شتک خون بر دیوارها، رد خون کشیدهشده بر آسفالت خیابانها و پیادهروها، و بویی سنگین و تند که در همه شهرها نشسته است؛ بویی که نه باران آن را میشوید و نه زمان آن را محو میکند. این تصویر امروز ایران است. کشوری که در آن زندگی، زیر چکمه مرگ له میشود و انسان، تنها به عددی در آمارهای سانسورشده تقلیل یافته است. خبرها، تکهتکه و سانسورشده، از قتلعامی حکایت میکنند که در آن جان انسانها به قیمت حفظ قدرت لگدمال میشود. خانوادههای کشتهشدگان در سوگی بیپایان فرو رفتهاند؛ سوگی که حتی حق عزاداری علنی و حق خاکسپاری بیهراس از آنان دریغ شده است. مادران بیصدا اشک میریزند تا فرزندان زنده بمانند، پدران شبها با کابوس سردخانهها و وانتها از خواب میپرند. بستگان مفقودان، میان بیمارستانها، بازداشتگاهها و گورستانها سرگرداناند، و هر زنگ تلفن میتواند نوید فاجعهای تازه باشد. در این جهنم، فعالان سیاسی و اجتماعی با مرگ زندگی میکنند؛ بازداشت، شکنجه، اعترافگیری اجباری و حکم اعدام ابزارهای روزمره حکومتی است که دیگر حتی توهم انسانیت را کنار گذاشته است.
خیزش ۷ دی ۱۴۰۴، انفجاری ناگهانی نبود، بلکه نتیجه سالها انباشت بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود. این خیزش از دل بحرانی عمیق، چندلایه و چرکین زاده شد؛ بحرانی که با سیاست فاسد و اقتصاد متلاشی گره خورده و زندگی روزمره را به میدان جنگ بقا تبدیل کرده بود. سفرهها خالیتر، دستمزدها بیارزشتر و آینده تیرهتر از همیشه شده بود. افزایش افسارگسیخته نرخ ارز و سقوط آزاد پول ملی، جرقه اولیه را در بازار تهران زد، اما آتش خیلی زود از بازار گذشت و به جان تمام شهرها افتاد. اعتراض دیگر محدود به کسبه نبود؛ این فریاد همه بود، اعتراض تمام کسانی که زندگیشان هر روز به آتش کشیده میشد. به روایت حکومتی، بیش از ۴۰۰ شهر و در تهران، حدود ۱۰۰ نقطه به صحنه رویارویی مردم و قدرت بدل شد. شعارها دیگر خواست صنفی نبود؛ نفی یک نظام تمامعیار بود، علیه کلیت حکومتی که بیش از چهار دهه بر ترس و سرکوب تکیه دارد.
پاسخ حکومت، پاسخ همیشگی بود، اما این بار خشنتر، گستاختر و خونینتر. جمهوری اسلامی، بزرگترین کشتار دستهجمعی تاریخ ۴۷ ساله خود را رقم زد. هزاران نفر با شلیک مستقیم گلوله جنگی کشته شدند، با قمه، باتوم و مشت و لگد له شدند، تن نیمهجانشان را تیر خلاص زدند. مردم رشت در بازار زندهزنده سوزانده شدند و باقی به رگبار بسته شدند. پیکرهای بیجان با وانت و خاور جمعآوری شدند، مثل زباله، و در گورهای دستهجمعی دفن شدند. هزاران بازداشتشده، دور از چشم افکار عمومی، تحت شکنجه، اعترافگیری اجباری، پروندهسازی و صدور احکام سنگین و در معرض اعدام قریبالوقوع هستند. حکومت اسلامی با ماشین سرکوب خود میکوشد هرگونه عاملیت تودهای را در نطفه خفه کند. اعتراض، تشکلیابی و حتی همدلی ساده اجتماعی، به عنوان «تهدید امنیتی» تعریف میشود. هدف روشن است: شکستن پیوند مردم، منزوی کردن فرد معترض و القای این تصور که هیچ بدیلی از دل جامعه امکانپذیر نیست. اما همین شدت خشونت، خود نمودی از بحران عمیق رژیم است؛ حکومتی که دیگر حتی برای بقا به رضایت اجتماعی نیازی ندارد و میترسد از هر نفسی که مستقل میزند.
در سطح بینالمللی، بحران ایران به میدان بازی قدرتهای امپریالیستی به سرکردگی آمریکا تبدیل شده است. ایالات متحده در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ با تهدید، تحریم و گزینه نظامی، تلاش کرد جمهوری اسلامی را مهار کند. بحث «فشار حداکثری» نه از سر دلسوزی برای مردم ایران، بلکه در راستای منافع ژئوپلیتیک و کنترل معادلات منطقهای بود. در همین چارچوب، بحث «تغییر کنترلشده» و «آلترناتیوسازی» مطرح شد؛ مهندسی تغییراتی که ساختار اصلی قدرت را دستنخورده باقی میگذارد و تنها چهرهها را تعویض میکند.
رژیم، در سایه این فشارها و تهدیدها، اینترنت را قطع کرد؛ ابزاری دوگانه که هم مردم را از هم جدا کرد و هم جهان را از شنیدن صدای قربانیان محروم ساخت. هدف نخست، قطع ارتباط میان معترضان و جهان بود؛ هدف دوم، خرید زمان برای بازآرایی ماشین سرکوب و ترمیم درونی. با وجود محدودیتهای شدید، گوشههایی از جنایات به بیرون درز کرد و سازمانهای حقوق بشری از ارتکاب جنایت علیه بشریت سخن گفتند. اجلاس ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز حکومت ایران را به دلیل کشتار بیرحمانه معترضان با اکثریت آرا محکوم کرد. در داخل، گرچه صداوسیما کوشید تصویری ویترینی از وحدت جناحها و باندهای درونی رژیم به نمایش بگذارد، اما عربدههای سران قادر نبودند صدای ناراضیان و مخالفان درون حاکمیت را خاموش کنند. شکاف درونی حاکمیت آشکار است؛ جناحی خواهان مشت آهنین است و جناحی دیگر آگاه به این که مشت آهنین دیگر جواب نمیدهد، از «دلجویی از مردم و تزریق امید» به جامعه سخن میگوید، همزمان رسانههای وابسته به آن، درباره خاندان پهلوی، و پسر دیکتاتور سابق تبلیغ میکنند.
خاموشی اینترنت به نفع پروژه امپریالیستی و داخلی بود؛ رسانههای فارسیزبان، تصاویر سرکوب مردم را قطرهچکانی پخش میکنند و همزمان به تبلیغ رضا پهلوی میپردازند و بورژوازی داخلی و قدرتهای جهانی در پشت صحنه مشغول بازآرایی صحنه سیاسی ایران هستند، چه با جمهوری اسلامی تعدیلشده و چه بدون آن، اما با حفظ ساختار سیاسی–اقتصادی موجود. تو گویی پرداختن به آنچه در دوران خاموشی اینترنت گذشته، بیش از افشاگری، ابزاری برای بیحس کردن مردم، القای این سیاست که تنها راه، تحمیل یک آلترناتیو از بالا و پیشبرد سیاستهای امپریالیستی است. پروژه آلترناتیوسازی، با تمرکز بر چهرههایی چون رضا پهلوی، میخواهد نارضایتیها را مهار کند، بدون آنکه تغییر ریشهای در مناسبات قدرت و ثروت رخ دهد. این آلترناتیوسازی، ابزار مدیریت بحران از بالا و جلوگیری از شکلگیری بدیل واقعی است.
بنا بر آمار منابع حقوقبشری، شمار جانباختگان محرز به بیش از ۵۱۰۰ نفر رسیده و نزدیک به ۱۳ هزار مورد دیگر در دست بررسی است. بیش از ۷۴۰۰ نفر زخمی شده و شمار بازداشتها از ۲۷ هزار نفر فراتر رفته است. در نشست اضطراری شورای حقوق بشر سازمان ملل، تمدید مأموریت گزارشگر ویژه و کمیته حقیقتیاب تصویب شد و خواستار مستندسازی جنایتها برای پیگردهای قضایی آینده گردید. کمیسر عالی حقوق بشر از «سرکوب خشن» و خطرات جدی برای بازداشتشدگان سخن گفت. در اروپا، اتحادیه اروپا طرح تحریم وزیر کشور و شماری از مقامات ارشد امنیتی را آماده کرده و پارلمان اروپا قطعنامهای در حمایت از معترضان تصویب کرد. قطعنامه خواستار آزادی فوری بازداشتشدگان، توقف اعدامها و قرار گرفتن سپاه پاسداران، بسیج و سپاه قدس در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا شد.
در حالی که خون در خیابانها جاری است، سایه جنگ خارجی نیز بر سر ایران گسترده شده است. ناوها به راه افتادهاند، سامانههای موشکی مستقر شدهاند و زبان تهدید تیزتر شده است. یک مقام حکومت اسلامی اعلام کرده که هر حمله، چه محدود و چه گسترده، «جنگ تمامعیار» تلقی خواهد شد و ارتش کشور در آمادهباش کامل است.
در داخل کشور، زندگی مردم به میدان جنگ اقتصادی و روانی بدل شده است. بازار تهران شبیه شرایط جنگی است؛ فعالیت به کمتر از یکپنجم کاهش یافته، فشار اجارهها و فضای شدید امنیتی کاسبان را به مرز فروپاشی رسانده، و بسیاری از مغازهداران در سوگ کشتهشدگان هنوز بازنگشتهاند. اخراج و بیکاری مزدبگیران در همین دوره کوتاه شدت گرفته و قطع و اختلال اینترنت امکان درآمدزایی هزاران تن با کسب و کار اینترنتی را از میان برده است. نیروهای امنیتی، با یورش به مغازهها و ضبط هاردها و دوربینها، بر ترس عمومی میافزایند. حکومت با استقرار نیروهای نظامی در خیابانها، تعطیلی گسترده ادارات، مدارس و دانشگاهها، به بهانه برودت هوا و صرفهجویی انرژی، وضعیت فوقالعادهای نانوشته را تحمیل کرده است.
مردم ایران نشان دادهاند که دیگر نه میتوانند و نه میخواهند نظم ارتجاعی حاکم را تحمل کنند، و طبقه حاکم نیز دیگر توان حکومت به شیوه گذشته را ندارد. جامعهای که در عمق بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فرو رفته، جز دگرگونی انقلابی راهی ندارد.
اما مسیر رهایی، نه از بمبهای خارجی میگذرد و نه از آلترناتیوهای مهندسیشده. رهایی باید از دل مبارزات کارگران و زحمتکشان، از دل سازمانیابی مستقل مردم، همبستگی اجتماعی و شکستن چرخه ترس زاده شود؛ مسیری پرهزینه و دشوار، اما تنها راهی که میتواند پایانی واقعی برای این بوی مداوم خون بیاورد؛ زیرا راه میانبری برای رهایی وجود ندارد.





نظرات شما