ارتجاع اسلامی – فاشیستی حاکم با کشتار وسیع و کمسابقه، هزاران تن از تودههای مردم معترض را به خاک و خون کشید و دهها هزار نفر را مصدوم و بازداشت و زندانی کرد. رژیم آدمکش و فاشیست جمهوری اسلامی، با این جنایت هولناک و باورنکردنی، گرچه مردم سراسر کشور را در غم و اندوه فروبرد، درهمان حال اما آخرین میخ را بر تابوت نظام حاکم و رهبر آن کوبید.
وقی جنبش اعتراضی سیاسی سراسری برای برچیدن نظم موجود قدرتمندانه وارد خیابان شد، سران حکومت و حافظان نظم را چنان سراسیمه و وحشتزده کرد، که بی هیچ ملاحظهای دیوانهوار بر سر و سینه معترضان شلیک کردند و حمام خون بهراه انداختند. ارتجاع حاکم حتی در بحبوحه بکش بکش و سرکوب اعتراض خیابانی، هراس مرگبار و حساسیت بیش از حد خود از ورود کارگران به صحنه مبارزه سیاسی را پنهان نکرد و هرگونه تحرک کارگری و همراهی جنبش اعتصابی با اعتراض خیابانی را به شدت سرکوب کرد.
در روزهای قبل از خیزش دیماه، اعتصابات کارگری بهطور روتین برقرار بود. در هفتم دی و آغاز اعتراض خیابانی، کارگران معدن طلای زرشوران تکاب دومین هفته اعتصاب خود را پشت سر میگذاشتند و کارگران کارخانه قند خاورمیانه شوش، بیش از یک هفته در اعتصاب بودند. کارگران پتروپالایش کنگان نیز در همان روزهای نخست اعتراضات خیابانی، دست به اعتصاب و تجمع زدند و به نحوی با اعتراضات خیابانی همراهی کردند. درشرکت نفت فلات قاره منطقه خارک و سیری تجمعات اعتراضی همراه با تعطیلی چند ساعته کار ادامه داشت. پالایشگاه گاز فجر جم، کارخانه تراورس اندیمشک نیز در همان روزها تجمعات اعتراضی داشتند.درپارس جنوبی و عسلویه و کنگان نیز این تجمعات اعتراضی جاری بود و با اعتراضات خیابانی تاحدی همراهی شده بود.اما ارتجاع حاکم به شدت مراقب بود این اعتراضات از حدود معینی فراتر نروند. به رغم این، کارگران شاغل در شرکت عمران ساحل که زیرمجموعه سپاه پاسداران در منطقه اقتصادی پارس جنوبی است، درست همزمان با آغاز مبارزات خیابانی، متحد و یکپارچه دست از کار کشیدند و به نحو آشکاری با جنبش خیابانی همراه شدند.افزون براین، مجتمع گاز پارس جنوبی در تدارک برپایی یک اعتصاب گسترده در همین راستا بود که ارتجاع حاکم و دستگاه امنیتی آن مهلت نداد و با یورش وسیع و گسترده، صدها کارگر را بازداشت و به سولههایی متعلق به این شرکت منتقل کرد. شدت سرکوب و وسعت بازداشتها حاکی از ترس و هراس مرگبار رژیم از پیوند کارخانه و خیابان و ورود کارگران به صحنه مبارزه سیاسی بود.اعتصاب در شرکت عمران ساحل به سرعت می توانست به تمام پالایشگاه های پارس جنوبی و از آنجا به کارگران شاغل در نفت و گاز کنگان، عسلویه و تمام منطقه جنوب تسری یابد و به نقطه عطفی در پیکار کارگران صنعت نفت و گاز بدل شود. در یورش دستگاه سرکوب، بسیاری از کارگران بدون اطلاع خانواده بازداشت و ربوده شدند و مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفتند. کارگران بازداشتی بدون حق ملاقات و تماس با خانوادههای خود، مورد تهدید و ارعاب قرار گرفته و در شریط بسیار نامناسبی نگهداری میشوند.دستگاه امنیتی و قضایی رژیم نیز با پرونده سازی برای شماری ازکارگران، آنان را به زندانهای بوشهر و شیراز منتقل نمودهاند.جز یک هفته اول دیماه، تمام آنچه در این ماه در نفت و گاز و پارس جنوبی، کنگان و عسلویه و دیگر مراکز نفت و گاز گذشت، با بایکوت کامل خبری روبرو بوده و از سرنوشت کارگران بازداشتی نیز اطلاع دقیقی دردست نیست.
شدت عمل رژیم و دستگاه سرکوب آن در قبال اعتصابها و اعتراضهای کارگری با رنگ و بوی سیاسی، یکبار دیگر ثابت نمود که ارتجاع و طبقهی حاکم به نحو مرگباری از ورود طبقه کارگر به صحنه مبارزه سیاسی و پیوند کارخانه و خیابان وحشت دارد. ازیاد نبریم در جنبش انقلابی زن، زندگی، آزای در سال ۱۴۰۱ نیز زمانی که پرچم اعتصاب و اعتراض سیاسی در نفت توسط کارگران پروژهای و پیمانی شاغل در پتروپالایش کنگان، پتروشیمی بوشهر، کارگران عسلویه و پالایشگاه آبادان در روزهای ۱۸ و ۱۹ مهر به اهتزاز درآمد و کارخانه وخیابان درعمل پیوند خورد، ارتجاع حاکم با چه ددمنشی بیمانندی این اعتصاب سیاسی را درهم کوفت. اعتصاب سیاسی که از بوشهر و عسلویه آغاز شد، آبادان را به درون خود کشید و با شعارهایی چون”مرگ بر دیکتاتور”،” مرگ بر خامنهای”، سرتاپای حکومت را به لرزه انداخت، اما با یورشی وحشیانه به کارگران و حمله شبانه به خوابگاهها و منازل و سرکوب و قلع و قمع و بازداشت صدها کارگر(بیش از ۲۰۰ کارگر)، زیر پای فاشیسم اسلامی لگدکوب شد.
ارتجاع و طبقه حاکم از ورود کارگران به عرصه مبارزه سیاسی و اعتصاب سیاسی بهویژه در صنعت نفت و گاز به شدت وحشت دارند. بیهوده نیست که همپای گسترش اعتصابات و تجمعات اعتراضی در نفت ازجمله و به ویژه در مجتمع گاز پارس جنوبی، از پنج سال پیش به شدت به تکاپو افتاده و نخستین تشکلهای جاسوسی و دولتی تحت عنوان انجمن صنفی و کانون صنفی را در پارس جنوبی راه اندازی نموده است. این تشکلهای دستساز دولت و نهادهای امنیتی نیز پیوسته بر پرهیز از مبارزه سیاسی، فقط بر خواستها و مبارزه صنفی تأکید داشته و به شدت مراقباند مبارزات کارگران درصنعت نفت، از محدودههای مسایل صنفی فراتر نرود.
اما این تلاش های مذبوحانه تا کنون بهجایی نرسیده است. همزمان با جوش و خروش و اعتراضات مردم داغدیده و برگزاری مراسم در چهلمین روز جنایت و کشتار فجیع رژیم، ما شاهد اعتراضات و تحرکاتی بازهم در همراهی با این مراسمهای اعتراضی هستیم. برای مثال کارگران ارکان ثالث و پیمانی پالایشگاه دهم مجتمع گاز پارس جنوبی روز ۱۵ بهمن دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب گرچه با برخی خواستهای صنفی آغاز شد، اما درست همزمان و همراه با مراسم چهلم کشتهشدگان در سراسر کشور بود و ۷ روز ادامه داشت. ازهمین رو واکنش تند نیروهای سرکوب را درپی داشت.کارگران ارکان ثالث شرکت بهره برداری نفت و گاز کنگان نیز در روزهای ۲۷ و ۲۸ بهمن با شعارهایی چون ” مرگ بر مفسد اقتصادی” و ” ما اعتراض داریم” دست به اعتصاب زدند. دربرخی دیگر از واحدها نیز، کارگران اعتراضاتی را در شکل کمکاری برگزار نمودهاند.کارگران پتروشیمی غدیر نیز از روز ۲۰ بهمن دست به اعتصاب زدهاند.رانندگان استیجاری از نقاط مختلف کشور راهی تهران شده و روز ۲۵ بهمن مقابل دفتر ریاست جمهوری تجمع اعتراضی برپاکردند. کارگران گروه ملی فولاد اهواز نیز درهمان روزهای برگزاری مراسمهای یاد بود و چهلمین روز کشتارهای خیابانی، دست به اعتصاب و تجمع زدند.
بعد از خیزش اخیر و اعتصابات و اعتراضات کارگری دی و بهمن، ارتجاع حاکم نه فقط بر میزان فشار و تهدید بویژه ازطریق دستگاه امنیتی، مدیریت و حراست شرکتها خصوصاً در صنعت نفت و گاز و حفاری افزوده است تا کارگران را از هرگونه اعتراض و اعتصاب خصوصاً اعتراض و اعتصاب سیاسی بازدارد، بلکه همچنین برمیزان فعالیتها و خرابکاری تشکلهای وابسته خود در محیطهای کارگری و قبل از همه در صنعت نفت افزوده است. از سال ۱۴۰۰ که به همت دولت و دستگاه امنیتی آن و برخی عناصر خود فروخته، چند انجمن و کانون صنفی در صنعت نفت خصوصاً در مجتمع گاز پارس جنوبی راهاندازی شد، دامنه و سطح فعالیت و تحرک این تشکلها هیچگاه تا این اندازه که در سال جاری شاهدش بودیم، نبوده است. تشکلهای دولتساخته تلاش کردهاند با طرح برخی خواستهای صنفی کارگران، رهبری مبارزات کارگران را در دست گیرند، این مبارزات را منحرف و مهار کنند و نگذارند کارگران از محدوده تجمعات مجوزدار قانونی و طرح برخی مطالبات صنفی فراتر بروند و این تجمعات در همه حال به نحوی باشد که کمترین آسیبی به روال عادی کار و “حفظ تولید” وارد نشود.
درهمین رابطه اخیراً علیرضا میر غفاری “مسؤل کانون صنفی کارگران پارس جنوبی” و “رئیس کانون انجمن های صنفی کارگران پالایشگاههای گاز بوشهر” در همایشی تحت عنوان “عدالت معیشت ایران” که روز پنجشنبه در “مسجد امام صادق ” برگزار شد، کلی پیرامون الیگارش داخلی و الیگارش خارجی حرافی کرد، اما حتی یک کلمه در مورد معیشت کارگران سخن نگفت. مهمتر از این حتی کلمهای به صراحت پیرامون بازداشت دهها تن از کارگران پارس جنوبی و شرکت عمران ساحل که به خاطر اعتصاب و اعتراض بازداشت و روانه سولههای شرکت شده یا به زندان افتادهاند نگفت. او البته مدعی شد اوضاع بهتر شده است اما نگفت کجا و چگونه؟ او حتی نگفت بر سر مطالبات کارگران پارس جنوبی که ۱۸ آذر مقابل فرمانداری عسلویه تجمع کرده بودند چه آمد؟ تمام آنچه وی گفت این بود که ” باید با ساختار موجود فهم مسئله کنیم”. او در عین حال تأکید کرد که همهجا باید “تشکل مستقل” ایجاد شود. تشکل مستقل مورد نظر وی البته همین انجمنها و کانونهای صنفی است که خودش رئیس چند تای آنها ست و البته تا بن دندان به دولت و دستگاه امنیتی وابستهاند.
علیرضا میر غفاری که امروز به نحو همه جانبه ای مورد حمایت حکومت بهویژه دستگاه امنیتی و پلیسی قراردارد، اخیراً بازی دیگری نیزبرای سرکار گذاشتن کارگران، راه انداخته است. وی با راه اندازی کارزار”پویش دستمزد ۱۴۰۵ ” یا “پویش دستمزد شرافتمندانه” برای جمعآوری امضا، از همگان حتی از “اساتید دانشگاه و حوزه”خواسته است به این کارزار ملحق شوند. صرف نظر از رقمی که برای دستمزد عنوان نموده و درست مانند سال قبل کمتر از رقمی است که تشکلهای مستقل مطرح کرده اند، اما این مهرهی خوش خط وخال حکومتی حتی یک کلمه در مورد اعتصاب یک هفته ای کارگران پالایشگاه دهم پارس جنوبی که مرکز فعالیت تشکل دولت ساخته به ریاست خود وی هست، سخن نگفت. “پویش دستمزد ۱۴۰۵ ” با دامن زدن بر توهم تأثیر گذاری بر تصمیم شورای عالی کار در حالی راه اندازی شده است که کارگران و تشکلهای مستقل مورد اعتماد آنها سالهاست از مکانیسمهای تعیین حداقل دستمزد در شورای عالی کار و ماده ۴۱ قانون کار عبور نموده اند. میر غفاری کارزار اجرای ماده ۴۱ قانون کار راه انداخته است که کارگران را به معجزات شورای عالی کار امیدوار سازد یا به عبارت دیگر کارگران را دنبال نخود سیاه بفرستد.
دستگاه حکومتی و تشکلهای دستساز و مهرههای آن، به انواع حیلهها و ترفندها متوسل میشوند تا مبارزات رو به رشد کارگران صنعت نفت و گاز و حفاری خصوصاً کارگران ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی را به انحراف برند.
اما امروز کارگران ایران بهویژه کارگران شاغل در صنعت نفت و گاز و حفاری بیش از گذشته به این موضوع پیبردهاند کا با افزایش اسمی دستمزدها هیچگونه بهبودی در وضعیت معیشتی و اقتصادی آنها ایجاد نمیشود. این برداشت درست مبتنی بر واقعیت و برخاسته از چند دهه زندگی و تجربه عملیست.کارگران مبارز صنعت نفت و گاز نیز از این مرحله گذر نموده اند که تشکل های دولتساخته بتوانند آن ها را فریب دهند. پیشروترین بخش کارگران از جمله در صنعت نفت خصوصاً در پالایشگاهها و قسمت های مختلف پارس جنوبی، پالایشگاه گاز فجر جم، کنگان و عسلویه و شرکت فلات قاره دارند خود را برای اعتصابات بزرگ سیاسی تجهیز و آماده میکنند. کارگران در تدارک یکسره کردن تکلیف نظم موجودند تا همراه آن، بساط این مزدوران و تشکلهای دولت ساخته را نیز برچینند. سامانیابی و رهایی وسرنوشت جامعه، به نحو اجتناب ناپذیری با سرنوشت طبقه کارگر و ورود قاطع این طبقه به عرصه مبارزه متشکل سیاسی گره خورده است. هراس طبقه حاکم و فاشیسم نیز از همینجاست چراکه تنها طبقه کارگر است که حریف نیرومند فاشیسم در هر رنگ و لباس است.





نظرات شما