تحرکات جدید اپوزیسیون‌های بورژوایی در همگرایی با رضا پهلوی

توده‌های مردم ایران روزهای سرنوشت‌سازی را می‌گذرانند. شکاف میان حکومت با عموم کارگران، زنان، معلمان، جوانان، بازنشستگان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و دیگر گروه‌های اجتماعی به نهایت خود رسیده است. دریای خونی را که جمهوری اسلامی طی سالیان متمادی – بویژه در جنبش انقلابی اخیر – با کشتار وحشیانه توده‌های بپاخاسته مردم ایران به‌راه انداخت، با هیچ محک و معیاری نه فراموش شدنی‌ست و نه قابل سفید شویی‌ست. آنچه اکنون در ایران می‌گذرد یک قتل عام توده‌های ستمدیده و جان به لب رسیده است. خامنه‌ای جلاد علاوه بر کشتاری که در خیابان‌های کشور براه انداخت، با قطع کامل اینترنت، تمامی راه‌های ارتباطی را به روی مردم ایران بست و آنگاه در گستره‌ای سازمان‌یافته سگ‌های هار و ولگرد خود را در صدا و سیما، خبرگذاری‌های امنیتی فارس و تسنیم و دیگر ارگان‌های تبلیغاتی رها کرد تا با روایت سازی‌های جعلی، کشتار مردم بی‌دفاع را انکار و خیابان‌های غرقه در خون را سفید‌شویی کند. تا بدینوسیله هم جعلیات مورد نظر خود را به مردم حُقنه کند و هم امید ماندگاری نظام ننگین جمهوری اسلامی را  برای چند صباحی بیشتر در ذهن و جان طرفداران خود تزریق نماید.

با این همه و به رغم تمام ترفندهایی که جمهوری اسلامی در هفته‌های اخیر بکار بسته است، نه سفیدشویی خون‌های ریخته شده محقق خواهد شد و نه حاکمیت به شرایط روزهای قبل از هفتم دیماه ۱۴۰۴ باز خواهد گشت. حکومت نظامی اعلام نشدۀ خامنه‌ای نیز راه بجایی نخواهد برد. جمهوری اسلامی رفتنی‌ست. آنچه اکنون از این نظام آدمکُش باقی مانده است، لاشۀ متعفن و گندیده‌ای بیش نیست. پوشیده نیست در وضعیت متلاطم کنونی، توده‌ها بیش از هر زمان دیگری ناآرام، زخم خورده و جامعه همچنان آبستن حوادث بزرگ اجتماعی‌ست. کل نظام و ساختار سیاسی – اجتماعی‌اش غرق در بحران است. سفره‌های مردم خالی، فقر گسترده، توده‌ها خشمگین و زمین زیر پای حاکمان اسلامی داغ است. حال با توجه به این وضعیت متلاطم در جامعه، روند تغییر و تحولات سیاسی – اجتماعی نیز آنچنان شتاب گرفته‌اند که بعضاً حوادث یک روز در سال نمی‌گنجند. بر بستر چنین شرایط خطیر و متحولی‌ست، که جامعه به شدت دو قطبی شده یا با سرعتی فزاینده به سمت دو قطبی شدن در دو عرصۀ متفاوت در حال پیشروی‌ست. در دو قطبی اول، عموم توده‌های زحمتکش مردم ایران در یک سوی این دریای خونی که جمهوری اسلامی براه انداخته قرار دارند و در سوی دیگر آن، هیئت حاکمه با همه اعوان و انصارش درمقابل توده‌های ستمدیده مردم ایران صف‌آرایی کرده‌اند. در دو قطبی دوم، که با سرعت در حال شکل گیری‌ست، باز هم توده‌های مردم ایران، طبقه کارگر همراه با اُپوزیسیون انقلابی کارگران و زحمتکشان در یک سو قرار دارند و در سوی دیگر آن، انواع اُپوزیسیون‌های رنگارنگ بورژوایی داخل و خارج کشور علیه منافع مردم، طبقۀ کارگر و نیروهای مدافع آن ایستاده‌اند. در این میان نکته قابل توجه جایگاه مبارزاتی توده‌های مردم ایران – اعم از کارگران، زنان، معلمان، پرستاران، جوانان، بازنشستگان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و دیگر گروه‌های اجتماعی -‌ در هر یک از این دو قطبی‌های شکل گرفته یا در حال شکل گرفتن است. از منظر مبارزاتی، در دوقطبی اول، مجموعۀ عظیم کارگران و توده‌های زحمتکش مردم ایران نه تنها خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی‌اند، بلکه فراتر از سرنگونی، برای برپایی یک انقلاب اجتماعی و برافتادن ستم طبقاتی و نظم استثمارگرانۀ حاکم بر جامعه‌ مبارزه می‌کنند.

در دو قطبی دوم – دوقطبی میان اُپوزیسیون‌ها – که در سال‌های اخیر خاصه با شکل گیری موج‌ جدید اعتراضات توده‌ای آشکارتر شده است، باز هم طبقۀ کارگر، مجموعه نیروهای عظیم کار و زحمت همراه با نیروهای چپ و انقلابی و کمونیست‌ – که برای برپایی انقلاب اجتماعی و استقرار یک آلترنانیو کارگری– شورایی مبارزه می‌کنند، در یک سو قرار دارند و در سوی دیگر همه اُپوزیسیون‌های بورژوایی داخل و خارج با هدفی مشترک ایستاده‌اند. اُپوزیسیون‌های رنگارنگی از جمهوری خواهان، سازمان مجاهدین خلق و گروه‌های مختلف سلطنت‌طلب که جملگی اگرچه برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنند، اما در عین حال مبارزات‌شان کمترین سنخیت و همسویی با منافع کارگران و زحمتکشان ایران ندارد. اُپوزیسیون‌هایی که به رغم همۀ اختلافات تاکنونی‌شان، از آنجا که هدف غایی‌شان فقط و فقط سرنگونی جمهوری اسلامی‌ست، نه برچیدن ستم طبقاتی، نه نابودی مناسبات پوسیده سرمایه‌داری حاکم بر ایران و نه رهایی کارگران و زحمتکشان از استثمار و سرکوب و ستم، لذا بر اساس منافع مشترکی که با هم دارند، بعضی‌هاشان از هم اکنون در کنار هم ایستاده‌اند و بقیه نیز بر اساس ماهیت طبقاتی‌شان این ظرفیت را دارند که در تندپیچ‌های مبارزه در کنار هم  قرار گیرند. با پیشروی مبارزۀ طبقاتی به هم نزدیک شوند، ائتلاف کنند، دستان همدیگر را به گرمی بفشارند و چه بسا برای جلوگیری از یک انقلاب اجتماعی در گستره‌ای وسیعتر از امروز، متحدانه در مقابل کارگران و زحمتکشان ایران صف‌آرایی کنند. این روند همگرایی اُپوزیسیون‌های بورژوایی، اگرچه تا پیش از این در محدودۀ معینی میان بخش‌هایی از جمهوری خواهان به اصطلاح دموکرات با سلطنت‌طلبان آغاز شده بود، اما با پیشروی مبارزه طبقاتی و احیاناً با به تعویق افتادن سرنگونی جمهوری اسلامی چه بسا این روند همگرایی میان بخش‌های دیگری از جمهوری‌خواهان با رضا پهلوی شتاب بیشتری هم بگیرد.

آغاز همگرایی گروهی از جمهوری خواهان با سلطنت‌طلبان از دو سال پیش کلید خورد. ابتدا یک جریان جمهوری‌خواه با صدور بیانیه‌ای تحت عنوان «جمعیت جمهوری‌خواه حامی شاهزاده پهلوی» از همه «ایرانیان میهن‌پرست و دموکراسی‌خواه» خواست تا برای «رهایی میهن از چنگال رژیم فاشیست جمهوری اسلامی به رضا پهلوی» بپیوندند. اما نشانه‌های جدی‌تر پیوستن بخش‌های دیگری از جمهوری خواهان، نیروهای به ظاهر چپ و دمکرات و حتی تعدادی از عناصر وادادۀ چپ و منفرد به رضا پهلوی در کنفرانس مرداد ۱۴۰۴ در  نشست مونیخ آلمان آشکار شد. طرفداران پهلوی  نیز در فردای این نشست با استفاده از تبلیغات رسانه‌ای و نشان دادن تصاویر تعدادی از افراد جمهوری‌خواه، توده‌ای و اکثریتی‌های حاضر درکنفرانس مونیخ، تلاش زیادی کردند تا با هویتی به ظاهر دموکراتیک و غیرفاشیستی، دامنۀ فعالیت‌های اپوزیسیونی خود را از پادشاه ‌خواهی به جمهوری‌خواهی سرایت دهند.

این روند در جریان جنبش سراسری اخیر مردم ایران، نمود بیشتری یافت. تاجاییکه بخش‌های وسیعتری از جمهوری‌خواهان به اصطلاح دمکرات، چپ‌های بریده از انقلاب اجتماعی به کمپ رضا پهلوی پیوستند. به واقع این جماعت سرخورده و ناامید از انقلاب در پی به تعویق افتادن سرنگونی جمهوری اسلامی، از ترس نیش عقرب جراره – جمهوری اسلامی – به مار غاشیه – رضا پهلوی – پناه برده‌اند. اگرچه شکل‌گیری روند همگرایی در میان بخشی از اُپوزیسیون‌های بورژوای از جمله پیوستن لایه‌هایی از جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک به رضا پهلوی از منظر منافع مشترک طبقاتی آنان ا‌ست؛ اما، آن بخش از مردم  به ستوه آمدۀ داخل ایران که تا پیش از این در جبهۀ نیروهای چپ و دموکرات قرار داشتند و اکنون با شتاب به کمپ سلطنت‌طلبان پیوسته‌اند، این همگرایی‌شان پیش از آنکه حاصل یک انتخاب سیاسی باشد، متأثر از روانشناسی اجتماعی شکست در جامعه است. چرا و چگونه؟

مبارزات دلاورانه و تاکنونی توده‌های مردم ایران، دست‌کم در هشت سال گذشته بدون احتساب جنبش توده‌ای اخیر، سه شکست مبارزاتی را تجربه کرده است. اگر نگوییم همه، دست‌کم بخشی از همین اپوزیسیون‌های بورژوایی از جمله سلطنت‌طلبان تا پیش از خیزش انقلابی دیماه ۹۶ به تغییرات رژیم از درون دل بسته بودند و چشم امیدشان هم به جناح موسوم به اصلاح‌طلبان حکومتی بود. خیزش دیماه ۹۶ به توهم اصلاحات در درون حاکمیت پایان داد. با خیزش دیماه، امید به سرنگونی جمهوری اسلامی توسط توده‌های مردم ایران تقویت شد. انقلاب به مفهوم عام آن و گذار از حاکمیت در دستور کار همه اپوزیسیون‌های بورژوایی قرار گرفت. با قیام آبان ۹۸ امید به تغییر و سرنگونی رژیم در جامعه باز هم بیشتر شد. جنبش انقلابی «زن زندگی آزادی» در نیمۀ دوم ۱۴۰۱، بیشترین شوق و امید به سرنگونی جمهوری اسلامی را در دل توده‌های مردم ایران برانگیخت. اما این جنبش آزادی‌خواهانه نیز شکست خورد. سه شکست پیاپی – آنهم طی ۸ سال –  به لحاظ روانشناسی اجتماعی، نه فقط بخشی از توده‌های مردم ایران را، بلکه بسیاری از نیروهای سرخورده و ناامید خارج کشور را به سمت تئوری سرنگونی جمهوری اسلامی به هر قیمت سوق داد. با روی کار آمدن ترامپ، بخش‌هایی از جمهوری‌خواهان و همه عناصر مأیوس و واخورده از قدرت توده‌ها، امید به سرنگونی جمهوری اسلامی را در اقدامات نظامی دولت‌های آمریکا و اسرائیل و به طریق اولی در وجود نوکری رضا پهلوی به ترامپ و نتانیاهو یافتند. چرا که اولین بازتاب روانشناسی اجتماعی شکست، ناامید شدن از قدرت لایزال توده‌ها و دل بستن به قدرت‌های بزرگ خارجی‌ست.

پوشیده نیست هرچه سرنگونی جمهوری اسلامی به تأخیر بیفتد، چنانچه نیروهای چپ و کمونیست در جایگاه واقعی خود قرار نگیرند و طبقه کارگر به مثابه یک طبقه وارد صحنه مباراتی نشود، چه بسا بخش‌های وسیعتری از مردم و نیروهای سرخورده از انقلاب و مأیوس از قدرت لایزال توده‌های مردم ایران به علل طبقاتی یا تأسی از روانشناسی اجتماعی شکست، به سمت قدرت‌های خارجی و به طریق اولی به سمت رضا پهلوی که پشتش به آمریکا و اسرائیل گرم است، کشیده شوند. برای این بخش از مردم و آن دسته از نیروهای سرخورده و ناامید که به صورت بیست و چهار ساعته زیر تبلیغات تلویزیون‌های معلوم‌الحال اینترنشنال و منو تو قرار دارند، آمریکا، اسرائیل و رضا پهلوی به یگانه منجی آنان تبدیل شده‌اند. برای آنان فرقی نمی‌کند که بعد از جمهوری اسلامی، سلطنت‌طلبان فاشیست روی کار بیایند یا یک دیکتاتور دیگر. آنان فقط می‌خواهند از شر آدمکُشان جمهوری اسلامی نجات یایند. برای آنان دیگر اهمیتی ندارد که طرفداران رضا پهلوی در مواجهه با آزادی و دموکراسی و در برخورد با دیگر نیروهای مخالف جمهوری اسلامی چه رفتارهای پلشتی را از خود بروز می‌دهند. چگونه به اجتماعات دیگر گروه‌های مخالف رژیم که در عین حال مخالف بازگشت سلطنت هستند، حمله می‌کنند. چگونه زیر شعار «یک ملت، یک پرچم، یک شعار» و آنهم شعار «جاوید شاه»، فاشیسمی ناب را در جامعه تبلیغ و ترویج می‌کنند. همانگونه که طرفداران خمینی در سال ۵۷ با شعار فاشیستی «روح منی خمینی، بت شکنی خمینی» همۀ صداهای درون جامعه را خفه کردند. این جماعت ناامید و سرخورده آنچنان تحت تأثیر تبلیغات بیست و چهار ساعتۀ تلویزیون‌های فارسی زبان اینترنشنال، بی بی سی و منو تو قرار گرفته‌اند، که چشمان خود را به روی همه اظهارات فاشیستی رضا پهلوی و طرفدارانش در مواجهه با ملیت‌های تحت ستم ایران بسته‌اند و عین خیالشان هم نیست که سلطنت‌طلبان، تحت پوشش «دفاع از تمامیت ارضی» همانند خمینی و بنی‌صدر چه خواب‌ خوشی را برای سرکوب مردم کردستان و بلوچستان و دیگر ملیت‌های تحت ستم ایران دیده‌اند.

در این میان، اگر از گرایش بخشی از جوانان – که کمترین شناختی از دوران ستمگری سلطنت پهلوی ندارند – و همچنین از پیوستن عناصری ناامید و سرخورده‌ به کمپ رضا پهلوی بگذریم، موضوع همگرایی اُپوزیسیون‌های رنگارنگ بورژوایی با سلطنت‌طلبان امری طبقاتی و برخاسته از منافع مشترک‌‌شان در پیش و پس از سرنگونی جمهوری اسلامی‌ست. با نگاهی به برنامه‌های اقتصادی – اجتماعی همه اُپوزیسیون‌های بورژوایی داخل و خارج کشور – صرف نظر از هر اختلاف نظری که در لحظۀ کنونی با هم داشته و دارند – جملگی مخالف انقلاب اجتماعی‌اند و لاجرم همه آنان در حفظ ساختار اقتصادی – اجتماعی نظم موجود و حفظ مناسبات استثمارگرانۀ سرمایه‌داری حاکم بر ایران با هم اتفاق نظر دارند. لذا، بر بستر همین منافع طبقاتی مشترکی که در حفظ مناسبات پوسیده سرمایه‌داری دارند، از ظرفیت و پتانسیل بالایی در همسویی و همگرایی با هم برخوردارند. اینکه در وضعیت کنونی، گروه‌هایی از جمهوری خواهان که دستکم تا پیش از این ادعای دموکراسی بورژوایی را داشتند، به کمپ سلطنت‌طلبان فاشیست پیوسته‌اند، اتفاقی از سر تفنن نیست. اُپوزیسیون‌های مختلف بورژوایی همواره یک چشمشان به یکدیگر و چشم دیگرشان به دنبال قدرت‌های امپریالیستی‌ست. پوشیده نیست، در روند مبارزه با جمهوری اسلامی هر گاه یکی از آنان در نزد قدرت‌های بزرگ غربی از وزن و شانس بیشتری برای آلترناتیو شدن برخوردار گردند، بی شک بقیه اُپوزیسیون‌های بورژوایی نیز برای سهم بری و سهیم شدن در قدرت با او هم‌آواز خواهند شد. روند پیوستن گرایش‌هایی از جمهوری خواهان به سلطنت‌طلبان، ناشی از همین مرعوب شدن آنان در مقابل قدرت‌گیری ظاهری و تبلیغاتی سلطنت‌طلبان در نزد آمریکا و اسرائیل است. اینکه دو فردای دیگر در روند مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و در گذر از تند ‌پیچ‌های مبارزۀ طبقاتی، جمهوری‌خواهان و سلطنت‌طلبان، و فراتر از آن حتی سازمان مجاهدین خلق نیز برای کسب قدرت و حفظ مناسبات سیاسی – اقتصادی موجود در ایران با هم و در کنار هم علیه آلترناتیو شورایی – کارگری و به طریق اولی علیه منافع کارگران و توده‌های زحمتکش ایران در یک صف متحد قرار گیرند، نباید مایۀ تعجب باشد. آنان برای کسب قدرت و حفظ نظام مطلوب قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری به راحتی با هم کنار خواهند آمد. در این میان آنچه مهم است، هوشیاری طبقه کارگر، پیشگامان جنبش کارگری و همه نیروهای چپ و کمونیست در مقابل این همآوایی اُپوزیسیون‌های مختلف بورژوایی‌ست. اگر با چنین نگاهی به دو قطبی شدن جامعه میان جمهوری اسلامی و توده‌های مردم ایران و نیز به دو قطبی شدن میان اُپوزیسیون انقلابی کارگری – شورایی با اُپوزیسیون‌های رنگارنگ بورژوایی تأمل کنیم، آنچه در این موقعیت خطیر پیش روی توده‌های مردم ایران، خاصه طبقۀ کارگر، «شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست»، فعالان کارگری و همه نیروهای مدافع طبقۀ کارگر ایران قرار دارد، حرکت به سمت همگرایی و تقویت آلترناتیو شورایی کارگران و زحمتکشان در مقابل تهاجم و وحدت اُپوزیسیون‌های رنگارنگ بورژوایی‌ست. در این مسیر، برگزاری کنفرانس «شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست» در استکهلم – به تاریخ دهم ژانویه ۲۰۲۶ – تنها گام کوچکی در همگرایی  نیروهای چپ و کمونیست برای تقویت آلترناتیو شورایی کارگران و زحمتکشان بود. گامی که می بایست در گستره‌ای وسیعتر با برداشتن قدم‌های مؤثرتری در میدان عمل همراه شود، تا بتواند به یک نیروی مادی قبل اتکاء در مقابل اُپوزیسیون‌های بورژوایی تبدیل گردد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۴ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.