مدتهاست که یک تلاش مذبوحانه و تحرکات خرابکارانهای در صنعت نفت و گاز به منظور کنترل، مهار و به کجراه بردن اعتراضات فزاینده و مبارزات رو به رشد کارگران شاغل دراین صنعت آغاز شده است. این تلاشها گرچه از شهریور سال ۱۴۰۰ شکل علنی بهخود گرفت و با اعلام موجودیت چند انجمن و کانون صنفی سر هم بندی شده در مجتمع گاز پارس جنوبی پا به صحنه گذاشت، اما نمیتوانست درجا، نقش مهمی در زمینه کنترل مبارزات کارگران ایفا کند. طی چندسال حرکت آرام و مستمر و صرف هزینهها و حمایتهای گوناگون دولتی، به حضور خود در پالایشگاههای گازی مجتمع پارس جنوبی و بوشهر، عینیت بخشید. این تلاش و حضور، در تجمعات پراکنده و جدا جدای داخل پالایشگاههای دوازده گانه پارس جنوبی مورخ ۶ آبان، سپس تجمع بزرگ مقابل ستاد مجتمع گاز پارس جنوبی مورخ ۲۰ آبان و سرانجام تجمع گسترده کارگران پیمانی مقابل فرمانداری عسلویه در ۱۸ آذر خود را نمایان ساخت.
حضور و تحرک بیسابقه تشکلهای دولتساخته در صنعت نفت و گاز که از سال ۹۹ به بعد به یکی از مراکز بسیار مهم و اصلی مبارزات کارگری تبدیل شده است، خطری که مبارزه کارگران صنعت نفت و گاز بهویژه کارگران پیمانی و ارکان ثالث را که دست کم طی دوسال اخیر، اعتصابات و تجمعات اعتراضی هماهنگ و باشکوهی را سازمان دادهاند تهدید میکند، به همین سیاق خطری که کل جنبش کارگری را تهدید میکند برملا ساخت.اگر تا پیش از این گردانندگان تشکلهای دولتساخته در پارس جنوبی چندان ادعایی نداشتند و در همان حال برنامه خرابکارانه خود را موذیانه پیش میبردند، بعد از این تجمعات، باهمان درجه از موذیگری، اما بانوعی اعتماد به نفس وارد صحنه شدهاند و خود را نماینده کارگران قلمداد میکنند. برخی عناصر اصلی این انجمنها و کانونهای صنفی، این تشکلهای تا بن دندان وابسته به دولت را “الگویی مناسب برای کارگران صنایع بزرگ در سراسر کشور” میدانند. علیرضا میرغفاری “رئیس هیئت مدیره کانون انجمنهای صنفی کارگران پالایشگاههای گاز استان بوشهر” از تشکل دستساز حکومت به عنوان” بزرگترین اتحادیه کارگری کشور” یاد نموده و در جریان تجمعات اخیر نیز ادعا کرد”انجمن صنفی در دل تک تک کارگران پارس جنوبی قراردارد”.
این ادعاها و نقل قولها به روشنی تحرکات و نقشههای شوم و دراز مدت ارتجاع حاکم را که از ناحیه گسترش اعتصابات و رشد و ارتقای شعارها و رادیالیزه شدن مبارزه در صنعت نفت شدیداً به وحشت افتاده است نشان میدهد. تحرکات اخیر و تکمیل برخی اقدامات نیمهکاره چهارسال قبل نیز گویای همین واقعیت است.اواسط سال ۱۴۰۰ با عجله و درظرف کمتر از پنج روز چندین انجمن صنفی در پارس جنوبی و بدنبال آن با یک مجمع عمومی و انتخابات نمایشی “کانون انجمنهای صنفی کارگران پالایشگاههای گاز استان بوشهر” اعلام موجودیت نمودند.اکنون بعد از ۴ سال اعلام شد این “کانون” دومین”انتخابات” خود را در ۱۴ مهر برگزار نموده و سه تن به نامهای علیرضا میرغفاری، رادمهر افتخاری و علی جاسمی را به عنوان اعضای اصلی هیئت مدیره برگزیده است.
صرف نظر از ماهیت ارتجاعی تشکلهای دستساز ارتجاع حاکم و انجمنها و کانونهای برپا شده در پارس جنوبی که نیازی به توضیح یا اثبات آن نیست و کارگران با نمونههای مشابه آن یعنی شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر به قدر کافی آشنایی دارند، با اینهمه باید این تشکلها و عناصر اصلی آن را که نقش مهرهها و سرپنجههای حکومتی در محیطهای کارگری را برعهده گرفتهاند و بیپروا به خرابکاری در مبارزات جاری در صنعت نفت و گاز مشغولاند، پیگیرانه افشا و برملا کرد. سکوت در برابر این تحرکات و تلاشهای برنامه ریزی شده ارتجاع و طبقه حاکم و نفوذ مشتی عناصر وابستهی جیرهخوار از امنیتی و شبه امنیتی گرفته تا کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه وارد این دامگه شدهاند، معنای دیگری جز تقویت این کوششهای ضد کارگری و بدتر، همراهی با آن ندارد. هر فرد و نیرویی که خود را کمونیست و جانبدار طبقه کارگر میداند، نمیتواند چشم خود را بر روی این موضوع ببندد. اگر چنین کند، حتی به بهانهی اینکه در هرحال یک حرکت اعتراضی وسیع کارگری برپا شده است،آن فرد و آن نیرو ربطی به کمونیسم و طبقه کارگر و دفاع از منافع این طبقه ندارد و دربهترین حالت یک نیروی دنباله رو مسائل و جنبشهای خود بهخودی است. هدف برایش فاقد اهمیت است. آنچه وی را مسحور میکند و دلبستهی آن است همان “جنبش” است. جنبش همه چیز و هدف هیچ چیز!
این واقعیت برکسی پوشیده نیست که ارتجاع حاکم به رغم گسترش اقدامات و کنترل پلیسی در صنعت نفت و گاز و بهرغم توسل به قهر و سرکوب و اخراج و زندان، قادر نشده است دربرابر مبارزات کارگران شاغل در این صنعت، سد و مانع بادوامی ایجاد کند. برعکس دامنه اعتراضات و مبارزه در صنعت نفت طی پنج سال گذشته مدام گستردهتر شده و در این اواخر با رادیکالسم در شعارها و موضعگیریها و جهتگیری سیاسی همراه شده است. ارتجاع حاکم قبل از هرچیز از سیاسی شدن اعتصابات و مبارزه در صنعت نفت و گاز به شدت وحشت دارد و تشکلهای دستساز خود را از آن رو در صنعت نفت برپا نموده است که در وهله نخست از سیاسی شدن اعتراض و مبارزه جلوگیری کند.
در تجمعات اخیر کارگران پیمانی و ارکان ثالث نیز تشکلهای حکومتساخته بیش از هرچیز بر همین موضوع تأکید داشتند و مراقب بودند کسی شعار یا خواست سیاسی مطرح نکند. درجریان راه پیمایی و تجمع روز ۱۸ آذر مقابل فرمانداری عسلویه که نیروهای انتظامی ظاهراً موانعی ایجاد کردند، رسانه کانون صنفی در تلگرام در توضیح موضوع از “موانع انتظامی” و “تمهیدات پلیسی” و مسدود شدن مسیرهای ورود کارگران صحبت کرد و در همان حال از اینکه شعارهایی پیرامون تشکر از نیروهای انتظامی مطرح شده اظهار خوشحالی کرد. که چه بشود؟ که “شائبه سیاسی بودن این حرکت را خنثی کند”!در واقع تشکر از نیروی انتظامی، مشخصه غیر سیاسی بودن این حرکت اعتراضی عنوان شده است. حال معلوم نیست که اگر نیروی انتظامی در مقابل حرکت کارگران سد و مانع ایجاد نموده و از “تمهیدات پلیسی”استفاده شده – از نحوه دقیق برخورد نیروی انتظامی با کارگران اطلاعی دردست نیست – پس برای چه باید از این نیرو تشکر کرد؟ در واقع باید دید تشکر کنندگان چه کسانی بودهاند؟ تازه مگر تعریف و تشکر از نیروی انتظامی و طرفداری از نیروی سرکوب جمهوری اسلامی، خود یک عمل سیاسی نیست؟ پس سیاسی بودن و شعار سیاسی دادن زمانی که موضوع تعریف و تمجید از حکومت ونهادهای دولتی مطرح باشد، چندان هم بد نیست. شعار و خواست سیاسی فقط زمانی ممنوع و مکروه است که قرار باشد این شعارها و خواستها علیه چنین نهادها و اقداماتی باشد.
در تجمعات ۲۰ آبان و ۱۸ آذر کارگران پیمانی و شرکتی، تشکلهای دولت ساخته، چارچشمی مراقب بودند شعارها از حد و حدودی که آنها می خواستند فراتر نرود. درلیست مطالبات شش گانه اعلام شده نیز حتی خواست و شعار اصلی کارگران پیمانی و ارکان ثالث یعنی حذف شرکتهای پیمانکاری که مکرر در تجمعات مستقل خود در شعارهایی چون “توپ، تانک، فشفشه- پیمانکار حذف بشه”،” ما استثمار نمیخوایم، ما پیمانکار نمیخوایم” حذف شده بود.
نکته بسیار مهمی که اینجا باید به آن اشاره شود، حضور پررنگ کارگران در این دو تجمع بزرگ است که سر نخ آن در دست تشکلهای حکومتی بود. که این، اهمیت افشای نقش و ماهیت این تشکلها را دو چندان میکند. البته ممکن است این تشکلها چنین وانمود یا ادعا کنند که این حضور پررنگ، به معنای حمایت کارگران از تشکلهای حکومتی است. یا شاید کسانی حضور کارگران در این تجمعات را دنبالهروی کارگران از تشکلهای صنفی دولتی تلقّی کنند. اما این دعاوی و برداشتها مطلقاً نادرست است. بدیهی است توده کارگرانی که از وضع موجود به ستوه آمده و به شدت ناراضی و خشمگیناست، برای بروز علنی اعتراض و ابراز خشم و نارضایتی و برای طرح خواستها و مطالبات خود، از هر امکان و موقعیتی استفاده میکند. فشارهای گوناگون اجتماعی و تنگناهای اقتصادی و معیشتی و نارضایتی درمیان کارگران بهویژه کارگران پیمانی، شرکتی و ارکان ثالث شاغل در صنعت نفت و گاز به حدّی بالاست که اعتراض، تجمع، اعتصاب و مبارزه برای تغییر آن به امری ناگزیر تبدیل شده و کسی هم جلودار آن نیست. کارگران نیز از ابزارها و موقعیتهای گوناگون و حتی شرایط قانونی تا هر اندازه که مقدور وممکن باشد استفاده نموده و خواهند نمود حتی اگر وسیله فراهم آمدن چنین موقعیتی تشکلهای معلوم الحال حکومتی از نوع انجمنها و کانونهای صنفی باشند. گرچه ممکن است چنین تشکلهایی در مقدمات و تدارک تجمع نقش داشته باشند که در دو تجمع یادشده داشتند، اما اینها نیز نمیتوانند از صفر تا صد حرکت را تعیین کنند یا به فرض بخواهند مانع حرکت و اعتراض کارگر شوند. حضور کارگران در تجمعات به معنای تأیید و حمایت از تشکلهای دولتساخته نیست.در صنعت نفت و گاز صدها تجمع اعتراضی مستقل از جمله دهها تجمع بزرگ و حتی سراسری توسط کارگران پیمانی، پروژهای و ارکان ثالث برپاشده که هیچکدام ربطی به تشکلهای حکومتی نداشتهاند. درست برعکس، بربستر نارضایتی عمیق، آمادگی اعتراض و حضور عینی توده کارگران درصحنه است که این تشکلها میتوانند خودی نشان دهند. بنابراین حضور کارگران در این تجمعات اعتراضی به معنای تأیید یا اعتماد به تشکلهای دولتساخته نیست.
کارگران ایران علیالعموم خرابکاری فرزندان دوقلوی ارتجاع اسلامی حاکم، شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر در محیطهای کار را تجربه نموده و با آن آشنایی دارند. انجمن و کانون صنفی نیز فرزند دیگر همین ارتجاع است که همزمان چشم به جهان گشوده اما بعد از ناکامی و مرگ تدریجی آن دو، وارد عرصه شده و همان وظیفه و رسالت را اینبار در مهمترین مرکز کارگری برعهده گرفته است. در رأس تمام این انجمنها و کانون های صنفی دستساز حکومت، بی استثنا عناصر صد در صد وابسته و جیرهخوار دولت و بعضاً نهادهای امنیتی قرار دارند و بخش مهم مربوط به سازماندهی، کنترل و هدایت این تشکلها نیز برعهده همین نهادهاست.
بسیاری از رهبران و سران این تشکلها، پستها و وظایف حساس دولتی مرتبط با دستگاه مذهبی و امنیتی دارند. به عنوان مثال “سمیه چمرکوهی” رییس “کانون عالی انجمنهای صنفی کارگران ایران” از سال ۷۸ تا کنون دست کم ۲۱ مسؤلیت داشته که به چند تای آن اشاره میکنیم. وی “عضو کمیته قوانین و مقررات شورای عالی بسیج کارگری”، ، فرمانده گردان الزهرا نهاد ریاست جمهوری و همه سازمانهای تابعه ان”،” رییس شورای اسلامی کار شرکت دخانیات”،”معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری”،” مسؤل عقیدتی سیاسی تشکل بسیج در دانشگاه الزهرا”… بوده و در ضمن دارای مدرک دکترای ” فقه و حقوق اسلامی” است.
تعهد به نظام اسلامی و فقاهتی، رعایت ضوابط حکومتی از ملزومات اولیه ورود به این تشکلهاست. همین علیرضا میرغفاری که در جریان دوتجمع بزرگ اخیر و بعد از آن سخت دچار توهم رهبری مبارزات کارگران پیمانی شده است، سوم نوامبر در یک مصاحبه اختصاصی با vox unmmah تشکل دولت ساخته یا همان کانون صنفی خود را “بزرگترین اتحادیه کارگری کشور” و انجمن صنفی در هر بخش و پالایشگاه گازی پارس جنوبی را یک “اتحادیه” خواند و افزود که وی مدافع “اصول و ارزشهای اسلامی”است و “اسلام” را قطب نمای اخلاقی خود میداند. افزون براین، همه میدانند که چگونگی تشکیل، حدود وظایف و اختیارات این تشکلها توسط شورای عالی کار تعیین میشود. ضوابط و مقررات مربوط به اساسنامه را نیز وزارت کار تعیین میکند و از وظایف اصلی آنها، همکاری با وزارتخانهها و نهادهای رسمی و انجام تکالیفی است که دستگاه دولتی در سطح استان به آنها محول میکند. بنابراین نه فقط در وابستگی صد درصدی این گماشتهها و تشکلهایشان به حکومت تردیدی وجود ندارد بلکه در همکاری آنها با نهادهای امنیتی و دولتی و پیشبرد سیاست آنها نیز تردیدی وجود ندارد.
نفوذ دادن نیروهای وابسته به دولت حتی از نوع پلیسی و جاسوسی و ایجاد تشکلهای وابسته و مزدور در درون کارگران و جنبش کارگری البته منحصر به جمهوری اسلامی و تشکلهای دست ساز آن نظیر شوراهای اسلامی، خانه کارگر یا انجمنها و کانونهای صنفی نیست. طبقه سرمایهدار حاکم بهویژه در کشورهای استبداد زده و ممنوعیت فعالیت آزادانه و برپایی تشکلهای مستقل کارگری نیز، برای پیشگیری از رشد و اعتلای مبارزات طبقه کارگر، به چنین ابزارها و ترفندهایی متوسل شدهاند. بهویژه زمانی که خطر اعتلای بیشتر مبارزات کارگری و احتمال گذار آن به مبارزات متشکلتر با خواستها و شعارهای سیاسی را احساس میکنند، برای کنترل، مهار و انحراف مبارزات، از طریق ایجاد همین تشکلهای وابسته و حتی پلیسی در محیطهای کارگری وارد صحنه میشوند.
برای مثال در روسیه از اوایل آوریل ۱۹۰۱ که اعتراضات و اعتصابات کارگری ابعاد وسیعی به خود گرفته بود وسرمایه داران از پذیرش مطالبات کارگران طفره میرفتند، دولت مستقیماً وارد صحنه شد تا با سرکوب اوضاع را آرام کند. اما سرکوب مشکلی را حل نمیکرد بلکه باعث شد بخشهای بیشتری از کارگران به مبارزه و فعالیتهای ضد دولتی روی آوَرَند. اما خود این موضوع، درعین حال رشد فعالیت های سیاسی در میان کارگران را درپی داشت. دولت نمیتوانست صرفاً با سرکوب، اعتصابات و مبارزات کارگری را برچیند، لذا باهدف مهار اعتصابات و مبارزه سیاسی کارگران، طرحی را به مورد اجرا گذاشت. این طرح توسط “زوباتوف” تهیه شد و به “زوباتوفیسم” مشهورشد. طرح زوباتوف که به ریاست دایره پلیس سیاسی مسکو منصوب شده بود، ایجاد کمیتههای معین در کارخانهها و مراکز تولید بود. این کمیتهها البته در زمینه بهبود وضعیت دستمزد، ساعات کار و امثال آن در محدوده کارخانه فعالیت میکردند. کمیتههایی که به عنوان نمایندگان رسمی کارگران معرفی شده بودند و مستقیماً زیر نظر یک کمیسیون مخفی تحت نظر پلیس قرار داشتند.اما این کمیتهها به رغم نیات و اهداف کسانی که آنها را سازماندهی کرده بودند، درنهایت توفیقی نصیبشان نشد و نتوانستند موجب تنزل سطح مبارزات و اعتصابات کارگران شوند. هدف اولیه از پرپایی چنین تشکلهایی حتی بخشاً به ضد خود تبدیل شد، تا آنجا که صاحبان صنایع درسال ۱۹۰۲ که شمار اعتصابات کارگری فزونی یافت در نامهای به وزارت دارایی نوشتند: هدف از پیشنهاد ایجاد تشکلهای رسمی به کارگران، منحرف کردن آنان از فعالیت سیاسی علیه حکومت میباشد، در حالی که ثابت شده فراهم نمودن امکانات برای فعالیت کارگران علیه سرمایهدار، به همان اندازهی فعالیت ضد حکومتی خطر ناک میباشد”.
درواقع درسالهای ۳ – ۱۹۰۲ نه فقط اعتصابات کارگری گسترش بیشتری یافت بلکه این اعتصابات بیش از پیش از اعتصابات صنفی به اعتصابات سیاسی ارتقا یافت و دربخشهایی با راه پیمایی خیابانی نیز همراه شد. دولت تزاری نتوانست از طریق ایجاد کمیتههای زوباتوفی به هدف خود که مهار جنبش طبقه کارگر بود برسد. زوباتوف و کمیتههای زوباتوفی با شکست و ناکامی روبرو شدند و آخرین تشکلات آن نیز دراواخر سال ۱۹۰۳ منحل شد.
این تقریباً همان سرنوشتیست که شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر به آن دچارشدند و انجمنها و کانونهای صنفی دولتساخته نیز قطعاً دچار آن خواهند شد. شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر از همان اوایل موجودیت خود با نفرت کارگران آگاه روبروشدند. کارگران انزجار خود را ازاین تشکلهای دولتی و جیرهخوارانی امثال محجوب و صادقی نشان دادند. جنبش کارگری ایران تشکلهای حکومتی و گردانندگان آن را به همان جایی فرستاد که جنبش کارگری روسیه زوباتوف و کمیتههای زوباتوفی را فرستاد و بی تردید انجمنها و کانون های دولتساخته و امثال میرغفاریها، چمرکوهیها و افتخاریها را نیز خواهد فرستاد.
تلاش ارتجاع حاکم و تشکلهای دستساز آن برای مهار اعتراضات و اعتصابات کارگران صنعت نفت و مقید ساختن آن در چارچوب صرف مطالبات و شعارهای صنفی محکوم به شکست است. اصرار اکید و شدید این تشکلها و گردانندگان آن بر محدود نگاه داشتن اعتراضات و اعتصابات در دایره صنفی و قانونی، گویای این واقعیت است که این اعتراضات اندک اندک پارا از محدودههای صرف صنفی فراتر گذاشتهاند. این اصرار و تأکید درعین حال بیان معکوس ضرورت گذار قطعی از مبارزات و اعتصابات صنفی به سیاسیست. چراکه مشکلات و خواستهای کارگران اساساً زمانی حل و برآورده میشود که طبقه کارگر این مرزها را درهم بشکند و وارد اعتراضات و اعتصابات سیاسی متشکل و سراسری شود.
اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگران پیمانی، شرکتی، ارکان ثالث و سایر کارگران اعم از رسمی یا غیر رسمی شاغل در صنعت نفت در حال گسترش و غیر قابل مهار است. کارگران و کارکنان رسمی فلات قاره۲۹ آذر هشدار دادند اگر به خواستهایشان رسیدگی نشود، از اول دیماه دو روز در هفته از ساعت ۶ تا ۱۲ دست به تجمع زده و بخشهایی از کار را نیز تعطیل خواهند کرد. ۲۶ آذر، نیروهای شرکتی سراسر کشور در بیانیه مشترکی به “دولت” ، مجلس ومجمع تشخیص مصلحت نظام هشدار دادند اگر “حذف کامل شرکتها” و “قراردادمستقیم” تا آخر سال اجرایی نشود، باید “منتظر طوفان خشم کارگران شرکتی”باشند. در این بیانیه که با امضای “ارتش زخمی و به ستوه آمده نیروهای شرکتی سراسر کشور” انتشار یافته، تأکید شده ” ما حقمان را از دهان اژدها بیرون خواهیم کشید”!
درشرایط کنونی بسیار مهم است که ضمن ادامه اعتراض و اعتصاب و مبارزهی تا حد ممکن متشکلتر، تشکلهای دولتساخته در صنعت نفت و گاز افشا و طرد شوند. کارگران پیمانی و ارکان ثالث که در طول چند سال اخیر تجمعات و اعتصابات مستقل و باشکوهی را سازمان دادهاند، قادرند با ایجاد و تقویت تشکل های مستقل، مبارزات مستقلانه خود را نیز گسترش دهند.





نظرات شما