مرگ خامنه‌ای، ادامه جنگ، چه باید کرد؟

خامنه‌ای یکی از جنایتکارترین حاکمان در تاریخ ایران کشته شد. جنایتکاری که در آخرین روزهای عمر ننگین خود دستور قتل‌عام مردم ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴ را داده بود. مرگ او گرچه در پی حمله جنگنده‌های ارتش آمریکا و اسرائیل به‌وقوع پیوست، اما موجب خوشحالی و شعف مردم ایران گردید. براستی جمهوری اسلامی با مردم ایران چه کرده است که مردم از کشتن خامنه‌ای در پی حمله نظامی دو دولت خارجی به وجد آمده‌اند؟ اما مرگ خامنه‌ای چه تاثیری در وضعیت سیاسی ایران خواهد گذاشت؟ اساساً چرا جنگ در بحبوحه مذاکرات آغاز شد؟ و از همه مهم‌تر چه باید کرد؟ آیا کارگران و زحمتکشان می‌توانند با مرگ خامنه‌ای و بن‌بست سیاسی جمهوری اسلامی، با برافراشتن پرچم مبارزه علیه تمامی اشکال استبداد، قدرت سیاسی را با سرنگونی جمهوری اسلامی بدست گیرند؟

“جنگ چیزی جز ادامهٔ سیاست با ابزارهای دیگر نیست” (کارل فون کلاوزِویتس ژنرال و نظریه‌پرداز نظامی پروس).

با حمله نظامی ارتش‌های آمریکا و اسرائیل به ایران، زنگ‌ پایان دیپلماسی به صدا درآمد و تضاد و اختلافات دولت آمریکا و جمهوری اسلامی وارد مرحله‌ی جدیدی گردید. جنگی که نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر شرایط کنونی جهان و منطقه به‌نظر می‌آمد و ما پیشتر وقوع آن را قطعی دانسته بودیم.

پس از پایان دور سوم مذاکرات دولت‌های آمریکا و ایران در ژنو، دونالد ترامپ نارضایتی خود از مواضع جمهوری اسلامی را اعلام کرده و گفته بود: “نمی‌خواهد به ایران حمله کند ولی شاید لازم باشد”. ساعاتی بعد اما حمله آغاز گردید. حمله نظامی به ایران نشان داد که تصمیم به حمله مشترک آمریکا و اسرائیل از پیش گرفته شده بود.

جنگ در شرایطی آغاز شد که در پایان دور سوم مذاکرات جمهوری اسلامی با دولت آمریکا، عراقچی به خبرنگاران گفته بود: “مذاکرات پیشرفت خوبی داشته است” او با اشاره به ورود جدی طرفین به جزئیات ادامه داد: “در موضوع هسته‌ای و تحریم‌ها، خیلی جدی وارد عناصر یک توافق شدیم”. وزیر خارجه عمان هم از پیشرفت در مذاکرات خبر داده بود که البته بیشتر به یک تعارف دیپلماتیک شباهت داشت. به‌ویژه سفر فوری وی به آمریکا و دیدار با ونس معاون ترامپ، نشان از وجود گره‌هایی مهم در مذاکرات داشت.

وزیر خارجه جمهوری اسلامی در حالی از پیشرفت مذاکرات گفته بود که ویتکاف رئیس هیأت مذاکره‌کننده دولت آمریکا در پایان مذاکرات از هرگونه اظهارنظر خودداری کرده بود. تنها خبر منتشره از سوی خبرگزاری‌ها این بود که ویتکاف و جرد کوشنر پس از نشست‌های صبح آن روز، از روند مذاکرات ابراز ناامیدی کرده‌اند. حتا برخی از خبرگزاری‌ها مدعی شده بودند که ویتکاف از پیشنهادات طرف ایرانی شوکه شده است.

پیشتر نوشته بودیم که هدف دولت آمریکا بسیار فراتر از چیزی است که در مذاکرات هسته‌ای مطرح شده و دولت آمریکا مصمم است تا به اهداف خود برسد. این اهداف چه بودند؟ در حالی که رقابت بین دولت‌های امپریالیست بر سر مناطق تحت‌نفوذ – که ریشه در بحران‌های نظم کنونی و تشدید تضادهای درونی جهان سرمایه دارد – افزایش یافته است، در چارچوب سیاست‌های دولت آمریکا در خاورمیانه دیگر جایی برای جمهوری اسلامی در شکل تاکنونی آن وجود ندارد.

ونزوئلا یک نمونه روشن از سیاست‌هایی‌ست که ترامپ برای گسترش نفوذ آمریکا و در نتیجه تقویت موقعیت امپریالیسم آمریکا به ویژه در برابر امپریالیسم چین اتخاذ کرد. وی در سخنرانی سالانه خود در کنگره آمریکا از ونزوئلا به عنوان “دوست و شریک جدید آمریکا” نام برد که تاکنون ۸۰ میلیون بشکه نفت از آن کشور دریافت کرده است. در رابطه با جمهوری اسلامی نیز همین موضوع اساس هدف آمریکاست.

ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی با گرایش به چین و روسیه در واقع به منطقه نفوذ آن‌ها به‌ویژه چین تبدیل شده است. در نقشه خاورمیانه‌ای ترامپ اما جمهوری اسلامی باید به حلقه متحدان آمریکا تبدیل شود، همان‌طور که قبل از جمهوری اسلامی این چنین بود. از طرف دیگر جمهوری اسلامی همواره تهدیدی برای اسرائیل بوده است. در واقع جمهوری اسلامی تنها تحت نفوذ رقبای امپریالیسم آمریکا نیست، بلکه از نظر ترامپ “یک بازیگر بد منطقه‌ای نیز هست که تهدیدی برای سیاست‌های خاورمیانه‌ای وی محسوب می‌شود. در جریان مذاکرات و پیش از آن نیز جمهوری اسلامی نشان داده بود که حاضر به پذیرش همه خواست‌های آمریکا نیست. از همین‌رو جنگ همان‌طور که پیش از این نیز گفته بودیم اجتناب‌ناپذیر بود.

برای کارگران و زحمتکشان ایران اما مهم‌ترین مساله نتایج این جنگ و مرگ خامنه‌ای در جریان جنگ است. برای این‌که به نظر مشخصی درباره‌ی نتایج این جنگ برسیم، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که جنگ چه زمانی پایان می‌یابد؟

در شرایطی که جمهوری اسلامی بازنده مطلق جنگ است، طبیعی‌ست که طرف برنده شرایط و خواست خود را به طرف بازنده تحمیل کند و اکنون با مرگ خامنه‌ای شرایط برای طرف برنده کاملاً مهیا شده است. دولت آمریکا دولتی را در ایران می‌خواهد که با سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا همراهی کند. بنابراین باید نه از موشک‌های بالستیک خبری باشد و نه از فعالیت‌های هسته‌ای. به عبارت مشخص‌تر دولت ایران باید با سیاست‌هایی که منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا را تامین می‌کند، همراه باشد. لازمه این امر هم تغییر اساسی در جمهوری اسلامی است، حال با نام جمهوری اسلامی و یا با تغییر نام جمهوری اسلامی. مهم تغییر ریل سیاست‌های دولت حاکم بر ایران در راستای تامین خواست‌ها و منافع امپریالیسم آمریکا است. بنابراین برای دولت آمریکا برخلاف گفته‌های ظاهری ترامپ، مساله آزادی مردم ایران و دموکراسی نیست، همان‌طور که تمامی تجارب تاریخی نیز همین را می‌گویند. این که ترامپ از نیروهای مسلح اعم از سپاه و نیروی انتظامی (پلیس) می‌خواهد تا به دیگر “میهن‌پرستان” پیوسته و کشور را “آباد” کنند، دقیقاً نشان می‌دهد که ترامپ خواهان تغییراتی کاملاً هدایت شده است. تغییراتی که به تغییر نظم موجود منجر نشده و ثبات نظم کنونی سرمایه‌داری حفظ شود، فقط این بار با چرخش به سمت آمریکا.

حال با توجه به وضعیت کنونی جنگ و مرگ خامنه‌ای، اطلاعیه‌های سپاه پاسداران و دیگر مقامات کنونی جمهوری اسلامی مبنی بر “پاسخ کوبنده و انتقام گرفتن” از آمریکا و اسرائیل تا چه حد واقعی بوده و پشتوانه عملی دارند؟

به نظر نمی‌آید که جمهوری اسلامی بتواند روزهای زیادی مقاومت کند. تلاش برای ادامه جنگ تنها منجر به ضعف و ناتوانی بیشتر جمهوری اسلامی خواهد شد که می‌تواند خطر شورش‌هایی از پایین علیه حکومت را افزایش دهد. تنها راه برای جمهوری اسلامی تمکین به خواست‌های آمریکاست و این دیر یا زود تحقق می‌یابد. ترامپ نیز در آخرین واکنش به بیانیه سپاه و سخنان مقامات کنونی حکومت، هشدار داد که در صورت تسلیم نشدن، ضربات سخت‌تری وارد خواهد آورد.

اما همان‌طور که گفته شد، جابجایی در حکومت و تسلیم در برابر آمریکا به معنای آزادی و رفاه برای مردم ایران نخواهد بود. حتا ممکن است شرایط اسارت‌بارتری به توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران تحمیل شود. بنابراین کارگران و زحمتکشان ایران باید به سازوکار دیگری برای رهایی از ظلم و ستم و استبداد دست یازند.

واقعیت این است که در این شرایط نه تنها مقامات سیاسی حکومت، بلکه نیروی سرکوب و دستگاه‌های امنیتی رژیم نیز در سردرگمی بوده و دچار تردید و دودلی هستند. از این نقطه ضعف کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه باید برای سازمان‌یابی و تشکل بهره گیرند. از تشکیل کمیته‌های همیاری در محلات تا ایجاد تشکل از جمله شوراهای کارگری در محیط کار، از مدارس تا دانشگاه‌ها و خلاصه در تمامی محیط‌هایی که حضور دارند. از این شرایط باید برای گسترش اتحادهای فراکارخانه‌ای و سراسری بهره گرفت. تنها در صورتی که شرایط به این گونه پیش رود و امکان پیوند تشکل‌های مخفی و نیمه علنی و بالاخره علنی به یکدیگر فراهم گردد، می‌توان امیدوار بود که کارگران و زحمتکشان بتوانند در جریان این بحران سیاسی و مرگ خامنه‌ای وارد یک عمل تاریخی شده و قدرت را در دست گیرند. در این میان هم‌چنین باید به نقش تمامی تشکل‌های سیاسی رادیکال و چپ و تشکل‌های اتحادیه‌ای مانند تشکلات کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و نیز تشکل‌های دانشجویان، سربازان و دیگر گروه‌های اجتماعی برای جهت‌دهی توده‌ها به سوی تشکل‌یابی و ایجاد تشکل تاکید کرد.

البته نباید فراموش کرد که رژیم از ترس توده‌ها هم اکنون به اقدامات مشخصی دست زده است تا وضعیت از کنترل خارج نشده و جو اختناق را هم‌چنان حاکم نگاه‌ دارد. در این رابطه از جمله می‌توان به سخنان ابراهیم جباری مشاور فرمانده کل سپاه اشاره کرد که در گفتگو با صداوسیمای جمهوری اسلامی گفت: “مردم همین الان به مساجد بروند و شهر را کنترل کنند تا دشمن نتواند مثل ۱۸ و ۱۹ دی از فریب‌خورده‌ها استفاده کند”. و یا اطلاعیه “سازمان هیات و تشکل‌های دینی” که خواستار حضور هیات‌های مذهبی در مساجد و محلات برای مدیریت بحران شده و از آن به عنوان “قرارگاه مقاومت محله” نام برده است. اما حتا همین تلاش‌ها هم نشان‌گر شکاف در دستگاه سرکوب رژیم است، فضایی که در شرایطی می‌توان برای سازمان‌یابی توده‌ای از آن بهره برد.

روزهایی تاریخی در پیش داریم، روزهایی که می‌توانند در سرنوشت مردم ستم‌دیده ایران بسیار تاثیرگذار باشند. باید با تمام توان به پیش رفت و هرگونه تعلل در این شرایط نابخشودنی است. چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است و این بیش از هر زمان دیگری به یک امر ضروری و حیاتی تبدیل شده است، تا کارگران بتوانند در قامت یک طبقه به مبارزه برای دستیابی به خواست‌های خود برخیزند، تا دیگر زحمتکشان جامعه بتوانند با اتحاد و قرار گرفتن در کنار طبقه کارگر به تحقق شعار کار، نان، آزادی به برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان یاری رسانند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۹ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.