معضل جمهوری اسلامی برای تعیین جانشین خامنه‌ای

یکی از موضوعاتی که این روزها به اشکال گوناگون در رسانه‌ها و سخنان مقامات سیاسی ایران، اسرائیل و آمریکا انعکاس داشته، انتخاب جانشین علی خامنه‌ای است. با گذشت ۹ روز از مرگ جلاد، هم‌چنان جانشینی برای او تعیین و اعلام نشده است. آیا جمهوری اسلامی می‌تواند کسی را به‌عنوان جانشین علی خامنه‌ای برگزیند که مانند او قدرت یک مستبد جنایتکار را در ساختار حکومت داشته باشد؟ در شرایط بسیار ویژه کنونی این‌که چه کسی جانشین جلاد شود، یک معضل بزرگ برای جمهوری اسلامی است که با ادامه حیات و سرنوشت جمهوری اسلامی ارتباط مستقیمی دارد.

تنها دو روز پس از مرگ خامنه‌ای اخباری در مورد انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان جانشین وی مطرح شد. حتا “دویچه‌وله” روز سه‌شنبه ۱۲ اسفند نوشت: “منابعی از داخل ایران به دویچه‌وله گفتند مجلس خبرگان رهبری با فشار احمد وحیدی فرمانده سپاه و حسین طائب فرمانده سابق اطلاعات سپاه، مجتبی خامنه‌ای فرزند علی خامنه‌ای را به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب کرده است”. این همان روزی‌ست که جنگنده‌های اسرائیل و آمریکا دبیرخانه مجلس خبرگان در قم را هدف قرار داده و خبرگزاری‌های ایران از کشته شدن سه نفر از کارمندان دبیرخانه خبر دادند. در این روز شایعاتی مطرح شد که جلسه “مجلس خبرگان” به صورت مجازی در حال برگزاری و انتخاب “رهبر” بوده که دبیرخانه مورد حمله قرار گرفت و در نتیجه شمارش آراء ناتمام ماند. اما جدا از این‌که این روایت تا چه حد واقعی است یا نه، موضوع این است که با گذشت روزها نه تنها انتخاب جانشین خامنه‌ای به سرانجام نرسید، بلکه حتا انتخاب جانشین در برخی از خبرها به پس از دفن او موکول گردیده است.

روز چهارشنبه ۱۳ اسفند خبرگزاری مهر به نقل از احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران و از اعضای “مجلس خبرگان” نوشت: “رهبر در اولین فرصت انتخاب خواهد شد، اما الان وضعیت جنگی است و با زمان امام متفاوت است. هدف دوم دشمن زدن خبرگان است”. او البته ادامه داد: “نظرخواهی‌هایی از خبرگان صورت گرفته و نزدیک به انتخاب رهبر جدید انقلاب هستیم”. همان روز خبرگزاری فارس به نقل از یک مقام “آگاه” خبر داد که “ممکن است جلسه نهایی خبرگان درباره انتخاب رهبر به‌صورت حضوری به بعد از مراسم خاکسپاری خامنه‌ای در هفته آینده موکول شود”.

البته تاریخ به گور سپردن خامنه‌ای نیز نامشخص است. “شورای هماهنگی سازمان تبلیغات اسلامی” روز سه‌شنبه در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که از روز چهارشنبه به مدت سه روز “مراسم وداع” با جنازه خامنه‌ای در “مصلای تهران” برگزار خواهد شد. حتا پلیس تهران در روز چهارشنبه تمهیدات ترافیکی این مراسم را اعلام کرد. اما ساعتی قبل از آغاز، مراسم لغو گردید. البته بهانه “حضور میلیونی و بی‌سابقه مردم” و لزوم “ایجاد زیرساخت‌ها برای این حضور میلیونی” اعلام شد. اما همگان می‌دانند که علت اصلی لغو مراسم این بود که جنگنده‌های اسرائیل و آمریکا آسمان تهران را در اختیار دارند. اما همین تصمیم اولیه برای اجرای مراسم و سپس لغو آن بیان‌گر یک آشوب و درهم‌ریختگی در حکومت است. همین درهم ریختگی را در انتخاب جانشین‌ خامنه‌ای می‌توان دید. انتخابی که می‌تواند برای ادامه حیات جمهوری اسلامی تنها شانس باقی مانده باشد.

چند موضوع انتخاب جانشین خامنه‌ای را به یک معضل برای حکومت تبدیل کرده است. برای درک روشن‌تر این معضل ابتدا باید بار دیگر به این واقعیت برگردیم که هدف دولت آمریکا از حمله به ایران چیست؟ همان‌طور که در شماره گذشته نشریه کار نوشتیم، با تشدید تضاد و رقابت بین دولت‌های امپریالیستی و بحران و رکود اقتصادی جهان سرمایه که از سال ۲۰۰۷ وارد مرحله‌ی جدیدی شد، دولت آمریکا در رقابت با بزرگ‌ترین رقیب خود یعنی چین و به‌منظور پیشی گرفتن از آن، سیاست‌های جدیدی از آمریکای جنوبی تا خاورمیانه اتخاذ کرد. در خاورمیانه مورد نظر دولت ترامپ، جمهوری اسلامی باید جای خود را به دولتی بدهد که متحد آمریکا باشد نه متحد چین و روسیه. البته نام مهم نیست، همان‌طور که ترامپ در گفتگوی اخیر خود با یکی از مجریان شبکه “CNN” گفت: “مشکلی با رهبر مذهبی دیگر در ایران ندارم، رهبر آینده ایران لزوما هم نباید دموکراتیک باشد، فقط باید کسی باشد که با آمریکا و اسرائیل و با مردم دیگر کشورهای خاورمیانه درست رفتار کند” به عبارتی دیگر و روشن به متحد آمریکا تبدیل شود.

وقتی دیپلماسی نتیجه نداد، جنگ اجتناب‌ناپذیر شد. اگرچه از ابتدا نیز مشخص بود که با وجود خامنه‌ای اساساً امکان پذیرش خواست‌های آمریکا توسط جمهوری اسلامی وجود ندارد. با شروع جنگ و با توجه به رویدادهای یک هفته گذشته، شکی نیست که دولت آمریکا تا رسیدن به خواست‌های خود به جنگ ادامه خواهد داد. وقتی ترامپ می‌گوید: “اگر فردی مثل خامنه‌ای بیاید ایالات متحده باید دوباره ۵ سال دیگر جنگ کند” به این مفهوم است که از نظر ترامپ جنگ زمانی پایان می‌یابد که آمریکا به اهداف خود برسد.

اگر با این تحلیل به موضوع انتخاب جانشین خامنه‌ای نگاه کنیم، آن‌گاه روشن می‌شود که انتخاب فردی که بخواهد با همان دست فرمان خامنه‌ای پیش برود، معنایی جز ادامه جنگ و بالاخره فروپاشی جمهوری اسلامی ندارد. هر قدر که جنگ ادامه یابد – که فروپاشی دستگاه سرکوب و نظامی رژیم را نیز بدنبال خواهد داشت – این احتمال بیشتر می‌شود که جمهوری اسلامی از پایین و توسط توده‌ها سرنگون گردد. بنابراین برای جلوگیری از این وضعیت که سران جمهوری اسلامی (و نیز دولت آمریکا) به‌هیچ عنوان خواهان آن نیستند، راهی جز رسیدن به سازش با آمریکا ندارند. آن‌چه که ترامپ تسلیم بی‌قید و شرط نامید و پزشکیان آن را رد کرد و البته نگفت با چه شروطی حاضر به تسلیم است!!

بنابراین انتخاب فردی که با دست به فرمان خامنه‌ای جلو برود هر کسی که باشد، معنایی جز ادامه جنگ و در نهایت فروپاشی کامل جمهوری اسلامی و حتا ویرانی زیرساخت‌ها از جمله صنایع نفتی و غیره ندارد. همان‌طور که ترامپ نیز این تهدید را بر زبان آورد وقتی که گفت: “به ‌دلیل رفتار بد ایران اکنون بخش‌ها و گروه‌هایی از افراد که تا این لحظه مورد توجه نبودند، حالا برای نابودی کامل و مرگ قطعی مورد ملاحظه جدی قرار گرفته‌اند”.

جدا از این مساله هیچ‌کس نمی‌تواند نقشی را که علی خامنه‌ای در طول این سال‌ها داشت، برعهده بگیرد. واقعیت این است که در حکومت‌هایی که یک دیکتاتور مستبد بر همه چیز نظارت می‌کند و همه امور بسته به نظر اوست، جایگزین شدن فردی دیگر با همان قدرت بسیار مشکل است، چه رسد به شرایط بحرانی حاکم بر ایران که امروز شاهد آن هستیم. به یاد داشته باشیم که در ابتدای انتصاب خامنه‌ای به عنوان ولی فقیه، وی چنین قدرتی نداشت. اما رفته رفته جایگاه خود را تثبیت کرد.

برخوردی که با سخنان پزشکیان در رابطه با قطع حمله به کشورهای عربی از سوی برخی مقامات سیاسی و نظامی شد، به این واقعیت وضوح بیشتری می‌بخشد که تضادها و اختلافات درونی رژیم در وضعیت بحرانی کنونی تا چه حد عمق یافته و مرگ خامنه‌ای چه تاثیری بر آن داشته است.

سخنگوی “مجمع تشخیص مصلحت نظام” ۱۴ اسفند (پنج‌شنبه) اعلام کرد “براساس اصل ۱۱۱ قانون اساسی با تصویب بیش از سه چهارم اعضای مجمع، اعلام جنگ و صلح و عزل و نصب مقام‌های نظامی به شورای موقت رهبری سپرده شد”. پزشکیان روز شنبه اعلام کرد که براساس تصمیم “شورای موقت رهبری” حمله به کشورهای همسایه متوقف شده و تنها در صورتی حمله می‌شود که از مبدأ این کشورها به ما حمله شود” وی هم‌چنین از این کشورها عذرخواهی کرد و حتا حملات به این کشورها را نتیجه حذف فرماندهان اصلی و آتش به اختیاری نیروهای نظامی دانست. هنوز ساعتی نگذشته بود که “قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا” با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد: ” تمام پایگاه‌های نظامی و منافع آمریکای جنایتکار و رژیم جعلی صهیونیستی در زمین، دریا و فضا در منطقه به عنوان هدف اصلی، زیر ضربات کوبنده و سهمگین نیروهای مسلح مقتدر جمهوری اسلامی ایران قرار خواهد گرفت”. سخنگوی ستاد کل نیروهای مسلح نیز گفت: ” تا الان هر پایگاهی که مبدأ تجاوز علیه ایران بوده را هدف قرار دادیم و همچنان بر این موضوع پایبند هستیم. در مقابل آمریکا و رژیم صهیونیستی به‌هیچ‌عنوان کوتاه نیامدیم و نخواهیم آمد”.

به عبارت دیگر تمام اختیارات “رهبری” به “شورای موقت رهبری” واگذار گردید، اما نیروهای نظامی بی‌اعتنا سیاست خود را پیش می‌برند. حتا مقامات سیاسی نیز به صراحت در برابر سخنان پزشکیان موضع گرفتند. برای نمونه ابراهیم عزیزی رئیس کمیسیون “سیاست خارجی و امنیت ملی” در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: “همه پایگاه‌های صهیونی آمریکایی مستقر در منطقه، هدف مشروع و قانونی ما در این جنگ هستند. ایران اسلامی هیچ خط قرمزی در دفاع از منافع ملی ندارد”.

اگر “شورای موقت رهبری” فاقد اتوریته است به دو دلیل روشن است. این “شورای موقت” نمی‌تواند جای فردی مثل علی خامنه‌ای را پُر کند و دوم در این شرایط بحرانی و با نبود خامنه‌ای تنها شاهد تشدید تضاد و اختلاف در بین بالایی‌ها خواهیم بود، هر چند که مدام از وحدت حرف بزنند. همین موضوع  در مورد جانشین خامنه‌ای نیز صادق است. اما آیا وضعیت به همین گونه خواهد ماند؟

پاسخ به این سوال بسیار مهم است. جمهوری اسلامی بر سر یک دو راهی قرار گرفته است: ادامه جنگ یا سازش و تسلیم. هر قدر که جنگ طول بکشد، در مورد خاص و ویژه ایران (در صورتی که اتفاقی غیرمنتظره رخ ندهد) وزن جریانی که خواستار سازش است بیشتر خواهد شد. به این دلیل که شکست سیاستی که خواهان ادامه جنگ به هر قیمتی‌ست، عیان‌تر شده و حتا این شکاف به درون نیروهای نظامی راه خواهد یافت، از جمله در رابطه با ارتش و سپاه.

در صورت تغییر موازنه، آن‌گاه شرایط برای فردی به عنوان جانشین خامنه‌ای فراهم می‌شود که با تن دادن محتوایی به سیاست آمریکا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را از اساس تغییر دهد. البته تغییر در سیاست خارجی لزوماً با تغییر در سیاست داخلی همراه خواهد بود و نمی‌تواند تنها در محدوده سیاست خارجی باقی بماند. در این صورت اگرچه نامی از جمهوری اسلامی باقی است اما در واقع جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دینی و ایدئولوژیک که با تکیه بر “شیعه‌گری” می‌خواست نفوذ و هژمونی خود را در منطقه گسترش دهد، دیگر وجود خارجی نخواهد داشت.

برای توده‌های ستم‌دیده ایران تغییر چهره حکومت و مرگ خامنه‌ای تعیین کننده نیست. توده‌ها قربانیان جنگ هستند و تاوان سیاست‌های جنگ‌طلبانه حکومت را می‌دهند. برای رهایی از ستم و استثمار، برای پایان دادن به جنگ و کشتار، تنها راه برای توده‌های قهرمان و ستم‌دیده ایران سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۰ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.