شرایط حساس جامعه، چرایی برجاماندن نظم موجود و چه باید کرد؟

یک‌ماه بعد از آغاز جنبش توده‌ای و اعتراضات خیابانی در هفتم دی ،علایم و نشانه‌های آن هنوز درکف خیابان نمایان است.جنبشی که از درون یک رشته تضاد‌ها، بحران‌ها و معضلات اقتصادی و اجتماعی سربرآورد، برمتن شرایط انقلابی حاکم برجامعه، با سرعت حیرت آوری به یک جنبش تمام عیار سیاسی و سراسری علیه نظم موجود تبدیل شد.این جنبش اعتراضی بر طبق سوخت و ساز درونی خود درحال گسترش بود و به سرعت ده‌ها شهر و استان کشور را فراگرفت. فراگیری اعتراضات خیابانی اما برخلاف موارد گذشته، سایر سطوح مبارزه مانند اعتصابات کارگری و تجمعات بازنشستگان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه را زیر نگرفت. فضا به نحوی بود که مبارزه در این سطوح نیز امکان بروز داشت و حتی احتمال یا امکان پیوند میان کارخانه و خیابان منتفی نبود.

اما از لحظه مداخله ترامپ و نوکر او رضاپهلوی،اوضاع در مسیر دیگری افتاد. سخنان تشویق آمیز ترامپ خطاب به معترضان که “نهادها را تسخیر کنید…کمک در راه است و …”، فراخوان‌های رضا پهلوی و بالاخره پیام‌های موساد به اعتراض کنندگان که:” به خیابان بروید، ماباشما هستیم، نه فقط ازدور به صورت کلامی، مادرمیدان با شما هستیم و …” درهمان حال که اعتراضات خیابانی را وارد مرحله‌ای ساخت که هیچگونه تدارکی برای آن دیده نشده بود، در عین حال بهانه مناسبی  به دست رژیم خون‌ریز جمهوری اسلامی داد تا بار دیگر سبعیت و درنده خویی خود را در ابعادی دهشتناک‌تر از گذشته به نمایش بگذارد. خامنه‌ای قاتل و رژیم جنایتکارش، به کشتاری هولناک و بی‌سابقه دست زدند. حمام خون به‌راه افتاد و فقط در ظرف دو روز ۱۸ و ۱۹ دی، با گلوله و رگبار مزدوران حکومتی هزاران نفر بر خاک افتادند، “کهریزک”‌های انباشته از جنازه معترضان و پشته‌ها از کشته‌ها برپاشد.

موارد قطعی کشته‌ها از ۵۰۰۰ نفر،موارد در حال بررسی از ۱۲۰۰۰ نفر، زخمی‌ها از ۷۰۰۰ نفر و شمار بازداشتی ها از ۲۷۰۰۰ نفر گذشته است(هرانا) این ارقام هنوز نهایی نشده و به علت قطعی اینترنت و فقدان اطلاع رسانی، هنوز تمام ابعاد و جوانب این کشتار هولناک روشن نشده است. جنبش توده‌ای دی‌ماه ۱۴۰۴ برای سرنگونی نظم موجود را ارتجاع هار حاکم و پاسدار همین نظم، درخون برپادارندگان آن خفه کرد. به رغم شجاعت و دلاوری‌ معترضان و گسترش وسیع‌تر جنبش اعتراضی خیابانی نسبت به موارد پیشین، اما به سختی سرکوب شد. سرکوب وحشیانه جنبش اما به معنای پایان مبارزه نیست و نخواهد بود. مبارزه تا به زیر کشیدن نظم موجود و برقرای نظمی نوین ادامه خواهد داشت.

این نخستین بار نیست که یک جنبش توده‌ای خیابانی به سختی سرکوب و دچار شکست می‌شود. ازیاد نبریم که خیزش‌ها و جنبش‌های توده‌ای مشابه در ۸ سال گذشته مانند خیزش توده‌ای دی‌ماه ۹۶  قیام آبان ۹۸ و جنبش انقلابی زن،زندگی، آزادی درسال ۱۴۰۱ نیز به رغم اینکه هریک، تجارب و دستاوردهایی داشتند اما جملگی به همین سرنوشت دچارشدند. شکست این جنبش‌ها و نبردهای خیابانی که بی استثنا همه برای براندازی نظم موجود برپاشدند، این واقعیت تلخ را اثبات می کند که با اعتراض و نبرد خیابانی به تنهایی نمی توان نظم موجود را از اریکه قدرت به زیر کشید. این را، همه بایستی به تجربه، آن‌هم بعد از تجربه بسیار گران و پرهزینه اخیر، دریافته باشیم.

نمی‌توان این واقعیت را انکارنمود که جنبش‌های خیابانی، محدودیت‌های خاص خود را دارند و نقاط ضعف معینی را با خود حمل می‌کنند و همین محدودیت‌ها و ضعف‌هاست که ناکامی خیابان را رقم زده است. جنبش خیابانی دی‌ماه سال جاری نیز مشمول همین محدودیت‌ها، نواقص و نقاط ضعف بود و لذا نمی‌توانست نظم حاکم را به زیر کشد و قرین موفقیت شود.

اولاً جنبش خیابانی اخیر یک جنبش خود به خودی و فاقد سازماندهی و رهبری بود. روشن است که یک جنبش خودبه خودی بی‌سازمان و رهبری، هر چقدر هم که بزرگ باشد و برپادارندگان آن ازخود جسارت و شجاعت نشان دهند، اما در برابر رژیمی که برای تقابل با توده‌ها همه جوره خود را تسلیح، تجهیز و آماده نموده و سازمان داده است و به تجربه ثابت شده است که به قهر و خشونت و کشتار و سرنیزه متوسل خواهد شد، نمی‌تواند دوام آوَرَد. این جنبش با تلفات و ضربات سنگینی که دستگاه سرکوب بر آن وارد می‌سازد، ناگزیر به عقب نشینی و پذیرش شکست است.درست به خاطر همین فقدان سازماندهی و رهبری است که می بینیم فردی مانند رضا پهلوی که نقش وی در اپوزیسیون چیزی در حد نقش نعش بود، موقعیت را برای دخالت و سوارشدن بر امواج مبارزه مناسب می‌بیند و تا حدودی که موفق به این موج سواری می شود چنان نتایج مخرب و هولناکی را رقم می‌زند که به سختی بتوان آن را جبران کرد.

اعتراض خیابانی فی‌نفسه از این محدودیت نیز برخوردار است که در برابر یک رژیم تا دندان مسلح و مجهز به انواع نهادهای سرکوب، ضربه پذیر است، نه فقط از این بابت که در این شکل مبارزه، عموماً گروه‌هایی از مردم و نه توده‌های بسیار وسیع مردم وارد خیابان می‌شوند، بلکه همچنین ازاین جهت که رژیم سرکوبگر به آسانی می‌تواند نیروی سرکوب خود را در محل تظاهرات و اعتراضات خیابانی بسیج و متمرکز سازد و با توسل به قهر و تفنگ و گلوله و کشتار، توده‌های مردمی را که با دست خالی به میدان آمده اند،ازپا درآوَرَد و یا پراکنده سازد.

افزون براین، جنبش توده‌ای و خیابانی اخیر، فاقد شعارهای مشخص بسیج کننده آحاد و اقشار وسیع جامعه بود.شعارها و خواست‌ها محدود بود. وقتی خواست‌ها وشعارها محدود باشد، لاجرم نیروهایی که به چنین جنبشی می پیوندند نیز محدود‌تر است و مقابله با آن آسان‌تر. خصوصاً اینکه این شعارها اساساً درمحدوده شعارهای سلبی باقی می‌مانند و به شعارها و خواستهای اثباتی فرا نمی رویند. مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه ای، مرگ برجمهوری اسلامی این ها شعارهای اکثریت مردم ایران است، اما اینکه بعد از مرگ دیکتاتور و خامنه ای و نفی جمهوری اسلامی چه خواهد شد؟ این به کلی نامشخص است. جنبش خیابانی نه فقط فاقد رهبری و سازماندهی بلکه همچنین فاقد استراتژی ومهمتر، فاقد آلترناتیو بود. جمهوری اسلامی باید سرنگون شود، این را همه قبول دارند. اما چه چیزی، چه حکومتی باید جای آن بنشیند؟ این مشخص نیست. توده مردم خواهان آزادی است اما این آزادی چگونه تأمین خواهد شد؟ این نیز مشخص نیست و بدیهی است که این قبیل کسر و کمبودها و محدودیت‌ها بر کم و کیف حضور مخالفان رژیم در خیابان تأثیر گذارباشد. درست بر بستر همین محدودیت‌ها و نقص وکمبودهای جنبش خیابانی است که فرد خودکامه‌ای بنام رضا پهلوی نوه رضاخان قلدر به آسانی و به یاری آمریکا و اسرائیل و مدیای وابسته به آن‌ها می‌تواند بر جنبش سوار شود وسرِ آن را به سنگ بکوبد. امروز مردم زحمتکش ایران بایستی  به تجربه دریافته باشند رضا نیم پهلوی برای رسیدن به تاج و تخت شاهنشاهی از اینکه هزاران انسان را به مسلخ بفرستد و یا صدها هزار تن را قربانی و کشور را حتی به تلّی از خاکستر تبدیل کند، ابایی ندارد. درخواست‌های ملتمسانه و مکرر وی و طرفداران شاهدوست او از آمریکا و شخص ترامپ برای حمله نظامی به ایران نیز شاهد همین مدعاست. موجی از تقاضاهای عاجزانه برای دخالت خارجی که پیش از جنبش اخیر برپا شده بود، حتی بعد از ماجرای دخالت ترامپ و نوکرش رضا پهلوی ، وسیع‌تر و آشکارتر از گذشته ادامه یافته است.”مداخله بشردوستانه” که ورد زبان این‌هاست، ازدروغ‌های بزرگ قرن و نام دیگر جنگ و بمباران و آدم‌کشی، کشتار و تجاوز و مداخله امپریالیستی است.

اعتراضات و جنبش توده‌ای خیابانی زمانی می‌تواند قرین موفقیت شود که با اشکال دیگر مبارزه و قبل از همه با اعتصابات سیاسی و سراسری کارگری تکمیل شود. بحران سیاسی موجود باید درشکل مبارزه طبقه کارگر خود را نشان دهد. پوشیده نیست که در ایران یک نظام سرمایه‌داری حاکم است و اکثریت جامعه را کارگران و خانواده‌های کارگری تشکیل می‌دهند. حیات و ممات جامعه در گرو کار و فعالیت طبقه کارگر است. طبقه کارگر بنا به نقش و جایگاهی که در تولید دارد و بنا به نیروی کمی و کیفی خود و همچنین بنا به تاکتیک‌های مبارزاتی اخص خود، قادر است رژیم و تمام نظم موجود را در مقیاس سراسری به مصاف طلبیده و آن را فلج کند. تنها اعتصابات سراسری کارگری و خواباندن چرخ تولید است که قادر است با ضربات کوبنده و کاری بر نظم حاکم ، قدرت سرکوب آن را به چالش بکشد و آن را فلج کند. با اعتصابات سراسری کارگری است که نه فقط شریان‌های اقتصادی رژیم مسدود و دستگاه دولتی فلج می‌شود، بلکه توازن قوا نیز به نحو محسوسی به نفع مبارزه و تعمیق آن دچار تغییر شده و زمینه پیوند میان کارخانه و خیابان نیز در عمل فراهم می‌شود.با پشت گرمی اعتصابات سراسری کارگری و مکمل آن اعتصاب کارکنان اداری، پرستاران، حمل و نقل و مانند آن است که جنبش خیابان نیز می‌تواند گام‌های اطمینان بخشی به جلو بردارد. این فقط طبقه کارگر است که از این استعداد و موقعیت برخوردار است که با ورود به صحنه مبارزه سیاسی، رهبری تمام بخش‌های معترض جامعه را در دست گیرد و با گسترش اعتصابات سراسری، زمینه قیام مسلحانه و براندازی نظم موجود و پیروزی انقلاب اجتماعی را فراهم سازد.طبقه کارگر نه فقط مجهز به شعار‌ها، خواست‌ها و تاکتیک های منسجم و مؤثر مبارزاتی‌ست که عموم توده‌های مردم زحمتکش را حول آن گردآوَرَد، بلکه همچنین مجهز به یک استراتژی کارگری و سوسیالیستی‌ست.نظم موجود تنها به دست طبقه کارگر می‌تواند و باید به زیر کشیده شود. آلترناتیو نظم موجود نیز یک شبه یا ازفراز سر توده مردم شکل نمیگیرد و اگر چنین شود بیش از یک آلترناتیو پوشالی نیست. آلترناتیو از درون مبارزه طبقه کارگر پدیدار می‌شود. آلترناتیو انقلابی را در خیابان و در غیاب طبقه کارگر نمی‌توان شکل داد.آلترناتیو، همان نیرویی است که نظم موجود را به زیر می‌کشد و نظم شورایی خود را مستقر می‌سازد. آلتر ناتیو شورایی یگانه راه و یگانه آلترناتیو نجات بخش است.

در شرایط کنونی اساس مسئله این است که طبقه کارگر وارد عرصه مبارزه سیاسی شود. به‌ویژه بسیار مهم است که  تمام یا لااقل اهمّ تلاش کمونیست‌ها در داخل کشور حول سازماندهی و تشکل‌یابی طبقه کارگر و  فراهم سازی زمینه های ورود این طبقه به عرصه مبارزه سیاسی متمرکز شود. ضرورت همیشگی اتحاد و تشکل طبقه کارگر، امروز به امری مبرم و فوری بدل شده تا این طبقه بتواند نقش خود را در تحولات جاری و آینده جامعه ایفا کند.

اما تا این هدف و تا حضور سیاسی طبقه کارگر در صحنه محقق نشده، نمی‌توان دست روی دست گذاشت و به نظاره صحنه سیاسی پرداخت یا صرفاً به تفسیر آن نشست. باید تا حد ممکن تلاش کرد و مادامکه هنوز یک آلترناتیو کارگری و شورایی از قوه به فعل درنیامده، راهی برای مداخله فعال درتحولات سیاسی جاری پیدا کرد.شرایط متحول و ناپایدار جامعه ایجاب می‌کند، نیروهای انقلابی، چپ های کمونمیست، سازماندهی و ایجاد کمیته‌ها و شوراهای محلات را در دستور کار خویش قرار دهند. این کمیته‌ها یا شوراها، ضمن همیاری‌های محلی می توانند در شرایط برآمد توده‌ای در بسیج محلات و همچنین در راستای ایجاد زمینه های حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش نقش مثبتی ایفا کنند.

در جریان جنبش اعتراضی خیابانی اخیر شاهد بودیم تشکل‌ها گوناگون موجود از نمونه‌ی؛ سندیکای کارگران شرکت واحد، شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، کانون نویسندگان ایران و امثال آن با صدور بیانیه، ضمن حمایت از این جنبش و مطالبات آن ، مخالفت خود با جریان فاشیستی سلطنت طلب  و تلاش آن برای بازگشت به گذشته را محکوم نمودند.این اقدام آگاهانه و مثبت، می تواند با اقدام دیگری تکمیل شود.درشرایطی که ما با غیبت سازمان‌ها و احزاب سیاسی قدرتمند روبرو هستیم، شرایط متحول جامعه وظایف جدیدی را در برابر این تشکل‌ها قرار می‌دهد. افزون بر تشکل‌های یاد شده تشکل‌های دیگری نیز وجود دارند که در طول چند دهه مبارزه و فعالیت خود، هزینه داده و امتحان خود را پس داده اند. کارنامه این تشکل‌ها نیز مانند تشکل های باز نشستگان، رانندگان و کامیون داران، پرستاران، دانشجویان، زنان برای مردم روشن است و نه فقط مورد اعتماد مردم هستند بلکه به درجاتی نمایندگی بخش‌هایی از مردم را هم دارند. این ها می‌توانند در شرایط خطیر و حساس کنونی گرد هم‌آیند و با سازماندهی یک شورا حول عام ترین خواست ها و شعارها، نقش خود را در هدایت مبارزات جاری ایفا و آن را رهبری کنند و از این طریق فقدان یک جریان قدرتمند سیاسی را تا حدی جبران کنند و در عین حال به سهم خود بدیل‌سازی‌های خارجی و بورژوایی را خنثی کنند. این بسیار مهم است که در شرایط فعلی، قطبی در داخل کشور وجود داشته باشد که مورد اعتماد مردم باشد، وابستگی به حکومت و کشورهای غربی و خارجی نداشته باشد و با فعالیت مستقلانه خود، نقش مثبتی در اوضاع کنونی ایفا کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۵ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.