امروز دیگر هیچ پردهای بر چهرهی خونین حکومت جمهوری اسلامی باقی نمانده است. این رژیم از نخستین روزهای استقرار خود، ستونهای بقایش را بر انبوهی از اجساد بنا کرده است. تاریخ حاکمیت این رژیم، تاریخ قتلها، اعدامها و سرکوبهای مستمر است: از کشتار مردم کردستان و ترکمنصحرا، تا جوخههای مرگ دههی شصت؛ از قتلعام تابستان ۶۷ تا شلیک مستقیم به معترضان در خیابان در جنبشهای اعتراضی ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ و اعدامهای گسترده و در میان این نقاط عطف خونین، هزاران جنایت پنهان. زندانیان سیاسی در اتاقهای بازجویی زیر شکنجه جان دادهاند، بیآنکه نامشان ثبت شود. زندانیانی اعدام شدهاند که حتی هویتشان از جامعه ربوده شد. در سی خرداد ۱۳۶۰، در تابستان ۱۳۶۷، و در دهها مقطع دیگر، دادگاههایی برپا شد که بیش از آنکه دادگاه باشد، ارگان صدور مرگ بود؛ بیدادگاههایی که حتی برای زندانیانی که حکم خود را گذرانده بودند یا در آستانهی آزادی بودند، حکم اعدام صادر کردند.
جمهوری اسلامی امروز به لحاظ تعداد اعدامها به نسبت جمعیت در صدر جدول جهانی قرار دارد، اما حتی این رتبه نیز تنها بر پایهی آمار رسمی است؛ آماری که خود محصول سانسور و دستکاری است. واقعیت هولناکتر در لایهای پنهان جریان دارد: اعدامهایی که ثبت نمیشوند، اعلام نمیشوند و قرار است به فراموشی سپرده شوند.
“اعدام پنهان” نامی است که نهادهای حقوق بشری بر این جنایت سازمانیافته گذاشتهاند: اعدام زندانیانی بینام، بیدادگاه، بیخبر به خانواده و وکیل؛ اعدامهایی که حتی از نمایش عدالت صوری نیز محروماند. اینها نه فقط قتل، بلکه تلاش برای پاککردن ردّ قتلهای حکومتی از حافظهی جامعهاند؛ جنایتی مضاعف: کشتن انسان، و کشتن حقیقت.
گزارشهای منتشرشده از سوی سازمان عفو بینالملل و اظهارات گزارشگران حقوق بشر در نشست اضطراری اخیر شورای حقوق بشر سازمان ملل، تصویری تکاندهنده ارائه میدهد: کشتار ادامه دارد، اما اینبار نه در میدان عمومی، بلکه در پشت دیوارهای زندانها و بیمارستانها. قربانیان تنها بازداشتشدگان نیستند؛ مجروحانیاند که باید تحت درمان میبودند، اما به جای نجات، با گلوله خاموش شدند. روایتهایی که بیرون آمده، از صحنهای هولناک سخن میگوید: اعدام روی تخت بیمارستان. تصاویری از اجساد تحویلدادهشده به سردخانهها نشان میدهد که برخی از این افراد هنوز در روند درمان بودند که با شلیک مستقیم جان خود را از دست دادهاند. گزارشهای متعدد از تیر خلاص زدن به مجروحان در خیابانها، و شهادت شاهدان دربارهی گورهای دستهجمعی، قطعات یک پازل واحد را کامل میکند، از جمله روایتهایی دربارهی دفن پنهانی صدها جسد در بهشت رضوان مشهد؛ اجسادی که بینام، بیمراسم و بیاطلاع خانوادهها ناپدید شدند. خانوادههای بسیاری گفتهاند که در روزهای نخست، اثری از پیکر عزیزانشان در سردخانهها نبود، اما چند روز بعد ناگهان اجساد اضافه شدند. تصاویر کامیونهایی انباشته از جسد که پس از فروکش موج اولیهی سرکوب شدید خیابانی وارد محوطهها میشدند، این گمان را تقویت میکند که این قربانیان، کشتهشدگان خیابان نبودند؛ بلکه بازداشتشدگانی بودند که اعدام شدند.
در همین راستا، انتشار خبرهایی از داخل کشور نیز این تصویر را تکمیل میکند. کیمیا علیزاده، نخستین زن مدالآور تاریخ ورزش ایران در المپیک، در شبکهی اجتماعی ایکس نوشت که یک وکیل از داخل ایران به او اطلاع داده جمهوری اسلامی در حال اجرای احکام اعدام برای بازداشتشدگان است. این هشدار، اگرچه در قالب یک پیام کوتاه منتشر شد، اما در متن شواهد موجود، معنایی سنگین و هولناک پیدا میکند. این وکیل گفته است: “آنها را در سولههای چند هزار نفری در کهریزک به صورت گروهی اعدام و به عنوان کشتههای روزهای قبل، ثبت میکنند.” این وکیل در پاسخ به علیزاده که پرسیده که “آیا این سولهها به عنوان زندان استفاده میشود؟” گفته: بله و آنها را به صورت گروهی اعدام میکنند. و بعد با کیسه به عنوان کشتههای روزهای قبل، منتقل میکنند.” او نوشته: “دادرسی نیست، رسیدگی نیست، محاکمهای در کار نیست. پزشکی قانونی مرگ آنها را برای روزهای گذشته تایید میکند. اعدامها متوقف نشدهاست، چون محاکمهای وجود ندارد. قلب و چشم ما در خون، عزا و خشم میسوزد.”
در فضایی که اینترنت هنوز بهطور کامل و پایدار برقرار نشده و سایهی یک حکومت امنیتی بر جامعه و رسانهها سنگینی میکند، سخن گفتن از آمار دقیق کشتهشدگان، مجروحان و بازداشتشدگان تقریباً ناممکن است. چهبسا ابعاد واقعی این جنایت، حتی سالها بعد نیز هرگز بهطور کامل روشن نشود. اما همین تاریکی تحمیلی، خود حامل یک هشدار روشن است: هنگامی که حقیقت چنین بیامان پنهان میشود، باید انتظار فاجعهای بزرگتر را داشت.
در شرایطی که منابع متعدد و شواهد گوناگون از رقمهایی هولناک در حد دهها هزار کشته سخن میگویند، موضوع بازداشتشدگان عملاً در سایهی این کشتار عظیم قرار گرفته است. گویی انبوه اجساد، پردهای شده برای ناپدید کردن زندانیان. در حالی که گزارشهای درزکرده از درون زندانها نشان میدهد، شمار بازداشتشدگان بسیار گستردهتر از آن چیزی است که تصور میشود.
یکی از معدود روزنههای اطلاعاتی، گزارشی بود که پیش از توقیف در روزنامهی هممیهن منتشر شد و خبرگزاری ایلنا در ۲۲ دیماه با عنوان «بازداشتیها کجا هستند؟» بازتاب داد. امیر رئیسیان، وکیل دادگستری، در آن گزارش گفت:
«آنچه میدانیم این است که تعداد بازداشتیها به حدی زیاد است که ابتدا آنها را به کلانتریهای محل میبرند و سپس در بازداشتگاههای ی پیرامونی تقسیم میکنند.” او افزود: “به دلیل قرار داشتن بازداشتشدگان در مرحلهی تحقیقات مقدماتی، ما امکان اعلام وکالت نداریم.”
همین چند جمله، تصویری از یک وضعیت اضطراری پنهان را آشکار میکند: انباشت زندانیان، پراکندگی اجباری و قطع کامل دسترسی حقوقی. عدم انتشار آمار بازداشتشدگان و این سکوت، صرفاً یک خلأ اطلاعاتی نیست؛ تهدیدی است واقعی؛ تهدید ناپدیدسازی زندانیان در دل همان اعدامهای پنهان و گورهای دستهجمعی که پیشتر نمونههایش آشکار شده است.
باید توجه داشت که خامنهای با برچسب «تروریست» حکم مرگ همهی معترضان را صادر کرد. با این حکم که بر اساس اطلاعیههای سپاه، شامل هر فردی میشد که در خیابان بود، دیگر نیازی به اثبات “جرم!” یا برخورداری از روند قضایی دادرسی و داشتن وکیل مطرح نیست. احکام مرگ از پیش در مورد هر فردی که دستگیر میشود، صادر شده است. در پیروی از این فرمان شلیکها نه برای متفرقکردن، بلکه برای اعدام خیابانی بود. حتی مجروحان نیز از تیر خلاص در امان نماندند. آنان که زنده دستگیر شدهاند، اکنون در دل زندانهایی قرار دارند که سابقهشان آکنده از شکنجه، اعترافات اجباری و احکام از پیش نوشتهشده است. خودداری رژیم از اعلام آمار بازداشتشدگان، تنها پنهانکاری نیست؛ نشانهای است از احتمال تصمیم برای موج تازهای از اعدامها، به ویژه اعدامهای مخفی. این همان مرحلهای است که تاریخ بارها در این سرزمین دیده است: ابتدا سکوت، سپس انکار و سرانجام فاجعهای که وقتی آشکار میشود، دیگر قابل بازگشت نیست.
ادامهی سرکوب و کشتار خود گواه یک حقیقت دیگر است: رژیم، برخلاف نمایش قدرت، هنوز کنترل کامل اوضاع را به دست نگرفته و از شعلهور شدن اعتراضات ـ به هر شکل ممکن ـ هراس دارد. شدت خشونت، نشانهی ضعف است؛ نشانهی حکومتی که میداند زیر خاکستر این سکوت تحمیلی، آتشی خاموش نشده نهفته است. در چنین برههای از این تاریخ خونین معاصر، باید همزمان با مبارزه برای سرنگونی انقلابی رژیم، پرچم یک مطالبهی روشن را برافراشت و در کنار مطالبات دیگر به اهتزاز درآورد: “انتشار تمامی اسامی بازداشتشدگان و آزادی فوری و بیقید و شرط زندانیان سیاسی. ” این شعار باید به محور تمام اعتراضات، بیانیهها و کنشهای جمعی بدل شود. خانوادهها و نزدیکان بازداشتشدگان باید نامها را فریاد بزنند، چهرهها را منتشر کنند، روایتها را ثبت کنند. هر نامی که گفته نشود، در معرض حذف است. هر چهرهای که دیده نشود، در خطر ناپدید شدن است. این اطلاعات باید بهطور گسترده رسانهای شوند؛ باید به گوش جهانیان برسند؛ باید به نهادهای حقوق بشری چون عفو بینالملل منتقل شوند. امروز مسئلهی زندانیان سیاسی، مسئلهی یک گروه یا چند خانواده نیست؛ مسئلهی تمام جامعه است. زیرا آنچه هدف قرار گرفته، صرفاً حذف فیزیکی زندانیان نیست، بلکه ایجاد خلاء در حافظهی جمعی است. رژیم میکوشد نهتنها انسانها را حذف کند، بلکه ردّ وجودشان را از تاریخ پاک کند و جامعه را به فراموشی وادارد؛ همان پروژهای که در تابستان ۶۷ با گورهای دستهجمعی خاوران و خاورانهای پراکنده در سراسر کشور آغاز کرد. اما تاریخ نشان داد که خاک نیز حافظه دارد. خاوران دفن نشد؛ خاوران سخن گفت. امروز خاوران دیگر به وسعت این سرزمین گسترش یافته است. خانوادههای دادخواه دیگر جمعی نسبتاَ کوچک نیستند؛ تعدادشان به دهها هزار نفر رسیده است. این حجم از خون، این انبوه سوگ، دیگر در گورهای بینام مدفون نخواهد شد. همانگونه که خاوران از دل سکوت به نماد مبارزه و مقاومت بدل شد. اما امروز دیگر نباید به رژیم اجازه دهیم، خاورانها را تکرار کند. به همین دلیل است که در بیانیهی فعالان کارزار سهشنبههای اعتراضی در زندانها، که در روز ۷ بهمن، صد و پنجمین هفتهی خود را در ۵۶ زندان برگزار کردند، هشداری صریح در مورد اعدامهای مخفیانه داده شده است:
“هشدار و هشدار! با توجه به عدم اعلام رسمی اسامی کشتهشدگان، دستگیرشدگان و مجروحین، گفته میشود که حکومت قصد دارد بسیاری از بازداشتیها و زخمیها را کشته و به سردخانههایی مثل کهریزک و … منتقل نموده و جزو کشتهشدگان خیابانی اعلام کنند.”
امروز انتشار این هشدار و دستزدن به اقدامی همهجانبه در این مسیر، صرفاً یک موضعگیری سیاسی نیست؛ تعهدی انسانی و اخلاقی است برای ایستادن در برابر تداوم جنایت علیه بشریت. سکوت، در چنین لحظهای، بیطرفی نیست؛ همدستی است. هشدار دادن، افشا کردن و اقدام جمعی، تنها راهی است که میتواند این چرخهی مرگ را متوقف کند و مانعی در برابر ماشین خونریز رژیم جمهوری اسلامی باشد. این مسئولیتی است که تاریخ از ما مطالبه میکند ؛ همین امروز. فردا ممکن است دیر باشد.





نظرات شما