خامنهای روز چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴ در جمع گروهی از زنان حزباللهی که به مناسبت تولد فاطمه به دیدارش رفته بودند، طی یاوهسرائی های خود گفت، زنان در اسلام «مقام بسیار رفیع و ارزشمند» دارند و از لحاظ حقوق در زندگی اجتماعی «امکان برابری آنان با مردان» وجود دارد. خامنهای در فراز دیگری ازسخنانش با تأکید بر اینکه زنانی که با حجاب اسلامی در جامعه حضور دارند – یعنی زنانی که مطابق «پوشش اسلامی» و «احکام اسلام» رفتار میکنند – میتوانند همانند مردان در همه عرصههای سیاسی – اجتماعی فعالت کنند و پیشرفت نمایند، دروغبافیهای خود را تکمیل و به خورد زنان حاضر در جلسه داد. از آنجایی که خامنهای بیش از همه بر این امر واقف بود که در پی ۴۷ سال تحمیل نابرابریها و اعمال انواع تبعیضات جنسیتی بر زنان، سخنان او نه فقط در جامعه که حتی در بین لایههایی از طرفداران حاکمیت نیز خریدار ندارد، با لحنی ملتمسانه از رسانههای حکومتی خواست تا در باره زن و نقش او – بویژه در مورد حجاب یا روابط زن و مرد – «دیدگاه غربی» را در جامعه بازتاب ندهند.
در وضعیت کنونی جامعه و با شرایطی که جمهوری اسلامی برای زنان ایجاد کرده است، اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که موضوع «زن» و موقعیت سیاسی – اجتماعی آنان در جامعه یکی از چالشبرانگیزترین موضوعاتی است که با گذشت بیش از چهار دهه همچنان به صورت معضلی لاینحل در جامعه باقی مانده است. و طبیعتاً تا زمانیکه جمهوری اسلامی با ماهیت دینی و آپارتاید جنسیاش در ایران پابرجا باشد، نه فقط کمترین امیدی برای رهایی زنان از نابرابری و رفع تبعیضات جنسیتی متصور نیست، بلکه همواره اِعمال انواع تبعیضات جنسیتی به شیوههای مختلف بر تن و جان زنان ایران وارد خواهد آمد. دلیلش هم بسیار ساده و روشن است. جمهوری اسلامی یک نظام دینی است؛ نظامی که در آن دین و دولت به عریانترین شکل ممکن در هم تنیدهاند. حاکمیتی قرون وسطایی که اولین ویژگی ذاتیاش سازش ناپذیری آن با اصل آزادیهای فردی، اجتماعی و سیاسی در جامعه است. تا چه رسد به آزادی و برابری زنان. چراکه در یک دولت دینی، دین و آزادی جمع اضدادند و هرگز با هم جمع نمیشوند. تجربه تاریخی و تاکنونی همه نظامهای دینی نشان داده است، از دری که دین وارد شود، بی کمترین درنگی آزادی از در دیگر خارج خواهد شد. جمهوری اسلامی خود یک نمونهای حی و حاضر از یک نظام دینی مستبد و سرکوبگر در دوران معاصر است. ارتجاع حاکم طی ۴۷ سال حاکمیت خود به صد زبان با زنان و تمامی تودههای مردم ایران سخن گفته است که در یک دولت دینی جایی برای برابری زن و مرد وجود ندارد. نزدیک به پنج دهه است که حاکمان اسلامی به انحاء مختلف ثابت کردهاند که زنان در نظام جمهوری اسلامی از نظر آزادیهای فردی و اجتماعی فاقد هرگونه حق و حقوقی هستند. استنادشان هم به قرآن و متون فقه اسلامیاست. بر اساس بسیاری از آیههای قرآنی، متون فقهی، شرعی و حتا قوانین رسمی کشور، وظیفه اصلی زنان در محدودۀ خانهداری و فرزندآوری و خدمتگزاری به مردان خانواده تعریف شده است. خامنهای هرچقدر تلاش کند و بخواهد با فریبکاری از «مقام بسیار رفیع و ارزشمند» زنان در اسلام سخن بگوید؛ یا به دروغ اعلام کند «امکان برابری زنان با مردان» در جامعه تحت حاکمیت جمهوری اسلامی وجود دارد، باز هم تکرار اینگونه یاوهسرائیها چیزی از واقعیت سرکوب و بیحقوقی محض زنان در جمهوری اسلامی نمیکاهد.
خامنهای اگرچه در گوشههایی از سخنان اخیرش بهطور تلویحی بر رعایت حجاب زنان تأکید کرد، اما همانند گذشته به طور صریح وارد بحث «بیحجابی» یا به زبان جمهوری اسلامی وارد بحث ترویج و گسترش «برهنگی» در جامعه نشد. اینبار بجای تأکید و پافشاری بر سرکوب زنان، از «برابری حقوق اجتماعی و کاری زنان» در جامعه سخن گفت. او این سخنان را در شرایطی بیان کرد که نابرابری و تبعیضات جنسیتی همانند گذشته بر تمام شئونات فردی، سیاسی و اجتماعی زنان حاکم است. تعدد زوجات، مسئله حضانت فرزندان، حق طلاق یک طرفه به مردان، نابرابری در ارث، تبعیض در شهادت، عدم پذیرش زنان در مقام قضاوت، عدم استقلال زنان در سفر به خارج، قانون بیرحمانه قصاص که در آن ارزش زنان نصف مردان است، تحمیل حجاب اجباری و دهها نمونۀ دیگر از جمله موارد تبعیضآمیزی هستند که حی و حاضر در قوانین رسمی جمهوری اسلامی ثبت شدهاند. اینکه با چنین حجمی از نابرابریها و تبعیضات جنسیتی اعمال شده بر زنان، خامنهای مجبور شده است از «مقام بسیار رفیع و ارزشمند» زنان در اسلام یاوهسرایی کند و کذاییتر اینکه از «امکان برابری زنان با مردان» در جمهوری اسلامی سخن بگوید، بیتردید ناشی از پیشروی جنبش زنان، تناقضات درونی نظام و «بحران مشروعیت» در ساختار درونی حکومت است که او را به چنین ورطهای از هذیانگویی کشانده است.
خامنهای به عنوان رهبر حکومتی شکست خورده و ورشکسته در این بازۀ زمانی میان پایگاه سنتی – طرفداران سختگیر حجاب و کنترل فرهنگی – و روند واقعی زندگی اجتماعی در جامعه – که زنان و جوانان در آن رفتاری متفاوت با معیارهای حکومتی دارند – به طرز عجیبی گیر کرده است. به واقع خامنه ای در میان تناقضات درونی هیئت حاکمه در مواجهه با مبارزات زنان و ناتوانی جمهوری اسلامی در حل یا کاهش بحرانهای عدیدهای که نظام را به مرز فروپاشی کشانده، معلق و پا در هوا مانده است. این واقعیت بر کسی پوشیده نیست، که زنان ایران با وجود اینکه در پی مبارزات دلاورانهشان در نفی حجاب اجباری تا میزان معینی ارتجاع حاکم را به عقب نشینی وادار کردهاند و اکنون نیز در گسترهای وسیعتر با پوشش اختیاری در خیابان و اماکن عمومی ظاهر می شوند، اما هنوز هم نهادهای سرکوبگر رژیم برای بازپسگیری همین حد از پوشش اختیاری بدست آمده توسط زنان، به آنان یورش میبرند، سرکوبشان می کنند، برایشان احکام قضایی صادر میکنند و از درون مجلس ارتجاع برای زنان مبارزی که حجاب اسلامی را دور افکندهاند، شاخ و شانه میکشند. همه این مسائل بیانگر شکلگیری وضعیتی جدید در درون حاکمیت است. خامنهای که تا دیروز رعایت حجاب اسلامی را واجب «شرعی» و «سیاسی» اعلام کرده بود و حتی در دسامبر ۲۰۲۴ نیز در توییتی با تأیید بر تفاوت «نقش زن و مرد در خانواده» آشکارا بر نابرابری زن و مرد در درون خانه صحه گذاشته بود، اکنون در چرخشی ظاهری بنا به موقعیت بحرانی رژیم و شرایطی که خود در آن گیر کرده است، از برابری زنان با مردان در عرصه کار و دیگر مناسبات اجتماعی سخن گفته است. به راستی چه چیزی در جامعه تغییر کرده که خامنهای را با همه نفرتی که از زنان آزاده دارد به چنین مواضعی متفاوت با گذشته کشانده است؟
گسترش روز افزون حضور زنان با پوشش اختیاری در خیابانها و میادین و اماکن عمومی، تعمیق شکافهای درونی حاکمیت و مهمتر از همه تشدید بحرانهای لاعلاج سیاسی، اقتصادی و اجتماعی – که نظام را به مرز فروپاشی کشانده است – از جمله عواملی هستند که خامنهای را واداشتهاند تا برای بقاء خود و جمهوری اسلامی رویکرد جدیدی را در مواجهه با زنان اتخاد کند. به واقع خامنهای واقعیتهای کنونی جامعه، ناتوانی رژیم در حل معضلات روزمرۀ مردم و ارادۀ سترگ زنان را برای دستیابی کامل به پوشش اختیاری دیده است. با چشم خود شکست شیوههای پیشین سرکوب زنان را تجربه کرده است. و اکنون درمانده و شکست خورده کارش به جایی رسیده است که با حمایت علنی از پزشکیان و گفتن اینکه کابینه پزشکیان ادامه دهندۀ راه ابراهیم رئیسی است، به طور غیر مستقیم همان سیاست پزشکیان را در برخورد با موضوع زنان دنبال کرده است. سیاست جدیدی که با توجه به ماهیت زن ستیزانه و ذات فوق ارتجاعی خامنهای، تأکید طرفداران سنتی او بر رعایت حجاب اسلامی و تشدید دوگانگیهای درونی حاکمیت پیشبرد آن برای خامنهای چندان آسان نخواهد بود. اینکه همزمان با سخنرانی خامنهای و ظاهراً شیوه جدید او در مواجهه با زنان، ۱۵۵ تن از نمایندگان مجلس ارتجاع با نوشتن نامهای به رئیس قوۀ قضائیه از او خواستار اجرای قانون حجاب شدهاند – همان قانونی که پس از تصویب مجلس و تأیید شورای نگهبان از سوی شورای عالی امنیت ملی عجالتاً اجرای آن متوقف شده است – ناشی از همین تناقضات و دعوای جناحهای درون حاکمیت است.
اینکه یک روز بعد از نامه نمایندگان مجلس، محسنی اژهای – رئیس بیدادگاه قضایی جمهوری اسلامی – در اثنای جلسۀ شورای اداری استان یزد اعلام کرد: «دستگاههای اطلاعاتی موظف به شناسایی جریانات سازمانیافتۀ مروج بیعفتی و بیحجابی شدهاند» و فراجا نیز طبق قانون در «زمینۀ مقابله با جرم مشهود» به ویژه مقابله با «برخی موارد که طرف رسماً نیمه برهنه یا برهنه است»، مسئولیت دارد که با این قبیل موارد «برخورد قانونی» کند، تماماً ناشی از همین استیصال و دوگانگی حاکمیت در مواجهه با موضوع زنان به ویژه تحمیل حجاب اجباری به آنان است. اینکه خامنهای در سخنرانی ۱۲ آذر، پس از آنهمه صغرا و کبرا چیدنهای کذایی و سخن گفتن از «مقام بسیار رفیع و ارزشمند» زنان در اسلام و «امکان برابری زنان با مردان»، بازهم در بخش پایانی سخنان خود زنان را به رعایت حجاب اجباری فرا خواند و وظایف اصلی آنان را در «خانهداری»، «آشپزی» و «رئیس خانه» بودن تبیین کرد، ناشی از همین دوگانگی و سردرگمی او برای حفظ موازنه قدرت میان پایگاه سنتی موافقان حجاب اجباری – به شیوه سرکوب عریان – و بخشهای به اصطلاح ملایمتر حاکمیت – کابینه پزشکیان – است، که شیوههای گذشته را برای رعایت حجاب اجباری شکست خورده میدانند.
بیشک آنچه خامنهای و جمهوری اسلامی را در مواجهه با تحمیل حجاب اجباری به چنین ورطهای از شکست و ناکامی کشانده است، همانا مبارزات بیوقفه زنان برای کسب آزادی، رفع تبعیضات جنسیتی و برخورداری آنان از پوشش اختیاری است. مبارزاتی که در جنبش آزادیخواهانه «زن، زندگی، آزادی»، بیش از هر زمان دیگری شکوفا شد. مسئله زنان را از مرزهای جغرافیایی ایران فراتر برد، جهان و جهانیان را به تحسین از دلاوریهایشان واداشت. مبارزات قهرمانانهای که فضای جامعه را تغییر داد، سرکوبگران جمهوری اسلامی را در محدودههای معینی عقب راند، شکافهای حاکمیت را تشدید و آنچنان بحرانی را در درون نظام ایجاد کرده است، که خامنهای را به اتخاذ روش جدیدی در مواجهه با زنان و حجاب اجباری کشانده است. نمونۀ حی و حاضر ایستادگی زنان در مقابل جمهوری اسلامی، حضور پرتعداد آنان در مسابقات دو ماراتونی بود که روز جمعه ۱۵ آذر – تنها دو روز بعد از تهدیدات محسنی اژهای – در جزیره کیش برگزار شد. مسابقاتی با شرکت بیش از ۲ هزار زن در حضور ۲۵ هزار تماشاگر که اکثریت زنان شرکت کننده در این مسابقه بدون حجاب اسلامی دویدند. زنان مبارزی که در میدان عمل تهدیدات محسنی اژهای و نمایندگان مجلس ارتجاع را به هیچ گرفتند و نشان دادند، نه فقط به روزهای قبل از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، باز نخواهند گشت، که روز از پی روز با گسترش مبارزات خود سنگرهای بیشتری را نیز فتح خواهند کرد. سخنان ریاکارانۀ خامنهای در ۱۲ آذر و اتخاذ مواضع جدید او به هرگونهای که تفسیر شود، تنها بیانگر اوج استیصال خامنهای و جمهوری اسلامی در مواجهه با مبارزات زنان است. سخنانی از سر ورشکستگی که نه فقط بیانگر استیصال و ناتوانی هیئت حاکمه در عقب راندن زنان، بلکه بیانگر لاینحل بودن معضل تحمیل حجاب اسلامی و دیگر تبعیضات جنسیتی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی است. معضلی که رهایی از آن تنها با سرنگونی انقلابی این نظام قرون وسطایی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان و تحقق برابری کامل زن و مرد، حل خواهد شد.





نظرات شما