در گرامی‌داشت نوزده بهمن، پنجاه و پنجمین سالگرد حماسه سیاهکل آخرین نبرد، آزادی و تقسیم برابر نان سفره‌هاست

امسال هم برف سرخ بر زمین نشست. فریاد گرسنگان شهرها را لرزاند. خروش تهیدستان، در پس‌کوچه‌ها، خیابان‌ها، در تمام شهرها و حتی قریه‌ها پیچید. حضور گسترده مردم، مرتجعین و سرمایه‌داران جنایتکار را سراسیمه کرد. پاسداران متوحش برای دفاع از منافع سرمایه‌داران توبره‌هایشان را تکاندند و با هرچه در توبره داشتند به جان مردم گرسنه افتادند. سرب داغ از آسمان بارید. سینه‌ها را شکافت. چشم‌ها کاسه خون شد. شکوفه‌ای بر خاک افتاد. مادری غرق ماتم شد. نهال‌های کوچک را باد با خود برد. باغچه خاک سیاه بر تن کرد. دختران دشت آزادی صید دست جنایتکاران وحشی شدند. گفته بودند خون گرم است ویخ‌نمی‌زند، اما خون جوانان روی زمین یخ‌زد.هنوز جمجمه‌های شکسته زنان ومردان گرم بود که گورهای ژرفی کندند. با ضربه‌های ممتد انگشت جنایتکاران ددمنش برروی ماشه، نبض کودکان ازتپش بازماند. سرکوب‌گران زبونی که از کودکان هم وحشت داشتند. مردم به ستوه آمده از درد ورنج گرسنگی، جوانان بیکار و بدون آینده درخیابان فریاد می‌زدند. آنان گرسنگان بودند که نان و آزادی می‌خواستند. رژیم خونخوار جمهوری اسلامی جانشان را گرفت. کارگران و زحمت‌کشان بودند که با نیروهای مزدور سرکوب‌گر رژیم جنایتکار پنجه درپنجه جنگیدند وکشته شدند. جوانان مبارزی که هنوز نفس داشتند، پنجه برخاک می‌کشیدند و در گور می‌افتادند. برچشمان مرده وزنده، خاک پاشیدند. دیوارهای شهر از صدای گلوله و ضجه می‌لرزید. شهر، در خون هزاران سرو جان‌باخته غوطه‌ور بود. هرگز نمی‌توان واقعیت تلخ آن شب شوم را ترسیم کرد. این تنها اشاره کوچکی است ازآن‌چه بر مردمی گذشت که گرچه نان نداشتند اما برپیکر نحیفشان هزاران گلوله داشتند. مادران خونین‌جگر هرلحظه هزاربار مردند.

امسال نوزدهم دی‌ماه برف سرخ برزمین نشست. برفی به سرخی نوزدهم بهمن پنجاه وپنج سال پیش که شما رفقای فدایی نهال عشق و آزادی را درجنگل کاشتید و با قطره قطره خونتان از آسمان خیس برف سرخ برزمین بارید. شبی که در آسمان کبود، ستاره‌های دنباله‌دار روشن‌تر ازماه درخشیدند. یادتان گرامی باد. رفقای فدایی ازخاطر زحمت‌کشان ستمدیده هرگز نرفت روزی که از زیر زمین تا بلندترین بام‌ها صدای به هم خوردن بال‌های پروازشما شنیده شد ورنگ از روی گزمه‌های حقیر ساواک پرید وبر قدرت پوشالی بارگاه شاهنشاهی رعشه‌ای دهشتناک فرود آمد. هم‌رزمان کارگران وگرسنگان جنگل هنوزسنگینی اندوه غم آن‌شب را بردوش‌می‌کشد. نام رفیع شما بربرگ‌های درختان جنگل سیاهکل سبزمانده است. هرشاخه گل سرخی درمقابل سرخی خون شما و راه سرختان سربه‌زیر می‌شود. رود سرودی‌است که صلابت گام‌های استوار شما را در گوش موج‌های دریا نجوا می‌کند. امواج پرتلاطم دریا نام پرآوازهٔ شمارا تا اوج می‌برند و در کنار ستارگان پرفروغ می‌نشانند. پژواک غریو شما برای رهایی کارگران و مردم ستمدیده دربرابر دیکتاتوری شاهنشاهی پهلوی، لحظه‌ای‌است که در تاریخ مبارزات جاودان ماند. این واقعیت دربطن خود آن‌چنان نمایان است که جایی برای هیچ تفسیری باقی نگذاشته است.

خاطره خونین رفقای فدایی اعتراف صریحی‌است بر شکستن سکوت جامعه‌ای که هزاران تضاد را درخود نهفته داشت، اما درسکوت غریبی خیره مانده بود. کارگران وزحمت کشانی که زیر یوغ استثمار وفقر وفلاکت زندگی‌شان سیاه بود. ستمدیدگانی که در بیغوله‌های ویران، خرابه‌های آلوده ومتعفن اطراف شهرهای بزرگ، در فقرونکبت و بدبختی روزگار را می‌گذراندند و نظاره‌گر ریخت وپاش جشن‌های درباری بودند. درمقابل زندان، سرکوب وشکنجه‌های وحشیانه ساواک شاهنشاهی سکوتی غم‌بار حاکم بود و رویارویی با ساواک مخوف را ناممکن می‌دیدند. رفقای فدایی با مبارزه متهورانه خود، سکوت سنگین و خمودگی سیاسی را شکستند. از راه‌های خیال گذشتند و دل به‌دریای عمل زدند. هرگز وهرگز با هیچ برهان ومنطقی نمی‌توان بر انکار موجی‌که از خون پرتلاطم رفقای فدایی کشتی آرام شاهنشاهی پهلوی را متلاطم کرد، پای‌فشاری‌کرد. در بهمنی سرد وسرخ، کاخ ستم لزید، اما گرمی خون رفقای فدایی دل کارگران ومردم ستمیده و زحمت‌کش را گرم کرد.

البته‌که جان‌فشانی فدایی‌وار و دلاورانه رفقای جان برکف فدایی در نوزدهم بهمن در مبارزه با رژیم دیکتاتوری شاهنشاهی پهلوی متاعی نبود که برسرهرکوی و بازاری بتوان یافت. تنها مختص عاشقان راستین فدایی بود. بال‌هایی فراخ می‌خواست که در بی‌کران آسمان عقاب‌وار سینه پهن خود را سپر کنند و پر بگشایند، درمقابل دشمنان مردم زحمت‌کش دست ازجان بشویند بی قرارِ رهایی کارگران از زنجیر استثمار، دراشتیاق وارستگی مردم از استبداد، شعله مبارزه را بر افروزند، که افروختند واین شعله روشن ماند. برخی در انزوای سیاسی و تنهایی خویش، بافته‌های ذهن مغشوش خود را در پراکنده‌گویی و بطالت موهوم ابراز نمودند که یا خود را به خواب زده بودند یا ازآن چه در نوزدهم بهمن رفت و آن چه پس ازآن به جای ماند، جا ماندند. در برابر کار سترگی که رفقای فدایی درنوزدهم بهمن درمبارزه با استبداد سلطنت پهلوی به انجام رساندند و سیستم پوشالی امنیتی ساواک را در بهت و گیجی فرو بردند، هیچ ادعایی مبنی برنقد و تفسیر راه فدائیان قابل اعتنا نبوده و نیست. قطره قطره خون فدائیان یاد آور کار سترگی است که برقامت تاریخ نقش بست و بر حیات مبارزات ستمدیدگان جان تازه‌ای بخشید. مبارزه سرخ شما دردل درختان انبوه جنگل به امانت مانده است. تصویر قامت استوارتان در شکوفه‌های آزادی نقش بسته‌است.

دشنه‌های پنهان درآستین سرمایه‌داری هم‌چنان خون‌چکان است. دربندبند خویش می‌لرزند وخون گرسنگان را می‌ریزند. این دشنه کشتار خون‌آلود ازدیر باز بر سرمردم می‌کوبد. از حکومت استبدادی سلطنت پهلوی تا اکنون که دیکتاتوری رژیم ارتجاعی جمهوری‌اسلامی بر سرکار است، سهم مردم مرگ بوده است. ایران کشوری تشنه با مردمی گرسنه که از کارگران، مردم زحمت‌کش محروم از سرپناه ونان وآب و آزادی، زنان ومردان وحتی کودکان خردسال را ازدم تیغ گذرانده و به خاک وخون کشاندند. عمق درد وداغ سوزان خانواده‌های داغدار را باید در گورستان‌های بی‌سروته دید. ازکشته، پشته‌ها ساخته‌اند. دهان‌های پر خون جوانان، پیام تلخی برای حاکمیت جنایتکار جمهوری اسلامی دارد، دیگر از شما جز سایه‌ای باقی نمانده است. سایه‌ای که خودتان هم ازآن می‌ترسید. خشم ونفرت مادران سینه‌سوخته برسرتان آوار می‌شود. هراندازه شب چیره‌تر شود، باگذشت لحظه‌ها به پایان خود نزدیک‌تر می‌شود. منتظر می‌مانیم، در زیر چکمه بیداد اما در آستانه صبح ایستاده‌ایم. ما ازتبار فدایی هستیم. چون کوه‌محکم واستوار، چون جنگل سبز ‌ وپایدار، در خط دیدما، آخرین نبرد، آزادی و رهایی، و تقسیم برابر نان سفره‌هاست.

 

بهمن ۱۴۰۴

کنش‌یار

POST A COMMENT.