جنبش سیاسی سراسری، سلطنت و آلترناتیو انقلابی

امواج توفنده جنبش سیاسی توده‌های زحمتکش مردم ایران برای سرنگونی نظم موجود، سراسر کشور را فراگرفته است. جنبشی که هفت دی در تهران کلید خورد، به رغم توسل رژیم به قهر و سرکوب و کشتار و بازداشت‌های گسترده معترضان، با سرعتی باور نکردنی به بیش از ۱۱۸ شهر و ۳۱ استان تسری یافته و دومین هفته خود را نیز پشت سر گذاشته است. این جنبش عظیم سیاسی صرف نظر از واکنش خشونت آمیز طبقه حاکم، بورژوازی اپوزیسیون و آلترناتیوهای بورژوایی را برای مصادره آن، به تکاپو واداشته است.

جامعه به شرایط حساس و سرنوشت‌سازی پا گذاشته است. بحران‌های عدیده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سرتاپای نظم موجود را فراگرفته است. سرمایه‌داری ایران با عمیق‌ترین بحران اقتصادی دوران حیات خود روبروست. رکود اقتصادی و تورم پیوسته تشدید شده و نرخ تورم و قیمت مایحتاج عمومی بدون وقفه افزایش یافته است. فقر و بیکاری دامنه وسیعی به خود گرفته است .برطبق آمار رسمی بیش از ۴۰ میلیون جمعیت در سن کار، بیکارند. افزایش بهای دلار و کاهش فاحش ارزش ریال، قدرت خرید کارگران و توده‌های زحمتکش را به شدت کاهش داده است. تضادهای جامعه سر به فلک کشیده و به مرحله ستیز رسیده اند. بحران‌های اجتماعی از نمونه بحران دارو و بهداشت و درمان، بحران آموزش، بحران محیط زیست، آب، برق، سوخت، فرونشست زمین و امثال آن، پیوسته شدت یافته و فشارها و تنگناها و عوارض تخریبی این بحران‌ها از حدود تحمل توده ها فراتر رفته، ده‌ها میلیون تن را به روز سیاه نشانده و انبوه توده‌های کارگر و زحمتکش، بیکاران، زنان، جوانان و تهیدستان جامعه را به خیابان کشانده است.

مجموعه این تضاد ها و بحران‌ها چنان ژرف و عمیق‌اند که در چارچوب رژیم جمهوری اسلامی حتی قابل تعدیل هم نیستند. جامعه نیازمند تغییر و تحول بنیادی‌است. این را بحران سیاسی انقلابی از مدت ها پیش آشکار نموده است. برآمد توده‌ای دی ماه ۹۶، قیام آبان ۹۸ ، جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی سال ۱۴۰۱ و سرانجام جنبش سیاسی جاری که از ۷ دی آغاز شده  و تا به امروز ادامه یافته ، همه، تلاش‌هایی برای برون‌رفت از وضع موجود و کوشش جامعه برای تغییر بوده‌است. در یک سوی این جامعه، نظام سرمایه‌داری غرق در بحران و رژیم استبدادی، گندیده و فاسد جمهوری اسلامی قرار دارد که با زور و سرنیزه از موجودیت و بقای طبقه حاکم دفاع می‌کند و در سمت دیگر، کارگران، زحمتکشان، معلمان، پرستاران، زنان، جوانان، بازنشستگان و عموم تهیدستان جامعه قرار دارند که برای تغییر وضع موجود به شیوه انقلابی، مبارزه و تلاش می‌کنند. تکان‌های بزرگ جامعه از ۹۶ تا کنون نیز بیان‌گر همین واقعیت و نیاز حیاتی جامعه به یک تحول بنیادی و انقلابی‌ست.لازمه این تغییر نه فقط سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و عبور از آن، بلکه در گرو براندازی تمام نظم پوسیده ارتجاعی موجود و تضادهای آن است و چنین وظیفه‌ای تنها از عهده یک انقلاب اجتماعی ساخته است. انقلابی که نظم موجود را به زیر ‌کشد و بر ویرانه های آن نظمی نوین و شورایی برقرار ‌سازد. یک حکومت شورایی که یگانه بدیل انقلابی در برابر نظم موجود است.

روشن است که در چنین شرایط حساسی، طبقه ارتجاعی حاکم برای حفظ نظم کهنه و پاسداری از منافع خود، با تمام ابزارهای مادی و معنوی که در اختیار دارد در برابر انقلابی که به یک ضرورت تبدیل شده مقاومت می‌کند. در این میان نه فقط گروه‌ها و نحله‌های مختلف بورژوایی مخالف رژیم در خارج کشور، بلکه حتی فراکسیون هایی از طبقه حاکم در داخل کشور نیز که از انقلاب وحشت دارند، برای مقابله با آن و برای حفظ نظم موجود و منافع طبقه حاکم، تحرکاتی را ساز مان داده اند.گرچه چند و چون این تحرکات چندان روشن نیست اما آن‌ها نیز دربهترین حالت سعی خواهند کرد با انجام برخی اصلاحات و تغییرات جزیی و پیرایش نظم موجود با بودن یا نبودن جمهوری اسلامی، این نظم را حفظ کنند و آن را از خطر انقلاب نجات دهند.

اما تا جایی‌که به بورژوازی اپوزیسیون برمی‌گردد، این روزها جریان سلطنت‌طلب و شاه پرست به شدت فعال شده است. به این معنا که در واقع تبلیغات کرکننده و شبانه روزی رسانه‌های امپریالیستی- صهیونیستی از نمونه تلویزیون فارسی زبان ایران اینترنشنال، من و تو و بی بی سی و امثال آن، پیرامون نوه رضاخان قلدر و انتساب جنبش سیاسی داخل کشور به این شاهزاده بی‌تاج و تخت به شدت افزایش یافته است. ماجرا ازاین قرار است که این رسانه‌ها سعی می‌کنند به هر قیمت ولو در سطح تبلیغات و به ضرب پول و ثروت‌های غارت شده‌ی مردم ایران، از نیم‌پهلوی، یک رضاخان جدید بسازند. سال‌هاست که مدیای امپریالیستی – صهیونیستی برای سلطنت پهلوی تبلیغ می‌کنند و در این راه البته تلاش زیادی نموده و از هیچ‌گونه تحریف و دروغ و بزرگ نمایی و امثال آن هم مضایقه نداشته‌اند.

درجنبش سیاسی اخیر ایران که هفت دی آغاز شد، مانند جنبش‌های پیشین از سال ۹۶ به بعد، شعارهای اصلی توده مردم “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ برخامنه‌ای” و “مرگ برجمهوری اسلامی” بوده است. درمیان این شعارها البته شعارهایی مانند “مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر”، “نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری” به‌ویژه در بلوچستان و کردستان و تهران نیز شنیده شده است. جنبش سیاسی اخیر نیز از این قاعده مستثنی نبوده است . البته دربرخی موارد شعارهای تک نفره یا چند نفره به طرفداری از رضاشاه و پهلوی نیز شنیده شده است.اما رسانه های امپریالیستی به‌طور مداوم پیرامون همان شعار های یک نفره یا چند نفره تبلیغ نموده و موضوع را به قدری بزرگ کرده‌اند که امر بر خودشان هم مشتبه شده و گویا در تجمعات توده‌ای مردم هیچ شعار دیگری نداشته اند. این درحالی‌ست که تقلب‌ها و کلیپ‌های صداگذاری شده به نفع سلطنت‌طلبان تماماً برملا و این ترفند رسوا شده است. رسانه‌های یاد شده اما عامداً از طرح شعارهای اصلی توده های مردم علیه خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی طفره رفته و میل چندانی به طرح آن نشان نمی‌دهند.

درعین حال اکنون این ماجرا نیز از پرده برون افتاده که خود رژیم جمهوری اسلامی در طرح شعارهای سلطنت‌طلبان و جهت دهی تظاهرات و تجمعات اعتراضی نقش دارد و سعی می‌کند شعارهایی مانند مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر جمهوری اسلامی را با شعار رضا شاه و پهلوی برمی‌گرده جایگزین سازد تا با این تلاش‌های سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده، هم درصفوف اعتراض کنندگان تفرقه و جدایی ایجاد و جنبش اعتراضی را بدنام کند، هم مانع پیوستن مخالفان سلطنت شود یا آن‌ها را منصرف سازد و در همان حال برای سرکوب کل اعتراض، بهانه عامّه ‌پسند و مشروع دست‌وپا کند.

افزون براین،جوجه شاه‌زاده به یاری همین رسانه های معلوم‌الحال، سعی نموده بر جنبش سیاسی توده‌ای که در اعتراض به وضع حاکم و برای سرنگونی نظم موجود برپا شده، سوارشود و خود را “رهبر” این جنبش جابزند.چگونه؟ از این طریق که مدام فراخوان صادر کند. به چه معنا؟ به این معنا که وقتی توده‌های مردم خود وارد خیابان شدند و ده شبانه روز شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه‌ای سردادند، تازه شاه‌زاده یادش افتاد فراخوان صادر کند و از مردم بخواهد در منزل و روی تراس وهرجا هستند شعار بدهند! آنگاه رسانه های امپریالیستی نیز با وقاحت و دروغ، سعی کردند تجمعات و اعتراضات توده مردم را پاسخ به همین فراخوان نیم پهلوی جابزنند و بگویند مردم در حمایت از وی به خیابان آمده اند!

دروغ و تحریف و فضاسازی از مختصات این رسانه‌هاست. سلطنت خواهان نیز که حرف های خود را از این رسانه‌ها می شنوند، خود نیز دوباره تکرار کنان بر شاخ و برگ آن می افزایند. دروغ و تحریف و شارلاتانیسم البته در فرهنگ این طایفه فاشیست لومپن که عمری را در نوکری ترامپ و نتانیاهو گذرانده‌اند حد و مرزی نیست و چندان دور از انتظارهم نیست.

درمورد میزان توجه مردم به فراخوان‌های این عنصر خود فروخته که درنوکری اسرائیل و آمریکا سر از پا نمی‌شناسد نیز قطعاً مردم فراموش نکرده‌اند که ایشان در زمان جنگ دوازده روزه فراخوان داد مردم به خیابان بریزند، اما کسی برایش تره خورد نکرد.نه از این بابت که خواسته باشند از رژیم جمهوری اسلامی و خامنه‌ای حمایت کنند، چون مردم مخالفت خودشان را بارها و بارها با رژیم جمهوری اسلامی و شخص خامنه‌ای نشان داده و برای سرنگونی آن دست به اقدام عملی زده اند و هم اکنون نیز به همین منظور وارد خیابان شده اند. مردم اما نوه رضاخان را سکه یک پول کردند و این شاه‌زاده بی‌مقدار بار دیگر مفتضح شد. پیش از آن نیز پاسخ های مشابهی از جانب مردم دریافت کرده بود. چندی پیش نیز ۴۲  سازمان و تشکل حامی وی با صدور بیانیه ای اعلام کردند” یلدای امسال یلدای خیابان است”. قرابود یلدا را در خیابان زنده نگاه دارند و “به فریادی سیاسی برای نجات ایران” تبدیل کنند.اما این فراخوان هم به سرنوشت بقیه دچار شد و حتی یک نفر از آن استقبال نکرد.

اما این دار و دسته وقیح و بی آبرو، آنقدر پرروهست که به روی مبارک خود نمی‌آورد و پای نوه رضاخان را که چندین بار رسوا و مفتضح شده مکرر وسط می‌کشد تا ولو به ضرب پول و دروغ و حمایت‌های همه جانبه بی‌بی وترامپ، جریان کهنه‌ی منسوخ عهد عتیقی به تاریخ سپرده شده‌ی پادشاهی را دوباره زنده کند. شخص نیم پهلوی نیز اخیراً از ترامپ خواهش کرد هرچه زودتر مداخله و به وی کمک کند، حال با حمله هوایی و بمباران و کشتار وسیع مردم یا با یک اقدام رژیم چنجی  به شیوه ونزوئلایی، قال قضیه را بکند و نیم پهلوی را در جایگاه “رضاشاه دوم” بر تخت بنشاند. فاشیست‌های شاه‌پرست از اربابان فاشیست خود در آمریکا و اسرائیل ملتمسانه درخواست می کنند قدرت را از دار و دسته خامنه‌ای بگیرند و به شاهزاده و اعوان و انصار وی منتقل کنند. شاهزاده نیز قول داده است لطف و مرحمت وی مشمول همه‌ی نیروهای سرکوب اعم از سپاه و بسیج وغیره می‌شود و اطمینان داده است از دماغ کسی خون نخواهد ریخت. این دور اندیشی شاهزاده البته کاملاً قابل فهم است چراکه ارگان‌های سرکوب کنونی که در خدمت سرمایه و استبداد مذهبی هستند، می‌توانند در خدمت سرمایه و استبداد سلطنتی هم قرار بگیرند، کما اینکه ساواک و ارگان‌های سرکوب رژیم شاهنشاهی نیز در خدمت رژیم مذهبی قرار گرفت.

با اینهمه بار دیگر باید تکرار کرد که علی‌رغم تمام تبلیغات و هزینه‌های هنگفتی که صرف بزرگ‌نمایی و آلترناتیوسازی سلطنت‌ می‌شود اما این جریان بطور واقعی درمیان توده‌های مردم فاقد نفوذ و اعتبار است. در میان روشنفکران انقلابی و مترقی، نویسندگان،دانشجویان، کارگران پیشرو، و تشکل‌های کارگری نیز مطلقاً فاقد نفوذ و اعتبار است. آیا کسی می‌تواند لا اقل از یک تشکل معتبر و مورد اعتماد مردم نام ببرد که از جریان سلطنت جانب‌داری کرده باشد؟ مهم‌تر از آن آیا کسی می‌تواند نشان دهد که چنین تشکلی علیه این گرایش و درمخالفت آشکار با آن موضع‌گیری نکرده باشد؟ سندیکای کارگران شرکت واحد، کانون نویسندگان ایران، شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان کشور، کانون‌ها و تشکل‌های گوناگون صنفی معلمان در شهرها و استا‌ن‌های مختلف کشور، تشکل‌های مختلف بازنشستگان و غیره و غیره حتی یک نمونه هم طرفدار سلطنت پیدا نمی‌شود.

با وجود این، جریان فاشیست سلطنت طلب ضد چپ و ضد کمونیست را قویاً باید افشا کرد. حضور این گرایش و خطر آن را به هیچ‌وجه نباید نادیده گرفت اما در همان حال نباید آن را بزرگ کرد یا اسیر بزرگ‌نمایی آن شد. به نظر می‌رسد که تبلیغات سنگین و پرهزینه این جریان و حمایت‌های همه جانبه آمریکا و اسرائیل، سوای جلب شماری از اصلاح طلبان رانده شده از حکومت و برخی عناصر ناآگاه، دل برخی عناصر به اصطلاح دموکرات و بینابینی را نیز خالی کرده و برخی دیگر خود را باخته و مرعوب آن شده اند که این البته بی‌جهت نیست. چرا که این‌ها نیز اساساً مخالف هرگونه تحول بنیادی و انقلاب اجتماعی‌اند و می خواهند همه چیز در بالا و در غیاب توده مردم رفع و رجوع شود.

گرچه همواره این خطر و احتمال وجود دارد  مردمی که در حال غرق شدن هستند برای نجات جان خویش به هر خس و خاشاکی چنگ بزنند و یا در خلأ یک آلترناتیو قدرتمند رادیکال و فعال و مورد اعتماد، کسانی پیداشوند که برای نجات از نکبت جمهوری اسلامی به فاشیست‌ها و کهنه پرستان سلطنت طلب روی خوش  نشان دهند، اما توده های مردم ایران که یک بار از فرط فشار و سختی و استبداد پهلوی و برای نجات از شرّ رژ یم شاه، فریب دار و دسته خمینی را خوردند، باید نسبت به فریب‌کاران و فریب کاری‌هایشان هوشیار و مراقب باشند که دوباره از همان سوراخ گزیده نشوند و نخواهند شد. آن‌هم فریب یک جریان فاشیستی که هیچ برنامه ای برای تغییر وضع موجود و باز سازی جامعه به نفع کارگران و تهیدستان جامعه ندارد.” دفترچه دوران اضطرار” سلطنت طلب‌ها نیز- که جای بحث آن این جا نیست- چیزی جز دفترچه بی اعتمادی مطلق به مردم، دفترچه استقرار حکومت فردی از بالای سر مردم بر مردم نیست. دفترچه فراهم سازی تمام زمینه های حاکمیت موروثی، استبدادی و مطلقه کسانی است که “ژن” ویژه دارند.

دوران سلطنت و حکومت‌های موروثی و مطلقه و استبدادی مدت‌هاست به سر آمده. نه دار و دسته سلطنت‌طلبان و نه هیچ گروه بندی بورژوایی دیگر اعم از درون طبقه حاکم در ایران یا در اپوزیسیون بورژوایی، آلتر ناتیو وضع موجود نیستند. جابجایی جناح‌های بورژوایی چیزی جز تداوم استبداد و استثمار نیست. حل بحران ها و تضاد های موجود، یک راه انقلابی طلب می‌کند. توده های مردم ایران نه فقط  سلطنت را به گور سپرده و بیش از چهار دهه دست رد به سینه نوه رضاخان زده‌اند بلکه به همان نسبت نیز نفرت خویش را از رژیم جمهوری اسلامی ابراز داشته و مکرر برای سرنگونی نظم موجود بپاخاسته اند. این مردم به چیزی کمتر از انقلاب اجتماعی، سرنگونی نظم موجود و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان رضایت نخواهند داد. یگانه آلترناتیو و بدیل انقلابی دربرابر نظم موجود، حکومت شورایی است. تنها حکومت شورایی‌ست که قادراست با یک رشته اقدامات فوری و انقلابی، بر بحران‌ها و تضادها غلبه کند و آزادی و رفاه و برابری به ارمغان آورد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۳ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.