طی هفته های اخیر تهدیدات و اقدامات امپریالیسم آمریکا علیه دولت “مادورو” در ونزوئلا تشدید شده است. این اقدامات از جمله شامل فرمان ترامپ به سیا، سازمان جاسوسی آمریکا برای سرنگونی مادورو، بستن کامل حریم هوائی ونزوئلا و حمله و بمباران قایق های “مظنون”به قاچاق مواد مخدر و قاچاق بوده است که تاکنون به کشته شدن دهها تن منجر شده است. “مادورو” نیز در واکنش به اقدامات نظامی آمریکا، گرچه به اشکال مختلف تمایل خود را به گفتگو با ترامپ و راه حل دیپلماتیک نشان داده، اما همزمان با بسیج نیروهای نظامی، آمادگی خود را برای مقابله با تجاوز نظامی آمریکا به این کشور نشان داده است.
تهدیدات ترامپ گرچه با تهدید تغییر رژیم و احتمال بروز جنگ با ونزوئلا همراه بود، اما در اساس بخشی از سیاست خارجی ترامپ در دور دوم ریاست جمهوریاوست که اخیرا در سندی تحت عنوان “راهبرد امنیت ملی ترامپ” منتشر شده است. این سند هر ۴ سال یکبار توسط رئیس جمهوری که به قدرت رسیده، تهیه و مبانی و پایه های سیاست خارجی دولت آمریکا در آن اعلام میشود.
“اول آمریکا” دراین سند، مبنا و پایه اصلی سیاستهای ترامپ درهمه نقاط جهان است: از آسیا و آفریقا تا اروپا و نیمکره غربی! همچنین در باره حضور نظامی ایالات متحده گفته شده است: “نباید در تمام جهان حضور داشت، فقط در جاهایی مداخله میشود که منافع حیاتی کشور به خطر افتد”. در ادامه به اولویت ها و تمرکز سیاست خارجی ایالات متحده پرداخته شده و چنین فرمولبندی شده است: “تمرکز بر صلح از موضع قدرت است، یعنی داشتن ارتش قوی، برتری نظامی، بازدارندگی به جای اتکا به نهادها وهمکاریهای بینالمللی”.
سند راهبرد امنیت ملی در رابطه با سیاست دولت آمریکا در نیمکره غربی، با زبانی بی پرده و صریح چنین میگوید: “هدف، جلوگیری از نفوذ رقبایی مانند چین و روسیه و تعمیق حضوراقتصادی و نظامی آمریکا در منطقه است”.
برای پیشبرد چنین سیاستی، “دکترین مونرو” احیا شده و ترامپ الحاقیهای نیز به آن افزوده است. دکترین “مونرو” در سال ۱۸۲۳ توسط “جیمز مونرو”، پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده اعلام شد که در واقع پیام و هشداری به کشورهای اروپائی بود تا مانع از گسترش نفوذ و سلطه آنها در آمریکای لاتین شود. در سالهای ۱۹۰۴ و ۱۹۶۲ “روزولت” و “جان اف کندی” روسای جمهور وقت، هریک الحاقیهای به این دکترین افزودند. روزولت در الحاقیه خود حقی را برای ایالات متحده منظور کرد که به موجب آن بتواند به بهانه مقابله با اروپا، در امور داخلی کشورهای آمریکای لاتین دخالت کند. الحاقیه “جان اف کندی” بمنظور فشار به کوبا و همچنین جهت مقابله با گسترش نفوذ و قدرت اتحاد جماهیر شوروی و جلوگیری از استقرار پایگاه موشکی شوروی در آمریکای لاتین بود. الحاقیه ترامپ نیز در شرایط کنونی -که رقابت امپریالیستها برای تقسیم مجدد بازارهای جهان بالا گرفته است-، بمنظور مقابله با گسترش نفوذ و قدرت اقتصادی چین و روسیه است.
در این میان ونزوئلا به میدانی برای زورآزمایی رقبای امپریالیستی تبدیل شده است. اتاقهای فکر بورژوازی، بروز جنگ و درگیری حاد بین دو کشور را منتفی میدانند. فوروم مسايل بین المللی، درگیری نظامی وسیع و بروز جنگ بین دو کشور را غیرمحتمل میداند و میگوید: ” آمریکا با ورشکستگی هژمونیک مواجه است و مداخله در ونزوئلا امری پر هزینه و غیر پایدار خواهد بود، لذا وارد این عرصه نخواهد شد”. واشنگتن پست نیز در مطلب مفصلی با بررسی اقدامات ترامپ طی یکسال گذشته، نتیجه گیری کرده است که سیاست ترامپ در کشورهای واقع در نیمکره غربی، همان سیاست چماق و هویج است! بعضی کشورها را مانند ونزوئلا با تحریم و یا حمله به قایقهایش تنبیه و بعضی کشورها نظیرآرژانتین را با اعطای کمک مالی ۴۰ میلیارد دلاری تشویق میکند.
صرفنظر از این که ایالات متحده در برخورد با ونزوئلا سلاح جنگ و یا دیپلماسی را برگزیند، مساله اساسی، رقابت کشورهای امپریالیستی برای کسب سهم بیشتری از ذخائر و منابع طبیعی و انرژی و بازارهای آنهاست.
بی دلیل نیست که ونزوئلا در مرکز رقابتهای کشورهای امپریالیست در آمریکای لاتین قرار گرفته است. این کشور با داشتن ۳۰۳ میلیارد بشکه نفت، دارای بزرگترین دخائر نفتی جهان – شش برابر ذخائر نفتی ایالات متحده – است. ونزوئلا تا اواسط دهه ۱۹۹۰ روزانه یک و نیم تا دو میلیون بشکه نفت به ایالات متحده صادر میکرد و یکی از بزرگترین منابع تامین نفت مورد نیاز این کشور بود، اما با روی کار آمدن “هوگو چاوز” صادرات رفته رفته کاهش یافت و در دوران “مادورو” متوقف شد. در عوض، چین بر نفت این کشور دست انداخت و جهت استخراج نفت سنگین ونزوئلا، راه اندازی شبکه برق و صنایع کشاورزی، احداث نیروگاه و شبکه حمل و نقل، اقدام به سرمایه گذاری ۶۰ میلیارد دلاری در این کشور کرد. چین که به عنوان رقیبی جدی در مقابل امپریالیسم آمریکا قد برافراشته و هر روز بر دامنه نفوذ اقتصادی و سیاسی خود میافزاید، وارد منطقهای شده که روزی “حیاط خلوت آمریکا” نامیده میشد. این است منشا اصلی تنشهای اخیر بین ایالات متحده و ونزوئلا، که خود در چنبرهی بحرانهای لاینحل داخلی گرفتار است.
از دورانی که چاوز قدرت را در ونزوئلا به دست گرفت، امپریالیسم آمریکا تلاش های مختلفی برای سرنگونی رژیم چاوز که گرایشات چپ و ضدامپریالیستی داشت در دستور کار قرار داد. این کشور با تحریمها و فشارهای متعدد اقتصادی و سیاسی رو به رو گردید. اقدامات امپریالیسم آمریکا علیه ونزوئلا در دوران مادورو تشدید شد. پیآمد فشارهای اقتصادی و کشمکشهای درونی به بحرانهای جدی در این کشور انجامید و شرایط معیشتی مردم مدام وخیمتر شد. هم اکنون ۸۲ درصد ازجمعیت ۳۰ میلیونی ونزوئلا زیر خط فقرقرار دارند. بیکاری در این کشور بین ۳۰ تا ۴۰ درصد است. تورم و فقر و بیکاری، تودههای کارگر و زحمتکش این کشور را به فقر و فلاکت کشانده است. فقدان چشم انداز بهبود اوضاع، موجب گسترش مهاجرت شده و ۷ میلیون از جمعیت این کشور برای یافتن کار به برزیل و کلمبیا مهاجرت کردهاند. ورشکستگی اقتصادی، فرسودگی شبکه برق، تامین برق را به معضلی اساسی تبدیل کرده است. این معضل از سال ۲۰۱۹ آغاز شد که چند روز پیاپی سراسر کشور بدون برق ماند و از آن زمان تا کنون بی برقی همچنان ادامه دارد و مردم روزانه ساعتها از داشتن برق وآب آشامیدنی محروماند. از سوی دیگر نبود آزادیهای سیاسی و سرکوب و قلع و قمع مخالفین بویژه طی دو سال گذشته تشدید شده است. فعالین سیاسی، فعالین کارگری، معلمان ، وکلاء و روزنامه نگاران مخالف بازداشت و مورد پیگرد واقع شدهاند.
در چنین شرایطی و در نبود یک آلترناتیو ضد سرمایه داری که بتواند قدرت را به نفع کارگران و زحمتکشان قبضه کند، جریانات راست که از حمایت امپریالیسم آمریکا برخوردارند تقویت شدهاند. تحت یک چنین شرایطی است که ترامپ با اقدامات جنگ طلبانه خود سرنگونی رژیم مادو را که در همان حال مقابلهای با چین و روسیه است در دستور کار قرار داده است. اما چنانچه ترامپ موفق شود، ونزوئلا پایان اهداف توسعهطلبانه ترامپ نخواهد بود. اقدامات تجاوزکارانه ترامپ علیه تعداد دیگری از کشورهای آمریکای جنوبی نیز تشدید خواهد شد.





نظرات شما