وظیفه مهم تشکل‌های مستقل در لحظه کنونی

از همان روزهای اول موج بزرگ اعتراضات مردم ستم‌دیده ایران که با سرعتی شگفت‌آور سراسر کشور را فرا گرفت، تشکل‌های موجود در ایران از کارگران تا معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، کانون نویسندگان ایران، وکلا، سینماگران و دیگر گروه‌های اجتماعی با صدور بیانیه‌های متعدد از خیزش انقلابی مردم ایران حمایت کرده، و با بیان راهکارهایی، نظرات خود را در رابطه با جنبش اعتراضی و سراسری اخیر اعلام کردند. از شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به عنوان توده‌ای‌ترین تشکل مستقلِ موجود تا سندیکای شرکت واحد و چندین تشکل مستقل زنان، دانشجویان، بازنشستگان و غیره. هم‌چنین افراد خوشنامی که سال‌ها عمر خود را در زندان‌های جمهوری اسلامی سپری کرده و یا هم اکنون در زندان هستند هم‌چون رضا شهابی و مسعود فرهیخته، با صدور بیانیه و یا ارسال پیام‌هایی مواضع و حمایت خود را از اعتراضات برحق مردم ایران اعلام کردند.

گرچه این حمایت‌ها اولین بار نیست که از سوی تشکل‌های فوق صورت می‌گیرد، اما هم فراوانی آن‌ها و سرعت‌عمل‌شان چشم‌گیر بود و هم مواضع روشنی که در بیانیه‌ها از سوی این تشکل‌ها در برخی موارد صورت گرفت. نشانه‌هایی امیدوار کننده که بازگوکننده اهمیت و نقش این تشکل‌ها به عنوان بخش متشکل و سازمان‌یافته‌ی جنبش انقلابی مردم ایران، در گسترش و پیشبرد مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تحقق خواست‌های توده‌های کارگر و زحمتکش جامعه برای کار، نان، آزادی در حکومتی شورایی است.

نکته عمومی تمامی این بیانیه‌ها، علت‌یابی اعتراض و خشم توده‌های جان به لب رسیده است. برای نمونه در بیانیه “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” در این رابطه آمده است: “آن‌چه امروز در خیابان‌ها، میادین و محلات ایران جریان دارد، فریاد خشم و رنج مردمی است که استخوان‌هایشان سال‌ها زیر بار فقر، تبعیض، تحقیر، بی‌عدالتی و بی‌ پاسخ‌ ماندن مطالبات‌‌شان خُرد شده‌ است”.

جمعی از زنان فعال داخل کشور – تهران و کرج در بیانیه خود نوشتند: “آن‌چه امروز در این دوره از اعتراضات مردمی می‌بینیم، واکنشی صرفاً معیشتی نیست؛ این خیزش، پاسخ به نظمی است که هم‌زمان سرمایه‌سالار، پدرسالار و سرکوبگر است”.

دیگر نقطه مشترک بیانیه‌ها این بود که جمهوری اسلامی نمی‌تواند با سرکوب بحران را پشت سر بگذارد، همان‌طور که از سال ۹۶ تاکنون شاهد آن بودیم. راه حل در سرنگونی جمهوری اسلامی و دگرگونی نظم حاکم است.

در بیانیه “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” می‌خوانیم: “پاسخ این حق، نه باتوم است و نه گلوله، نه زندان و نه سرکوب. حکمرانی که زبان مردم را نمی‌شنود، دیر یا زود با فریادی بلندتر مواجه خواهد شد. خشونت علیه مردم، بحران را حل نمی‌کند، آن را عمیق‌تر، گسترده‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر می‌کند”.

۵۵۵ معلم نیز با صدور بیانیه‌ای نوشتند: “ریشه همه مشکلات، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و مبانی آن است و بدون تغییر بنیادین آن و بنانهادن نظامی عقلانی، سکولار، توسعه‌گرا و دموکراتیک نه تنها امکان حل و برطرف شدن این مشکلات نیست بلکه هر روز بر دامنه و عمق مشکلات افزوده خواهد شد”.

در بیانیه مشترک سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، کارگران بازنشسته خوزستان و گروه اتحاد بازنشستگان در این رابطه می‌خوانیم: “جمهوری اسلامی نه می‌خواهد و نه می‌تواند بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را کاهش دهد. زیرا از یک سو حیات و بقای این نظام مبتنی بر استثمار و ستم سرمایه‌داری است و از سوی دیگر سیاست‌های حاکم و عملکرد رژیم عواملی هستند که در تشدید و گسترش بحران‌ها بسیار مؤثرند. افزون بر آن هر تلاشی برای تغییر و تحول مثبت در جامعه می‌تواند لرزه بر بنیان حاکمیت بیاندازد و آن را با مخاطره جدی روبرو سازد. از این رو جمهوری اسلامی با هرگونه خواست اقتصادی، سیاسی  و اجتماعی کارگران و توده‌های زحمتکش به شدت  مخالفت می‌ورزد و هر تلاش و مبارزه برای ابتدایی‌ترین خواسته‌ها را با سرکوب و کشتار پاسخ می گوید”.

عموم تشکل‌ها همراه با بیان این‌که لازمه حل بحران گذر از جمهوری اسلامی است، دست رد بر هرگونه تلاش برای رهبر تراشی و نادیده گرفتن اراده و خواست مردم زدند.

“سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه” در بیانیه خود در این رابطه نوشت: “راه رهایی کارگران و زحمتکشان نه از مسیر رهبرتراشی از بالای سر مردم، نه با تکیه بر قدرت‌های خارجی و نه از طریق جناح‌های درون حاکمیت، بلکه از مسیر اتحاد، همبستگی و ایجاد تشکیلات مستقل در محیط‌های کار و زندگی و در سطح سراسری می‌گذرد. ما نباید اجازه دهیم بار دیگر قربانی بازی‌های قدرت و منافع طبقات حاکم شویم. سندیکا همچنین هرگونه تبلیغ، توجیه یا حمایت از دخالت نظامی دولت‌های خارجی، از جمله آمریکا و اسرائیل، را قویاً محکوم می‌کند… تجربه‌های گذشته نشان داده‌اند که دولت‌های سلطه‌گر غربی، کوچک‌ترین ارزشی برای آزادی، معیشت و حقوق مردم ایران قائل نیستند”.

“شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” نیز در بیانیه خود نوشت: “هر تلاشی برای منحرف‌کردن، مهندسی‌کردن یا مصادره‌ی این اعتراضات، خیانت به مردم و ضربه به امکان رهایی است. تجربه‌های تلخ گذشته نشان داده‌اند که هر جا مردم حذف شده‌اند، آزادی و عدالت قربانی شده است”.

فعالان دانشجویی دانشگاه‌های تهران، بهشتی، علامه، علم و‌صنعت و تربیت‌مدرس در بیانیه‌ای مشترک نوشتند: “دانشگاه بار دیگر خاطرنشان کرد که در برابر استبداد ایستاده و در تاریک‌ترین بزنگاه‌های تاریخ، چه در پهلوی و چه در ولایت اسلامی، از آزمون آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی سربلند بیرون آمده است. دانشجو فرزند همین تاریخ است. طبیعی است که شعارهایی چون “نه پهلوی، نه رهبری؛ آزادی و برابری” از دل دانشگاه برخیزد. مشت‌های گره شده‌ای که فریاد می‌زنند “مرگ بر دیکتاتوری”، خطاب‌شان هر شکلی از اقتدارگرایی و دیکتاتورمنشی موجود و ناموجود است”.

در بیانیه جمعی از زنان داخل کشور می‌خوانیم: “اعتراضات و اعتصاب‌های جاری، اگر بخواهند به نیرویی دگرگون‌ساز بدل شوند، باید از دو جبهه عبور کنند: سرکوب عریان جمهوری اسلامی و تحریف نرم رسانه‌های  سلطنت‌طلب؛ رسانه‌هایی  که با ژست بی‌طرفی  تلاش دارند اعتراضات را از محتوای رادیکال و طبقاتی‌اش تهی کنند”.

شش تشکل زنان کردستان (سنندج، سقز و مریوان) نیز بر این مورد تاکید کرده و نوشتند: “سلطنت‌طلبی خود خطری جدی برای همبستگی اجتماعی و مبارزات مردم تحت ستم ایران است. این جریان، خود را به‌عنوان آلترناتیو معرفی می‌کند، اما در واقع به بازتولید همان مناسبات سرکوب، تبعیض و حذف ادامه می‌دهد. ما قاطعانه اعلام می‌کنیم که نه جمهوری اسلامی و نه سلطنت در هر قالب و چهره‌ای که خود را تحمیل کنند، هیچ ‌کدام نماینده رهایی مردم ایران، به‌ویژه زنان نیستند. جنبش امروز در ایران، جنبش بازگشت به گذشته نیست؛ بلکه جنبش عبور از تمام اشکال استبداد است”.

کانون نویسندگان ایران در بیانیه خود می‌نویسد: “تحقق آزادی در گرو اراده‌ی مردمانی‌ست که از ریشه‌‌ی رنج‌های خود آگاه‌اند، گرد این آگاهی به هم پیوسته‌اند و با حفظ استقلال از استثمارگران داخلی و خارجی به ستیز با وضع موجود برخاسته‌اند؛ مردمانی که نه معطل تکرار گذشته‌های موهوم و منادیان‌اش می‌مانند و نه در انتظار مصلحان جعلی‌اند، بلکه خود دست‌ به‌کار دگرگون کردن اکنون و ساختن آینده می‌شوند”.

تاکید بر ضرورت اعتصاب سراسری، اتحاد کارگران و دیگر زحمتکشان، مشارکت عمومی و حمایت عملی از اعتراضات یکی دیگر از پیام‌های بیانیه‌ها بود. “انجمن صنفی فرهنگیان شاغل و بازنشسته کرمانشاه” در بیانیه خود در این رابطه نوشتند: “در پاسخ به این فقر و فلاکت روزافزون  تنها گزینه‌ای که برای برون رفت از وضعیت اسفبار کنونی در مقابل مردم قرار دارد، اعتراضات و اعتصابات سراسری علیه شرایط سخت و غیر قابل تحملی است که زندگی اکثریت جامعه را به ورطه‌ی تباهی و مرگ کشانده است”.

۵۵۵ معلم نیز نوشتند: “ما معلمان، به‌عنوان یکی از گسترده‌ترین و اثرگذارترین گروه‌های اجتماعی، در قبال جامعه و آینده فرزندان این سرزمین مسئولیتی مضاعف از سایر اقشار داریم و اگر در این شرایط سکوت کنیم و حامی و همراه مردم نباشیم فردا در برابر تاریخ، دانش‌آموزان‌مان و وجدان جمعی جامعه، پاسخی برای این سکوت نخواهیم داشت”.

۱۰۵ معلم خوزستانی در بیانیه خود آوردند: “سکوت در این بزنگاه خیانت به مسئولیت تاریخی ماست. نمی‌توانیم در برابر فرسایش امید نسل‌های بعد بی‌تفاوت بمانیم.

همکاران فرهنگی سراسر ایران!
با همبستگی ملی و با تکیه بر وجدان حرفه‌ای خود به این اعتراضات مردمی بپیوندید. حضور شما نه از سر هیجان که از ژرفای تعهد به آینده این سرزمین برمی‌خیزد. اتحاد ما امواجی فراگیر می‌آفریند. امواجی که دیوارهای سکوت را فرو می‌ریزد و راه تغییر را می‌گشاید. امروز لحظه برخاستن است.
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی‌خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد

این صدا صدای یک استان نیست. این فریاد معلمان ایران است”.

و بالاخره فعالان دانشجویی دانشگاه‌های تهران، بهشتی، علامه، علم و‌صنعت و تربیت‌مدرس در بیانیه خود نوشتند: “وقت حرکت است، هنگام عمل است. باید به پا خیزیم و سرنوشتمان را به دست خویش بنویسیم”.

آزادی زندانیان سیاسی یکی دیگر از مطالبات مطرح شده در برخی از بیانیه‌ها می‌باشد که به‌ویژه در این شرایط باید تاکید زیادی بر آن داشت.

 

وظیفه مهم تشکل‌های مستقل در شرایط حساس کنونی

همان‌طور که در بالا آمد، تمامی تشکل‌ها بر ضرورت حمایت و اقدام عملی تاکید کردند. یک اقدام مهم عملی که امروز در برابر ما قرار دارد، و دانشجویان دانشگاه‌ها در جریان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” به آن عمل کردند، اعتصاب عمومی است. بویژه اعتصاب کارگران از اهمیت بسیار بالایی در شرایط کنونی برخوردار است. نکته مهم دیگر که باز در بیانیه‌ها آمده بود، تلاش جریاناتی مشخص برای رهبرتراشی از بالای سر توده‌هاست. واقعیت این است که در شرایط کنونی طرح یک آلترناتیو و تاثیرگذاری و هدایت جنبش انقلابی توده‌ها اهمیت وافری دارد. هم به جهت ممانعت از رهبرتراشی و هم هدایت مبارزات به سمت پیروزی. لازمه‌ی این امر نیز وجود مرجعی در داخل ایران است، نه به عنوان رهبری فردی در خارج بلکه به عنوان رهبری جمعی از میان توده‌های کار و زحمت. این وظیفه امروز برعهده‌ی همین تشکل‌های مستقل موجود متناسب با ظرفیت‌هایی‌ست که دارا می‌باشند. این تشکل‌ها عموما از انسان‌هایی تشکیل شده که هزینه‌های زیادی تا به امروز پرداخته‌اند. از زندان و شکنجه تا از دست دادن کار و منبع درآمد. این تشکل‌ها که خانواده‌های دادخواه نیز جزء بسیار مهمی از آن‌ها هستند، با اتحاد و در کنار هم قرار گرفتن، حضور عملی و فعال همراه با صدور بیانیه‌های که بتواند مسیر راه را به توده‌ها بازنمایاند، می‌توانند به یک رهبری جمعی که ضرورت قطعی این دوران است، تبدیل گردند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۳ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.