خامنه ای در دیداری که به مناسبت “سالروز تسخیر سفارت آمریکا” با جمعی از دانشآموزان، دانشجویان و خانوادههای کشته شدگان جنگ ۱۲ روزه داشت، پیرامون رابطه جمهوری اسلامی با دولت آمریکا و یا کنار آمدن با آن اظهارنظر نمود. سخنان وی فقط ادامه مواضع و حرفهای قبلی او در این زمینه نبود، بلکه مراحل قبلی را پشت سرگذاشت و در واقع “همکاری ” یا کنار آمدن با آمریکا را موکول به محال کرد.
وی گفت:” با توجه به پشتیبانی آمریکا از دولت صهیونیستی اسرائیل، درخواست آمریکا برای همکاری، بیمعنی و غیر قابل قبول است”. وی در ادامه، شرط و شروطی را برای “همکاری” با آمریکا عنوان کرد و گفت: اگر آمریکا پشتیبانی خود از رژیم اسرائیل را کنار نهد و پایگاههای خود را از منطقه جمع کند و دخالتهایش را کنار بگذارد، تازه آن موقع درخواست همکاری آمریکا “قابل بررسی” میشود. و برای اینکه شُبههای در این زمینه بوجود نیاید بلا فاصله اضافه کرد که این “البته مربوط به اکنون و آینده نزدیک نیست”.
تا همینجا مشخص بود که حرف جدید خامنهای، نفی هرگونه”همکاری” و نفی هرگونه اقدام برای “عادی سازی” مناسبات جمهوری اسلامی با دولت آمریکا است. اما خامنه ای در ادامه سعی کرد به نکاتی در حقانیت و درستی این موضع گیری اشاره کند. او ضمن تأیید وحمایت از “تسخیر سفارت آمریکا” در ۱۳ آبان سال ۵۸، به نقش آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد، “تحریک صدام برای حمله به ایران”، ” ساقط کردن هواپیمای مسافری” وغیره اشاره نمود و سرانجام چنین نتیجه گرفت که “اختلاف آمریکا با جمهوری اسلامی، نه یک اختلاف تاکتیکی و موردی بلکه اختلافی ذاتی است”.
خامنهای در واقع با این تحلیل و اظهار نظر جدید و قاطع، هرگونه راه مصالحه و سازش با آمریکا را در شرایط فعلی بست و روزنه هایی را نیز که پیش از آن بدین منظور گشوده شده بود، همه را عجالتاً مسدود کرد.
عادت خامنه ای پیش از آن، بر این بود که به رغم هرگونه اختلاف با دولت آمریکا و به رغم سخنان گاه تند وتیز علیه آن، نوعی سیاسی کاری دیپلماتیک، مماشات وعافیت اندیشی را نیز چاشنی صحبت های خود میکرد و همواره درِ مصالحه و سازش و پایان دادن به مناقشات فیمابین را باز می گذاشت و از جاده اصلی یعنی تمایل به برقراری روابط با آمریکا که مورد تأیید خمینی بود، خارج نمیشد. اینبار اما سخنان وی دور از آن سیاسیکاری دیپلماتیک و عافیت اندیشی های همیشگی بود و با این “استدلال” که “اختلاف جمهوری اسلامی با دولت آمریکا نه اختلافی تاکتیکی و موردی” بلکه اختلافی استراتژیک یا به گفته وی “اختلافی ذاتی” است، تکلیف این مناسبات را بعد از ۴۶ سال یکسره کرد و ماجرای “همکاری ” با امریکا را نیز قاطعانه رد کرد.
پرسش اصلی این است که این موضعگیری خامنهای که تا قبل از جنگ ۱۲ روزه سابقه نداشت بر چه زمینه ای استوار است و سر منشأ اصلی آن کجاست؟
این واقعیتی است که جنگ ۱۲ روزه صدمات بزرگی بر جمهوری اسلامی وارد ساخت. اما این نیز واقعیت است که جمهوری اسلامی در این چند ماه بخش زیادی از ضربات جنگ را ترمیم و تأسیسات و مراکز نظامی آسیب دیده را بازسازی نموده است. جمهوری اسلامی با توجه به نقش و تأثیرات حملات موشکی خود، موشک های بیشتری ساخته ، تجهیزات نظامی بیشتری تهیه کرده و در عین حال پدافند هوایی خود را نیز ترمیم نموده است.
افزون بر این و به رغم اینکه نیروهای نیابتی رژیم متحمل ضربات بسیار سنگینی شدند، اما نفوذ جمهوری اسلامی در میان این نیروها ادامه یافته و رژیم توانسته است در باز سازی و ترمیم آنها نقش مهمی ایفا کند. حزب الله لبنان کماکان از کمکها و حمایتهای جمهوری اسلامی برخوردار است. نفوذ و اعتبار رژیم در حشدالشعبی عراق همچنان برقرار است و کمک های گوناگون رژیم به این نیروها ادامه دارد. در مورد حوثی های یمن نیز وضعیت از همین قرار است. به عبارت دیگر آن از هم گسیختگی نظامی در عرصه داخلی تا حدود زیادی برطرف شده و ضربات هولناک نیروهای نیابتی نیز تا حدی جبران و ترمیم شده است.
مهمتر از همهی اینها اما موضعگیری روسیه و به دنبال آن چین در قبال ایران و قبل از همه، حمایت همهجانبه پوتین از جمهوری اسلامی است. وقتی پوتین یک ماه قبل، درحاشیه اجلاس کشور های مشترک المنافع در دوشنبه پایتخت تاجیکستان سخنان بیسابقهای در حمایت قاطع از جمهوری اسلامی بر زبان راند، امنیت ایران را امنیت روسیه خواند و تجاوز به ایران راهمسان تجاوز به روسیه دانست که بی پاسخ نخواهد ماند و در ادامه، از کمک های نظامی و تسلیحاتی و تحویل تجهیزات گوناگون جنگی از جمله تجهیزات پیبشرفته هوایی و جنگنده سوخوی ۳۵ سخن گفت،جمهوری اسلامی و در رأس آن شخص علی خامنهای نیز احساس قدرت کرد. خامنهای که اکنون از حمایت عملی قدرتهای بزرگ رقیب آمریکا برخوردار شده و به امکانات نظامی و جنگی قابل توجهی برای جبران عقب ماندگیهای نظامی در برابر اسرائیل دست یافته بود، دیگر آن خامنهای قبل از جنگ نبود.خامنهای و جناح او، بجای ادامه التماس در پشت درهای نیمه بسته غرب و آمریکا، چرخش قطعی به سمت شرق و درهای باز و کامل گشوده را برگزید.
موضوع بهطور واقعی از این قرار است که خامنهای نیازی به ارتباط با آمریکا یا حتی تا حدودی با دولتهای اروپایی نمیبیند یا دست کم اینکه حاضر نیست به قیمت تسلیم و پذیرش خواست آنها، چنین روابطی میان جمهوری اسلامی و آمریکا برقرار شود.
چنین است که دعوت مستقیم یا غیر مستقیم آمریکا و ترامپ برای مذاکره، تلاشهای مکرر سه کشور اروپایی آلمان،انگلیس و فرانسه به همین منظور و همچنین هشدار ها و نصایح آژانس بین المللی انرژی اتمی و رئیس آن رافائل گروسی برای “پرهیز از تشدید تنش با غرب” و همکاری با بازرسان و از سرگیری نظارت بر تمام تأسیسات اتمی را جدی نمیگیرد. نه فقط هشدارها و تهدیدها را جدی نمی گیرد بلکه نسبت به پیامها و درخواستهای مستقیم و غیرمستقیم برای مذاکره با آمریکا نیز اساساً رغبتی نشان نمیدهد و عجلهای برای آن ندارد.
جمهوری اسلامی در عمل مشمول این هشدارها و تهدیدهاشده و عواقب آن را نیز چشیده است. در واقع تا همین لحظه به خاطر مسائل هستهای و موشکی، تحریم و مجازات شده و آمریکا و اروپا از هرطریقی که توانستهاند، این فشارها و تهدیدات و مجازاتها را نیز اعمال نموده اند.تحریم های سازمان ملل را برگرداندهاند و مکانیسم ماشه را نیز- که جهت تشدید فشار برجمهوری اسلامی و تسلیم آن یکی دوسال روی آن مانور میدادند- به مرحله اجرا گذاشته اند.تأسیسات هسته ای رژیم را بمباران کرده اند، جنگ به راه انداختهاند و خلاصه اینکه هر کاری از دست آمریکا و سه کشور اروپایی برمی آمده، آن را به مرحله اجرا گذاشته اند. جمهوری اسلامی می بیند که غرب و آمریکا همه کاری علیه آن انجام داده و دیگر کاری نیست که تا کنون انجام نداده باشند.
بنابراین جمهوری اسلامی علاوه بر اینکه به لحاظ نظامی و تهیه ملزومات جنگی خود را تجهیز و تقویت نموده و برخی ضربات وارده به نیروهای نیابتی را در لبنان و یمن و عراق تا حدی ترمیم نموده، در عین حال با مجموعه تحریمها و فشارها نیز به نحوی کنارآمده و خیالش تا حدی آسوده است که آمریکا و اروپا کار بیشتری نمیتوانندانجام دهند. حتی اگر بخواهند از طریق جنگ اهداف خود را پیش ببرند، این نیز کار ساده ای نیست و دیگر نمی توان چیزی شبیه جنگ ۱۲ روزه را تکرار کرد.
البته جمهوری اسلامی مذاکره با آمریکا را بطور کلی نفی نمیکند. آشکار یا پنهان، مستقیم یا غیر مستقیم، همواره این کار را انجام داده است. حتی در شرایط بسیار حاد ماقبل جنگ ۱۲ روزه نیز سرگرم مذاکره با دولت آمریکا بود. گرچه همین روزها پیامهایی میان عباس عراقچی و آمریکا البته از طریق واسطه ها رد وبدل شده است، اما جمهوری اسلامی درحال حاضر درمورد مذاکره با آمریکا یا اروپا، پیشقدم نیست. درعین حال دولت آمریکا نیز به چیزی کمتر از خلع سلاح و تسلیم جمهوری اسلامی راضی نیست. جمهوری اسلامی اگر وارد مذاکره با آمریکا شود، حتی در زمینه مسائل هسته ای نیز به سادگی حاضر به عقب نشینی نخواهد بود. انعطاف آن در این زمینه بسی کمتر از دوره قبل است. درنهایت ممکن است بر سر درصد غنی سازی اورانیوم کوتاه بیاید اما حاضر به توقف و تعطیل برنامههای هسته ای خود نیست و بسیار بعید است به یک چین شرایطی تن دهد. اما جمهوری اسلامی حتی اگر به فرض به این خواست آمریکا و غرب رضایت دهد، ولی در زمینه مسائل موشکی به هیچوجه حاضر به گفتگو نیست و از برنامه موشکی خود صرف نظر نخواهد کرد و خواست طرف مقابل در این مورد را نمی پذیرد.
پوشیده نیست آنچه که دولت آمریکا و نماینده اصلی آن دونالد ترامپ دنبال می کند، توقف برنامه هستهای و محدود سازی برد موشکهاست که به معنای تسلیم و خلع سلاح کامل جمهوری اسلامی است. نیازی به گفتن نیست که این تسلیم باید زمینه و مقدمه برقراری مناسبات اقتصادی و تجاری و اعطای امتیازات و سیع اقتصادی و سیاسی باشد و این را خامنهای بهتر از موافقان سازش با آمریکا وحتی برخی هم جناحیهای خود متوجه شده است. با موضعگیری اخیر خامنهای، عادی سازی مناسبات رژیم با آمریکا عجالتاً و دست کم تا علی خامنهای در قید حیات باشد منتفی است. بیهوده نبود که خامنه ای در همان سخنان، روی تقویت قدرت نظامی تأکید نمود و گفت:” بخش نظامی به توفیق الهی شب و روز درحال کار و پیشرفت است و از این هم جلوتر خواهد رفت تا نشان دهد ملت ایران، ملتی قوی است که هیچ قدرتی نمی تواند آن را تسلیم کند و به زانو درآورد.”
در اینجا این پرسش به میان میآید که اگر جمهوری اسلامی به خواستهای آمریکا و متحدین آن تن ندهد آیا ما شاهد جنگ دیگری مشابه جنگ ۱۲ روزه خواهیم بود؟
واقعیت این است که شرایط کنونی با شرایط قبل از جنگ ۱۲ روزه متفاوت است. موضعگیری پوتین و حمایت قاطع نظامی و سیاسی روسیه از جمهوری اسلامی، به عنوان فاکتور جدیدی که به صحنه ورود نموده، مستقیماً روی توازن قوا و معادلات منطقه تأثیر گذاشته و به نفع جمهوری اسلامی بوده است. افزون بر حضور یک پشتیبان قوی در صحنه، تجهیزات جنگی بهویژه تسلیحات هوایی جمهوری اسلامی در حال حاضر، نسبت به آغاز جنگ ۱۲ روزه، متفاوت و بسیار پیشرفتهتر است. پدافند هوایی که در همان لحظات اولیه جنگ از کار افتاد، اکنون بازسازی و در پرتو حمایت های روسیه، مدرن شده است. تهدیدها و هشدارای مستقیم پوتین، مستقل از اینکه تا چه اندازه به آن عمل کند، حمایتهای آشکار روسیه و چین از جمهوری اسلامی ازجمله در زمینه استفاده صلحآمیز از انرژی هسته ای و موارد دیگری از این دست، فاکتورهای مهمی هستند که هر کشوری بخواهد با جمهوری اسلامی وارد جنگ شود نمیتواند آن ها را نادیده بگیرد. دولت صهیونیست اسرائیل و ترامپ فاشیست نیز نمیتوانند این فاکتورها را نادیده بگیرند و در همان شکل و شمایل قبل با دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی وارد جنگ شوند. البته اقدام به بمباران چند نقطه یا مرکز نظامی توسط اسرائیل و حامی اصلی آن آمریکا منتفی نیست. اما دامنه این اقدامات احتمالی نیز احتمالاً محدود خواهد بود و جنگ، در ابعاد و شکل جنگ ۱۲ روزه تکرار نخواهد شد.
اما مستقل از سخنان اخیر خامنهای و مستقل از ماهیت و کنه اختلافات جمهوری اسلامی با دولت آمریکا، مادام که جمهوری اسلامی در قدرت باشد، مشاجرات و دعواهای آن و احتمال جنگ نیز وجود خواهد داشت. ارتجاع اسلامی نه در صلح، نه در مذاکره و نه در جنگ، هیچ توجه و اعتنایی به جان و زندگی و منافع تودههای مردم ایران نداشته و ندارد. سیاستهای جمهوری اسلامی در همه حال در راستای تأمین منافع مشتی انگل و طبقه سرمایهدار حاکم و به زیان کارگران و زحمتکشان بوده است و خواهد بود. در سیاست خارجی، چنانکه در سیاست داخلی، همهجا تودههای کارگر و زحمتکش و تهیدستان جامعه قربانی شدهاند. عمری را بافقر و بدبختی، با اضطراب و نگرانی در چنگال دولت استبدادی اسیر بوده و در تنگناهای عدیده اقتصادی، معیشتی و اجتماعی، شمع وجودشان ذره ذره آب شده است. برای رهایی از انواع نگرانیهای ناشی از کشمکش ارتجاع اسلامی و ارتجاع امپریالیستی، برای رهایی از دغدغه بروز درگیریهای نظامی و جنگ و برای رهایی از تنگناهای بیشمار اقصادی، معیشتی و اجتماعی، راه دیگری در برابر کارگران و زحمتکشان وجود ندارد جز اینکه بپا خیزند، ارتجاع اسلامی و تمام نظم موجود را به زیرکشند و حکومت شورایی خود را مستقر سازند.





نظرات شما