نام این خیابان چیست؟

عصرسرد زمستان است. آفتاب خسته و بی‌رنگ، خطی به‌سوی غروب می‌کشد. باد دربرابر نگاه من، گیج و آسیمه‌سر چرخ می‌خورد. گویی در دهلیزی ناشناخته راه می‌روم. خیابان را، کوچه را، خانه‌ام را گم کرده‌ام. خانه‌ام کجاست؟ همه‌چیز غریب وبیگانه است. صدای فریاد گرسنگان دروازه‌های شهر را فرو ریخته است. درخشت‌خشت دیوارهای خونین شهر، آرزوها و امیدها آرام خفته‌اند. این‌جا کجاست که دل زمین گرفته و آسمان، خاکستری وغبارآلود است. چرا درختان، گنگ و مبهوت ایستاده‌اند؟ کدام دست ویران‌گر شاخه‌ها را بریده است؟ گلوی کبوتران سفید چرا سرخ است؟ این‌جا نه خیابان که قتل‌گاه جوانان است. صدای استخوان‌های شکسته از دل خاک می‌آید. این کفش‌های کوچک خونین برای کیست؟ نام این خیابان به‌خون نشسته چیست؟ چرا هنوز غنچه‌های شاد نغمه‌خوان به مدرسه باز نگشته‌اند؟ هم‌کلاسی‌ام کجاست؟ هرصبح درکلاس درس، معلم برتخته سیاه با گچ سفید می‌نویسد جای کودکان زندان نیست. این‌جا کجاست که کودکان زندانی‌اند؟ با این‌همه داغ تاول‌زده درسینه مادران، با این‌همه خراش برچهره زنان، با این همه دل ریش‌ریش پدرانی که مانند شمع نیمه‌جان در سوز و گدازند، به راستی نام این ماتم‌زده غرق درخون چیست؟

هوای شهر پر از بوی تند سرب وباروت است. یک نفرچشم‌هایش را درخیابان جا گذاشته است. زنی تمام فقرش را که درجیب لباس‌های کهنه‌اش پنهان کرده بود، همراه خود به کیسه سیاه برد. یک نفر دنبال میخک سرخی است برای صورت کبود فرزندش در زیرخاک. یک نفر هرشب، از شدت اندوه قلبش را می‌جود. درکوچه وخیابان تن رنجور مردم بینوا، آماج ضربه‌های جنایتکاران پاسدار منافع سرمایه‌داران می‌شود. ای کوچه تب‌دار بی‌قرار نام تو چیست؟ در جایی که فقر و نداری، زندگی کارگران و مردم زحمت‌کش را به نابودی کشانده است، حاکمان دزد و فاسد به درستی از حضور کارگران وزحمت‌کشان درخیابان وحشت کرده‌اند. اکنون با گذشت چهل روز از کشتار وحشیانه گرسنگان معترض درخیابان، از ترس اعتراضات گسترده‌ترکارگران و خانواده‌های زحمت‌کش داغدار، هر روزه مخفیانه اعدام می‌کنند و جوانان مبارز را می‌کشند. با هر صدای تیر خلاص، بند ازبند دل مادری می‌گسلد. نام این دیار مصیبت‌زده چیست؟

هم‌درد من کجایی؟ انگار نشسته‌ای زیرسایه دیواری وطنین نفس‌های واپسین دم خود را درشکاف آجرها به امانت سپرده‌ای. من خنده‌هایت را همیشه با خودم دارم. به خیابان که می‌رسم، خنده‌هایت صدا دار می‌شود برعکس گریه‌های بی‌صدای من. درکیسه‌های سیاه، قلب‌های سرخی است که از تپش نمی‌ایستند. سرخی خون پاکشان درآسمان شهر مانده است. نامشان در هربهار کنار درخت آزادی، سبز می‌شود ‌. در انتهای کوچه بن‌بست، قفلی شکسته است. امیدی درقفس سینه روئیده است که دیگر در زنجیر نمی‌گنجد. در پشت تارهای تنیده بر دست وپای شب، خورشید زندگی کمرهمت بسته تا برهرچه سیاهی وتباهی‌ست خط بطلان بکشد. از آنچه کرکس پیر مردار ساخته و پرداخته است، حتی خرده‌ای باقی نگذارد. آن‌چه هرگز رخ نخواهد داد ایستادن و پا پس‌کشیدن است. تا این نظم خونخوارمرتجع سرمایه‌دار را درکیسه سیاه نگذاریم و صدای درهم شکستن استخوان‌های پوسیده و لاشه فاسد این جنایتکاران را نشنویم در کنار کارگران وزحمت‌کشان خیابان را خالی نخواهیم گذاشت. گل سرخ است نام این خیابان به خون نشسته!

 

چهارم اسفند ۱۴۰۴

کنش‌یار

POST A COMMENT.