰۲۳ تا سال ۲۰۲۵ از ۲۱ میلیارد دلار تجاوز کرده است. این کمک ها در سال جاری مسیحی نیز ادامه یافته است.

افزایش قیمت سوخت ناشی از عواقب جنگ و مسدود شدن تنگه هرمز و گرانی‌های متأثر از این افزایش قیمت نیز تشدید فشارهای اقتصادی بر مردم آمریکا را درپی داشته است.دونالد ترامپ که با عنوان “نامزد صلح” وارد رقابت انتخاباتی شده بود و از حجم عظیم پول هایی که در جنگ ها هدر رفته سخن می‌گفت و وعده می‌داد که دیگر جنگی درکار نخواهد بود، اکنون میلیاردها دلار را در حلقوم جنگ فرو ریخته و به رغم این که سالانه یک تریلیون دلار صرف امور نظامی می‌شود، اما مدام بودجه جنگی بیشتری طلب می‌کند. ترامپ که به دروغ خود را مخالف جنگ نشان می‌داد و قسم یاد می‌کرد که آمریکا را وارد جنگ دیگری نخواهد کرد، تنها چند ماه بعد از بازگشت مجدد به کاخ سفید، مارس ۲۰۲۵ عملیات نظامی علیه حوثی های یمن را آغاز کرد. چند ماه بعد( ماه ژوئن) در جنگ ۱۲ روزه علیه جمهوری اسلامی همراه با اسراییل حضور فعال داشت . ژانویه ۲۰۲۶ ماجرای ونزوئلا را رقم زد و در ۲۸ فوریه همراه با دولت نسل‌کش اسراییل، جنگ با جمهوری اسلامی را آغاز کرد که این چهارمین جنگ و درگیری در ۱۴ ماهی  است که از دور دوم ریاست جمهوری وی گذشته و وارد ششمین هفته خود شده است. جنگی که در همراهی با دولت نژاد پرست اسراییل و با حملات سنگین و گسترده شبانه روزی به زیرساخت‌ها، شهرک‌های صنعتی، گذرگاه‌ها، صنایع مختلف، دانشگاه‌ها،کارخانه ها، بیمارستان‌ها، مراکز بهداشتی، پتروشیمی‌ها و مراکز کارگری، اوج جدیدی از فاشیسم نوع ترامپی و بربریت و وحشی‌گری دولت امپریالیستی آمریکا و نماینده آن دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکارا به نمایش گذاشته است.

توده‌های مردم آمریکا مخالف این سیاست‌ها و جنگ افروزی‌ها بوده‌اند و هستند. واقعیت‌ها  و نظرسنجی‌های مختلف نیز حاکی از کاهش اعتبار و “محبوبیت” ترامپ و مبین تضعیف موقعیت سیاسی اوست. نظر سنجی اخیر دانشگاه  Amherst آمهرست ماساچوست  نشان داد که ۶۳ درصد رأی دهندگان آمریکایی، عملکرد ترامپ را قبول ندارند و از این تعداد، ۵۳ درصد قویاً با آن مخالف‌اند. برپایه همین نظرسنجی “محبوبیت” ترامپ به ۳۳ درصد کاهش یافته این رقم در نظرسنجی ژوئیه (تیرماه گذشته) ۳۸ درصد و در آوریل( فروردین گذشته) ۴۴ درصد بوده است.مطابق این نظر سنجی تنها ۲۴ درصد عملکرد اقتصادی ترامپ را خوب دانسته و ۷۱ درصد ناراضی بوده‌اند. نظر سنجی مشترک واشنگتن پست، ای‌بی‌سی نیوز، و اپیستوس نیز حاکی از نارضایتی اکثریت رأی دهندگان از سیاست‌های اقتصادی ترامپ  و اختصاص بودجه‌های کلان به هزینه‌های نظامی  و جنگ است.

چالش بزرگ ترامپ و جنگ‌طلبان حاکم در آمریکا فقط کسری بودجه و فقدان منابع قانونی مالی برای تأمین هزینه‌های فزاینده جنگ نیست. مشکل این است که از میزان ذخایر تسلیحاتی نیز مرتب کاسته شده و جایگزینی آن در کوتاه مدت تقریباً غیر ممکن است. خود این قضیه نیز به موضوع چالش برانگیز دیگری میان جناح های حکومتی تبدیل شده است.این چالش‌ها و اختلاف‌ها و نحوه‌ی برخورد به جنگ جاری با جمهوری اسلامی،  در کشمکش‌ها و بخشاً جابجایی سران و فرماندهان ارتش نیز بازتاب یافته است. پیت هِگسِت وزیر جنگ آمریکا ” ژنرال رندی جورج” رئیس ستاد ارتش آمریکا را برکنار کرد. در همین رابطه ۱۱ ژنرال دیگر ارتش نیز یا برکنار شده یا زودتر از موعد بازنشست شده اند.

مجموعه سیاستهای اقتصادی و سیاسی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در هردو عرصه داخلی و خارجی به زیان مردم آمریکا و جهان و تنها تأمین کننده‌ی منافع گروه خاصی از بزرگ‌سرمایه‌داران و طبقه سرمایه‌دار حاکم آمریکا بوده‌است.این سیاست‌ها، سایر دولت‌ها و قدرت‌های سرمایه‌داری و حتی متحدین سابق آمریکا را نیز به تقابل برانگیخته است.

این واقعیت برکسی پوشیده نیست که امپریالیسم آمریکا از مدت‌ها پیش وارد مرحله زوال خویش شده و عمر آن، تاریخاً به سر آمده است. دولت امپریالیستی آمریکا و نماینده تیپیک آن دونالد ترامپ تلاش می‌کنند با برافروختن جنگ‌ها، تولید و فروش تسلیحات، چنگ اندازی برکشورها و منابع انرژی و زیرزمینی و حتی اشغال و انضمام سرزمین‌های جدید و ایجاد هرج و مرج در معادلات و مناسبات بین المللی، با هردرجه ازکشتار و خون‌ریزی موقعیت گذشته و ازدست رفته‌ی امپریالیسم آمریکا را بازآرایی  نموده و جلو روند زوال آن را بگیرند یا دست کم از سرعت آن بکاهند. تصورشان براین است که “نظم” را شاید با “بی نظمی” بتوان نجات داد.

درتاریخ کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی به نظر نمی‌رسد نمونه‌ای دربین نمایندگان طبقه سرمایه‌دار بدین‌گونه که ترامپ پیرامون اهداف خود میگوید و به آن عمل می‌کند، دیده شده باشد. ترامپ با صراحت و وقاحت تمام از اهداف غارتگرانه، اقدامات راهزنانه و باج گیری آشکار سخن گفته و به آن عمل کرده است. ترامپ هیچ ابا و شرمی ندارد از اینکه بگوید میخواهد نفت ونزوئلا یا منابع نفتی ایران را ولو با زور و قلدری و به ضرب بمب و موشک و تخریب، تصاحب کند و در همان حال که لمپن‌وار مقابل دوربین ادا در بیاوَرَد و بی‌پرده از این اهداف سخن بگوید. ترامپ هیچ مشکلی ندارد که بدون پرده پوشی مدیای جهان را لمپن‌وار  و قلدرمأبانه مطلع سازد که برای تحقق اهداف توسعه طلبانه و راهزنانه خود به زور و اسلحه و کشتار متوسل می‌شود که شده است. لمپن‌ها همواره همراه و درخدمت سرمایه‌داران و فاشیست‌ها بوده اند. چه بسا سرمایه‌داران و فاشیست هایی که خود نیز لمپن بوده‌اند. ترامپ اما این خصوصیات را یکجا دارد، هم لمپن است، هم سرمایه‌دار است و هم فاشیست. ترامپیسم! نوع خاصی از فاشیسم قرن بیست و یکمی است. فاشیسمی که با وقاحت و پررویی از تبعیض و نژاد پرستی دفاع می‌کند، با زورگویی و قلدری آشکار راهزنی می‌کند، به اسلحه و کشتار متوسل می‌شود و تمام این‌ها را با لمپنیسم درهم می‌آمیزد. همه‌ی این ها بازهم نشانه هایی از پوسیدگی مناسبات سرمایه داری و گندیدگی این نظم است. ترامپیسم تلاشی است برای نجات نظام گندیده سرمایه داری و امپریالسم آمریکا. نظامی که تنها در غیبت آلترناتیو سوسیالیستی امکان بقا یافته است.

زمانی فرزانه بزرگی درمورد نقش لمپن‌ها و اوباشان و سرکرده آن ها بناپارت و نجات جامعه بورژوایی گفت: “اگر نجات جامعه بورژوایی هنوز میسرباشد، کار آن فقط از عهده سرکرده جمعیت ۱۰ دسامبر ساخته است”.امروز اما سرکرده لمپن – فاشیست‌های آمریکا قادر به نجات نظم موجود نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۳ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.