جهان سرمایهداری فرتوت با تمام فجایع و عواقب هولناکش برای کارگران و تودههای ستمدیده مردم جهان، یک سال دیگر را پشت سر گذاشت و وارد سال ۲۰۲۶ شد. در سالی که گذشت، انفجار تضادهای نظم سرمایهداری و بحرانهای متعدد در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به اشکال مختلف خود را در مناطق و کشورهای جهان نشان دادند.
پیشرفتهترین کشورهای سرمایهداری جهان همچنان در چنگال بحران ساختاری رکود- تورمی گرفتار ماندند. بخش بزرگی از کشورهای سرمایهداری بهویژه در پیشرفتهترین آنها، با بحران رکود- تورمی روبهرو بودند. نرخ رشد تولید ناخالص داخلی کشورهای عضو اتحادیه اروپا عموماً کاهش یافت. این نرخ رشد برای آلمان ۳ ۰/۰ درصد، فرانسه ۸ ۰/۰ ، ایتالیا ۵ ۰/۰، انگلیس ۴/۱، مجموع کشورهای عضو اتحادیه اروپا ۷ / ۱ ، ژاپن ۱ درصد، ایالاتمتحده آمریکا ۲ درصد اعلام شد. تورم همچنان بالاست. میانگین نرخ رشد تورم جهانی حدود ۵ درصد، کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی برابر با ۲ / ۴ درصد و آمریکا ۳ درصد بود.
با وخامت اوضاع اقتصادی و گسترش درگیریهای نظامی، میلیونها تن در سراسر جهان بر تعداد بیکاران افزوده شد.
در سال ۲۰۲۵ شکاف میان فقر و ثروت بازهم عمیقتر شد. هماکنون ۱۰ درصد از ثروتمندترین افراد جهان حدود ۷۵ درصد از کل ثروت دنیا را در اختیاردارند. این در حالی است که نیمی از جمعیت فقیرتر جهان تنها حدود ۲ درصد از این ثروت را به خود اختصاص دادهاند. بدین ترتیب در همه مناطق جهان یک درصد بالای جامعه، ثروتی بیش از ۹۰ درصد مردم دیگر دارند و این نابرابری مدام در حال افزایش است.
آکسفام با استناد به فهرست «فوربس» اعلام کرد که میلیاردرهای ۱۹ کشور عضو گروه بیست، سال گذشته ۲ / ۲ تریلیون دلار سود به دست آوردهاند و مجموع ثروت آنها به ۶ / ۱۵ تریلیون دلار رسیده است. این در حالی است که از جمعیت ۸ میلیونی جهان ۸ / ۳ میلیون زیرخط فقر قرار دارند.
در سال ۲۰۲۵ جنگ و درگیریهای نظامی در مناطقی از جهان ادامه و گسترش یافت. در اروپا جنگ اوکراین همراه با تلفات و خسارات بزرگش ادامه یافت. درگیریهای نظامی میان هند و پاکستان، تایلند و کامبوج، کوزو و صربستان، جنگ داخلی در سودان همراه با کشتارهای گسترده، اتیوپی، ادامه کشتار مردم غزه توسط رژیم نژادپرست اسرائیل، جنگ دوازدهروزه جمهوری اسلامی و رژیم اسرائیل، درگیریهای نپال، ماداگاسکار، کودتاها و تشنجات نظامی در تعدادی از کشورهای آفریقایی نمونههای این درگیریهای مسلحانه بودند.
با وخیمتر شدن شرایط معیشتی کارگران، هزاران اعتراض کارگری بزرگ و کوچک در سراسر جهان برپا گردید که مهمترین آنها اعتصابات عمومی کارگری در فرانسه، یونان، پرتغال و ایتالیا بود.
در این سال، بزرگترین اعتراضات جهانی در دفاع از مردم فلسطین برپا شد. میلیونها تن از مردم سراسر جهان با برپائی تظاهرات و تجمعها، نسلکشی رژیم نژادپرست اسرائیل را محکوم و از مردم غزه و فلسطین دفاع کردند.
توأم با تشدید تضاد قدرتهای امپریالیست درسال ۲۰۲۵، شاهد رشد میلیتاریسم و افزایش سرسام آورهزینههای نظامی بودیم. تمام قدرتهای امپریالیست جهان، آمریکا، اروپا، روسیه و چین، بودجههای نظامی خود را بهشدت افزایش دادند. حدود ۳ تریلیون دلار در سراسر جهان صرف هزینههای نظامی شد. بودجه نظامی آمریکا نزدیک به یک تریلیون دلار رسید. هزینههای نظامی چین ۲۳۰ میلیارد دلار ، روسیه ۱۴۶ میلیارد، آلمان، انگلیس ، فرانسه بیش از ۲۲۰ میلیارد دلار، اتحادیه اروپا ۳۸۰ میلیارد دلار اعلام شد. این هزینههای هنگفت نظامی قدرتهای بزرگ جهان ، درآمد مهمترین انحصارات تسلیحاتی را به بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار افزایش داد.
در بطن همین آمادگیهای نظامی قدرتهای بزرگ بود که در سال ۲۰۲۵ چین با حضور ۲۶ تن از سران کشورهای جهان به مناسبت هشتادمین سال پیروزی بر ژاپن، قدرت نظامی خود را با پیشرفتهترین تسلیحات ، در مقابل ناتو و آمریکا به نمایش گذاشت و پیامی روشن به رقبای خود داد.
پی آمد وخامت اوضاع اقتصادی، شکست سیاست اقتصادی نئولیبرال ، تشدید بحرانهای سیاسی در کشورهای پیشرفته سرمایهداری بود. احزاب سنتی در اروپا اعتبار خود و سیاستهای اقتصادیشان را از دست دادند . کابینهها متزلزل و ناپایدار شدند. در فرانسه، هلند، چک، رومانی،بلغارستان ، آلمان، گرایشهای راست افراطی و نئوفاشیست رشد بیشتری داشتند و در برخی کشورها قدرت را به دست گرفتند. نمونه آن در کشورهای اروپای شرقی بود. در برخی دیگر، کابینههای ائتلافی با شرکت تئوفاشیستها بر سر کار آمد. اما مهمترین چرخش سیاسی، قدرت گیری نئوفاشیسم در آمریکا با به قدرت رسیدن مجدد ترامپ بود که نهفقط بر سیاستهای داخلی و خارجی این کشور بلکه در مقیاس جهانی تأثیرگذار بود.از این بابت باید به قدرت رسیدن ترامپ در آمریکا را مهمترین رویداد سال ۲۰۲۵ دانست.
ترامپ در ۲۰ ژانویه به قدرت بازگشت. با آمدن ترامپ، الیگارشی مالی آمریکا که تاکنون پشتصحنه قدرت سیاسی بود،مستقیم و علنی در جلوصحنه قدرت سیاسی و اداره دولت ظاهر شد. این، یکی از وجوه مشخصه تشدید تضادها و بحرانهای سرمایهداری، گرایش به ارتجاع سیاسی و نفی بهاصطلاح دمکراسی است که تجلی آن را در برنامههای ترامپ میبینیم. ترامپ پنهان نکرده است که اقتصاد آمریکا با بحران جدی روبهروست، تورم بالا، کسری بودجههای بسیار کلان و بدهی ۳۶ تریلیونی نهتنها حاکی از وخامت اوضاع اقتصادی در داخل است، بلکه موقعیت بینالمللی آمریکا را در رقابت با قدرتهای رقیب بهویژه چین به شدت تضعیف کرده است.
ترامپ همینکه به قدرت رسید یکرشته اقدامات ارتجاعی فاشیستی را به مرحله اجرا درآورد. عفو شورشیان طرفدار خود که در ژانویه ۲۰۲۱ به ساختمان کنگره حمله کردند، آزاد کردن اعضای گروههای فاشیست و نژادپرست «پاسداران سوگند» و «پسران مغرور»، بازگرداندن مجازات اعدام برای جرائم فدرال، برقراری تبعیض علیه دگرباشان جنسی و محروم کردن آنها از شرکت در رشتههای ورزشی بهعنوان زن، اخراج ترا جنسیتیها از ارتش ، عدمحمایت الزامی مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستانها از ترا جنسیتیها ، لغو فرمان ارتقای برابری نژادی و حمایت از جوامع محروم، اعلام وضعیت فوقالعاده بهمنظور جلوگیری از ورود مهاجران ، تعلیق برنامه اسکان مجدد پناهندگان در ایالاتمتحده، حذف حق خودکار شهروندی آمریکا برای نوزادان متولد در خاک این کشور، اخراج مهاجران غیرقانونی با توسل به قدرت نظامی، گسیل گارد ملی به ایالات، چند نمونه آن بود. ترامپ در ادامه سیاستهای نژادپرستانه و فاشیستی داخلی، از هماکنون در عرصه خارجی نیز سیاستهای توسعهطلبانه و تجاوزکارانه خود را کاملاً برملا کرده است. ترامپ با این مجموعه سیاستهای ارتجاعی فاشیستی آغاز “عصر طلائی آمریکا” و “اول آمریکا” را در این یک سال آغاز نمود.
ترامپ با وضع تعرفههای سنگین و پناه بردن به پروتکسیونیسم، بر سیاست اقتصادی جهانی تاکنونی سرمایهداری جهانی، سیاست اقتصادی نئولیبرال ، مرزهای باز برای سرمایه و تجارت آزاد، خط بطلان کشید. تسهیلات ویژهای برای انحصارات و اشرافیت مالی آمریکا قائل شد.
سیاستهای داخلی ترامپ در اینیک سال در جهت تضعیف دموکراسی پارلمانی آمریکا بوده است. اما مهمتر اینکه سیاستهای وی در عرصه بینالمللی تأثیرات بزرگی داشته است.
ترامپ رسماً شکست و پایان نظم تک قطبی جهانی را که بازتاب شکست ها و بحران های امپریالیسم آمریکا بود اعلام کرد و نقش جدیدی برای آمریکا در جهان چندقطبی تعیین کرد . ترامپ چین را رقیب عمده و هدف اصلی استراتژی جهانی آمریکا اعلام کرد. اتحادیه اروپا که متحد همیشگی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بود،موقعیت پیشین خود را از دست داد و زیر فشارهای سیاسی و اقتصادی ترامپ قرار گرفت. ترامپ علناً نئوفاشیستهای اروپائی را موردحمایت قرارداد و از موضعی نژاد پرستانه، فروپاشی اروپا را اعلام کرد. اروپا را مجبور کرد معادل ۵ درصد تولید ناخالص داخلی خود را به هزینههای نظامی در ناتو اختصاص دهد.
ترامپ مؤسسات و نهادهای بینالمللی پیشین را در عمل بی اعتباراعلام کرد. خروج از تعدادی ازسازمانهای بینالمللی ، سازمان بهداشت جهانی، حقوق بشر، پناهندگان، ترک توافقنامه پاریس و برخی موافقتنامهها ، تحریم اجلاس تغییرات اقلیمی در برزیل نمونه های آن بودند. سازمان ملل با ارگانهای تصمیم گیرش از نمونه شورای امنیت، مجمع عمومی، سازمان تجارت جهانی و غیره عملاً با اقدامات او اعتبار خود را در تنظیم سیاستهای بینالمللی سرمایهداری از دست دادند. ترامپ با انتشار سند راهبرد امنیت ملی آمریکا با زنده کردن دکترین مونروئه رسماً اعلام کرد، آمریکای لاتین منطقه نفوذ آمریکاست و رقبای آمریکا حق دخالت اقتصادی در آن را ندارند . بر همین اساس برای تصرف بزرگترین مخزن جهانی نفت، فشارهای سیاسی،اقتصادی و نظامی علیه ونزوئلا را که مناسبات نزدیکی با چین و روسیه دارد تشدید کرد و به محاصره دریایی و تجاوزات نظامی برای سرنگونی مادورو روی آورد. در نخستین روزهای سال جدید با گسیل کماندوهای آمریکا به ونزوئلا، رئیس جمهوری این کشور را به همراه همسرش ربود و به آمریکا منتقل کرد. تلاشهای ارتجاعی ترامپ و سیاست های فاشیستی او در سال جدید ادامه خواهد یافت. اقدامات ترامپ در همین یک سال تضادها را در داخل آمریکا و در عرصه جهانی تشدید کرد که باید نتایج آن را در سال جدید ببینیم.
با این شرایط بحرانی است که جهان سرمایهداری وارد سال جدید شده است. سالی که از هماکنون تشدید و حاد شدن تضادها و بحرانهای عمیقتر را در سراسر جهان به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل کرده است.





نظرات شما