ویترین آلترناتیوهای رنگارنگ بورژوازی ایران

در دومین هفته جنگ ارتجاعی بین جمهوری اسلامی، ایالات متحده و اسرائیل، جنگ دیگری- عمدتاً در پشت پرده-  در جریان است. جنگ قدرت و رقابت بین بدیل‌های رنگارنگ طبقه حاکم ایران که یکی پس از دیگری در داخل و خارج کشور سر بیرون می‌آورند.

امروز مسئله آلترناتیو و تعیین بدیلی برای جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر به یکی از موضوعات حاد و تعیین‌کننده تبدیل شده و تحرکات فراوان و عاجلی را در میان گرایشات مختلف بورژوازی ایران به دنبال داشته است.

این تکاپو تصادفی نیست. بحران‌های عمیق و لاینحل سیاسی و اقتصادی و جنگی که با حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران آغاز شد و به سرعت ابعاد آن به کشورهای منطقه کشیده شد، گرایشات و بخش‌های مختلف نمایندگان سیاسی بورژوازی اپوزیسیون را به تکاپو انداخته است تا حتی اگر با پوست‌اندازی هم که شده، در قامتی دیگر به میدان آیند و منافع طبقه حاکم را تضمین و تثبیت کنند. در داخل نیز بدیل‌های ارتجاعی که یک چشم به قدرت و چشم دیگر به حمایت ایالات متحده بسته‌اند، یکی پس از دیگری اعلام موجودیت می‌کنند. با این که نام و چهره‌شان برای توده‌های مردم ایران مخفی است، اما فهرست نام و مشخصات خود را برای وزارت خارجه ایالات متحده ارسال کرده‌اند تا از حمایت آن برخوردار شوند.

بازار آلترناتیوسازی و اعلام موجودیت بدیل‌ها چنان گرم است که حتی ترامپ هر چند روز یکبار در سیرک‌های مطبوعاتی خود از احتمال تقویت یکی از آلترناتیوهای مدنظر این کشور سخن می‌گوید. آلترناتیوسازی ترامپ نیز گرچه ابتدا با حمایت دو پهلو از رضا پهلوی آغاز شد، اما واقعیات جامعه ایران او را بر آن داشت که در مدت کوتاهی چشم امید به نیروهایی ببندد که دارای توان نسبی میدانی نیز باشند که بتوانند نقش پیاده نظام را ایفا کنند. عجالتاً قرعه به نام برخی نیروهای مسلح کرد متحد ایالات متحده افتاده است و ممکن است در آینده جریانات مشابه دیگری را نیز در برگیرد.

مجموعه این اقدامات و تلاش‌ها در واقع بازتاب بحرانی است که طبقه حاکم و متحدان بین‌المللی‌اش با آن روبه‌رو هستند. طبقه‌ای که برای جایگزینی جمهوری اسلامی، ویترینی از آلترناتیوهای رنگارنگ را به نمایش گذاشته است.

در مقابل، طبقه کارگر ایران و جنبش‌های انقلابی و متحدین آن، از دی‌ماه ۹۶ تاکنون با مبارزات شجاعانه خود، با نشانه گرفتن بساط فریب و نیرنگ گرایشات و جریانات به‌اصطلاح رفرمیست و اصلاح‌طلب، کلیت رژیم را نشانه گرفته‌اند و ضرورت انجام تحولات رادیکال و انقلابی را بیش از پیش عریان ساخته‌اند. طبقه‌ای که توهمی به جمهوری اسلامی و اعوان و انصار درونی و پیرامونی آن ندارد.

از همین رو از دی‌ماه ۱۳۹۶ تاکنون جامعه ایران شاهد موج‌های پی‌درپی اعتراضات توده‌ای،  در آبان ۹۸، شهریور ۱۴۰۱ و دی‌ماه ۱۴۰۴ بوده است. موج‌هایی که هر بار گسترده‌تر و رادیکال‌تر از امواج پیشین بوده‌اند و به همین دلیل نیز هر بار با سرکوب خونین‌تر، کشتار و قتل‌عام از سوی رژیم جمهوری اسلامی مواجه شده‌اند.

این اعتراضات تنها مورد خشم و غضب جمهوری اسلامی نبوده، بلکه اپوزیسیون بورژوایی که در رؤیای کسب قدرت و بازگشت به استبداد رژیم پیشین است نیز با تکیه به امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل کوشیده است بر این موج‌های اعتراضی توده‌ای سوار شود. این گروه تلاش کرده است از مبارزات توده‌های مردم برای پیشبرد اهداف و پروژه‌های سیاسی خود بهره‌برداری کند و مانع از ابتکار عمل طبقه کارگر و اقشار زحمتکش و جنبش‌های انقلابی شود و اعتراضات و اعتصابات را مختل کند و به تأخير بیاندازد  و در عوض برای تغییر در بالا به دولت‌ها و بمب‌ها و تسلیحات جنگی آنان دخیل ببندد.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی در آستانه سقوط و فروپاشی قرار دارد و قادر نیست به شیوه گذشته حکومت کند، ولو این‌که هنوز توان سرکوب دارد.  اگرچه با سرکوب، کشتار و قتل‌عام کوشیده است این جنبش‌های اعتراضی را درهم بشکند، اما قادر نبوده حتی راه حل‌های ولو موقتی برای بحران‌های لاینحل خود ارائه دهد.

برعکس، روند تحولات نشان می‌دهد که فاصله میان موج‌های جدید اعتراضات هر بار کوتاه‌تر شده و در همان حال مطالبات مطرح‌شده در آن‌ها رادیکال‌تر و صریح‌تر گردیده است. این واقعیت خود بیانگر تعمیق بحران سیاسی و اجتماعی در ایران است. از همین رو طبقه حاکم در هراس از گسترش این اعتراضات به تکاپو افتاده است تا راهی برای تضمین تداوم قدرت خود بیابد و با مهار این جنبش‌ها از گسترش روند انقلابی در جامعه جلوگیری نماید.

در چنین شرایطی پروژه‌های گوناگون آلترناتیوسازی و تلاش برای مهندسی انتقال قدرت از بالا، چه در داخل و چه در خارج کشور، به میدان آورده می‌شوند. هدف این تلاش‌ها نه پاسخ به مطالبات توده‌های کارگر و زحمتکش، بلکه مهار جنبش‌های انقلابی و جلوگیری از گسترش مبارزات توده‌ای است.

از سوی دیگر،‌تحرکاتی از جمله گرم شدن بساط آلترناتیوسازی چه در خارج و چه در داخل کشور بیش از هر چیز بیانگر تعمیق و لاینحل بودن بحران همه‌جانبه‌ای است که طبقه حاکم در ایران با آن مواجه است. فقر، ورشکستگی، ویرانی و فلاکتی که جامعه ایران را همچون اختاپوسی دربرگرفته، نیازمند تحولات و دگرگونی‌های ریشه‌ای و ساختاری است. هیچ‌یک از آلترناتیوهای دست‌ساز و مورد نظر امپریالیست‌ها و یا گروه‌ها و ائتلافاتی که هر روز مانند قارچ اعلام موجودیت می‌کنند و قد علم می‌کنند، قادر نخواهند بود مطالبات تلنبار شده توده‌های کارگر و زحمتکش ایران را پاسخ گویند. جناح‌های مختلف طبقه حاکم چه آنانی که در قدرت‌اند و چه آنانی که برای کسب قدرت از بالا خیز برداشته‌اند در یک نقطه مشترک‌اند: مهار و سرکوب انقلاب!

اما طبقه کارگر ایران و متحدین طبیعی آن نظیر جنبش دانشجویی، زنان، معلمان و بیکاران‌، دیر یا زود، وسیع‌تر و سازمانیافته‌‌تر از قبل به میدان خواهند آمد. آن‌ها نه از طریق دفاع از جنگ و مداخله نظامی قدرت‌های خارجی و نه همدستی با فاشیسم، بلکه با اتکا به نیروی مستقل خود و از طریق گسترش مبارزات توده‌ای، سازمان‌یابی و تشکل، و برگزاری اعتصابات عمومی سراسری و برپایی قیام مسلحانه توده‌‌ای علیه نظم حاکم وارد عرصه سیاسی خواهند شد. طبقه بالنده و متحدانش اینگونه نقش و مشارکت تعیین‌کننده خویش را در تحولات انقلابی و آتی جامعه ایران رقم خواهند زد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۶۰ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.