“صلح” ناگزیر وجنگی ناگزیر!

جنگ ویرانگر روسیه و اوکراین که اواخر فوریه سال ۲۰۲۲ آغاز شد، با صدها هزار کشته و زخمی و میلیون‌ها آواره، وارد چهارمین سال خود می‌شود. از دیدار ترامپ و پوتین در آلاسکا( ۲۵ مرداد سال جاری ) ومذاکره پیرامون اوکراین در غیاب ” زلنسکی” بیش از ۴ ماه گذشته است. جلسه ۲۳ نوامبر در ژنو و جرح و تعدیل طرح پیشنهادی ترامپ برای پایان جنگ و تصویب طرحی جدید به همین منظور نیز پنجمین هفته خود را پشت سر نهاده است. در تمام این دوره، بحث و گفتگو پیرامون اوکراین و آینده‌ی آن در مدیای جهان بی‌توقف ادامه داشته است. اما هیچ‌یک از این اقدامات و تلاش‌ها تا کنون به نتیجه قطعی نرسیده و جنگ، همچنان ادامه دارد.

زلنسکی پیوسته از تماس با فلان مقام آمریکایی حرف می‌زند و اینکه در تماس تلفنی با استیو ویتکاف مذاکرات خوبی در زمینه زمان بندی چگونگی صلح داشته و وعده دیدار و توافق با ترامپ داده است. روسیه نیز مکرر مستقیم و غیر مستقیم از آمادگی برای مذاکره و از شرایط صلح سخن گفته است. این تلاش‌ها و سخن‌ها اما اساساً ازمرحله حرف‌های خشک وخالی و در بهترین حالت از چارچوب فعالیت‌های دیپلماتیک فراتر نرفته است. این وضعیت و  جنگ اما نمی‌تواند به همین شکل ادامه داشته باشد.

اوکراین و حامی اصلی آن اروپا در موقعیت ضعیف‌تر و آسیب پذیرتری قرار گرفته‌اند. ادامه جنگ، نتیجه دیگری جز پیشروی بیشتر روسیه ندارد. غیبت حضور مستقیم و مؤثر امریکا در این جنگ، توازن قوا را به نفع روسیه برهم زده است. ترامپ بعد از آنکه امتیازات بزرگ و مهمی در زمینه معادن قیمتی اوکراین بدست آورد، آرام آرام خود را از جنگ اروپا و اوکراین علیه روسیه و هزینه‌های هنگفتی که متحمل می‌شد، کنار کشید. ترامپ دیگر حاضر نیست مانند گذشته در ماجرای اوکراین هزینه کند و حتی تحویل تجهیزات جنگی و نظامی به اوکراین را مشروط به پرداخت هزینه‌ی آن کرده است. اروپا نیز گرچه از خود سرسختی نشان می‌دهد اما می‌داند که در غیاب آمریکا نمی‌تواند به جنگ خود با روسیه از کانال جنگ اوکراین و روسیه ادامه دهد و دستاوردی داشته باشد.

در صحنه واقعی و میدان جنگ اما، معادلات کماکان به زیان اوکراین و حامیان آن رقم می‌خورَد.اروپا حرف صریحی در مورد “صلح” یا پایان جنگ نمی‌زند، برعکس تحت این عنوان که  “امنیت اوکراین، امنیت اروپاست” برطبل جنگ می‌کوبد و همچنان در جایگاه آتش بیار معرکه ایفای نقش می‌کند. “اورسلا فان درلاین” رییس کمیسیون اروپا چهارشنبه ۲۴ دسامبر گفت:” تاهرزمان لازم باشد اروپا از اوکراین حمایت خواهد کرد زیرا امنیت اوکراین، امنیت اروپاست”. وی افزود؛ اروپا تا کنون ۱۹۳ میلیارد یورو به اوکراین کمک مالی و نظامی کرده و توافق شده ۹۰ میلیارد یورو نیز برای دوسال آینده کمک کند.

به رغم این کمک‌های بزرگ اما اوکراین و به تَبَع آن اروپا در جنگ با روسیه تا کنون چیزی جز شکست نصیب‌شان نشده است.ضمن اینکه اروپا نیز در زمینه تأمین هزینه‌ها و کمک‌های مالی به اوکراین، ازیک سو به خاطر مخالفت شدید اکثریت مردم با جنگ و هزینه کردن از جیب مردم و همچنین به خاطر مخالفت احزاب راست، با مشکلاتی در این زمینه رویرو شده و بیش از این روبرو خواهد شد.

زلنسکی که آرزوی حمایت و همراهی کامل دولت آمریکا را دردل داشت و اکنون انتظار دارد اروپا بیشتر حمایت و خرج کند تا از قِبَل آن دارو و دسته خود را پروار کند، اما خیلی خوب می‌داند که در این جنگ بازنده است و مجبور است با دادن امتیاز، آن را پایان دهد. این واقعیت فقط از ناحیه واقع‌بینی توازن قوای موجود دولت‌های درگیر در جنگ برنخاسته بلکه مهم‌تر و قدرتمند‌تر ازآن، توازن قوای واقعی در میدان جنگ آن را بر زلنسکی دیکته می‌کند.

ستاد کل نیروهای مسلح اوکراین، سه شنبه ۲۳ دسامبر اعلام کرد؛ به دلیل برتری عددی قابل توجه نیروهای روسیه، ارتش اوکراین از شهر “سیورسک” در شرق اوکراین عقب نشینی کرده است. سقوط این شهر موجب پیشروی بیشتر روسیه به طرف شهر “اسلاویانسک” است که در عین حال یکی از شهرهای مهم دفاعی در ” کمربند دژگونه” در منطقه صنعتی “دنباس” است. روسیه پیش از این پایان جنگ را از جمله به واگذاری کامل این منطقه از سوی اوکراین مشروط کرده بود.افزون براین، جنگ در برخی نقاط دیگر نیز ازجمله  در اطراف “پوکروفسک” که یک مرکز مهم لجستیکی است ادامه دارد. روسیه بیش از ۷۵ درصد از منطقه “دونتسک” و نزدیک به  ۹۹ درصد منطقه همجوار آن “لوهانسک” را تحت کنترل خود دارد. این دو منطقه در مجموع “دنباس” را تشکیل می‌دهند که عقب نشینی کامل نیروهای اوکراینی از آن، یکی از شروط اولیه روسیه برای پایان جنگ بوده است. وزارت دفاع روسیه چهار شنبه سوم دیماه اعلام کرد، شهرک “زارچنوی” در منطقه “زاپوریژیا” توسط نیروهای مسلح روسیه “آزاد” بخوان تصرف شده و کنترل نیروگاه هسته‌ای “زاپوریژیا” بزرگ‌ترین نیروگاه هسته‌ای اروپا به تصرف روسیه درآمده است.

پیشروی‌های روسیه و تحولات میدانی جنگ، با تشدید فشارهای دیپلماتیک براوکراین برای ورود زلنسکی به مذاکرات “صلح” و پایان جنگ همراه بوده که در این مورد ترامپ و دولت آمریکا نیز نقش زیادی ایفا نموده و چراغ سبز نشان داده‌اند.

گرچه هنوز ابهاماتی در مورد جزئیات و آینده اوکراین منجمله درمورد منطقه حائل غیر نظامی که قرار است بعد از توقف جنگ ایجاد شود وجود دارد، اما روسیه بیش از هرچیز برعقب نشینی کامل نیروهای اوکراینی از منطقه “دنباس” و تضمین کافی در مورد عدم عضویت اوکراین در ناتو تأکید دارد که برخی شواهد نیز حاکی از آن است اوکراین آن را پذیرفته و اروپا نیز راهی جز پذیرش آن ندارد.

زلنسکی و اروپای حامی وی راه دیگری جز پذیرش”صلح” و پایان جنگ ندارند. “صلح” و پایان جنگ ناگزیر است. ناگزیری “صلح” اما به معنای امحای جنگ و نفی آغاز مجدد آن نیست. میلیتاریسم در سراسر جهان به‌ویژه در اروپا بیش از پیش تشدید شده است. آلمان و فرانسه افزون بر افزایش قابل توجه بودجه نظامی، از مدتی قبل، تلاش‌هایی را برای تقویت ارتش‌های خود آغاز نموده و طرح‌هایی را نیز برای سربازگیری به مرحله اجرا گذاشته یا درصدد اجرای آن هستند. انگلستان نیز علاوه بر افزایش بودجه نظامی، درصدد اجرای طرحی تحت عنوان ” توقف تحصیلی” برآمده تا فارغ التحصیلان زیر ۲۵ سال را به عضویت در ارتش اعم از نیروی زمینی، هوایی یا دریایی درآوَرَد. این کشورها از هم اکنون خودرا برای درگیری‌های بیشتر و مستقیم‌تر و برای جنگ مستقیم یا غیر مستقیم با رقبای خویش آماده می‌کنند. “صلح”ی که اکنون در اوکراین برپا می‌شود، پایان جنگ نیست، حتی به معنای پایان جنگ در همین منطقه هم نیست. درحملات روز ۲۷ دسامبر روسیه به اوکراین، دولت لهستان همسایه غربی اوکراین جنگنده های خود را  ظاهراً به منظور نظارت بر حریم هوایی به پرواز درآورد. “صلح”ی که اکنون و به ناگزیر برپا می‌شود و به ویژه آنکه  دونالد ترامپ سرکرده نظام امپریالیستی و جنگ طلب آمریکا، سعی می‌کند خود را مبتکر آن جا بزند، به معنای پایان جنگ نیست. ترامپ فاشیست ادعا می‌کند دست کم به ۸ جنگ پایان داده است ومنتظراست جایزه‌ای هم به وی اعطا شود! اما “صلح”های اهدایی ترامپ در واقع چیزی جز برخی توافقات نمادین، نمایشی و ناپایدار بین طرفین متخاصم نبوده است. ترامپ فاشیست مدعی است در غزه صلح برقرار نموده است و همگان می‌دانند که در غزه جنایات ارتش صهیونیستی و اشغالگر ادامه دارد. از زمان آتش بس در غزه تا کنون دست کم ۴۰۰ نفر به دست ارتش اسرائیل کشته و شمار زیادی نیز زخمی شده اند. مردم فلسطین نه فقط در غزه با گلوله‌ها و موشک‌های رژیم نژادپرست اسرائیل روزانه به قتل می‌رسند بلکه در کرانه غربی نیز ده‌ها تن توسط همین رژیم کشته و مصدوم شده‌اند و شهرک سازی و پاک سازی قومی دولت اشغالگر اسراییل نیز ادامه دارد. صلح کامبوج و تایلند نیز جز مدتی کوتاه دوام نیاورد و جنگ از سر گرفته شد. عین این ماجرا در سایر موارد نیز تکرار شده است. ترامپ جنگ طلب بر متن همین تبلیغات “صلح طلبانه”، دستور حمله به نیجریه، سومالی، یمن و نظیر آن را صادر کرد و حمله به ایران را سازمان داد و هم اکنون نیز آشکارا به راهزنی و آدم کشی در آب‌های ونزوئلا روی آورده، چندین نفر را به قتل رسانده و صریحاً گفته است از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد. نیازی به توضیح زورگویی و تجاوزگری ترامپ و دولت امپریالیستی آمریکا نیست چرا که آوازه جنگ طلبی و زورگویی ترامپ و دولت آمریکا در همه جا پیچیده است.

گاه البته ممکن است انحصارات امپریالیستی و سخنگویان و نمایندگان این انحصارات از “صلح” نیز سخن بگویند.”صلح” اگر منافع غارتگرانه آن‌ها را تأمین کند از آن دفاع می‌کنند. در”صلح” اما اگر این منافع برآورده نشود به زور و تهدید و جنگ متوسل می‌شوند و اگر اقتضا کند حتی به کشورگشایی. تمایل واقعی سرمایه و انحصارات امپریالیستی به توسعه سرزمینی اقتصادی و حتی به طور کلی به توسعه سرزمینی را می توان در اقدامات ترامپ نماینده انحصارات  امپریالیسم آمریکا دید. تضاد منافع قطب‌های امپریالیستی از نمونه دو قدرت بزرگ امپریالیستی آمریکا و چین که امروزه بسیاری از بازارهای بین المللی را به انحصار خود درآورده است پنهان کردنی نیست. به نظر می‌رسد اروپا نیز سرسپردگی خویش به امریکارا اندک اندک وا می‌نهد و این‌جا و آن‌جا گاه تضاد میان این دوقطب نیز اشکار می‌شود. نگاه تحقیر آمیز ترامپ و دولت آمریکا، صرفاً به ماجرای اوکراین و زلنسکی خلاصه نمی‌شود. این نگاه در حال حاضر نسبت به اروپا نیز بسی تحقیر آمیز است. دولت آمریکا اخیراً محدودیت‌هایی را در زمینه سفر برخی شهروندان و مقامات اروپایی به آمریکا وضع نموده و از صدور ویزا برای ۵ تبعه اروپا از جمله “تیری برتون” کمیسر پیشین اتحادیه اروپا خودداری کرد. عدم صدور ویزا برای چند چهره اروپایی که در حوزه مقررات گذاری بر شرکت‌های فناوری آمریکا مشغول به کار بودند و آمریکا آن را “مقابله با سانسور فرامرزی” نامید، واکنش اروپا را در پی داشت.مسؤل سیاست خارجی اروپا “کایا کالاس ” این اقدام را تلاش آمریکا برای به چالش کشیدن حاکمیت کشورهای اروپا خواند.بحث رقابت‌های تجاری، تعرفه‌های گمرکی و مانند آن دوباره به میان آمد و اختلاف در این عرصه رو به تشدید نهاد.

دولت‌های امپریالیستی برای کسب سود بیشتر مدام در اندیشه توسعه منطقه نفوذ و بازارهای خویش‌اند و تا آنجا که می توانند آن را عملی می‌کنند. تمام قطب‌های امپریالیستی از همین قاعده پیروی می‌کنند و بدیهی است که بر سر منطقه نفوذ و کسب بازار با یکدیگر وارد تصادم شوند و می‌شوند. منافع متضاد انحصارات و قطب های امپریالیستی به ناگزیر آن‌ها را رو در روی هم قرار می دهد و جنگ مستقیم یا نیابتی، از درون همین تضادها سر بلند می‌کند. “صلح” گرچه در اوکراین ناگزیر گشته اما خطر جنگ از میان نرفته است!

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۱ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.