گزارش هسته کار، نان، آزادی – هوادار سازمان از وقایع اخیر

زندگی هنوز ادامه دارد و مبارزهٔ مردم هم

اینجا در ایران، دوستان، فامیل، همکاران در ادارات و کارخانجات و همسایگان، پس از کشتار جنایتکارانهٔ جمهوری اسلامی در چند روز بخصوص در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه وقتی به هم می‌رسند جمله‌ای به این مضمون به همدیگر می‌گویند ” می‌بینم هنوز زنده‌ای!؟

کشتاری صورت گرفته است چنان هولناک که در یک کشور ۹۰ میلیون نفری، از هر خانواده یکی یا چند نفر جانش را ازدست‌داده، مجروح و یا مفقود گشته و یا در زندان‌ها در زیر شکنجه‌های قرون‌وسطایی رژیم به سر می‌برند. اعتراضات بازار از روز هفتم به علت عدم توان مردم در خرید کالاها به‌واسطهٔ تورم و کسادی بازار و نیز حذف دلار ۲۸۵۰۰ تومانی جهت واردات کالاهای اساسی و…. صورت گرفت. برای همه مسجّل بود که این اعتراضات در میان توده‌های به‌جان‌آمده از تورم کمرشکن و فقر و فلاکت ناشی از آن و چپاولگری مسئولین و استبداد و خودکامگی، هر روز دامنه گسترده‌تری خواهد یافت و چنین شد. توده‌ها به میدان آمدند. و از ۷ دی تا ۱۷ دی اعتراضات توده‌ای رادیکال و رادیکال‌تر شد و عمق بیشتری یافت. تا اینکه امپریالیسم آمریکا و سلطنت‌طلبان برای سوارشدن بر موج مبارزات مردم و ایجاد سد بر روند طبیعی آن وارد میدان شدند و اعلام نمودند که کمک آن‌ها برای پیشبرد خواست‌های مردم در راه است. اما کمکی وجود نداشت بلکه بر همگان ثابت گردید که آن‌ها می‌خواهند همین نظم ظالمانه، استبدادی و استثمار کارگران و زحمتکشان و بی حقوقی ملیت‌ها و سرکوب هر ندایی که خواهان آزادی، عدالت، برابری و دمکراسی وسیع می‌باشد را خفه نموده و یا در راستای منافع امپریالیسم آمریکا و غرب به معامله با رژیم هزینه نمایند. اما توده‌های مردم نه خواهان یک جنگ و تحمیل منافع سرمایه‌داری جهانی بر کشور هستند و نه خواهان بازگشت به دوران سلطنت و برقراری حکومتی مستبدانه و فردی که استثمار و چپاولگری مشتی انگل و مفت‌خور را تأمین نماید. مردم می‌گویند اگر قرار بر این باشد به یک دیکتاتوری و فقر فلاکت و بی حقوقی و سرکوب عوامل امنیتی چون ساواک تن دهیم، چنین حکومت و چنین نظم با همان ساواک وجود دارد. فقط نام‌های ولایت مطلقه فقیه با شاه که آن‌هم سلطنتش ودیعه الهی خواهد بود متفاوت هستند.

از طرف دیگر رژیم جمهوری اسلامی تاکنون نشان داده است که خطر حضور مردم در صحنهٔ سیاست را بسیار خطرناک‌تر از رویارویی با کشورهای دیگر چون آمریکا و اسرائیل می‌داند. بنابراین از مردم خود بیشتر از بیگانگان می‌ترسد. از همین رو پس از وعدهٔ رئیس‌جمهور آمریکا ترامپ و رضا پهلوی مبنی بر اینکه “کمک در راه است “، جنایتکاران حکومتی و در رأس آن‌ها خامنه‌ای جنایتکار، شرایط را مغتنم شمردند که تا آمدن ابزار ادوات جنگی آمریکا خیال خود را ازآنچه در خیابان‌ها می‌گذرد راحت کنند و بنابراین دستور داده شد تا به وحشیانه‌ترین شکل ممکن به قتل‌عام مردم در خیابان بپردازند تا بلکه بتوانند با حذف خیابان و با دادن امتیاز به امپریالیست‌ها آنان را راضی به حفظ نظام کنند. اما باید گفت که این معادله فقط دارای دو مجهول حکومت و یا امپریالیسم و در کنار آنان سلطنت‌طلبان نیست. آنان توده‌های مردم، کارگران و زحمتکشان و ملیت‌های تحت ستم ایران و دیگر ستمدیدگان را از معادله حذف نموده همان توده‌هایی که سلطنت را به گور سپرده و سال‌هاست که با پرداخت هزینه‌های عظیم خود، خواهان سرنگونی هرگونه استبداد و ستم و استثمار جمهوری اسلامی هستند. و بنابراین اجازه نخواهند داد که از بالای سر آنان معامله شود و دستگاه سرکوب و استثمار و چپاولگری و در نتیجه فقر و فلاکت عمومی تداوم یابد. این بخش از معادله را هیچ نیرویی نمی‌تواند نادیده بگیرد تا آنگاه‌که توسط ستمدیدگان و استثمارشوندگان یعنی اکثریت مردم و با برقراری حکومتی شورایی حل کنند.

رژیم جمهوری اسلامی برای حفظ منافع سرمایه‌داران و مشتی انگل‌های رانتی و مفت‌خور خود، تاکنون صدها هزار نفر از شریف‌ترین و انسان‌دوست‌ترین انسان‌ها را به کام مرگ کشانده است، در خیابان با گلوله، در جنگ‌ها، در زندان‌ها در زیر شکنجه، با تیرباران و طناب دار یا جلوگیری از دسترسی اسیران به دارو و درمان و یا ترور ناجوانمردانه. اما کشتار ده‌ها هزار نفر از رشیدترین پسران و دختران و زنان و مردان حتی نوجوانان طی دو روز ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه سال جاری (۱۴۰۴) با تمام کشتارها از هر نظر متفاوت بود. با این کشتار محاسبات همه از جمله حکومت، امپریالیست‌ها، مدعیان مبارزه و حتی کارگران و زحمتکشان همه از بنیاد تغییر کرد، به‌گونه‌ای که می‌شود ادعا کرد پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی دیگر هیچ‌چیز مانند سابق نخواهد بود.

اما در شب ۱۸ دی‌ماه چه گذشت؟

آن شب مانند شب‌های پیشین، در صدها نقطهٔ تهران مردم به خیابان آمدند. حضور مردم بی‌سابقه بود. در مقابل از همان ابتدا مشخص بود که رژیم با گسیل هرآنچه نیروی سرکوب در اختیار دارد به خیابان قصد عقب‌نشینی ندارد بلکه به سرکوب خونین‌تر از قبل دست خواهد زد. ما هم چون شب‌های قبل به‌صورت خانوادگی در میان مردم حضور یافتیم. خودروها را در محلی قراردادیم و قرار شد در پایان تظاهرات همگی در همان محل حضور یابیم. از شمالی‌ترین نقطهٔ بلوار اشرفی اصفهانی به سمت جنوب حرکت کردیم و هرچه جلوتر می‌رفتیم هم شلیک تفنگ‌های ساچمه‌زن بیشتر می‌شد و هم گازهای اشک‌آور، تا میدان پونک وضعیت به همین منوال بود اما در میدان پونک و پایین‌تر از آنگاه گلوله‌های جنگی هم شلیک می‌شد، همه فهمیدند که پایین‌تر از پل اشرفی را مسدود کرده و راه فرار به سمت آزادی را بسته‌اند. انگار عمداً دامی ساخته بودند که کسی نتواند از آن بگریزد. شلیک گلوله‌های جنگی از ساختمان‌های هم‌جوار شدت گرفت و من خودم جوانی را دیدم که روی پل اشرفی از ناحیه گلو مورد اصابت قرار گرفت و خون از گلویش فواره می‌زد. درگیری به سطح بالاتری رسیده بود. نیروهای سرکوبگر به‌راحتی و در عرض فقط ۲ تا ۳ دقیقه کرکره مغازه‌ها را پاره می‌کردن و به آتش می‌کشیدند. انگار که مدت‌ها برای این کار آموزش‌دیده بودند. جوانان بیشتری به خاک می‌افتادند و هر کس کمک می‌کرد خود طعمهٔ چند گلوله می‌شد. من زنی را دیدم که خود را سپر جوانی قرارداد شاید پسرش بود و شاید اصلاً او را نمی‌شناخت. اما به‌سرعت چند گلوله به او اصابت کرد. می‌خواستند زخمی‌ها و یا جنازه‌ها در خیابان بمانند. آن لحظه من ندیدم که کسی را دستگیر کنند فقط کشتار بود و کشتار. من دست همسرم را رها نمی‌کردم. فشار جمعیت ما را به کوچه‌ای برد و در همین موقع بود که متوجه شدم از بچه‌هایم جداشده‌ایم. اما ناخودآگاه می‌دویدیم. گمانم چند کیلومتر دویده بودیم هنوز در خیابان‌های موازی با اشرفی شلیک گلوله‌های جنگی و ساچمه‌ای کم‌وبیش وجود داشت. ما از مهلکه دور شده بودیم تا یک کبابی دیدیم که هنوز باز است. به داخل رفتیم و کبابی بلافاصله خسته نباشید گفت. سفارش دادیم تا کمی بمانیم قبول کرد ولی گفت داشتم می‌بستم. به کبابی گفتم که من ماشینم را فلان جاگذاشته‌ام چطوری می‌توانیم به آنجا برویم؟ گفت که انتهای همین خیابان یک پل هست که باید از روی پل به آن سمت بلوار بروید. غذا را نخورده حرکت کردیم. چند دقیقه بعد به نزدیک پل رسیدیم اما روی پل و اطراف آن پر از مأموران سرکوبگر بود. بلافاصله به سمت کبابی بازگشتیم. من خواهش کردم که همسرم چند دقیقاً بماند تا خودم بتوانم ماشین را بیاورم. با اکراه قبول کرد و من با سرعت خود را به محل ماشین‌ها رساندم. با تأسف دیدم که ماشین پسرم هنوز آنجاست. امیدوار بودم اتفاق ناگواری برایشان نیفتاده باشد. برگشتم و ضمن سپاس و قدردانی از کارگر کبابی ازآنجا خداحافظی کردیم. در آخر با محبت تمام گفت من کرکره را پایین می‌کشم اما فعلاً بیدار خواهم ماند. کسی از خانوادهٔ ما در بیمارستانی شیفت شب بود. به آنجا رفتیم ولی با تأسف او هم در بی‌اطلاعی کامل بود. اینترنت، تلفن همراه، حتی تلفن‌های شهری مخابرات هم قطع‌شده بود. از بچه‌هایش پرسیدم، گفت در خانه تنها مانده‌اند. خودم رفتم آن‌ها را جابجا کرده و برگشتم. در همین موقع بود که گفت فلانی در فلان کوچهٔ نزدیک پونک زندگی می‌کند، شاید آنجا رفته باشند. بلافاصله به سمت آدرس مذکور حرکت کردیم. بلوار اشرفی دیگر آن بلوار نبود که ما ساعت‌های ۸ تا ۱۰ دیده بودیم. نرده‌های وسط بلوار همه کنده‌شده و وسط خیابان افتاده بودند، اکثر مغازه‌ها توسط مأمورین درهایشان شکسته و طعمهٔ حریق شده بودند. انگار یک زلزله واقعی اتفاق افتاده بود. شاید تک‌تیراندازها از شکار انسان‌های بیشمار راضی و خشنود بوده باشند. خشم تمام وجودم را گرفته بود. نیرویم کاملاً تحلیل رفته بود. همسرم گریه می‌کرد. هنوز جوانی در خیابان بود که به سمت آزادی می‌رفت. شجاعت از گام‌هایش هویدا بود. گمان کنم برایش بی‌تفاوت بود که چه پیش خواهد آمد. به‌زودی آدرس را پیدا کردیم. زنگ واحد را که زدم کسی بلافاصله سئوال کرد که کی هستم. تا خود را معرفی کردم درب باز شد و ما به درون رفتیم. وقتی به داخل آپارتمان رفتیم همهٔ بچه‌ها آنجا بودند. دو نفر زخمی داخل خانه بود. از بچه‌های ما کسی زخمی سطحی اما طولانی و باز برداشته بود. جوانی دیگر زخمی کاری داشت و خون زیادی را ازدست‌داده بود. همه نگران او بودند. از معرفی درست خود طفره می‌رفت. او بسیار شجاع به نظر می‌رسید. بعداً با معاونت یکی از مراکز درمانی هماهنگی به عمل آمد تا به او کمک کند.

گروه کوچک ما هنوز زنده است ما هنوز زده‌ایم ناباورانه در طی چند روز، بخصوص دو روز، هزاران نفر از افراد دلیر را ازدست‌داده‌ایم.

دختران دلیر و زیباروی، پسران دلیر و همه خوش قامت، مردان و زنانی که ده‌ها سال با این رژیم ارتجاعی استثمارگر و خون‌آشام جنگیده‌اند. اگرچه مردم ما از جنایات عظیم رخداده بسیار عزادارند اما توانسته‌اند درس‌های بزرگی کسب کنند. اینکه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی برای سرکوب مردم از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کند. اینکه هنوز از نیروهای آموزش‌دیده در جنگ سوریه برای سرکوب در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها استفاده می‌کند و فردای بعد از سرنگونی همین نیروها می‌توانند در برابر انقلاب مردم قرار گیرند. اینکه طبقهٔ کارگر بیش از همیشه باید بر نیروی لایزال خود تکیه کند و بیاموزد که در مبارزهٔ خود نه شاه، نه خدا و نه هیچ نیروی بیگانه‌ای به کمک او نخواهند آمد و رهائی‌اش فقط منوط به مبارزهٔ خود اوست. اینکه به مستبدین دیروز اعتماد نباید کرد زیرا عمری با دسترنجی که از ما به یغما برده‌اند زیسته و به خوش‌گذرانی پرداخته‌اند. بدانیم که همهٔ مرتجعین و مستبدین و امپریالیست‌ها چه آن‌ها که از قدرت رانده‌شده و یا در قدرت‌اند و چه امثال ترامپ که برای منافع خود حاضر به هر معامله‌ای هستند، دوست مردم ما نیستند و تنها به چپاول ثروت ما و کشور ما می‌اندیشند.

بیاییم که بیش از این نخواهیم تابوت فرزندان عزیزمان را بر دوش خود حمل و به خاک بسپاریم. ما می‌توانیم با هزینه‌ای کمتر، از زندگی جوانانمان بر این ننگ و نکبت چند ده‌ساله، بر این توحش و کشتار، بر این چپاولگری بی‌حساب و بر این فقر و سیه‌روزی اکثریت مطلق از مرم خود فائق آییم. راه این است که با تمام توان و با جدیت تمام، هزار بار بیش از گذشته به تشکیل کمیته‌های مخفی اعتصاب اقدام نمائیم، تجارب خود را روزانه با رفقای دیگر در میان بگذاریم و از رفقایمان بیاموزیم و با اعتصابات سیاسی سراسری که در آن کارگران نفت، پتروشیمی، فولاد، معادن، ذوب‌آهن، ماشین‌سازی‌ها، خودروسازی‌ها، معلمان، پرستاران، رانندگان، دانشجویان و دانش آموزان و استادان دانشگاه، ملیت‌های تحت ستم، زنان آزادیخواه و برابری طلب و همهٔ اقشار مؤثر دیگر که در آن حضور خواهند داشت، از شر این جنایتکاران و چپاولگران که هست و نیست مردم را به یغما برده و به یغما می‌برند رهایی یافته تا فارغ از هرگونه استبداد فردی چه شیخ و چه شاه حکومتی شورایی بنا نمائیم.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری مذهبی و فاشیستی جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شوراهای کارگران و زحمتکشان

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

کار نان آزادی، حکومت شورایی

هستهٔ کار، نان، آزادی، هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)

پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

POST A COMMENT.