موج نوین اعتراضات تودهای که این روزها بسیاری از شهرهای ایران را فرا گرفته است، فریاد خشم فرو خفتۀ تودههای زحمتکشی است که اکنون با شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «زنده باد آزادی» در خیابان های ایران شنیده میشود. موج جدید اعتراضات یک هفتۀ گذشته ادامه همان مبارزات خیابانی جوانان و زنان و تودههای ستمدیدهای است که پیش از این در خیزش انقلابی دیماه ۹۶، قیام شکوهمند آبان ۹۸ و جنبش آزادیخواهانه «زن، زندگی، آزادی» تجلی یافت. ادامۀ فوران خشمی شعله ور علیه سرکوب و اختناق، گرانی و بیکاریست، عصیانی در مقابل افزایش ساعت به ساعت تورم، علیه لجام گسیختگی دلار و بالا رفتن هزینه های سرسام آوریست که طی سالیان متمادی بر شانههای زخمی توده های مردم ایران آوار شده است. فریادی برخاسته از اعماق علیه تبعیض و نابرابری، علیه بحران آب، برق، انرژی و در یک کلام خیزش و جنبش و قیامی علیه یک مرگ تدریجیست که جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال بر آنان تحمیل کرده است. برخاستن و قد برکشیدن چندیدن و چند بارۀ مردمی رنجدیده برای گسستن زنجیرهای اسارت و بندگی، برای رهایی از این همه بیداد و ستمگریست، که جنایتکاران جمهوری اسلامی طی سالهای متمادی بر آنان روا داشتهاند. نبردی دلاورانه برای تغییر وضعیت موجود، پیکاری سترک برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیتی که از آن کارگران و تودههای مردم ایران باشد. حاکمیتی شورایی که رفاه و آسایش را برایشان به ارمغان آورد، آنان را به افتخار و سربلندی برساند، بیکاری را براندازد، نان را به تساوی بر سفرههایشان بنشاند و آزادی را در تمام شئونات سیاسی و اجتماعیشان متحقق و تضمین کند.
با گذشت سه سال از جنبش آزادیخواهانۀ «زن زندگی آزادی»، اینبار موج جدید اعتراضات تودهای به بهانۀ بالا رفتن بی سابقه ارزش دلار، افزایش شدید قیمت کالاهای مصرفی و کاهش قدرت خرید تودههای کار و زحمت با ترکیبی از اعتراضات همزمان کسبه و مردم در روز یکشنبه هفتم دیماه ۱۴۰۴ از بازار بزرگ تهران شروع شد. اعتراضاتی که در همان ساعات اولیه، به خیابانهای اطراف بازار و دیگر مناطق تهران کشیده شد. اعتراضاتی تودهای که روز بعد و روزهای پس از آن با شعار «زنده باد آزادی»، «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» به تعداد دیگری از شهرهای ایران بسط یافت. آنچه در روز دوم و سوم این اعتراضات تودهای رخ داد، مطالبات عمیقاً سیاسی بود. مطالباتی که به سرعت بر بستر نارضایتی عمومی و انزجار عمیق مردم از حاکمیت، رنگ و بوی سیاسی گرفت و به مبارزهای رودررو علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد. مبارزهای علنی که معترضان با شعار «مرگ بر خامنهای» – این مظهر حاکمیت اسلامی – را زیر آماج شعارهای کوبندۀ خود گرفتند. صحنه زیبای این اعتراضات عمومی، همدلی و پیوستن سریع دانشجویان مبارز و آزادیخواه به مبارزات مردم بود. دانشجویان دانشگاههای تهران از همان شامگاه یکشنبه با سر دادن شعار «زن، زندگی، آزادی»، «نه پهلوی، نه رهبری، دموکراسی و برابری» ، به حمایت از مبارزات تودههای مردم ایران برخاستند.
اینکه موج جدید اعتراضات کنونی با مطالبات اقتصادی و مبارزه علیه فقر و گرانی و تورم افسار گسیخته شروع شد، اما سریعاً به اعتراضات ضد حکومتی تبدیل شد، ریشه در تجربه ۴۷ سالۀ تودههای مردم ایران دارد. اینکه شعار «فقر فساد گرونی، میریم تا سرنگونی» از دل دانشگاه بیرون آمد، این بدان معناست که دانشجویان مبارز و تودههای مردم ایران به خوبی آگاهند که با ماندگاری جمهوری اسلامی کمترین تغییر مثبتی در زندگیشان رخ نخواهد داد. آنان به خوبی میدانند که با بودن جمهوری اسلامی نه تنها هیچکدام از مطالبات اقتصادیشان تحقق نخواهد یافت، بلکه با گذشت هر روز شرایط امروز زندگیشان به مراتب وخیمتر از روز قبل خواهد شد. کارگران و تودههای زحمتکش ایران با درسگیری از تجارب سالهای سپری شده به درستی میدانند، اگر نان میخواهند باید جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. اگر رفاه و آسایش و امنیت میخواهند، باید به حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی پایان دهند. اگر به دنبال کاهش تورم، دستیابی به تغذیۀ مناسب و برخورداری از دارو و درمان هستند، باید ارتجاع حاکم را براندازند. اگر خواهان پایان دادن به فقر و نداری و بیکاری هستند، باید مبارزات کنونیشان به سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و ایجاد تغییراتی بنیادین در جامعه منتهی شود. اگر به دنبال رفاه و تأمین اجتماعی از گهواره تا گور هستند، باید بتوانند بر ویرانه های جمهوری اسلامی حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان را مستقر سازند.
لذا، آنچه اکنون در بسیاری از شهرهای ایران طنین انداز است، صرفاً غرش رعد در آسمان بی ابر جمهوری اسلامی نبود. بلکه پژواک فریاد خشمآلود تودههای زحمتکشیست که جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال آنان را به اسارت و بندگی گرفته است. برآیند تمامی سالهای سرکوب و کشتاریست که سر انجام در دیماه ۹۶ به خیزشی عظیم و نبردی رویاروی با ستمگران حاکم بر ایران انجامید. خیزشی که شرایط جامعه را تغییر داد. نقطۀ پایانی بر دوران رکود سیاسی گذاشت و اوضاع جامعه را به یک دوران متلاطم انقلابی کشانید. دورانی که پس از آن مبارزات مستقیم و رودررو جای مبارزات قانونی را گرفت. خیزش دیماه ۹۶ که نیروی اصلی آن جوانان بیکار و مردم اعماق بودند، به شدت سرکوب شد. اما دو سال بعد در پی گران شدن قیمت بنزین مجدداً آن جنبش با مطالبه نان در قیام شکوهمند آبان ۹۸ تجلی یافت. قیام آبان نیز پس از پنج روز به وحشیانهترین شکل ممکن به خاک و خون کشیده شد. اما تودههای مردم ایران دوباره در جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ با مطالبه آزادی – در کلیترین وجه آن – در مقابل ستمگران جمهوری اسلامی صفآرایی کردند.
خیزش انقلابی دیماه ۹۶، قیام شکوهمند آبان ۹۸ و جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» به رغم همه جانفشانیهای زنان و مردان و جوانان و دانشجویانی که دلاورانه با جمهوری اسلامی جنگیدند، هر سه سرکوب شدند و جملگی در میانه راه از حرکت بازماندند. اما دوران انقلابی شکل گرفته از دیماه ۹۶ در جامعه تداوم یافت. لذا، بر بستر ماندگاری چنین دورانی متحول و انقلابی، همواره شرایط وقوع مجدد اعتراضات تودهای در چشم انداز جامعه وجود داشت. چرا که از ۹۶ به بعد بحرانهای ناعلاج موجود در جامعه نه تنها کاهش نیافتند، بلکه روز از پی روز ژرفتر شدند. فقر و فلاکت، گسترۀ بیشتری یافت. گرانی به حد اعلا رسید. سفره کارگران و زحمتکشان به صورت روزانه تهیتر شد. سال از پی سال فقر افزایش یافت و هر بار تودههای بیشتری زیر خط فقر رفتند. تا جاییکه اکنون متجاوز از ۸۰ درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی میکنند. میلیونها تن گرسنه سر بر بالین میگذارند. تمام ثروت و منابع کشور در پی امیال توسعه طلبانه جمهوری اسلامی به غارت رفته است. در شرایطی که مردم ایران گرسنهاند، در وضعیتی که کارگران و زحمتکشان زیر فشار فقر و فلاکت و نداری دست و پا میزنند، جمهوری اسلامی با وقاحتی تمام هرساله میلیاردها دلار حاصل دسترنج همین کارگران و زحمتکشان را صرف جنگ افروزی، کمک به نیروهای نیابتی و گسترش جاهطلبیهای هستهای خود می کند. دردناکتر اینکه همراه با تحمیل اینهمه فجایع به مردم ایران، برای جلوگیری از اعتراضات تودهای، برای خاموش کردن صدای اعتراضشان، بیوقفه اعدامها را گسترش، اختناق را تشدید، بگیر و ببند را افزایش و سرکوب را به کل جامعه سرایت دادهاند.
با این همه و به رغم همه اجحافاتی که جمهوری اسلامی بر مردم ستمدیده ایران تحمیل کرده است، آنچه این روزها در جامعه جاریست، همانا عبور تودههای مردم ایران از دیوارهای بلند سرکوب و زندان و اعدام است. موج جدید اعتراضات، گسترش دامنۀ مبارزات مردم از تهران به بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ دیگر، گویای این حقیقت مسلم است که تودههای مردم ایران با تجربه آموزی از تمام مبارزات پیشین خود، بار دیگر به نبردی سراسری با رژیم ارتجاعی و ستمگر جمهوری اسلامی روی آوردهاند. با نگاهی به ترکیب گروههایی که در کف خیابانها حضور دارند، به روشنی میتوان دید که نیروی مادی این اعتراضات، همان جوانان بیکار، زنان مبارز، دانشجویان آزادی خواه و تودههای زحمتکشی هستند، که در خیزش ۹۶ برای کار، در قیام ۹۸ برای نان و در جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ برای آزادی بپا خاستند. همان تودههای معترض و بپا خاستهای که در سه خیزش و قیام و جنبش پیش از این حماسه آفریدند، اکنون نیز در پیکاری سرنوشت ساز با شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» بار دیگر قد برافراشتهاند و برای سرنگونی ارتجاع حاکم به خیابان آمدهاند.
جمهوری اسلامی در شروع این اعتراضات کوشید تا با وعده های توخالی مردم معترض را آرام سازد. کابینه پزشکیان همه ترفندهای خود را بکار گرفت تا جوانان عصیانگر و مردم معترض را از کف خیابان به خانههایشان بازگرداند، اما با گسترس اعتراضات تودهای، نقاب از چهره برکشیدند و مثل همیشه سرکوب و کشتار را پیشه کرد. روند سرکوب در ابتدا با دستگیری تعدادی از جوانان مبارز آغاز شد. دستگیریها اما نتیجهای برای رژیم نداشت. اعتراضات، شهرهای بیشتری را فرا گرفت. با گسترش مبارزات تودهای، مزدوران جمهوری اسلامی معترضان را به گلوله بستند. شهرهای فسا، کوهدشت، لردگان، مرودشت، اَزنای لرستان، کُنار فارس، ملکشاهی اصفهان از جمله شهرهایی بودند که نیروهای امنیتی مستقیماً به سوی مبارزان خیابانی گلوله شلیک کردند. داریوش انصاری بختیاروند، جوان ۳۷ ساله از جمله مبارزانی بود که شامگاه روز چهارشنبه در فولادشهر اصفهان با شلیک مستقیم نیروهای آدمکُش جمهوری اسلامی جان باخت. وهاب قائدی و شایان اسداللهی در لرستان، خداداد شیروانی در مرودشت، احمد جلیل و سجاد والامنش در لُردگان، امیرحسام خدایاری فرد در کوهدشت، رضا عظیمزاده، فارز آقامحمدی، محمد بزونه و مهدی امامی پور در ملکشاهی از جمله جوانان دیگری بودند که در پنجمین روز اعتراضات سراسری با شلیک مزدوران جمهوری اسلامی به خاک افتادند. کشتار جوانان مبارز هم باعث عقب نشینی مردم بپاخاسته نشد. مراسم خاکسپاری این جوانان جان باخته در مرودشت، فولادشهر، لردگان و کوهدشت با انبوه جمعیتی که حضور یافتند، به حرکتی اعتراضی علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد.
موج نوین اعتراضات تودهای هم اینک هفتمین روز مبارزاتی خود را دلاورانه پشت سر گذاشته است. با گذشت هر روز شهرهای بیشتری به اعتراض برخاستهاند. جنبش تودهای ایران سنگر به سنگر، شهر به شهر و منطقه به منطقه در حال پیشروی است. هر روز جوانان و زنان و مردم بیشتری در مقابل نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی صفآرایی میکنند. سنگربندی و نبردهای خیابانی در پارهای از شهرها آغاز شده است. نمادهای سرکوب رژیم در تعدادی از شهرها به آتش کشیده شدهاند. شعله های مبارزه مدام در حال گسترش است. مردم زاهدان در نخستین جمعۀ موج جدید مبارزات خیابانی، با شعار مرگ بر خامنهای به اعتراضات سراسری مردم ایران پیوستند. در پی گسترش اعتراضات تودهای، بازداشت و سرکوب و کشتار جوانان نیز شدت گرفته است. در یک هفته گذشته بیش از ده جوان مبارز با شلیک مستقیم مزدوران جمهوری اسلامی جان باختهاند، دهها نفر به ضرب گلولۀ مزدوران رژیم زخمی و صدها نفر دیگر بازداشت شدهاند. اما به رغم تشدید سرکوب و بگیر و ببند و کشتارهای تاکنونی، مبارزات خیابانی سر باز ایستادن ندارد. همه چیز گویای پیشروی مردم در این مبارزه است. بی تردید سرنوشت این مبارزه در گرو گستردگی آن و اقدام طبقۀ کارگر در مسیر سازماندهی اعتصابات سراسریست. پوشیده نیست، هرچه زنان و جوانان و مردم بیشتری به مبارزات خیابانی بپیوندند، هرچه اعتصابات کارگری گسترش یابد، روحیه نیروهای سرکوب ضعیفتر و دست جمهوری اسلامی برای سرکوب و کشتار مردم بستهتر خواهد شد. در عوض با گسترش مبارزه و شروع اعتصابات سراسری، شهرهای بیشتری به نبرد خیابانی با جمهوری اسلامی کشیده خواهند شد. آن چه مسلم است، تداوم مبارزه، شکلگیری اعتصابات سراسری و همبستگی مبارزاتی مردم حول شعارهای معینی نظیر «مرگ بر جمهوری اسلامی»، «مرگ بر دیکتاتور»، «زنده باد آزادی»، «فقر، فساد، گرونی، میریم تا سرنگونی» همراه با مطالبه «کار، نان، آزادی» میتواند بیشترین اقشار مردم ستمدیده و زحمتکش ایران را به صفوف مبارزات خیابانی بکشاند و اینبار موج جدید اعتراضات تودهای را به سر منزل پیروزی برای کارگران و تودههای زحمتکش ایران رهنمون سازد.





نظرات شما