حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران کشور را وارد مرحلهای تازه و نامطمئن کرده است. جنگ میتواند در کوتاهمدت به امنیتیتر شدن فضا و تعلیق فعالیتهای علنی بینجامد. اما جنگ فقط به معنای تشدید سرکوب نیست؛ در چنین لحظاتی رقابت بر سر «نمایندگی آینده» نیز شدت میگیرد. پروژههای آلترناتیوسازی از بالا فعال میشوند؛ پروژههایی که میکوشند در شرایط بیثباتی و خلأ قدرت پس از مرگ خامنهای روایت و چینش مطلوب خود از گذار را تثبیت کنند.
این آلترناتیوسازی الزاماً صرفاً از بیرون تحمیل نمیشود. در بزنگاههایی چون جنگ و بحران جانشینی، شکلگیری آلترناتیو میتواند از مسیر همراستاسازی منافع میان نیروهای خارجی و برخی جناحها یا شبکههای درون کشور نیز پیش رود؛ توافقهایی آشکار یا پنهان که در آن، بخشی از نیروهای داخلی برای تقویت موقعیت خود در نزاع قدرت به حمایت بیرونی چشم میدوزند و در مقابل، قدرتهای خارجی میکوشند گذار را مطابق محاسبات ژئوپولیتیک و امنیتی خود صورتبندی کنند. خطر آن است که در میانه جنگ و سرکوب، آینده سیاسی نه بر پایه توازن نیروهای واقعی جامعه، بلکه بر اساس معاملهگریهای پشتپرده، چانهزنیهای بیرونی و رقابتهای درونی مهندسی شود.
در چنین وضعیتی، استقلال نیروهای اجتماعی اهمیتی دوچندان مییابد. اعتراض در این لحظه فقط ایستادگی در برابر سرکوب داخلی نیست، بلکه امتناع از واگذاری صدای جامعه ــ چه به روایت رسمی حاکمیت و چه به پروژههای مهندسیشدهای که از پیوند بیرون و درون تغذیه میکنند ــ نیز هست. دانشگاه، بهعنوان یکی از معدود فضاهایی که هنوز امکان بروز کنش جمعی در آن باقی مانده، در مرکز این تنش قرار دارد.
در همین بستر باید به اعتراضات دانشجویی اوایل اسفند ماه بازگشت؛ اعتراضهایی که پیش از آغاز جنگ و طرح مسئله جانشینی آغاز شد و ریشه در فضای پساسرکوب و انسداد اجتماعی داشت. با این حال، ورود کشور به مرحلهای تازه از بیثباتی، به این اعتراضها معنایی گستردهتر بخشیده است. کنشی که در آغاز امتداد خشم انباشته پس از دیماه بود، اکنون در متن بحرانی چندلایه قرار گرفته است که جنگ و بازآرایی قدرت نیز به آن افزوده شدهاند.
اعتراضهای دانشجویان همزمان با بازگشایی حضوری کلاسها آغاز شد؛ در شرایطی که خاطره کشتار دیماه زنده بود، فضای امنیتی تشدید شده بود. تجمعها در بیش از ۱۷ دانشگاه کشور ــ از جمله بهشتی، صنعتی شریف، علم و صنعت، امیرکبیر، الزهرا و واحدهایی از دانشگاه آزاد در مشهد ــ برگزار شد و در دانشگاههای تهران شعارهایی با مضامین سیاسی سر داده شد که دامنه آن از مراسمهای یادبود فراتر رفت. طرح مجازیسازی و تعطیلی موقت برخی دانشگاهها از سوی برخی مقامات رژیم، تلاشی برای محدود کردن امکان حضور جمعی بود. افزایش استقرار نیروهای حراست، بسیج و انتظامی و احضار دهها دانشجو به کمیتههای انضباطی نشان میداد که نهادهای مسئول در پی مهار فضای دانشگاهیاند. با این همه، روند اعتراضی تا ۸ اسفند ادامه یافت و دانشگاه همچنان یکی از کانونهای فعال نارضایتی سیاسی باقی ماند.
این اعتراضها صرفاً کنشی علیه سیاستهای دانشگاهی یا حتی فقط واکنشی به سرکوب نبودند. تجمع در شرایطی که احکام سنگین صادر شده و تهدید تعلیق و اخراج واقعی است، تصمیمی آگاهانه برای پذیرش خطر بود. دانشجویان از سازوکار سرکوب بیخبر نبودند؛ آنان میدانستند احضار و پروندهسازی قضایی محتمل است و با این حال گرد هم آمدند. در فضای پساسرکوب، کنش اعتراضی حاصل آگاهی از هزینه و امتناع از عادیسازی خشونت است. هدف سرکوب، درونیسازی ترس و تثبیت سکوت است؛ استمرار همین تجمعهای محدود نشان داد که این پروژه بهطور کامل به نتیجه نرسیده است.
برای فهم معنای این تداوم باید جنبش دانشجویی را در بستر تاریخی آن دید. دانشگاه در ایران معاصر همواره یکی از متراکمترین میدانهای تلاقی قدرت سیاسی و مقاومت اجتماعی بوده است. از آغاز شکلگیری آموزش عالی، دولت کوشیده است این نهاد را همزمان به موتور تربیت نیروی متخصص و ابزار مهار سیاسی بدل کند. همین دوگانگی، دانشگاه را به فضایی دائماً تنشزا تبدیل کرده است؛ هرگاه شکاف میان دولت و جامعه عمیقتر شده، دانشگاه از نخستین نقاط بروز آن بوده است.
جنبش دانشجویی طی دههها دگرگونیهای متعددی را تجربه کرده است: از مطالبات آزادی بیان و اصلاحات سیاسی در دهه هفتاد، تا نقش فعال در اعتراضات ۱۳۸۸ و سپس حضور در خیزش ۱۴۰۱؛ دورهای که دانشگاه دیگر پیشاهنگ اصلاحات نبود، بلکه در کنار خیابان و دیگر لایههای اجتماعی ایستاد. گسترش کمّی آموزش عالی ترکیب اجتماعی دانشگاه را متنوعتر کرد، اما در سالهای اخیر تشدید نابرابری آموزشی و برتری مدارس غیرانتفاعی در نتایج کنکور، شکاف طبقاتی در دسترسی به دانشگاههای ممتاز را بازتولید کرده است. با این حال، آنچه امروز دانشگاه را به کانون نارضایتی بدل کرده تنها منشأ طبقاتی دانشجویان نیست، بلکه فروپاشی افقهای صعود اجتماعی است. مدرک دانشگاهی دیگر تضمینکننده شغل باثبات نیست و حتی اقشار متوسط با چشمانداز بیکاری، مهاجرت و ناامنی شغلی روبهرو هستند. این ناامنی آینده رادیکالیسمی میآفریند که هم از فقر برمیخیزد و هم از تجربه مشترک انسداد و بیافقی.
از این منظر، اعتراضات اسفند صرفاً رویدادی درون دانشگاهی نبود، بلکه امتداد خشم اجتماعی انباشته پس از سرکوبهای خونین دیماه بود. دانشگاه بار دیگر به محل زنده نگه داشتن حافظه سرکوب بدل شد و تلاش برای عادیسازی خشونت را به چالش کشید. در شرایطی که بسیاری از فضاهای عمومی زیر فشار امنیتی خاموش شدهاند، دانشگاه ــ با همه محدودیتها ــ همچنان امکان تجمع و بازتولید اعتراض را حفظ کرده و به مانعی در برابر تثبیت نظم پساسرکوب تبدیل شده است.
در این دوره، کنش دانشجویی به مطالبات صنفی محدود نماند. تأکید بر مسئولیت در قبال جانباختگان و بازداشتشدگان نشان داد که اعتراض برای بخشی از دانشجویان تعهدی اخلاقی در برابر رنج اجتماعی است. همزمان، طرح خواستهایی چون آزادی دانشجویان بازداشتی و پایان امنیتیسازی دانشگاه بیانگر مطالباتی عینی و مشخص بود.
سرکوب فزاینده الگوی پیشین سازمانیابی غیر علنی و غیر متمرکز دانشجویان را تقویت کرده بود. از اینرو، این بار نیز، تجمعهای کوتاه، تحریم کلاس و امتحان، بیانیههای جمعی و شبکههای غیررسمی به ابزارهای اصلی کنش در شرایط سرکوب بدل شدند. این تحول را باید سازوکار بقا و انطباق در شرایط کنترل شدید دانست، نه نشانهی عقبنشینی یا فروپاشی. این اعتراضات گواه آن هستند که دانشگاه نه به وضعیت عادی بازگشته و نه شکست را پذیرفته است؛ بلکه در وضعیتی تعلیقی قرار دارد که در آن قدرت هنوز نتوانسته سکوت کامل را تثبیت کند.
نکته بسیار حائز اهمیت آن که طرح تعطیلی یا مجازیسازی دانشگاهها، که پیشتر نیز بهعنوان ابزار مهار اعتراض مطرح بود و اکنون با بهانه جنگ تقویت شده است؛ امری که خطر پراکندگی دانشجویان را افزایش میدهد. از دست رفتن فضای حضور جمعی میتواند صدای دانشگاه را تضعیف کند. تجربه نشان داده است که گسستن پیوندهای ارتباطی یکی از مؤثرترین شیوههای فرسایش تدریجی اعتراضهاست. از این رو، جلوگیری از تبدیل پراکندگی به انزوا اهمیتی حیاتی دارد.
در چنین شرایطی، پیوند با سایر بخشهای جامعه اهمیت بیشتری مییابد. بیانیههای حمایتی از سوی تشکلهای کارگری و صنفی ــ از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه و چند تشکل کارگری دیگر و همچنین کانون صنفی معلمان ایران (تهران) ــ نشان میدهد دانشگاه در انزوا عمل نمیکند و مطالبات آن در شبکهای گستردهتر پژواک مییابد.
با وجود این، صدور بیانیه، هرچند از نظر سیاسی مهم است، اما بهخودیخود به معنای شکلگیری کنش مشترک سازمانیافته نیست. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که اعلام همبستگی، اگر به سطحی پایدار و سازمانیافته ارتقا نیابد، در برابر سرکوب دوام نخواهد آورد. پراکندگی اعتراضها یکی از مزیتهای اصلی قدرت سیاسی بوده است. از این رو، مسئله امروز تعمیق و تثبیت همبستگیهاست؛ پیوندی که بتواند هم از انزوای هر بخش جلوگیری کند و هم در برابر سرکوب تاب بیاورد. در همین چارچوب، استقلال معنا پیدا میکند: مشارکت اجتماعی زمانی مؤثر است که هر بخش بدون واگذاری صدای خود و بدون مصادره شدن در پروژههای بیرونی عمل کند. حساسیت دانشجویان نسبت به مصادره سیاسی اعتراضها از همینجا ناشی میشود.
ایران اکنون وارد مرحلهای سیال و پرتنش شده است؛ مرحلهای که در آن جنگ، سرکوب، بحران اقتصادی و بازآرایی قدرت در هم تنیدهاند. مهمتر از هر پیشبینی شتابزده، درک عمق این عدمقطعیت است. جنگ میتواند در کوتاهمدت فضا را منجمد کند، اما همزمان شکافهای اقتصادی و سیاسی را تشدید میکند. ورود رسمی به مرحله جانشینی پس از مرگ خامنهای نیز رقابتهای درونی، رقابت آلترناتیوهای دستساز بیرونی و در نتیجه بیثباتی سیاسی را برجسته خواهد ساخت. مسلم آن که دانشگاه، بهعنوان یکی از حساسترین میدانهای این تلاقی، از این تحولات برکنار نخواهد ماند. استمرار اعتراضها نشان میدهد که ارعاب نتوانست سکوت را تثبیت کند؛ و در همین تداوم است که امکان شکلگیری پیوندهای اجتماعی تازه و حفظ استقلال اجتماعی فراهم میشود ــ پیوندهایی که در بزنگاههای تاریخی سبب میشوند سرنوشت تحولات سیاسی نه در پشت درهای بسته و نه در چارچوب مهندسی بیرونی، بلکه در میدان نیروهای اجتماعی رقم بخورد.





نظرات شما