روز سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴ مسعود پزشکیان به منظور بررسی میزان اجرای سال نخستِ برنامۀ هفتم توسعه و پیشرفت کشور در جلسه علنی مجلس ارتجاع اسلامی حضور یافت. حضور او در مجلس از همان ابتدای ورود با چالش ها و حاشیه هایی همراه بود که دستکم از چشم طرفداران او دور نماند. وقتی پزشکیان وارد مجلس شد، قالیباف به استقبال او نرفت. به هنگام ورودش، علیرضا منادی که در حال صحبت از پشت تریبون مجلس بود، از رئیس مجلس درخواست کرد وقفه ای ایجاد شود تا او بتواند به استقبال همشهری اش برود، اما قالیباف اجازه نداد. حتا نمایندگان دیگری که به استقبال پزشکیان رفته بودند، با تذکر قالیباف مواجه شدند که از آنان خواست نظم جلسه را رعایت کنند و سر جای خود برگردند.
بازتاب اختلافات مجلسیان با پزشکیان و کابینه اش و جدال های دیگری از این دست که این روزها کل هیئت حاکمه را فرا گرفته است، صرفا در حد یکی از موضوعات حاشیه ای دیدار پزشکیان با نمایندگان مجلس بود. مسائل مهمتر اما بازتاب سخنان مسعود پزشکیان در این جلسه بود که واکنش هایی را در داخل و خارج کشور بر انگیخت.
از جمله موضوعاتی که پزشکیان در ابتدای سخنانش بدان اشاره کرد، اهمیت وجود خامنه ای برای نظام و فرامین او در رفع اختلافات درون حاکمیت بود. پزشکیان با تأکید بر «فصل الخطاب» بودن دستورات خامنه ای گفت: «ما با هم می تونیم اختلاف بکنیم [داشته باشیم]. ولی کسی هست که می تونه در اختلافات نهایتاً بگه این نه، آن. تمام شد و رفت. ما زمانی که در جنگ بودیم، هیچ ترسی از اینکه چه اتفاقی بیافتد نداشتیم. ولی از این واهمه داشتیم، خدای نکرده یک اتفاق برای رهبری بیافتد، آنوقت با همدیگر دعوا می کنیم؛ اصلاً لازم نیست اسرائیل بیاد… این چیزیست که باید قدر آن را بدانیم و محکم پشتش بایستیم و ما ایستاده ایم».
اگرچه در سالهای اخیر، اعتبار خامنه ای بعنوان رهبر بلامنازع نظام تا حدودی خدشه دار شده است و سخنان پزشکیان به نوعی می تواند تأکیدی دوباره بر اهمیت جایگاه خامنه ای به عنوان ستون خیمه جمهوری اسلامی باشد، اما این بخش از سخنان او نیز حرف تازه ای نبود. آنچه این بخش از سخنان پزشکیان را دستکم برای سلطنت طلبان و دیگر نیروهایی که به تغییر جمهوری اسلامی از بالا دل بسته اند، خوشایند کرد، همانا قسمت دوم حرف های او در این پاراگراف بود که گفت: ما زمانی که در جنگ بودیم، هیچ ترسی از اینکه چه اتفاقی بیافتد نداشتیم. ولی از این واهمه داشتیم، خدای نکرده یک اتفاق برای رهبری بیافتد، آنوقت با همدیگر دعوا می کنیم؛ اصلاً لازم نیست اسرائیل بیاد.
جملاتی که طی چند روز گذشته به صورتی فراگیر در شبکه های مجازی و برنامه های تلویزیونی سلطنت طلبان با تفسیرهای سطحی و کشدار تکرار شد. به واقع انتشار گسترده این بخش از سخنان پزشکیان دانسته یا ندانسته برای به حاشیه راندن سخنان اصلی پزشکیان در مورد تورم و بودجه نویسی سال ۱۴۰۵ بود. سخنانی که از هم اکنون مستقیم و غیر مستقیم زندگی معیشتی کارگران و زحمتکشان ایران را در سال آتی نشانه گرفته است.
پزشکیان در این بخش از سخنان خود خطاب به نمایندگان مجلس گفت: «برنامه بودجه را با کسری می نویسیم. بنابراین کمک کنید بودجه را بدون کسری بنویسیم. هر برنامه ای بنویسیم، کسری خواهد داشت و تورم ایجاد خواهد کرد؛ چرا که باید پول چاپ کنیم. چاپ پول هم تورم می آورد که به گردن مردم خواهد بود».
تا اینجای قضیه، مسعود پزشکیان به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور دستکم بر این امر صحه گذاشته که نه فقط او و کابینه اش، بلکه همه کابینه های تاکنونی جمهوری اسلامی برای جبران کسری بودجه، هرساله صدها هزار میلیارد تومان اسکناس بدون پشتوانه چاپ کرده اند. نتیجه این شیوه فاجعه بار حکمرانی حتی به اعتراف خود پزشکیان ایجاد فقر و فلاکت، گرانی سرسام آور و تورم کمرشکنی است که جمهوری اسلامی طی سال های متمادی به کارگران و توده های مردم ایران تحمیل کرده است.
علاوه بر این اعتراف صریح پزشکیان، او در همین بخش از صحبت هایش به گونه ای موضوع بودجه را مطرح کرده که انگار این مجلس است که بودجه را می نویسد نه او و کابینه اش. این مجلس است که سهم نیروهای سپاه و ارتش و دیگر نهادهای سرکوب و مذهبی را در ردیف های بودجه لحاظ کرده است، نه او و تیم اقتصادی کابینه اش. اگرچه مجلس هم طرح هایی را تصویب می کند که دولت قدرت پرداخت آن را ندارد و این امر نیز باعث افزایش کسری بودجه می شود و یا با اضافه کردن بودجۀ نهادهای حکومتی و مذهبی شریک جرم دستگاه اجرایی در ایجاد کسری بودجه و تورم ناشی از آن می گردد، اما پزشکیان نمی تواند با تکیه بر بخشی از واقعیت ها، مسئولیت اصلی خود و کابینه اش را در بودجه نویسی کاهش دهد و یا خود را به حاشیه براند.
پزشکیان اما در گفتن همین حد از فجایعی که کابینه او و دیگر کابینه های جمهوری اسلامی به کارگران و زحمتکشان تحمیل کرده اند، بسنده نکرد. او برای رسیدن به اهداف خود، به ملزومات بیشتری نیاز داشت. لذا، با فریبکاری و اعتراف به اینکه «عامل تورم مائیم. دولته، مجلسه و حکومته»، سعی کرد تا آنجا که برایش ممکن بود، گریبان خود را از مخمصه ای که در آن گیر کرده، رها سازد. او با این مقدمه چینی و تکرار اینکه «چون ما با کسری می آئیم بودجه را می نویسیم، توقعاتی ایجاد می کنیم، ولی واقعیت اینه که پولی وجود نداره، نتیجه، همان گرانی می شه که آلان وجود داره»، عملاً نه فقط به استیصال خود و کابینه اش در اداره امور اعتراف کرد، بلکه در گستره ای وسیعتر به شکست حکمرانی کل حاکمیت در ۴۷ سال گذشته نیز صحه گذاشت. البته او همه این مقدمات را گفت، همه کثافات کابینه خودش و کابینه های قبلی را در نحوه بودجه نویسی افشا کرد تا بتواند حرف اصلی اش را بگوید، که گفت: «ما نمی توانیم حکومت کنیم اما مردم گرسنه باشند… بودجۀ امسال را که می بندیدم، آن چیزایی که اضافه است، کارآیی نداره، بهره وری نداره، کارآمد نیست و بیخود درست کرده ایم، جمع اش کنیم که معیشت مردم در اولویت دیده شود».
به واقع تمام صغرا و کبرا چیدن مسعود پزشکیان برای این بود که بتواند طرح کوچک کردن دولت و حذف «چیزای اضافه» در بودجه نویسی را با نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی طرح کند تا بتواند نظر مساعد آنان را برای رسیدن به اهداف خود جلب نماید. آنهم بدون اینکه کمترین توضیحی از مفهوم کوچک کردن دولت ارائه دهد. بدون اینکه بگوید در نگاه او کوچک کردن دولت به چه معناست و کابینه اش برای تحقق آن چه راه حل هایی دارد.
اگرچه پزشکیان در مورد کوچک شدن دولت و کاهش هزینه ها، صرفاً به صرفه جویی آب و برق و کاهش نیروهای دولتی بسنده کرد، اما برای کارگران و زحمتکشان ایران که طی دهه های گذشته با تبعات فاجعه بار اجرای سیاست نئولیبرالیستی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی آشنایی دارند، مفهوم این بخش از صحبت های او کاملاً روشن است. آنان به خوبی می دانند کوچک شدن دولت یعنی گسترش خصوصی سازی، یعنی گسترش فقر و بیکاری. یعنی فروش اموال دولتی و واگذاری شرکت ها و مؤسسات و کارخانه های دولتی به بخش غیر دولتی که اصطلاحاً به خصولتی کردن سرمایه های کشور معروف شده است. به بیان دیگر اجرای این بخش از سخنان او، انتقال مجموعه ای از اموال منقول و غیر منقول دولتی به «آقازاده ها» و وابستگان دولت و دیگر نهادهای حکومتی است که هرساله به ثمن بخس به آنان واگذار می شوند.
بر کسی پوشیده نیست، از دوران رفسنجانی تا به امروز، خصوصاً در دوران هشت ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد و حسن روحانی، بخش وسیعی از اموال دولتی و سرمایه های حیاتی کشور که حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان ایران بود، با خصوصی سازی به بخش خصوصی و خصولتی واگذار شد. آخرین تتمه های آن نیز در دوران سه ساله ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی به یغما رفت. حال آن حداقل چیزهایی هم که باقی مانده اند، ظاهراً مسعود پزشکیان در صدد است تا با همدستی مجلس آنرا نیز برای جبران کسری بودجه اش به بخش «خصوصی» واگذار کند. تازه اگر موفق به چنین کاری شود؛ مطمئناً درآمد حاصل از فروش و واگذاری این بخش از مؤسسات دولتی آنقدر نخواهد بود تا کفاف حداقلی از کسری بودجه را جبران کند. پس راه حل مسعود پزشکیان برای کاهش هزینه ها یا افزایش درآمدهای دولت برای جبران کسری بودجه کدام است؟ او از چه طریقی و با توسل به چه اقداماتی می خواهد تورم موجود را دستکم در حد دو رقمی نگه دارد و از رسیدن آن به اعداد سه رقمی جلوگیری کند
تجربه نشان داده است، بالابردن قیمت کالاها و افزایش مالیات از جمله ساده ترین روش های افزایش درآمد دولت از آغاز تا به امروز بوده است. اما اجرای این سیاست نیز تاکنون قادر به جبران کسری صدها هزار میلیارد تومانی بودجه نبوده است و بعد از این هم نخواهد بود. بنابراین می ماند حذف آن چیزهایی که به زعم پزشکیان، اضافه هستند، کارآیی و بهره وری ندارند، کارآمد نیستند و بیخود در ردیف های بودجه لحاظ شده اند.
پوشیده نیست، دخل و تصرف در میزان بودجۀ سپاه، ارتش، اطلاعات، دستگاه های امنیتی و تمامی نهادهای زیر مجموعه وابسته به بیت رهبری عملاً امری محال و غیر ممکن است. بودجه این نهادها نه در دولت و مجلس، که در نهاد رهبری تنظیم و صرفاً برای تأیید به رؤسای جمهور و مجلس ابلاغ می گردد. بودجهای که با اراده رهبری و به درخواست سپاه و دیگر نهادهای نظامی – امنیتی تنظیم و هرسال با رشدی ۵۰ درصدی و بعضاً بالاتر لحاظ می شود.
پس مسعود پزشکیان از کدام چیزهای اضافه و غیر کارآمد حرف می زند که می خواهد با حذف آن بخشی از کسری بودجه را جبران کند. شاید مقصود او باید کاهش یا حذف بودجه بخشی از نهادهای مفت خور مذهبی باشد. اما از آنجا که این نهادهای مذهبی نیز منبع درآمدی برای باندهای تبهکار حکومتی و ابزاری برای رانت خواری نمایندگان مجلس است، اگر نگوییم حذف یا کاهش بودجه آنان محال است، دستکم باید گفت حذف بودجه نهادهای دینی و مذهبی برای دولت هزینه های سنگینی را به همراه خواهد داشت.
بنابراین می ماند همان واگذاری مؤسسات دولتی به بخش خصوصی و خصولتی که آن هم بنا به تجارب گذشته، اگر فاجعه اش برای کارگران بیشتر از تورم و گرانی نباشد، کمتر نخواهد بود.
لذا با توجه به واقعیات موجود، بیان آن بخش از دروغ بافی های پزشکیان را که گفت: «ما نمی توانیم حکومت کنیم ولی مردم گرسنه باشند، باید بودجه را طوری بنویسیم که معیشت مردم در اولویت باشد»، صرفاً می بایست به حساب اوج استیصال او در مواجه با بحران تورم و گرانی گذاشت. چرا که به رغم هذیانگویی های پزشکیان که می خواهد در بودجه نویسی معیشت مردم در اولویت باشد، خود او بهتر از هر کسی می داند در باتلاق فروپاشی اقتصادی که جمهوری اسلامی در آن غوطه ور است، تنها راه باقی مانده برای دولت کماکان چاپ صدها هزار میلیارد تومان اسکناس بدون پشتوانه است که انجام آن نیز به اعتراف خود پزشکیان تحمیل تورمی بالاتر از سال های قبل به کارگران و توده های مردم ایران است. به واقع پزشکیان با اعتراف به اینکه «عامل تورم مائیم. دولته، مجلسه و حکومته»، عملاً به استیصال جمهوری اسلامی و حکومت شکست خورده اش اعتراف کرده است. اعترافی سنگین که رئیس دستگاه اجرایی نظام از روی عجز و ناتوانی به روی خود و حاکمیت تیغ کشیده است.





نظرات شما