باج‌خواهی ترامپ جنگ افروز و ارتجاع اسلامی

ازاواسط دی‌ماه و حدود یک هفته پس از آغاز موج جدید تظاهرات گسترده توده‌ای، تبلیغات وسیع و گسترده‌ای پیرامون دخالت و حمله نظامی آمریکا به ایران آغاز شد. این تبلیغات که در زرورق دفاع از مبارزات مردم ایران پیچیده می‌شد، بر زمینه کشتار بسیار گسترده ، کم سابقه و بیرحمانه اعتراض کنندگان به دست مزدوران سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی ایران، تاحدی زمینه های روانی چنین حمله ای را نیز فراهم می ساخت. افزون بر نوه‌ی رضاخان قلدر و مشتی فاشیست سلطنت طلب، برخی عناصر و جریان‌های بورژوایی اپوزیسیون نیز ملتمسانه به درگاه دونالد ترامپ رئیس جمهور فاشیست آمریکا متوسل شدند و حتی به وی نامه نوشتند و رسماً از او درخواست کردند هرچه زود‌تر عملیات و حمله نظامی به ایران را آغاز کند، رضا پهلوی را بر تخت پادشاهی بنشاند و مردم ایران را از شرّ رژیم جمهوری اسلامی نجات دهد.

ترامپ نیز پیوسته قول می داد که به زودی دست به کار خواهد شد. او از “اقدام جدی” آمریکا ، “کمک به مردم” و ” پاسخی سخت” به ” قاتلان معترضان”  و اینکه این قاتلان”بهای سنگینی خواهند پرداخت”،  سخن می‌گفت. بیست و سوم دی، در پاسخ به کسانی که برای حمله نظامی آمریکا به ایران بی‌تابی می‌کردند گفت: “کمک در راه است” و اینکه این کمک، چگونه کمکی هست؟ پاسخش این بود که ” خیلی زود خواهید فهمید”.

ترامپ یک روز قبل از این اظهارات نیز گفته بود: “مقام‌های ایرانی خواهان مذاکره‌اند، ماشاید آن‌ها را ملاقات کنیم”، “اما شاید مجبور شویم پیش آز ان اقدام کنیم”. همزمان، خبرگزاری رویترز نیز اعلام کرد ارتباط مستقیم میان عباس عراقچی وزیر خارجه ایران و استیوویتکاف نماینده ترامپ متوقف شده است.رسانه هایی چون وال استریت ژورنال و نیورک تایمز نیز بادرج مطلب و گزارش پیرامون ناگزیری دخالت آمریکا، ملزومات و شرایط روانی حمله و دخالت نظامی آمریکارا هموار  و صرف نظر از ابعاد آن، این حمله را حتمی وانمود می‌کردند. تلویزیون‌های بورژوا – امپریالیستی فارسی زبان نیز با تبلیغات سنگین و شبانه‌روزی، از ضرورت فوری و قطعیت حمله نظامی آمریکا برای “نجات ایران” حرف می‌زدند.

وقایع دیگری نیز در همین بازه زمانی، احتمال یک چنین حمله‌ای را افزایش می‌داد. احضار سفیر جمهوری اسلامی در چند کشور اروپایی ودرخواست از شهروندان خود برای ترک ایران، همچنین درخواست هند از شهروندان خود برای ترک ایران، مواضع اتحادیه اروپا مبنی بر تشدید فشار بر جمهوری اسلامی، سخنان رییس پارلمان اروپا مبنی بر اینکه حکومت ایران آخرین نفس‌هارا می‌کشد، و تخلیه پایگاه نظامی آمریکا در قطر، احتمال وقوع یک درگیری نظامی را افزایش می‌داد  و حمله آمریکارا قریب الوقوع می‌نمود.

اما این یک طرف ماجرا بود. تبلیغات گسترده برای آمادگی روانی یک چنین اقدامی نمیتواند همواره به معنای انجام آن باشد و نبود.

صرف نظر از تصمیم و اراده واقعی ترامپ و دولت آمریکا در این زمینه، موانع عدیده دیگری نیز بر سر عملی شدن یک چنین اقدام و حمله نظامی آمریکا وجود داشت و وجود دارد.اولاً دولت آمریکا و رییس آن ترامپ دم دمی مزاج، در همان حال که به‌طور سیستماتیک به تهدیدات خود ادامه می‌داد، راه‌های دیپلماتیک را کنار نگذاشته بود و آشکار و نهان با مقامات جمهوری اسلامی، با یا بدون واسطه در حال گفتگو بود . این نشان می‌داد که ترامپ برای امتیازگیری از جمهوری اسلامی، بیش از آنکه دنبال جنگ و حمله نظامی باشد، ترجیح می‌دهد با اعمال فشار به طرق گوناگون، امتیازات بیشتری بگیرد و اصلاً برایش فاقد اهمیت است که چگونه رژیمی در ایران حاکم است، مهم این است که به خواست‌ها و باج گیری وی تن بدهد.

افزون براین، جمهوری اسلامی نیز در قبال تهدیدات و حمله نظامی احتمالی آمریکا واکنش شدیدی نشان داد و هشدارداد درصورت حمله به ایران، پایگاه‌های نظامی آمریکارا در کشورهای منطقه هدف حملات خود قرار خواهد داد. با افزایش تنش میان دو دولت ارتجاعی، دیگر مثل روز روشن بود که اگر حمله نظامی و جنگی آغاز شود، شعله‌های آن تمام کشورهای عرب منطقه و کل خاورمیانه را نیز در بر خواهد گرفت. نگرانی سنگین و بسیار شدیدی بر سر کشورهای منطقه خاورمیانه و قبل از همه کشورهایی که پایگاه نظامی آمریکا درآن وجود دارد، سایه افکند. قطر، امارات متحده عربی، عمان، عربستان، بحرین، مصر و امثال آن بیمناک از خطر جنگ و ایجاد هرگونه عامل بی ثباتی درکشورهای خود و در منطقه، بعضاً به پادرمیانی و میانجیگری روی آوردند. ترکیه نیز به مخالفت با دخالت خارجی در مسایل داخل ایران برخاست و “بی‌ثباتی و فروپاشی گسترده منطقه ای” را هشدارداد.

تحرکات دیپلماتیک تشدید شد. پشت پرده وعده‌هایی رد و بدل شد. ترامپ که وعده داده بود به خاطر سرکوب وکشتار و اعدام معترضان خیابانی عنقریب دست به اقدام خواهد زد و قاتلین بهای سنگینی خواهند پرداخت، ناگهان روز چهارشنبه ۲۴ دی (۱۴ ژانویه ) اعلام کرد، سرکوب اعتراضات متوقف شده و برنامه ای برای اعدام‌های گسترده وجود ندارد. ترامپ گفت از “منابع بسیار مهم” تضمین‌هایی دریافت نموده که جمهوری اسلامی معترضان را اعدام نخواهد کرد و دو روز بعد نیز از اینکه قراراعدام ۸۰۰ نفر توسط خامنه‌ای لغو شده ، بدون آنکه نامی از خامنه‌ای بیاورد از وی تشکر کرد. روز بعد از سخنان ترامپ پیرامون لغو اعدام‌ها، عربستان سعودی، قطر و عمان اعلام کردند درگفتگو با ترامپ اورا متقاعد کرده اند به ایران فرصت دهد تا حسن نیت خود را نشان دهد. عراقچی نیز در همین زمان در گفتگوبا شبکه خبری فاکس نیوز اعدام‌ها را منتفی اعلام کرد. و استیو ویتکاف از جاری بودن تلاش‌های دیپلماتیک میان آمریکا و جمهوری اسلامی خبرداد و بدینسان ماجرای مداخله و حمله نظامی آمریکا و احتمال شعله ور شدن جنگی دیگر و تسری آن به تمام منطقه نیز عجالتاً منتفی شد.

این ماجرا نه فقط آرزوی سلطنت طلبان و انواع رژیم چنجی‌ها و طرفداران حمله نظامی و مداخله به اصطلاح بشردوستانه آمریکا را برباد داد، بلکه رؤیاهای شیرین نیم پهلوی برای جلوس بر تخت سلطنت را نیز تلخ کرد.اما این تمام ماجرا نبود. موضوع فقط این نبود که ترامپ به خواست سلطنت طلب‌ها و جریان‌های مشابه مبنی برحمله نظامی به ایران و سرنگون سازی جمهوری اسلامی عمل نکرده بود، موضوع این هم بود که ترامپ در یکی دوجمله کوتاه همان روز چهارشنبه، برپوشالی بودن جریان سلطنت طلب و هیچ‌کاره بودن رضا پهلوی نیز صحه گذاشت.ترامپ در یک گفتگوی اختصاصی با رویترز در مورد رضا پهلوی گفت: اوگزینه قابل اتکایی برای آینده سیاسی کشور نیست. وی گفت رضا “فرد محترمی” است، اما تردید دارد در داخل ایران پذیرش عمومی داشته باشد و مطمئن نیست در کشور خودش چگونه عمل خواهد کرد. ترامپ در واقع بازبان و شیوه خودش، مکان و موقعیت نوه رضاخان و کل جریان سلطنت طلب و جایگاه نظام منسوخ شاهنشاهی را مشخص کرد. ترامپ البته یک هفته قبل از آن هم درخواست دیدار رضاپهلوی را نپذیرفته بود.

این واقعیتی است که ترامپ دم دمی مزاج است، گاه سخنان خود را عوض می‌کند . فردی است که به تغییر در موضع شهره است و غیر قابل پیش بینی است و غیره و غیره، اما ترامپ آنقدر ها هم نادان و پَرت نیست که منافع سرمایه و دولت امپریالیستی آمریکا را تشخیص ندهد. حتی اگر خود ترامپ هم از موقعیت و جایگاه نوه رضاخان و سلطنت در ایران و در میان مردم بی اطلاع باشد، دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا به قدر کافی از موضوع مطلع‌اند، منافع آمریکارا تشخیص می‌دهند و حاضر نمی‌شوند روی اسب بازنده شرط بندی کنند.

با این‌همه، کشمکش و دعواهای ترامپ و جمهوری اسلامی ادامه خواهد یافت. تجربه دوران ریاست جمهوری ترامپ، بارها این موضوع را ثابت کرده است که در سیاست‌ها و موضع‌گیریهای وی ثباتی وجود ندارد. اما بی‌تردید در این سیاست‌ها و موضع‌گیری‌ها در همه‌حال، منافع سرمایه و انحصارات امپریالیستی آمریکا منظور شده و می‌شود.

در عین حال اینکه اقدامات و موضع‌گیری‌های ترامپ برای فریب طرف مقابل و پنهان سازی هدف واقعی خود باشد و درست در لحظه‌ای که تصور می‌شود ماجرای حمله نظامی منتفی است، دست به حمله بزند، این نیز با توجه به سابقه و عملکرد ترامپ دور از ذهن نیست و در کلیت خود، احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران منتفی نیست. ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا گزینه اقدام نظامی علیه ایران کنارگذاشته شده است؟ پاسخ روشنی نداد و گفت، اوضاع را زیر نظر داریم ببینیم روند چگونه پیش می‌رود. این در حالی‌ست که ناو هواپیمابرآمریکا به سمت منطقه به راه افتاده و تجهیزات و ادوات جنگی به منطقه فرستاده شده و صریحاً گفته شده همه گزینه‌ها روی میز است. اوضاع در سمت ارتجاع امپریالیستی بدین‌گونه است. ببینیم وضعیت در سمت ارتجاع اسلامی از چه قرار است.

خامنه‌ای در سخنان روز شنبه ۲۶ دی، تظاهرات توده مردم را به آمریکا و اسرائیل نسبت داد و آن را “فتنه آمریکایی” خواند که شخص ترامپ در آن دست داشته و از آن حمایت کرده است. خامنه‌ای در همان حال که ادعا کرد چند هزار نفر به دست عوامل “موساد” و آمریکا کشته شده‌اند ، چندبار تکرار نمود “بنا نداریم کشور را بسوی جنگ ببریم اما مجرم داخلی را رها نخواهیم کرد”. دادستان تهران نیز در واکنش به سخنان ترامپ پیرامون لغو اعدام‌ها گفت” ترامپ حرف مفت زیاد می‌زند”. وی درادامه افزود، برخورد ما قاطع و بازدارنده و سریع است و تعدا زیادی از پرونده‌ها نیز به دادگاه ارسال شده است. گرچه چندان تغییر معنا داری در سمت ارتجاع اسلامی دیده نمی‌شود، اما در مجموع می‌توان گفت جمهوری اسلامی تا حدودی خود را برای عقب نشینی و دادن برخی امتیازات آماده کرده است تا با خیال آسوده‌تر سرکوب داخلی را تکمیل کند. با وجود این، هیچ چیز پایدار نمی نماید و کشمکش و نزاع دوجانبه ادامه دارد.

دونالد ترامپ نیز درست یک روز پس از تشکر از خامنه ای در گفتگو با ” پولیتیکو” وی را فردی بیمار خواند و گفت “وقت آن رسیده که به دنبال رهبری جدید در ایران باشیم”.

اما ترامپ درعین حال خوب می‌داند که ایران ونزوئلا نیست. ترامپ این را هم متوجه شده است که با حمله نظامی و زدن چند نقطه یا اقدامی مشابه آنچه در جنگ دوازده روزه اتفاق افتاد چیزی عوض نمی‌شود. در فروپاشاندن رژیم نیز- چنانکه قادر به چنین کاری باشد-  مطمئن نیست. تازه گیریم که رژیم فروپاشد، معلوم نیست چه آلترناتیوی باید یا می‌تواند جای آن بنشیند. ترامپ و دولت آمریکا نیز این فاکتورها را در نظر دارند و نمی‌توانند آن را نادیده بگیرند.

نه فقط ترامپ و دولت آمریکا، بلکه دول امپریالیستی رقیب آمریکا نیز این واقعیت را خوب می‌دانند که کنترل ایران و تسلط برآن به معنای کنترل کل خاورمیانه، تسلط بر انرژی نفت و گاز و مسیرهای آن است که نقش مهمی در تسلط بر کل منطقه و برتری بر رقبا دارد. بنابراین تشدید فشار دولت آمریکا و تحریم‌های پی‌در‌پی در اساس به منظور مطیع سازی رژیم جمهوری اسلامی‌ست، تصویر مشخصی از رقابت میان قطب‌های امپریالیستی‌ست و هیچ ربطی به حقوق مردم یا حمایت از مبارزات مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی ندارد. سلطه کامل برایران و منابع نفت و گاز و معادن آن، برای ترامپ و دولت آمریکا در حکم سکوی پرش برای تأمین نقش برتر در کل خاورمیانه  و تعمیم و گسترش این نقش از آن‌جا به خاور دور است. سلطه بر این کشور، مقدمه سلطه کامل بر خاورمیانه است، و سلطه بر منطقه خاورمیانه، مقدمه ای بر گسترش سلطه بر مناطق زیر نفوذ رقبایی چون روسیه به‌ویژه چین که زاینده جنگ‌های بزرگ است.

اما ترامپ علی رغم برزبان راندن سخنانی از این دست که باید دنبال رهبری جدید در ایران باشیم، همواره آماده است در ازای امتیازات اقتصادی و سیاسی وارد معامله شود و از رهبر تراشی صرف نظر کند. ترامپ راهزنی است که راه بر کاروان می بندد تا اموال کاروانیان را غارت کند. اگر کاروان از قید اموال خود بگذرد، راهزن بزرگ قرن نیز ضمن غارت اموال، راه عبور کاروان را باز می‌کند. بنابراین پروسه تشدید کشمکش و نزاع میان آمریکا و جمهوری اسلامی اگر با تشدید فشارهای تا کنونی و اقداماتی از همین قماش نتواند جمهوری اسلامی را به دادن امتیاز وادارد، ترامپ ترجیح خواهد داد با وارد کردن ضربات سریع و قاطع اما محدود، جمهوری اسلامی را مجبور کند به آمریکا باج و امتیاز بدهد. ضربه نظامی اما طوری نخواهد بود که  به جنگی طولانی مدت تبدیل شود ویا واکنش جمهوری اسلامی را به نحوی برانگیزد و جنگی را شعله‌ور سازد که کل خاورمیانه را به کام خود کشد. در شرایط کنونی احتمال ورود ترامپ و دولت آمریکا به جنگی بزرگ یا جنگی که زاینده جنگی بزرگ باشد، بسیاربسیار ضعیف است. اقدام سریع و محدود نظامی اما محتمل است.

دعوای چندین ساله ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع اسلامی هیچ ربطی به منافع کارگران، زحمتکشان و توده‌های مردم زحمتکش ایران نداشته و ندارد. کارگران و زحمتکشان برای رهایی از خطر جنگ و مصائب ناشی از آن، برای رهایی از کشتار و قتل‌عام، راه دیگری ندارند جز آنکه مستقلانه و در ابعاد میلیونی و سراسری وارد میدان مبارزه شوند و مقدم برهرچیز ، رژیم ددمنش کشتارها و قتل‌عام‌های مکرر رابه زیر کشند. کارگران، معلمان، کارمندان و حقوق بگیران با درس آموزی از قیام‌ها و خیزش های توده‌ای  هشت سال اخیر از دیماه ۹۶ تا دیماه سال جاری، باید به اعتصاب‌های سراسری روی آورند ، ارتجاع سرکوبگر اسلامی را در مقیاس سراسری فلج سازند و راه قیام مسلحانه و سرنگونی آن را هموار سازند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۴ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.