در همان روزهای نخست تهاجم هوایی و موشکی آمریکا و اسرائیل به ایران، ابعاد ویرانگر این جنگ با سرعتی تکاندهنده آشکار شد. در اثر بمبارانهای گسترده و پرتاب موشک، بخشهایی از شهرها و تأسیسات غیرنظامی نیز دچار تخریب گسترده شدند. صدها تن از غیرنظامیان در همان هفتههای نخست جان باختند و هزاران نفر زخمی یا آواره شدند. این ویرانیها تنها به خسارات فیزیکی محدود نماند، بلکه به فروپاشی موقت خدمات عمومی، کمبود مواد غذایی و دارو و افزایش ناامنی در زندگی روزمره مردم انجامید. پیامدهای مخرب این جنگ که در پی سیاست های هژمونی طلبانه ی دولت ترامپ و سیاست های توسعه طلبانه ی اسرائیل از سویی و رژیم جنگطلب و خونریز جمهوری اسلامی آغاز شد، به سرعت از ابعاد منطقهای فراتر رفته و در اقصی نقاط جهان بروز کرد. این جنگ که با استفاده از هوش مصنوعی و پیشرفته ترین تکنولوژی های تسلیحاتی برپا گردید، نه تنها قدرت عظیم تخریبی خود را به نمایش گذارد، بلکه عواقب این تخریب فاجعه بار دامن خود نظم سرمایه داری را نیز گرفته و بار دیگر شکنندگی و زنجیرهی به هم پیوستهی سرمایه داری جهانی و تضادهای درونی این نظم را چه در عرصهی سیاسی و چه در عرصهی اقتصادی تعمیق بخشید. بسته شدن تنگهٔ هرمز، گذرگاهی که بیش از ۲۰ درصد از حملونقل دریایی تجارت جهانی و نزدیک به یک سوم مبادلات نفتی جهان از آن عبور میکند، همراه با حمله به تأسیسات نفت و گاز در منطقه، اختلالی عمیق در گردش کالا و سرمایه در مقیاس جهانی ایجاد کرد. این اختلال به سرعت در افزایش شدید قیمت انرژی بازتاب یافت. بنا بر گزارش الجزیره، چهار هفته پس از آغاز جنگ، هزینهٔ سوخت در کامبوج حدود ۶۷ درصد افزایش یافت؛ در آمریکا بیش از ۱۶ درصد، در آلمان حدود ۱۳ درصد، در پاکستان نزدیک به ۲۴ درصد و در گواتمالا حدود ۱۲ درصد رشد کرد. در واکنش به این وضعیت، برخی کشورها به آزادسازی ذخایر استراتژیک انرژی روی آوردند و برخی دیگر به سیاستهای اضطراری مانند سهمیهبندی و پرداخت یارانه متوسل شدند. با این حال، این اقدامات تنها اثراتی موقتی دارند و در بلندمدت میتوانند به افزایش بدهی دولتها و تشدید فشارهای اقتصادی منجر شوند. همزمان، اختلال در تولید صنعتی در کشورهای مختلف، از کاهش ظرفیت در هند تا توقف صنایع در بنگلادش و کاهش تولید در اروپا، نشاندهندهی عمق تأثیرات اقتصادی جنگ است.عواقب اقتصادی بسته شدن تنگهٔ هرمز تنها به افزایش قیمت سوخت و سایر کالاها محدود نمیشود. نگرانی عمیقتر به اختلال در تأمین و انتقال کودهای شیمیایی بازمیگردد؛ موادی حیاتی که بهویژه در فصل کشت، نقش تعیینکنندهای در تولید محصولات کشاورزی دارند. در صورت عدم دسترسی بهموقع کشاورزان به این نهادهها، پیامد آن به سرعت در کاهش تولید، افزایش قیمت مواد غذایی و حتی بروز بحرانهای جدی تغذیهای در سال پیشرو نمایان خواهد شد. در حال حاضر، قیمت اوره، بهعنوان یکی از مهمترین مواد اولیهی تولید کودهای شیمیایی، تا حدود ۴۴ درصد افزایش یافته و در بسیاری از موارد، بهدلیل اختلال در زنجیره تأمین، عملاً در دسترس کشاورزان قرار ندارد. همزمان، این بحران به بخش تولید صنعتی نیز سرایت کرده و در بسیاری از کشورها به اختلال یا حتی توقف در برخی صنایع انجامیده است. در هند، که در سال ۲۰۲۵ تقریبا یک ششم رشد اقتصادی جهان را تأمین کرده بود، حدود ۱۰ درصد از ظرفیت تولید صنعتی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر این جنگ قرار گرفته است؛ چه در قالب کاهش تولید، چه تأخیر در فرآیندها و چه اُفت بهرهوری. در سایر کشورها نیز نشانههای مشابهی مشاهده میشود: در بنگلادش صنایع تولید کود بهطور کامل متوقف شدهاند؛ در پاکستان، صنعت نساجی، بهعنوان ستون اصلی صادرات، با کاهش شیفتهای کاری مواجه است؛ در آلمان ظرفیت صنایع شیمیایی کاهش یافته و در مصر تولید در بخشهای غذایی و سیمان اُفت کرده است. چین با کاهش تولید صنعتی و آمریکا با تأخیر در تولید در بخش کشاورزی روبهرو شدهاند.از سوی دیگر، تحولات مالی نیز به تشدید این بحران دامن زده است. افزایش ارزش دلار، بار بدهی را بر دوش صنایع، بنگاههای اقتصادی و دولتهای بدهکار سنگینتر کرده و فشارهای مالی را در سطح جهانی افزایش داده است. سقوط نسبی بازار بورس، نشانه ای از همین وضعیت است. همزمان، کاهش حدود ۱۵ درصدی قیمت طلا از آغاز جنگ، ارزش ذخایر ارزی بانکهای مرکزی را کاهش داده است. مهم ترین نکته این است که این وضعیت در شرایطی روی داده که جهان سرمایه داری سال هاست دچار بحران رکود- تورمی مزمنی است که در نتیجهی تشدید تضادهای شیوهی تولید سرمایه داری، با وجود سیاستهای اقتصادی دولتها در مهار و کنترل این بحران، وخیمتر شده است. بنا بر این عواقب اقتصادی جنگ جاری در خاورمیانه صرفاً یک شوک مقطعی در بازار انرژی نیست، بلکه زنجیرهای از اختلالات بههمپیوسته در تولید صنعتی، کشاورزی و نظام مالی جهانی است که در صورت تداوم، میتواند به بحرانی عمیقتر و گستردهتر بیانجامد و به شورش های اجتماعی و یا حداقل جابجایی دولتها منجر شود. از همین روی نه تنها از سوی اتحادیهی اروپا و متحدان دور و نزدیک دولت آمریکا در منطقه و در جهان، صفبندیهایی در تقابل با سیاست جنگی دولت ترامپ شکل گرفته که امتناع اتحادیه ی اروپا و ناتو از مشارکت در این جنگ، نمونه ی آن است، بلکه تلاش کشورهایی از منطقه از قبیل ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان و مصر در پیشبرد مسیر دیپلماتیک و مذاکره، نیز شدت یافته است. فشارهای سیاسی بر دولت ترامپ نه تنها از سوی جناح سیاسی رقیب و کنسرنهای اقتصادی که متضرر این وضعیت شدهاند، انجام میشود، بلکه بسیاری از رأیدهندگان به ترامپ نیز که فشار تورم را پیش از این نیز با سیاست های گمرکی او متحمل شده اند، اکنون به صف مخالفان او پیوستهاند. ادامه ی این وضعیت و بروز هر چه بیشتر عوارض آن میتواند انتخابات میاندورهای بعدی در ماه نوامبر را به زیان ترامپ تحت تأثیر قرار دهد. بنا بر این احتمال طولانی و فرسایشی شدن این جنگ به شکل کنونی چندان محتمل نیست و ترامپ به لحاظ اقتصادی و سیاسی از عهدهی آن برنمیآید. اما وضعیت کنونی نیز موقعیتی نیست که ترامپ بتواند با توجه به ادعاهایش در آغاز جنگ مبنی بر کوتاه بودن این جنگ و کسب پیروزیهای فوری، مانند آنچه در ونزوئلا رخ داد، آن را محقق سازد. رژیم جمهوری اسلامی نیز بارها، به ویژه در کشتار وسیع معترضان در دی ماه سال گذشته نشان داده که برای حفظ نظام خود نه از به راه انداختن حمام خون اِبایی دارد و نه از تبدیل ایران به زمینی سوخته، آنجا که پای حفظ نظام در میان باشد. در واقع جنگ کنونی در شرایط فعلی به باتلاقی تبدیل شده، که دست و پا زدن هر چه بیشتر دو طرف اصلی این مخمصه، به فرو رفتن هر چه بیشتر در آن می انجامد. بنا بر این بیرون آمدن از آن، با حفظ وجههی سیاسی و ادعای پیروزی از سوی هر دو طرف، هم گزینه ی مذاکرات و توافق را روی میز می گذارد و هم نیاز همزمان به کسب دستاوردهای بیشتری که چه بسا به معنای تشدید فاجعه بار این جنگ پیش از توقف آن باشد. اما گره گاه اصلی شرایط مذاکره از سوی دو طرف، همچنان مانند گذشته، محدودیت برد موشکهای ایران است، که طی این جنگ نه تنها به خطری بالفعل برای کشورهای منطقه تبدیل شد، بلکه با شلیک موشک به پایگاه نظامی دیگو گارسیا در فاصلهی ۴۰۰۰ کیلومتری برای کشورهای دورتر، از جمله کشورهای اروپایی نیز خطر این موشکها را جدیتر ساخت. به دلیل همین تضاد منافع و به تبع آن شرایط مذاکره است که هر دو طرف تلاش میکنند، سنبهی خود را پر زورتر کنند و از موضع قدرت به پای میز مذاکره بروند. از همین روی است که به ویژه در روزهای اخیر، با طرح مجدد بحث مذاکره از هر دو طرف، حملات از هر دو سو شدت یافته و به تشدید بمباران زیرساختهای اقتصادی در ایران و در منطقه انجامیده است. آمریکا، گویا قصد دارد، علاوه بر گسیل ۵ هزار نیروی تفنگداران دریایی، که پیش از این به منطقه اعزام شدهاند، ده هزار نیروی زمینی دیگر نیز به خاورمیانه بفرستد. دولت صهیونیستی اسرائیل نیز در این فرصت تلاش دارد تا با حملات نظامی خود، نیروی نظامی و منابع اقتصادی رژیم را هر چه بیشتر تضعیف کند. جمهوری اسلامی نیز نه تنها نیروهای حشدالشعبی را در شهرهای جنوبی ایران مستقر کرده، بلکه این نیروها حملات ایذایی خود را به کشورهای همجوار ادامه میدهند. همچنین با حملات پهبادی به اقلیم کردستان، عاملی دیگر در بی ثباتی منطقه و درون کشور عراق نیز به شمار میآیند. حوثیهای یمن نیز که نیروی نیابتی جمهوری اسلامی به شمار می آیند، کارتی هستند که رژیم جمهوری اسلامی هنوز به تمامی وارد بازی نکرده است. با وجود دادن بیانیه از سوی این نیرو و چند حملهی موشکی به اسرائیل، اما اگر حوثیها به بستن تنگهی باب المندب اقدام کنند، جنگ ابعاد گستردهی دیگری خواهد گرفت. در این معادلهی پیچیده، کشورهای دیگر نیز که در جهان سرمایه داری رقابتهای سیاسی و اقتصادی خود را دارند و همینطور مواضع گوناگون کشورهای منطقه از حمایت کامل ترامپ تا خویشتنداری نیز در این اوضاع نقش بازی می کند، اما تعیین کنندهی نهایی ترامپ است.
آنچه در رابطه با پایان جنگ اهمیت اساسی دارد این است که حتی توقف آن نیز بهخودیِخود تضمینی برای برقراری صلحی پایدار و ثباتی واقعی در منطقه نخواهد بود. در سطح منطقه، سیاستهای هژمونیطلبانهٔ قدرتهای امپریالیستی و صهیونیستی همچنان ادامه خواهد یافت و در درون ایران نیز، پیامدهای این جنگ بهصورت تشدید بحرانهای اقتصادی و سیاسی خود را نشان خواهد داد. از اینرو، برونرفت از این وضعیت فاجعهبار، نه در توقف صرف جنگ، بلکه در شکلگیری آگاهی و ارادهای انقلابی نهفته است؛ ارادهای متکی بر نیروی سازمانیافته و توانمند طبقهٔ کارگر که بتواند افق رهایی را بهطور واقعی بگشاید.





نظرات شما