جنگ، بحران فروپاشی و تقلای اپوزیسیون بورژوایی برای حفظ نظم موجود

وضعیت بحرانی جامعه، شرایط سیاسی و بی‌ثباتی نظم موجود در پرتو سیاست های طبقه حاکم، بیش از پیش تشدید شده است. جنگی که صبح روز شنبه ۹ اسفند با حملات هوایی دولت امپریالیستی آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل و واکنش دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی آغاز شد، بحران سیاسی و بی‌ثباتی را وارد فاز بالاتری ساخت.کشته شدن خامنه‌ای رهبر حکومت اسلامی، این بحران را به حد اعلا رساند. ابهام بزرگی  که پیرامون وضعیت جمهوری اسلامی و آینده آن وجود داشت، با این جنگ ارتجاعی و مرگ خامنه‌ای، بزرگ‌تر و ملموس‌تر شد. سرنگونی و فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی که از مدت ها پیش به یک امر مسلّم تبدیل شده بود، اکنون روندی عملی به خود گرفته و به مراحل قطعی نزدیک‌تر شده است.

جناح های مختلف بورژوازی اپوزیسیون گرچه در کلیت خود از براندازی و ازهم پاشی رژیم جمهوری اسلامی رضایت دارند اما برای بعد از فروپاشی رژیم و خطر از هم پاشی نظم موجود به شدت نگران‌اند.از همین روست که از مدت‌ها قبل به تکاپو افتاده‌اند تا به هر نحوی که هست سهم خود را در حفظ نظم موجود ایفا کنند و درهمان حال از غنائم آن بهره بَرَند.

دامنه گسترده و سرعت تبلیغات جناح سلطنت‌طلب بورژوازی اپوزیسیون در جریان کشتار دیماه و بعد از آن، پیرامون آمادگی برای اقدام و ایفای نقش حکومت جایگزین و فتح قلوب قدرت‌های امپریالیستی چنان شتاب گرفت که جناح غیر سلطنت طلب بورژوازی اپوزیسیون را جداً به تکاپو انداخت تا با لابی‌گری در خارج کشور و جلب نظر قدرت‌های امپریالیستی، به عنوان بدیل غیرانحصارگرای جمهوری اسلامی شناخته شود. شورای ملی مقاومت مجاهدین خلق دولت موقت خود را برای برپائی جمهوری دموکراتیک اعلام کرده است.

نشست ۲۰ گروه”مخالف حکومت ایران” در روزهای ۵ و ۶ اسفند در لندن راباید در همین راستا ارزیابی نمود. طبق سخنان برخی افراد شرکت کننده، در این نشست بیش از ۳۰ نفر از”  نمایندگان جریان‌های گوناگون جمهوری‌خواه، مشروطه طلب، پادشاهی خواه، اتنیک‌های مختلف ایران(کرد، بلوچ، ترکمن، عرب)، چپ، فعالان مدنی از جنبش زنان، معلمان، کارشناسان اقتصادی، حقوقی، کار آفرینان…” حضور داشتند که طی  دو روز گفتگو، پیرامون کثرت گرایی، ایجاد کمیته هماهنگی برای “پیشبرد امور و مدیریت تضاد‌ها” و برگزاری ” کنگره آزادی ایران” در روزهای ۸ و ۹ فروردین ۱۴۰۵ به توافق رسیدند. چنین اعلام شد که هر ایرانی مخالف جمهوری اسلامی و باورمند به دموکراسی ، می‌تواند به این جریان بپیوندد.

گرچه اسامی گروه‌های سیاسی و افراد دخیل در این ماجرا رسماً و به‌طور علنی اعلام نشده، اما از شواهد اینطور پیداست که همه جور افرادی از عضو سابق فلان انجمن اسلامی گرفته تا عضو ستاد انتخاباتی کروبی و موسوی تا عناصر اکثریتی و برخی امضا کنندگان نامه به ترامپ و متقاضیان مداخله و “حمله نظامی بشردوستانه” به ایران نیز در این جمع همگونِ ناهمگون حضور دارند.

این تلاش‌ها به‌ویژه بعد از آن‌که خواست برخی از جمهوری خواهانی که خواستار همراهی با رضا پهلوی بودند اجابت نشد  و در واکنش به انحصار گرایی دار و دسته فاشیست هوادار سلطنت رضا پهلوی، به سرعت سرهم بندی شد تا خود را برای تبدیل شدن به جریانی مورد قبول قدرت‌های خارجی و نیرویی که بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی قادر به تسلط بر جامعه و کنترل آن است معرفی کند.

جالب توجه این است که تمام افرادی که بعد از شرکت در نشست لندن، پیرامون آن، اظهار نظر نموده و “تنها راه پایدار” را تکثر گرایی دانسته و بارها و بارها از تحمل عقاید مختلف و مخالف یکدیگر سخن گفته و به تمام جریان‌های عضو این “کنگره” یا آن‌ها که بعداً قرار است به آن بپیوندند، اطمینان خاطر داده شده است که قرار نیست جریان واحدی بوجودآید، قرار نیست یک جریان در دیگری ذوب شود، برعکس قرار بر حفظ هویت تمام جریان‌هاست و غیره و غیره، اما حتی یک کلمه در مورد توده های مردم سخن نگفته‌اند. چند دوجین تعریف و تمجید از توافقات و کثرت گرایی و باور به دموکراسی اما دریغ از یک سطر در مورد وضعیت آینده توده های مردم و دریغ از یک نیم‌چه برنامه مشخص و عملی پیرامون خواست‌های کارگران و زحمتکشان یا در زمینه چگونگی تحقق چنین خواست هایی. نه فقط کلامی در مورد چند و چون و مختصات حکومت آینده- که بر سر آن اختلاف دارند- گفتاری یا نوشتاری، سخنی گفته یا نوشته نشده بلکه پیرامون موضوعات ساده اما مهم دیگری که به وضعیت همین امروز و خواست های فوری کارگران و زحمتکشان از نمونه خواست دستمزد، تشکل، اعتصاب، حقوق زنان،آزادی های سیاسی، ملیت‌ها،زندانی سیاسی و غیره ارتباط پیدا می‌کند نیز کلمه‌ای گفته نشده است. این حضرات البته ادعا کرده اند صدای مردمی هستند که صدایی ندارند! اما چگونه می‌‌توان ادعا کرد که ما صدای مردمی هستیم که صدایی ندارند ولی در مورد وضعیت همین مردم و مطالباتشان به کلی سکوت کرد؟

این در حالی‌ست که در مورد موضوعات بی‌ربط به منافع کارگران و زحمتکشان و حتی یقیناً مقابل منافع آن ها از جمله در مورد عادی سازی دخالت نظامی و “بشردوستانه” آمریکا، سخن گفته شده و برخی به صراحت از آن دفاع نموده‌اند.

از ترومای جامعه در اثر دخالت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ سخن می گویند که باید شکسته شود و اینکه ” فریزشدگی سیاسی” حاصل ازاین ماجرا را مردم باید کنار نهند وبه یک معنا فعالانه وارد پروژه درخواست حمله نظامی شوند. البته هنوز مشخص نیست که حملات وعملیات نظامی و جنگی که از صبح روز شنبه ۹ اسفند آغاز شده و تا کنون صدها کشته و زخمی برجای گذاشته است، حد و حدود انتظارات شیفته‌گان “حمله نظامی بشردوستانه” را برآورده می‌کند یا خواستار حملات نظامی بیشتر و عملیات نظامی گسترده تر و کشتار بیشتر مردم بی‌دفاع ایران هستند!

تمام مسأله بر سر این است که این حضرات کنگره‌چی به عنوان یک جریان کثرت گرا در برابر یا  در رقایت با انحصار گرایی رضا پهلوی، نزد قدرت های غربی شناخته و به حساب آورده شوند. نکته بسیار مهم اما این است که آن ها به شدت نگران وضعیت بعد از سرنگونی و فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی‌اند، نه فقط به خاطر حضور و جایگاهی که جناح سلطنت طلب بورژوازی بتواند در آن پیدا کند، بلکه همچنین و بیشتر از این بابت که شالوده نظم موجود ازهم بپاشد. دغدغه اصلی آنان این است که وقتی رژیم جمهوری اسلامی سرنگون شود یا از هم بپاشد، چگونه نظم موجود دست نخورده باقی بماند و مناسبات سرمایه و پروسه استثمار، بی‌کم وکاست و توقف، دوام یابد.”مدیریت دوران گذار” کلید واژه‌هایی که مدام بر زبان این طیف جاری‌ست، درواقع مهم‌ترین وظیفه‌اش حفظ نظم موجود است.

با این همه باید اشاره کرد به رغم این حسن نیت که قطعاً از چشم  سرمایه و قدرت‌های امپریالیستی پنهان نمی‌ماند، این جریان نه اکنون و نه بعد از برگزاری کنگره، نمی‌تواند به نیرویی تبدیل شود که چنین نقشی ایفا کند. نه فقط ازاین بابت که هیچ نخ و سوزنی این فرش چهل تکه را به هم نمی‌دوزد و هیچ ملاتی جریان‌ها و افراد جدا جدا را محکم به هم وصل نمی‌کند، بلکه به‌ویژه از این بابت که این جریان هیچگونه پایگاه و اعتباری در میان مردم ندارد، فاقد نیرو و سازماندهی در داخل کشور است و تنها در اندازه محدودی در رسانه ها خارج کشور مطرح شده است. گرچه در مورد همکاری با برخی نیروها در داخل کشور نیز از نمونه بیانیه ۱۷ نفر یا بیانیه موسوی و امثال آن صحبت‌هایی بر زبان رانده‌اند، اما صرف نظر از وزن و جایگاه این بیانیه‌ها چنین بیاناتی نیز از حد حرف فراتر نرفته و حضرات بیشتر به رؤیاپردازی سرگرم شده‌اند.

پوشیده نیست که فاشیست‌های سلطنت طلب و در رأس آن نوه رضاخان قلدر، مورد نفرت عمیق اکثریت توده‌های زحمتکش مردم ایران قراردارند. اما پرونده برخی از این رؤیا پردازان نیز چندان پاک‌تر از رقیبان سلطنت‌طلبشان نیست و باید به عنوان یک جریان بورژوایی افشا و ایزوله شوند.

تردیدی در این مسأله وجود ندارد که توده‌های مردم ایران عمیقاً مخالف رژیم استبدادی و سرکوب‌گر جمهوری اسلامی و خواهان سرنگونی نظم موجود هستند.آنان مخالفت خویش با رژیم و خواست و اراده براندازی آن را بارها در میدان عمل و درکف خیابان به اثبات رسانده‌اند. همگان و از جمله تمام جناح‌های ریز و درشت بورژوازی باید این را بدانند که کارگران و زحمتکشان ایران در عین حال مخالف هر گونه رژیم استبدادی دیگر فرضاً از نوع سلطنتی و رضاخانی‌اند.

به رغم تبلیغات بسیار وسیع و گسترده رسانه‌های صهیونیستی – امپریالیستی در بزرگ کردن جریان سلطنت طلب و دروغ و شانتاژ پیرامون میزان نفوذ آن در میان مردم اما کارگران و زحمتکشان و عموم اقشار آگاه جامعه از نمونه نویسندگان، معلمان، دانشجویان در همان حال که خواهان سرنگونی نظم موجود و برچیدن بساط جمهوری اسلامی هستند، بر سینه فاشیسم سلطنتی نیز دست رد زده‌اند.

کارگران و عموم زحمتکشان ایران، خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و براندازی نظم موجود اند. خواهان کار و نان و آزادی و حاکمیت شورایی‌اند. هیچکس نمی‌تواند خود را طرفدار مردم، صدای مردم، صدای بی صدایان قلمداد کند مگر آنکه این خواست ها و مطالبات مشخص را به رسمیت بشناسد و برای تحقق آن مبارزه کند.

سرنوشت جنگ ارتجاعی حاکم به هر شکلی که رقم بخورَد، کشته شدن خامنه‌ای جلاد تا هر اندازه بخواهد در معادلات جاری تأثیر بگذارد، رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بماند یا به کلی نابود شود، خواست‌های محوری چون کار، نان، آزادی و حکومت شورایی خواست های بی‌گذشت و بی‌کم‌و‌کاست کارگران و زحمت‌کشان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه خواهد بود.

هر اتفاقی در هر سطحی رخ دهد،افزون بر خواست های فوق، کارگران و زحمتکشان خواهان اجرای فوری برخی مطالبات مشخص به قرار زیر خواهند بود : تأمین و تضمین آزادی‌های سیاسی و حقوق دموکراتیک و مدنی مردم، جدایی کامل دین از دولت و مذهب از مدارس، لغو تبعیض برپایه جنسیت، لغوستم ملی، ملی کردن صنایع و مؤسسات متعلق به سرمایه‌داران بزرگ، انحصارات امپریالیستی و نهادهای مذهبی، ملی کردن بانک‌ها و ادغام آن‌ها در یک بانک واحد، ملی کردن وسایل ارتباطی و مؤسسات حمل ونقل بزرگ، ملی کردن تجارت خارجی، ملی کردن کلیه اراضی، مراتع، جنگل‌ها و تمام منابع طبیعی و زیرزمینی، لغو مالیات مستقیم و برقراری مالیات تصاعدی بردرآمد، ثروت و ارث، و در رأس همه برقراری کنترل شوراهای کارگری بر تولید و توزیع.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۹ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.