از چهلمین روز کشتار رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی، چند روز گذشته است. با این وجود جامعه هنوز عزا دار است. اگر چه مردم ایران ۴۷ سال عملکرد فاشیسم مذهبی و جنایات هولناک این رژیم و تمام ددمنشیهای آنرا با پوست، گوشت و استخوان خود حس کرده و از سر گذراندهاند، اما کشتار دی ماه سال جاری، چنان هولناک بود که باید آنرا در زمرهٔ یکی از غیر انسانیترین اعمال رژیمهای سرکوبگر و فاشیستی تاریخ ایران و حتی جهان به حساب آورد. در کشتار دی ماه سال جاری، جمهوری اسلامی رکورد تمام جنایات ۴۷ سالهٔ خود را پشت سر نهاد تا ثابت کند که خدای دههٔ ۶۰ هنوز زنده است و میتواند در ۲ روز خون چندین هزار نفر را به صورت کل جامعه بپاشد. این رژیم با نمایش جنایاتش آن هم بدون هیچ انکار و روتوشی و بخصوص برای وحشت آفرینی علیه مردم، تلاش نمود تا ثابت کند که میتواند به کثیفترین و ضد انسانیترین اعمالی که بشر تاکنون به خود دیده و ندیده است هم دست یازد.
۴۷ سال جنایات این رژیم علیه تودههای مردم و علیه بشریت با همهٔ ارعاب همراه آن، نتوانسته است کارگران و زحمتکشان و زنان و ملیتهای تحت ستم ایران را از مبارزه و مقاومت باز دارد و به عقب نشینی وادار نماید. طبقه و نظم ارتجاعی و پوسیده حاکم بنا به ماهیت ضد مردمی خود، از تودههای ستمدیدهٔ معترض، بیشتر از هر دشمن خارجی ترسان است، به چنین نمایش هولناکی نیازمند بود و با شقاوت تمام آنرا به اجرا در آورد. در برابر این کشتار و نمایش فجیع اما جامعه، نمایشی فوق انسانی از مقاومت و مبارزه را تاکنون از خود بروز داده است. هیبت رقص مادران و خواهران و پدران و برادران بر مزار جانباختگان و عزیزان خود، بیرحمترین و خونخوار ترین حاکمان جنایتکار را هم به وحشت مرگ دچار نموده و مینماید. رژیم با دست زدن به جنایتی دهشتناک در ۱۸ و ۱۹ دیماه، آخرین سنگ بر گور خود را نیز آماده نموده است. اکنون همهٔ مسئله اینست که این آخرین سنگ بر گور این رژیم جنایتکار استثمارگر و چپاول پیشه، چگونه و توسط کدام گروه و طبقه اجتماعی باید بر جنازهٔ آن استوار شود. این مسئلهٔ بزرگ ما کارگران، زحمتکشان و به فقر و فلاکت کشیده شدگان است تا اینکه تجربهٔ سرنگونی رژیم دیکتاتوری و ضد بشری سلطنت پهلوی با سیطرهٔ حکومتی جنایتکارتر و ضد بشری تر دوباره تکرار نشود. همهٔ مسئله اینست که در تغییر و تحولات پیشاروی باید منافع کدام طبقه و اقشار اجتماعی در اولویت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی قرار گیرد. انکار نمیتوان کرد که سرکوب و جنایت نه تنها در ۴۷ سال گذشته بلکه در تمام طول دوران رژیم سلطنتی گذشته، برای حفظ ستم طبقاتی و غارت دسترنج تودههای کار و زحمت انجام شده است. هر ستم ملی و مذهبی و هر ستم جنسیتی و فرهنگی و حتی اخلاقی بر جامعه، زیر مجموعهٔ ستم طبقاتی و برای حفظ غارتگری طبقات استثمارگر و طفیلی جامعه و حاکمان مدافع منافع آنان انجام شده و میشود. باید به این روند غارت واستثمار و ستمگری پایان داد.
رژیم حاکم با سرکوب مداوم از طریق زندان و شکنجه و اعدام و کشتار در خیابانها و با اشاعهٔ خرافه و فساد در جامعه تلاش میکند یا از تحولات و دگرگونی به سود جامعه جلوگیری نماید و یا حداقل تا آنجا که میتواند آنرا به تعویق اندازد. از این رو، به هر وسیلهای از جمله کشتار تمسک میجوید و به هر حیلهای متوسل میشود.
تقویت جریان سلطنت طلب، از ابتدا و بخصوص از زمانی که سرمایه از ادامهٔ وضعیت موجود و از ادامهٔ جریان ” ولایی ” ناامید گردید، در دستور کار رژیم جنایتکار قرار گرفت و برای پیشبرد این سیاست، پیش از همه، رژیم، مزدوران اطلاعاتی خود را از خارج و داخل کشور به حلقهٔ جریان سلطنت طلب فرستاد تا به تقویت این جریان بپردازند. از جانب دیگر پروپاگاند نظام سرمایه داری و ارتجاع منطقهای و رژیم اشغالگر و ضد بشری اسرائیل و دیگر مرتجعین، همگی برای تقویت سلطنتطلبان در جهت حفظ منافع سرمایهداری در ایران بسیج گشتند. رژیم آدمکش جمهوری اسلامی، در مشهد، برای تفرقه افکنی در صفوف دادخواهان، نوچههای وزارت اطلاعات را جاوید شاه گویان و با سنگ و چماق به میان جمعیت میفرستند و عجیب اینکه همانها به دستگیری معترضین میپردازند. سلطنت طلبان تمام ادبیات نتانیاهو و اینکه به هیچکس حتی به زنان بار دار و کودکان کسانی که با آنان مخالفت مینمایند رحم نمیکنند و همه را به تیر برق و چوبههای دار خواهند سپرد به عاریت گرفتهاند تا چنان رعبی ایجاد نمایند که جامعه از تغییر و دگرگونی ریشهای حکومت بترسد و از انقلاب اجتماعی پیشاروی و سرنگونی نظم موجود منصرف گردد.
ادبیات لمپنی اراذل و اوباش را چنان اشاعه میدهند که انگار جامعه نه در قرن ۲۱ که در قرون وسطی بهسر میبرد. از تمام ظرفیت نظام سرمایه داری علیه چپ رادیکال و ایجاد تفرقه و تشتت در میان آنان نهایت استفاده را میبرند و از هرگونه تشکل و تحزب مستقل ممانعت به عمل میآورند، نه علیه استثمار و چپاولگری نظام سرمایه داری، نه علیه اعدام و نه علیه زن ستیزی مردسالارانه و نه در فاع از آزادی سیاسی مطلبی اشاعه نمیدهند. واپسگرایی و این دروغ بزرگ را دائماً تکرار میکنند که در نظام پادشاهی گذشته، همه چیز گل وبلبل بوده و بنابر این به تهدید هر کسی که خود و یا نزدیکانش در انقلاب ۵۷ شرکت کرده است میپردازند. انقلابی که بنیان آن، از ستم رژیم دیکتاتوری عریان سلطنتی، چپاولگری عوامل آن رژیم از طریق بست و گسترش نظم سرمایهداری و استثمار و نابرابری صورت گرفت. ارتجاع سلطنتی برای نفی انقلاب و مقابله با چپ جامعه، به تقویت جریان ارتجاعی مذهبی پرداخت وبرای جلوگیری از ایجاد هرگونه تشکل مستقل با خشونتی بیانتها، ساواک را به میدان فرستاد. در رژیم ارتجاعی و ضد بشری سلطنتی گذشته، جز خیل مرتجعین مذهبی کسی آزاد نبود و سازمان اطلاعات و امنیت در آن حکومت، خود به بازوی تبلیغاتی مرتجعین مذهبی تبدیل شده بود. درست است که رژیم فاشیستی و ضدبشری جمهوری اسلامی دست جنایتکارترین و غارتگرترین رژیمها حتی رژیم سلطنتی را از پشت بسته است، اما، نمیتوان شک یا انکار کرد که این رژیم ساخته و پرداخته رژیمی است که محمدرضا شاه خرافی و مذهبی، آنرا ودیعهٔ الهی میدانست و تماماً خود را در خدمت دین رسمی اسلام و مذهب شیعه قرار داده بود.
کارگران، زحمتکشان، رفقای مبارز، زنان ستمدیده و ملتهای اسیر و دربند، اساس مبارزهٔ طبقه کارگر و زحمتکشان درهمهٔ جهان، ریشه در نظم طبقاتی دارد. نظمی که در آن، اکثریت مطلق جامعه باید کارکنند تا تنها اقلیتی انگل از نتیجهٔ کار آنها بهرهمند گردند. وظیفه حفظ چنین نظم نابرابر و ستمکارانهای، بر عهدهٔ دولتهاست که با ادعاهایی از این دست که نماینده خدا یا نماینده همهٔ طبقات هستند، با توسل به تبلیغات مسموم کننده و زهرآگین و استفاده از زندان و شلاق و شکنجه و کشتار و ارتکاب هزار و یک جنایت بزرگ و کوچک، از منافع طبقه استثمارگر حاکم حراست میکنند.
بنابراین کشتار مردم توسط دولتهای سرمایه داری را باید از این زاویه دید. جامعه نمیتواند برای همیشه و تا ابد شاهد چنین فجایعی باشد، برای نفی این فجایع، باید مبارزهٔ سازمان یافته را در اولویت خود قرار دهیم. پیش از همه باید بتوانیم بر فضای عزا داری خود چیره شویم و قد برافرازیم. پیام رقص زنان و مردان برگورهای عزیزانشان نیز همین است که زندگی و مبارزه را باید ادامه داد.
تبلیغات وسیع و زهر آگینی در جریان است که با حملهٔ امپریالیستها میتوان از این رژیم رهایی یافت و به رفاه و ترقی و تعالی رسید. دروغی که تجربهٔ تمام دخالتگریهای امپریالیستی تا کنون آنرا اثبات میکنند. باید بتوانیم اشاعهٔ تبلیغات جنگ طلبان را خنثی نمائیم، زیرا جنگ میتواند مرتجعین را علیه ما متحد نماید و سرکوب و کشتار مبارزین و زندانیان به گروگان گرفته شده توسط حاکمان مرتجع و فاشیست را موجه جلوه دهد و یا توجه جامعه را از سرکوب و کشتار به سمت جنگ منحرف نماید.
امپریالیسم آمریکا و جریان سلطنت طلب و پروپاگاندای آنها شبکههای جریان اصلی، همچنانکه قبلاً به تجربه ثابت شده است، دوستدار آزادی مردم و آزادیخواهان نیستند. آنها با هر تغییری که ستمگری و چپاول سرمایه داران و مدافعین منافع آنان یعنی حاکمان را به خطر اندازد و یا آنرا تعدیل و مهار نماید مخالف هستند. آنها مداوماً بر این اصل اساسی خود تاکید مینمایند که “حقوق بشر” مردم ایران به آنها ربطی ندارد.
با تمام اینها نباید از استراتژی خود، یعنی سرنگونی رژیم سرمایه داری و ارتجاعی حاکم و ایجاد نظمی شورایی که منافع کارگران و زحمتکشان و همهٔ ستمدیدگان را تأمین مینماید، لحظهای غفلت نمائیم. کارگران وزحمتکشان و تودهٔ متفرق، هیچگاه به پیروزی چشمگیری نخواهند رسید. دائماً باید هزینهها را طبقهٔ ما بپردازد اما از منافع مبارزات ما غارتگران منتفع گردند. بنابر این تا آنجا که ممکن است و تا آنجا که منافع ستمدیدهترین اقشار و طبقات ایجاب مینماید، باید متحد شویم و اجازه ندهیم حکومت ستمکاران و استثمارگران غارتگر تداوم یابد. حکومت شاه و حکومت روحانیت مرتجع، حکومت غارتگران و استثمار پیشگان و مستبدین و دیکتاتورها هستند. مطمئن باشید که هردو جریان در سرکوب و کشتار ما همداستان بوده و خواهند بود.
میلیونها بار گفته شده و باز باید بگوییم؛
چارهٔ ما کارگران و زحمتکشان، وحدت و تشکیلات است.
متحد شویم، سازماندهی کنیم، پیروزی از آن کارگران و ستمدیدگان است.
هستهٔ کار، نان و آزادی هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)
جمعه یکم اسفند ماه ۱۴۰۴





نظرات شما