با آغاز موج جدید اعتراضات تودهای در دیماه سال جاری، نقش جریانات زنستیز و ارتجاعی در اپوزیسیون بورژوایی بیش از پیش عیان شد. در بحبوحه قتلعام تودههای مردم بهدست جمهوری اسلامی، در سنگری دیگر لشگری از اراذل و اوباش وابسته به نئوفاشیستهای طرفدار سلطنت در خیابانها و تجمعات خارج کشور به راه افتادند.
این باندهای سیاه، با در دست داشتن پرچمهای ساواک، به عربدهکشی، فحاشی و تهدید به تجاوز جنسی پرداختند و در موارد متعددی در شهرها و کشورهای مختلف، مخالفان و منتقدان سیاسی را مورد حمله فیزیکی نیز قرار دادند. به تظاهرات سایر نیروهای سیاسی اپوزیسیون حملهور شدند و اسامی و مشخصات مخالفان سیاسی که دهههاست علیه جمهوری اسلامی مبارزه میکنند را در سایتها و شبکههای اجتماعی منتشر کردند.
اراذل و اوباش با تهدید و ارعاب مغازهداران ایرانی از آنها خواستهاند تا تصاویر و نمادهای سلطنت را بر پنجرهها نصب کنند. لاتها و لمپنهای شناختهشدهتر سلطنتطلب ـ اعم از زن و مرد ـ با رصد مخالفان، هر روز فرمان حمله به کسانی را دادند که شعار «زن، زندگی، آزادی» را سر داده یا پرده از چهره سرکوبگرشان برداشتهاند یا نظری مخالف ابراز کردهاند.
در شبکههای اجتماعی، گروههای متعلق به این گرایش فاشیستی از حواریونشان خواستهاند که در تظاهراتهای خارج کشور با خود ابزار بُرنده همراه داشته باشند تا به جان هر آنکس افتند که شعاری غیر از شعار «جاوید شاه» سر دهد. در حالی که در ایران، جمهوری اسلامی شعار «زن، زندگی، آزادی» را با گلوله پاسخ میدهد، در خارج از ایران وظیفه خاموش کردن این شعار را باندهای نئوفاشیست سلطنتطلب بر عهده گرفتهاند.
این تعرض و حملات سازمانیافته اما ناگهانی نبود. ریشههای آن به مواضع همین جریانات در مورد خیزش «زن، زندگی، آزادی» در شهریور ۱۴۰۱ بازمیگردد، خیزشی که یکی از دژهای ارتجاع اسلامی ـ تحمیل حجاب اجباری ـ را در هم شکست و نه تنها جمهوری اسلامی، بلکه دیگر جریانات واپسگرای بورژوایی را نیز به چالش کشید.
از همان زمان بود که جریانات نئوفاشیست طرفدار سلطنت، با فریاد شعار «مرد، میهن، آبادی» ـ که نماد آشکار مردسالاری و ناسیونالیسم است ـ صفآرایی خود در برابر مطالبات، مبارزات و دستاوردهای مبارزاتی زنان را روشن کردند. دستهها و باندهای سیاه به سبک و سیاق شعبان بیمخ، حول این شعار ارتجاعی که زمانی در رثای قاسم سلیمانی سر داده شده بود، سازماندهی شدند. از آن زمان تاکنون اقدامات ایذایی علیه مخالفان و بهویژه زنان بیوقفه ادامه یافته است.
علاوه بر این، رشد و قدرتگیری مجدد جریانات نئوفاشیست در بسیاری از کشورها، از جمله ایالات متحده، آرژانتین و برخی کشورهای اروپایی، به تشجیع، تقویت و رشد بیشتر نئوفاشیستهای ایرانی منجر شده و آنان با کنار گذاشتن نقاب ازادیخواهی، چهره اصلی خود را در مقابله و مخالفت با آزادیهای سیاسی و دموکراتیک به نمایش گذاشتهاند.
زن ستیزی و مخالفت با ارگانها و رسانهها، نهادهای دموکراتیک و مستقل در جامعه، نفرت از فمینیسم و حذف و سانسور دگراندیشان، از ویژگیهای گروههای نئوفاشیست است. تحریک، بسیج و سازماندهی زنان فاقد آگاهی علیه زنان فعال و آگاه، یکی دیگر از وجوه مشترک حکومتهای استبدادی و فاشیستی است
تجربه حکومتهای فاشیستی نیز حاکی از درهمتنیدگی فاشیسم و تبعیض بر پایه جنسیت است. در اسپانیا و در دوران دیکتاتوری فرانکو، تقویت پدرسالاری و تحکیم ایدئولوژی فاشیسم و حمله به سازمانهای زنان مستقل، از جمله بر عهده بخش زنان «حزب فالانژ» این کشور بود که با فاشیسم همدستی داشتند. در سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۷۵ زنان فالانژ اسپانیا، در سرکوب مخالفان سیاسی زن، سانسور شدید و محدودیت گسترده حقوق زنان مشارکت فعال داشتند.
در آلمان نازی تحت حکومت هیتلر در سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ نیز زنان آماج حملات فاشیسم بودند و از موقعیتهای سیاسی کنار گذاشته شدند، سازمانهای مستقلشان منحل گردید و فقط سازمانهای زنان وابسته به حزب حاکم فعالیت مجاز داشتند. شعار معروف فاشیستها «کودک، آشپزخانه و کلیسا» بود که نقش و رسالت زن را در این سه واژه خلاصه میکرد. پیرو همین شعار نیز مجموعهای از حقوق اولیه زنان سلب شد، سازمانهای زنان تعطیل شدند و سرکوب بر پایه جنسیت و گرایش جنسی گسترش یافت.
فاشیسم در ایتالیا و تحت حاکمیت موسولینی در سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ دو نقش برای زنان قائل بود: مادر و همسر. از همین رو، پیشبرد سیاست تشویق زنان به زایمان بیشتر عمدتاً به سازمانهای زنان فاشیست و وظیفه سرکوب زنان سیاسی فعال و سوسیالیست، به پلیس محول شده بود.
بیجهت نیست که در ایران نیز که نئوفاشیسم و تبعیض بر پایه جنسیت در هم تنیدگی عمیقی دارند، زنان فعال سیاسی، چپ و دمکرات و فعالان کوئیر آماج حملات گلهای این نیروها قرار گرفتهاند.
قریب نیم قرن از اسفند ۵۷ که اراذل و اوباش حزباللهی به تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری حملهور شدند، میگذرد. ارتجاع اسلامی از همان روزهای آغازین با راهاندازی دستجات و باندهای سیاه، زمینه را برای اعمال فشار سیستماتیک و نقض هرچه بیشتر حقوق زنان مهیا کرد، اما زنان هرگز از پا ننشستند. دهههاست مبارزه علیه ستم و تبعیض و بیحقوقی به جزئی از زندگی روزمره زنان ایران تبدیل شده است.
سراسر حیات بورژوازی ایران با استبداد، دیکتاتوری و فرهنگ منحط زنستیز توأم بوده است. تمامی جناحهای بورژوازی ـ چه جمهوریخواه، چه سلطنتطلب، چه ملیـمذهبی و چه بهاصطلاح لیبرال ـ همگی به اشکال مختلف استبداد و سرکوب نهادینهشده را تداوم خواهند بخشید.این طبقه در ایران چنان با ارتجاع،واپسگرايی، سنت و مذهب درهم تنیده است که قادر نیست هیچ مطالبه پایداری را متحقق سازد. از همین روست که انجام هرگونه تحولات دمکراتیک و آزادیهای فردی و سیاسی در گرو اتحاد و همبستگی جنبشهای انقلابی و پیشرو با کارگران، زحمتکشان و نیروهای کمونیست است. از همینروست که مبارزه زنان برای دستیابی به حقوق و مطالبات خود، مبارزهای مداوم و پیگیر است که تنها با اتحاد و همبستگی با طبقه کارگر به سرانجام خواهد رسید. مبارزهای بیمحابا علیه مردسالاری، زنستیزی و انواع تبعیض بر پایه جنسیت.
همین مبارزه آگاهانه، پیگیر و مستقل زنان است که همواره موجب هراس نیروهای استبدادی و نئوفاشیست شده است؛ زنانی که نقش مادری، خانهنشینی و درجه دوم را نپذیرفته و هرگونه قدرت مطلقه را به چالش میکشند، چه حاکمیت مطلقه «ولی فقیه» باشد و چه (رویای) حاکمیت مطلقه «ولی عهد».





نظرات شما