از مهندسی آلترناتیو جعلی تا عادی‌سازی کشتار

این نوشته در شرایطی به نگارش درمی‌آید که حکومت نظامیِ اعلام‌نشده‌ی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی همچنان بر ایران حاکم است؛ در زمانی که اینترنت قطع، مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل یا نیمه تعطیل‌اند و جامعه در خفقان کامل به‌سر می‌برد. اطلاعات پراکنده و بعضاً تزریق‌شده از سوی رژیم،  تاکنون از انباشت اجساد حدود ۵ هزارنفر از مردم ایران و بازداشت ۲۰ هزار تن حکایت دارد؛ آماری که بی‌تردید تنها نمایانگر نوک کوه یخ جنایات رژیم است. این داده‌ها که عمدتاً از سوی نهادهای امنیتی و رسانه‌های وابسته به رژیم منتشر می‌شوند، در شرایط سانسور کامل، آگاهانه کنترل، دستکاری و در خدمت پروژه‌ی سرکوب هدفمند جنبش اعتراضی جاری قرار دارد.

اما سرکوب تنها از دهان رسانه‌های رسمی رژیم بیرون نمی‌آید. در آن‌سوی مرزها، رسانه‌هایی صف کشیده‌اند که خود را «بی‌طرف»، «مستقل» و «رسانه‌ی اصلی» می‌نامند. رسانه‌هایی مانند تلویزیون ایران اینترنشنال، بی بی سی، رادیو فردا که در ظاهر، در برابر جمهوری اسلامی ایستاده‌اند، اما در عمل، در همان زمینی بازی می‌کنند که رژیم ترسیم کرده است. این‌جا نه “جنگ روایت‌ها” ، بلکه تقسیم کار سرکوب در جریان است. رسانه‌های امپریالیستی و بلندگوهای فاشیست‌های سلطنت‌طلب، با زبان متفاوت، همان مأموریت را پیش می‌برند: حذف مردم از صحنه‌ی سیاست، خلع‌سلاح جنبش از آگاهی و سازمان‌یابی، جایگزینی قدرت جمعی با رهبر نمادین و تبدیل خیزش اجتماعی به توده‌ای بی‌سر، بی‌برنامه و قربانی‌پذیر. اینجاست که تلویزیون ایران اینترنشنال با رهبرتراشی، امید واهی به نجات از بالا، تبلیغ دخالت خارجی و توهم فروشی در یک همسویی تاریخی با رژیم قرار می‌گیرد. رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی با گلوله جان جنبش را می‌گیرد و اینان با روایت‌سازی. نتیجه یکی است: خاموش کردن جنبش اعتراضی، پیش از آن که به قدرت بدل شود.

این رسانه‌ها که خود را حرفه‌ای می‌دانند حتی در ظاهر به نظریه‌های آکادمیک و حقوقی دموکراسی لیبرال پایبند نیستند. طبق این نظریه‌ها و حتی بعضاَ قوانینی که در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری در مورد مطبوعات و رسانه‌ها وضع شده است،  رسانه‌ها در کنار قوای قضائیه، مجریه و مقننه، «رکن چهارم» نامیده می‌شوند؛ رکنی که گویا باید ناظر قدرت باشد، نه ابزار آن. اما آنچه در عمل به طور مشخص در رابطه با تلویزیون ایران اینترنشنال می‌بینیم، بار دیگر نشان می‌دهد که این تعریف شکیل و گوش‌نواز، حقیقتی اساسی را پنهان می‌کند: استقلال واقعی رسانه، تنها در جامعه‌ای ممکن است که قدرت و ثروت در دست اقلیتی متمرکز نشده باشد. در جامعه‌ی طبقاتی، رسانه نیز همچون دیگر نهادها، یا در خدمت منافع طبقه‌ی حاکم قرار می‌گیرد، یا حذف می‌شود، یا در بهترین حالت بدون پشتوانه‌ی مالی به حاشیه رانده می‌شود.

“بی‌طرفی رسانه‌ای” افسانه‌ای بیش نیست. آزادی رسانه هرگز خنثی نبوده و نیست؛ رسانه یا در خدمت قدرت است یا در تقابل با آن. حد وسطی وجود ندارد. در جهان امروز، جهانی که مناسبات طبقاتی بر آن حاکم است، از بزرگ‌ترین نشریات و شبکه‌های خبری تا خبرگزاری‌ها و تلویزیون‌های بین‌المللی، هیچ رسانه‌ای بیرون از منطق قدرت و سرمایه قرار ندارد. همه، کم‌وبیش، در چارچوب این قاعده‌ی کلی عمل می‌کنند. اما در این میان، تلویزیون ایران اینترنشنال حتی در قیاس با دیگر رسانه‌های فارسی‌زبانِ موسوم به «رسانه‌های اصلی» در خارج از کشور، گوی سبقت را ربوده و سیاست حذف، سانسور و تحریف را به شکلی عریان و زننده پیش می‌برد. این رسانه آگاهانه صدای دیگر جریان‌ها را حذف می‌کند و هم‌زمان به برجسته‌سازی یک جریان ارتجاعی و فاشیستی، یعنی سلطنت‌طلبی حول محور رضا پهلوی، دست می‌زند و تلاش می‌کند، آن را به‌عنوان صدای غالب تحمیل ‌کند.

این همان سیاست حذف و سانسوری است که رژیم استبدادی جمهوری اسلامی سال‌ها به کار بسته است؛ با این تفاوت که این‌جا سانسور نه با سکوت، بلکه با هیاهو اِعمال می‌شود؛ نه از موضع حکومت، بلکه در لباس اپوزیسیون. رسانه‌ای که به‌جای شکستن انحصار، خود انحصار می‌سازد؛ و حتی از سانسور حاکم در داخل کشور بهره می‌گیرد تا صدای خویش را یگانه و بی‌رقیب جلوه دهد. چنین انحصاری نه تصادفی است و نه حاصل “حرفه‌ای‌گری”، بلکه با پشتوانه‌ی مالی هنگفت قدرت‌های امپریالیستی ممکن شده است؛ امکانی که رسانه‌ها و تلویزیون‌های انقلابیِ نیروهای چپ، به‌سبب سمت‌گیری طبقاتی‌شان به نفع کارگران و زحمتکشان، نه هرگز از آن برخوردار بوده‌اند و نه خواهان آن.

ماجرا به جانبداری سیاسی محدود نمی‌شود. ایران اینترنشنال با به‌کارگیری شیوه‌هایی چون صداگذاری تحریف‌شده بر ویدئوها، انتشار اخبار نادرست، برجسته‌سازی گزینشی اظهارنظرها و سانسور آگاهانه‌ی صداهای دیگر، تبلیغ یک جریان ارتجاعی را به محور سیاست «آلترناتیوسازی از بالا» بدل کرده است؛ آلترناتیوی جعلی که وارونه‌نمایی می‌شود تا به‌مثابه “خواست مردم از پایین” جا زده شود. این در حالی‌ست که جنبش اعتراضی اخیر ایران بر بستر بحران‌های همه‌جانبه و مزمن شکل گرفت و با خواستی روشن به میدان آمد: تغییر بنیادینِ وضعیتی غیرانسانی. خواستی که تحقق آن نه در توان و اراده‌ی نظام حاکم است و نه در دستور کار هیچ آلترناتیو بورژوایی دیگر. بر این بستر، اعتراضات گام‌به‌گام تعمیق یافت و گسترش گرفت؛ جنبش‌های مترقی، از دانشجویی و معلمان تا تشکل‌های مستقل کارگری و دیگر اقشار، به درجات گوناگون با آن همگام شدند. جنبش کارگری، برخلاف موج‌های پیشین، عقب ننشست و به مبارزه ادامه داد. امید آن می‌رفت که با حضور گسترده‌ی مردم در خیابان‌ها و پیوند آن با اعتصابات سراسری، جنبش به سطحی انقلابی ارتقا یابد. اما درست در همین نقطه، هجوم رسانه‌ای اپوزیسیون ارتجاعیِ سلطنت‌طلب که در بنیانِ اِعمال دیکتاتوری تفاوتی با رژیم ولایت فقیه ندارد، برای مصادره‌ی جنبش شدت گرفت. در این میان، تلویزیون ایران اینترنشنال با بزرگ‌نمایی رضا پهلوی و پخش مکرر فراخوان‌های بی‌مسئولانه‌ی او، آمیخته به مداحی و چاپلوسی همدستانش، نقش محوری ایفا کرد. پس از روزها حضور پیوسته‌ی مردم در خیابان‌ها و گسترش اعتراضات به اصناف، مناطق و اقشار مختلف، فراخوان‌های تازه برای “حضور خیابانی” چیزی نبود جز طنزی تلخ برای ارضای جنون رهبری رضا پهلوی و حلقه‌ی اطرافش؛ طنزی تلخ برای سلطنت‌طلبان و بلندگوهایشان، و تراژدی‌ای خونین برای مردمی که دست‌کم امید به بهبود و حتی دگرگونی بنیادینِ زندگی خود داشتند.

از آخرین نمونه‌ها، پیش از آغاز موج نوین اعتراضات، فراخوان شب یلدا از سوی رضا پهلوی بود که عملاً با بی‌اعتنایی مردم مواجه شد و نشان داد این فراخوان‌ها از پیش نیز پاسخ اجتماعی نگرفته بودند. با این‌حال، موج‌سواری بر اعتراضات مردمی و تکیه بر پشتوانه‌ی دروغینِ “حمایت‌های ترامپ!”، که همچون دیگر قدرت‌های امپریالیستی هرگز در پی حمایت واقعی از مبارزات مردم نبوده است، بهانه‌ی آغاز سرکوبی وسیع را به رژیم داد؛ آن‌هم در شرایطی که حکومت، به‌سبب گستردگی اعتراضات، ناچار به خویشتنداری نسبی شده بود. تصادفی نبود که همین فراخوان‌ها در همان پنج‌شنبه ۱۸ دی، از صداوسیمای جمهوری اسلامی در قالب گفت‌وگویی مضحک عملاً تبلیغ شد. بسیار محتمل است که خودِ رژیم نیز، با نفوذ در تجمعات و آغاز خشونت در پوشش معترضان، عامدانه کوشید اعتراضات را به خشونت بکشاند. با تحریک توده‌های خشمگین، شعله‌ها برافروخته شد و کنش‌های تدافعی و تهاجمی شکل گرفت. و درست در همین‌جا بود که مردمِ بی‌تشکل و بی‌سلاح، در برابر رژیمی تا دندان مسلح قرار گرفتند؛ و این خونِ ده‌ها هزار از معترضان بود که در خیابان‌ها جاری شد.

از سوی دیگر، قطع عامدانه‌ی اینترنت در ایران، در عمل تلویزیون‌های ماهواره‌ای را به تنها کانال‌های اطلاع‌رسانی بدل کرد. در این خلأِ تحمیلی، تلویزیون ایران اینترنشنال تمام ظرفیت خود را برای تولید و بازتولید انبوه اطلاعات جعلی و دست‌ساز به کار گرفت و نمایش پرهیاهویی از «محبوبیت» پوشالی رضا پهلوی به راه انداخت. چنین بود که توده‌های معترضِ در کف خیابان، به بن‌بستی خونین رانده شدند: از پیش‌رو، هیولای جمهوری اسلامی با دهانی گشوده برای بلعیدن آنان؛ و از پشت، نیشِ خنجرهای سلطنت‌طلبان که بر پیکرشان فرود می‌آمد و آنان را به جلو هل می‌داد.

پاسخِ وقیحانه‌ی رضا پهلوی، در رابطه با مسئولیت خود در این جنایت رژیم، عادی‌‌سازی این جنایت با نامیدن آن به عنوان “تلفات جنگ” بود. این پاسخ او به ۱۵۰۰ مجروح چشمی بود که تنها در بیمارستان فارابی تهران چشم‌هایشان از حدقه درآمد ، به رنج ماندگار  ده‌ها هزار نفر از داغدیدگان، به شکنجه‌شدگان، به اسیران نظام به تمام آنان که هنوز می‌توانند در صحنه‌ی مبارزه حضوری فعال داشته باشند. این‌جا بود که روشن شد رضا پهلوی در قساوت، از رژیم جمهوری اسلامی دست‌کمی ندارد و برای دستیابی به قدرت، آماده است از روی اجساد هزاران و ده‌ها هزار تن عبور کند. این، سیمای واقعی فردی فرومایه و دلقکی سیاسی است که تلویزیون ایران اینترنشنال می‌کوشد او را به جامعه به عنوان آلترناتیو حقنه کند.

از همین‌رو، باید بی‌پرده گفت: در کشتار جمعیِ معترضان، تنها جمهوری اسلامی به‌عنوان عامل مستقیم مسئول نیست؛ رضا پهلوی و رسانه‌ی مجیزگوی او نیز در این جنایت همسو و شریک‌اند. این همسویی تصادفی نیست. نگاهی به ترکیب کادرهای این رسانه خود گواه روشنی است: مدیران و سردبیرانی که پیش‌تر در ساختارهای رسمی رژیم یا رسانه‌های وابسته به آن فعال بوده‌اند. اما مسئله، نه افراد، که سیاست است؛ سیاستی که با وجود ژست مخالفت، در عمل به سرکوب و عقیم‌سازی جنبش‌های اعتراضی یاری می‌رساند.

در جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی نیز، این رسانه کوشید با رهبرتراشی و انحراف مسیر، جنبش را مصادره کند و ناکام ماند. به‌نظر می‌رسد در اعتراضات اخیر، با درس‌گیری از شکست‌های پیشین، پروژه‌ی رهبرتراشی را تهاجمی‌تر پی گرفت؛ تا آن‌جا که حتی به حذف صداهایی روی آورد که بالقوه، به‌لحاظ منافع طبقاتی مشترک می‌توانستند در کنار همان پروژه قرار گیرند. این نیز نشانه‌ای دیگر از همسویی سیاست انحصارطلبی و تمامیت‌خواهی این رسانه با سیاست سرکوب رژیم خونریز استبدادی و اقتدارگرای جمهوری اسلامی است.

در این برهه‌ی خطیر و سرنوشت‌ساز، آنچه از دل این تجربه‌ی خونین بار دیگر به وضوح سربرمی‌آورد، درسی است که تاریخ بارها تکرارش کرده است؛ درسی که در سرود انترناسیونال چنین بیان شده است: “بر ما نبخشند فتح و شادی، نه بت، نه شه، نه آسمان- با دست خود گیریم آزادی در پیکارهای بی‌امان”. فقط با درک ژرف معنای این کلمات است که می‌توان این تجربه‌های تلخ را به توشه‌ای آگاهانه برای ادامه‌ی راه پر فراز و نشیب و سنگلاخ مبارزه بدل کرد؛ راهی که رهایی از رنج و بندگی را نه هدیه‌ای از سوی “بالایی‌ها”، بلکه حاصل مبارزه و کنش آگاهانه‌ی “پایینی‌ها”‌ می‌داند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۴ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.