روز سهشنبه ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۴، مصادف با ۱۷ فوریه ۲۰۲۶، دومین نشست دور جدید «مذاکرات» هستهای میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی در ژنو برگزار شد. خروجی این نشست، همانند گفتوگوهای مسقط که روز دوم فوریه در عمان برگزار شد، چیزی فراتر از یک سری تعارفات کلی و دیپلماتیک نبود. عراقچی با تأکید بر «جدیتر و سازنده تر» بودن فضای مذاکرات نسبت به دورۀ قبل اعلام کرد: در این مرحله از گفتوگوها «پیشرفت» حاصل شده است و دو طرف قادر شدهاند به درک مشترکی از اصول کلی برای ادامۀ مذاکرات برسند. او همچنین در مورد زمانبندی دور بعدی نشست گفت: هنوز زمان قطعی دور سوم مشخص نشده و این موضوع وابسته به پیشرفت در تدوین متن توافق پیشنهادی است.
مقامات آمریکایی نیز در مورد نتایج گفتوگوهای ژنو اظهار نظرهای متفاوت و بعضاً متضادی را بیان کردند. سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد: مذاکرات «پیشرفت محدودی» داشتهاند، اما هنوز «طرفین در بسیاری از موضوعات کلیدی فاصلۀ زیادی دارند» و «چالشهای اساسی» باقیست. جی دی ونس – معاون رئیس جمهوری آمریکا – نیز بار دیگر با تأکید بر پابرجا بودن گزینۀ نظامی اعلام کرد: «اگر مذاکرات نتواند به نتایج مشخصی برسد و ایران به خواستههای واشنگتن پاسخ مناسب ندهد، گزینۀ نظامی همچنان روی میز است». حال با اتکا به چنین فضایی از سخنان طرفین و بر بستر تجربههای مذاکرات پیشین اگر از تعارفات دیپلماتیک بگذریم، نتایج واقعی گفتوگوهای ژنو را نه در لفاظیهای دیپلماتیک نمایندگان دو طرف، بلکه در سخنان تند و تیز خامنهای – در همان روز مذاکرات – و یا در سخنان مقامات آمریکایی – یک روز بعد از مذاکرات ژنو – باید شنید و بدان تأمل کرد.
خامنهای درست در همان ساعاتی که عراقچی با نمایندگان ترامپ در حال مذاکره بود، با لحنی تهدیدآمیز نسبت به حضور ناوهای جنگی آمریکا در منطقه گفت: «ناو جنگی گرچه سلاح خطرناکی است؛ اما خطرناکتر از آن سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد». سخنانی که یک روز بعد با اعلام موضع ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی و اسرائیلی، اگر نگوییم ادامه روند دیپلماسی مذاکرات را با شکست مواجه ساخت، دستکم باید گفت آیندۀ مذاکرات کنونی را در هالهای از ابهام و بنبست فرو برد. چرا و چگونه؟
یک روز بعد از گفتوگوهای ژنو، کارولاین لیویت – سخنگوی کاخ سفید – در جریان یک نشست خبری، بی آنکه اشارهای به موفقیت یا شکست مذاکرات ژنو داشته باشد، در ضرورت بکارگیری حملۀ نظامی آمریکا به جمهوری اسلامی گفت: «دلایل و استدلالهای بسیاری میتوان برای حمله به ایران پیدا کرد». او در ادامه افزود: «انتظار میرود ایرانیها طی چند هفتۀ آینده با جزئیات بیشتری نزد ما برگردند. بنابراین رئیس جمهوری همچنان روند تحولات را زیر نظر خواهد داشت». همزمان با اظهارات سخنگوی کاخ سفید، «اکسیوس» طی گزارشی به نقل از «دو منبع آگاه» نوشت: ترامپ روز چهارشنبه در اتاق وضعیت کاخ سفید با مشاوران ارشد خود در بارۀ ایران جلسه برگزار کرد. «سی بی اس» نیز طی گزارشی در مورد محتوای این نشست اعلام کرد: مقامات ارشد امنیت ملی آمریکا به ترامپ گفتهاند، که ارتش این کشور از روز شنبه (۲۱ فوریه) برای حملۀ احتمالی به ایران آماده خواهد بود.
علاوه بر اظهارات فوق و به رغم گسیل ناوهای جنگی «یواساس آبراهام لینکن»، «یواساس جرالدفورد»، ارسال انبوه تجهیزات نظامی از قبیل صدها جنگنده – بمبافکن، و هواپیماهای رادارگریز پیشرفته به منطقۀ خلیج فارس همراه با ارسال ۶۰ هواپیمای جنگی به اردن، ترامپ بار دیگر از روند دیپلماسی به عنوان بهترین گزینه برای تحقق خواستههای چندگانهاش از جمهوری اسلامی تأکید کرد. تا جاییکه «والاستریت ژورنال» در جدیدترین گزارش خود به نقل از ترامپ نوشت: رئیس جمهور آمریکا گفته است ترجیح میدهد به توافق دیپلماتیکی برسد که در صورت تحقق همه خواستههای آمریکا، به نابودی برنامۀ هستهای ایران، منحل شدن نیروهای نیابتی منطقهای و برچیده شدن برنامۀ موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی منجر خواهد شد. (تأکید از ماست)
در کنار همه اتفاقات انجام شدۀ تاکنونی، آنچه باید بر آن انگشت گذاشت، همانا اعلام سیاستهای کلان ترامپ در قبال جمهوری اسلامیست. ترامپ طی یک سال گذشته همواره خواهان تسلیم جمهوری اسلامی از طریق راههای دیپلماتیک بوده است. در عین حال مدام تأکید داشته که اگر تحقق خواستهایش از طریق مذاکره صورت نگیرد، به اقدام نظامی متوسل خواهد شد. ترامپ تنها سه روز بعد از مذاکرت ژنو، در نخستین نشست «هیئت صلح» غزه طی هشدار به جمهوری اسلامی اعلام کرد: «در طول سالها ثابت شده است که دستیابی به توافقی معنادار با ایران کار آسانی نیست. ما باید به یک توافق معنادار برسیم، در غیر اینصورت اتفاقات بدی رخ خواهد داد». وی در ادامه افزود: اگر توافقی حاصل نشود واشنگتن «ممکن است مجبور شود یک گام فراتر برود». و در توضیح تهدیدش گفت: «احتمالا طی ۱۰ روز آینده خواهید فهمید چه خواهد شد».
حال، اگر مجموعه تجهیزات عظیم جنگی آمریکا را در کنار ضربالاجل ۱۰ روزۀ ترامپ – مبنی بر تسلیم شدن جمهوری اسلامی از طریق دیپلماسی – بگذاریم، به روشنی خواهیم دید بر خلاف آنچه تحت پوشش دیپلماسی در مذاکرات ژنو جاری بوده، در پشت صحنۀ این مذاکرات حوادث دیگری در شرف وقوع است. حوادث و اتفاقاتی که اگرچه صددرصد قابل پیشبینی نیست، اما بر بستر مجموعه عواملی که تاکنون در کنار هم چیده شدهاند، جملگی شاهدی بر شکست مذاکرات هستهای و جایگزینی آن با عملیات نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامیست. در این میان، آنچه حمله نظامی و اقدامات هوایی آمریکا به تأسیسات هستهای، موشکی و پایگاههای نظامی جمهوری اسلامی را در روزها یا هفتههای آینده به گزینهای محتمل تبدیل کرده است، همان تهدیدات مداوم ترامپ همراه با گسیل این همه تجهیزات و ادوات نظامی پیشرفته به خاورمیانه است. روشن است ارسال این حجم از تجهیزات جنگی آمریکا به حوزۀ خلیج فارس بیدلیل نبوده و نیست. در توضیح گسیل این حجم از ادوات نظامی، مقامات آمریکایی و اسرائیلی طی ماههای گذشته به کرات اعلام کردهاند، هدف از گسیل این همه تجهیزات پیشرفته نظامی به منطقۀ خاورمیانه انجام یک تهاجم سنگین هوایی برای به تسلیم کشاندن خامنهای و به طریق اولی به تسلیم کشاندن جمهوری اسلامیست.
اما این معادله طرف دیگری هم دارد، و آن جمهوری اسلامیست. اینکه در این وضعیت بحرانی و اوضاع بهم ریختۀ پیش از حملۀ نظامی آمریکا به ایران، خامنهای و به تبع آن هیئت حاکمۀ ایران در مواجهه با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل چه تصمیم گرفته یا خواهند گرفت، میتواند وقوع حمله را قطعی و یا برعکس دامنۀ منازعات را به سمت دیگری غیر از جنگ بکشاند. نکتۀ مهم دقیقا در همینجاست که آیا خامنهای طی ۱۰ یا حداکثر ۱۵ روز آینده به خواستهای ترامپ از طریق دیپلماسی تن خواهد داد یا نه؟ با توجه به مواضع تاکنونی خامنهای – بویژه سخنان روز سهشنبه او – پاسخ به این سئوال حداقل تا این لحظه منفیست. اگرچه ترامپ همچنان بر توقف کامل یا به صفر رساندن غنیسازی در خاک ایران تأکید دارد، اما با بمبباران سایتهای هستهای جمهوری اسلامی در جنگ دوازده روزه، به نظر میرسد در لحظۀ کنونی مسئلۀ هستهای و غنیسازی در ایران تا حد زیادی موضوعیت خود را برای آمریکا و اسرائیل و حتا تا حد معینی برای خود جمهوری اسلامی نیز از دست داده است.
تا این مرحله از گفتوگوها، آنگونه که از شواهد بر میآید جمهوری اسلامی با توقف فعالیتهای هستهای خود به مدت سه تا پنج سال یا بیشتر مشکلی نداشته باشد. موضوع انتقال ۴۰۸ کیلوگرم اورانیوم غنی شدۀ ۶۰ درصدی به روسیه هم اگرچه برای خامنهای کاری سخت و دشوار است، اما در مواجهه با حملۀ نظامی آمریکا میتواند به امری محتمل تبدیل شود. موضوع نیروهای نیابتی هم با توجه به ضربات سنگینی که تاکنون خوردهاند، ممکن است جایی برای چانهزنی در روند مذاکرات داشته باشد. اما آنچه در این میان برای خامنهای حیثیتی، دفاعی و در زمرۀ خطوط قرمز نظام است، مسئلۀ موشکهای دوربرد بالستیک است. موضوعی که به نظر میرسد خامنهای تحت هیچ شرایطی به خواست ترامپ و اسرائیل مبنی بر کاهش برد موشکهای بالستیک تن نخواهد داد. از طرف دیگر، ترامپ و اسرائیل نیز موشکهای دوربرد جمهوری اسلامی را خط قرمزشان اعلام کرده و خواستار کاهش برد موشکها به زیر ۵۰۰ کیلومتر شدهاند. خط قرمزی که پذیرش آن برای خامنهای ناممکن است. حال با توجه به واقعیات یاد شده اگر طرفین منازعه – خامنهای و ترامپ – کماکان روی خطوط قرمزشان بایستند – چنانچه تاکنون ایستادهاند – حملۀ نظامی آمریکا به ایران بسیار محتمل است.
طی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه، «اکسیوس»، «سی بی اس» و «والاستریتژورنال» با درج گزارشهایی از آمادگی حملۀ نظامی آمریکا به ایران خبر دادند. همزمان با گزارشهای فوق، جروزالمپست هم به نقل از منابع آگاه نوشت: اگرچه ترامپ نسبت به مذاکره با ایران ابراز تردید کرده، اما هنوز در باره اقدام علیه جمهوری اسلامی تصمیم نهایی را نگرفته است. به ادعای این روزنامۀ اسرائیلی، اگرچه حملۀ آمریکا در نهایت محتمل است، اما بر خلاف هیاهوی رسانهای، لزوماً در چند روز آینده انجام نخواهد شد.
حال بر اساس مجموعه شواهد موجود، اگر طی ۱۰ تا ۱۵ روز آینده، جمهوری اسلامی حاضر به دادن یک سری امتیازات «بزرگ» به آمریکا نباشد و ترامپ نیز کماکان بر خواستههایش – از جمله کاهش برد موشکهای بالستیک – اصرار داشته باشد، بدون شک منطقه شاهد جنگی ویرانگر خواهد بود. جنگی که پیشاپیش میزان گستردگی و نتایج حاصل از آن بر کسی معلوم نیست. ترامپ روز جمعه اول اسفند در ارتباط با ابعاد حملۀ نظامیاش به جمهوری اسلامی اعلام کرد: برای یک حملۀ محدود در حال تصمیم گیری است. تا اینجای کار به نظر میرسد جمهوری اسلامی نیز خود را برای یک درگیری آماده کرده و چه بسا بر این باور است که اگر بتواند همانند جنگ دوازده روزه خود را زیر حملات آمریکا سر پا نگه دارد.
مانور دریایی مشترک جمهوری اسلامی با روسیه در آبهای آزاد ، بستن آزمایشی چند ساعتۀ تنگۀ هرمز توسط سپاه پاسدارن در همان روز مانور ، ارسال نامه به سازمان ملل، مبنی بر اینکه اگر آمریکا به ایران حمله کند، جمهوری اسلامی به تمام پایگاههای آمریکا حمله خواهد کرد، میتواند از جمله اقداماتی باشد که جمهوری اسلامی تا این لحظه خود را برای یک درگیری محدود و کوتاه مدت با آمریکا و اسرائیل آماده کرده است. اما اگر ایالات متحده و اسرائیل بخواهند حملات هوایی خود را در ابعادی گسترده علیه سران رژیم، سایتهای موشکی، پایگاههای نظامی، زیرساختهای مربوط به سپاه و بسیج و دیگر اماکن نظامی – امنیتی متمرکز کنند، در آن صورت معلوم نیست دامنۀ جنگ به کجا کشیده خواهد شد و اوضاع به چه سمتی پیش خواهد رفت. در این میان تنها نکتهای که میتوان بر آن تأکید داشت، این است که تهاجم هوایی آمریکا محتملاً با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی صورت نخواهد گرفت. اگر چنین باشد، جمهوری اسلامی برآمده از زیر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل – اگر چه حکومتی به مراتب ضعیفتر از قبل خواهد بود – اما این حاکمیت ضعیف و شکست خورد در مواجهه با تودههای مردم ایران رفتاری به مراتب فاشیستیتر از حالت کنونی خواهد داشت. پوشیده نیست، در چنین حالتی دود آتش و ویرانی این جنگ و حملات هوایی آمریکا و اسرائیل بیش از هر کس و هر چیزی، به چشم کارگران، زحمتکشان و عموم تودههای مردم ایران و به طریق اولی به چشم جنبشهای اجتماعی موجود در ایران خواهد رفت.
تنها اتفاقی که میتواند روند این جنگ و کشتار را به نفع تودههای مردم ایران سمت و سو دهد، همانا گسترش مبارزات مردم ایران برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامیست. طوفانی شدن دریای خروشان خشم تودههای سرکوب شده در گسترهای به وسعت ایران، و مهمتر از آن قد برکشیدن طبقه کارگر برای برپایی یک اعتصاب عمومی سیاسی از جمله اتفاقات کارسازیست که میتواند جامعه را از ویرانی و تباهی وضعیت کنونی رها سازد. فراموش نکنیم جمهوری اسلامی دشمن اصلی تودههای مردم ایران است. راه نجات تودههای مردم ایران هرگز از طریق جنگ و حملات هوایی آمریکا و اسرائیل محقق نخواهد شد. این جنگ، جنگی ارتجاعی میان دو دولت ارتجاعی است و باید با آن مخالفت کرد. هر وضعیتی که در ایران پیش آید، تنها راه نجات کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان، نویسندگان، هنرمندان، وکلا و دیگر گروههای اجتماعی در گرو تحقق یک انقلاب اجتماعیست. پس تا دیر نشده برای برپایی چنین انقلابی بپا خیزیم. تنها با اعتراضات وسیع تودهای، سازماندهی یک اعتصاب عمومی سیاسی و فوران امواج دریای خشم مردمان زخم خورده از کشتار دیماه است که میتوانیم جمهوری اسلامی را سرنگون، حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان را برقرار و برای همیشه سایه جنگ و ویرانی را از سر توده های مردم ایران به دور سازیم.





نظرات شما