گسترش دایره سرکوب و چرایی آن

دولت استبدادی جمهوری اسلامی که در باتلاق بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در حال غرق شدن است، هراسان از خروش توده‌ها، مدام دایره سرکوب را گسترش می‌دهد. جمهوری اسلامی از ترسِ مرگ، هر روز انسان‌های بیشتری را به زنجیر می‌کشد و با برپایی چوبه‌های دار، بر این خیال باطل است که می‌تواند مانع برآمد موج جدیدی از اعتراضاتی شود که  از تمامی موج‌‌های گذشته هم‌چون جنبش بزرگ انقلابی “زن، زندگی، آزادی” برای نظم حاکم ویران‌کننده‌تر باشد، و نظم موجود را با تهدیداتی جدی مواجه سازد.

رژیم که ناتوان از پاسخ‌گویی به خواست‌های عدیده و برحق توده‌های تحت ستم ایران است، راه بقای خود را در تشدید سرکوب می‌بیند، اما همان‌طور که “شارل موریس د تالیران” وزیر امورخارجه ناپلئون بناپارت خطاب به وی گفت: “با سرنیزه‌ها می‌توان هر کاری کرد، جز این که روی‌شان نشست”.

دوشنبه ۱۲ آبان ۳ تن از پژوهشگران و نویسندگان از جمله پرویز صداقت سردبیر نشریه و وبسایت “نقد اقتصاد سیاسی”، شیرین کریمی نویسنده و مترجم و مهسا اسدالله‌نژاد پژوهشگر علوم اجتماعی دستگیر شدند. در همین روز، رسول قنبری مترجم و پژوهشگر در حوزه نقد اقتصاد سیاسی نیز برای ساعاتی دستگیر و پس از بازجویی موقتاً آزاد شد. محمد مالجو نویسنده و پژوهشگر در امور اقتصادی نیز پس از یورش نیروهای امنیتی به منزل‌اش تاکنون سه بار در “دفتر پیگیری و نظارت سپاه” مورد بازجویی قرار گرفته است. هیمن رحیمی نویسنده و مترجم دیگری‌ست که مانند محمد مالجو پس از یورش نیروهای امنیتی به منزل وی برای بازجویی به این مرکز امنیتی احضار گردید. دستگیری و بازجویی هم‌زمان این نویسندگان که عمدتاً به کارهای پژوهشی و ترجمه اشتغال دارند، به روشنی نشان داد که رژیم تا چه میزان از وحشت خروش توده‌ای، در حال گسترش دایره سرکوب است.

دستگیری پرویز صداقت که یکی از منتقدان سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی است و بارها به تاثیر ویرانگر این سیاست‌ها بر زندگی توده کارگر و زحمتکش جامعه پرداخته، برای برخی از مخالفان حکومت بیش از هر چیز یادآور دستگیری فریبرز رئیس‌دانا اقتصاددان منتقد حکومت بود که به دلیل انتقاد از “هدفمندسازی یارانه‌ها” به یک سال زندان محکوم شد. کابینه و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی پیش از اجرای این طرح (پاییز۸۹) هرگونه انتقاد به “هدفمندسازی یارانه‌ها” را ممنوع اعلام کرده بودند و فریبرز رئیس‌دانا تنها به‌دنبال یک مصاحبه در این رابطه به زندان افتاد.

چند پژوهشگر و نویسنده‌ای که نام‌شان در بالا آمد، تنها کسانی نیستند که در ماه آبان به دلایل سیاسی دستگیر شدند. چند روز قبل‌تر (از ۶ تا ۸ آبان)، تنها در کردستان تعداد زیادی از فعالان اجتماعی و هواداران محیط زیست از جمله زیلان کمانگر (فرزند حسین کمانگر زندانی سیاسی سابق)، سیروان شاوله (همسر زندانی سیاسی جلال صدفی)، رئوف فرخی، رحیم رحمانی، آرام وفایی، فتاح یوسف‌پور، خضر (شمال) رسول‌مروت (زندانی سیاسی سابق)، کیوان سیداحمدی، وهاب محمد‌پور، آکو عزیزی، نوشین رضایی، ایوب رشی و امجد صالح‌زاده در شهرهای کامیاران، بوکان، مهاباد، سردشت و پیرانشهر دستگیر شده بودند.

پنج‌شنبه ۱۵ آبان نیز یک نوجوان ۱۶ ساله بلوچ به نام امیرحسین پیام (دهانی) همراه با پدرش دستگیر شد. گرچه پدر وی بعد از یک روز آزاد شد، اما خبری از وضعیت نوجوان ۱۶ ساله در شکنجه‌گاه دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در دست نیست.

حسین میربهاری فعال باسابقه حقوق کودک و بنیانگذار جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان که پیش از این نیز بازداشت و پس از مدتی آزاد شده بود، ۲۳ مهرماه بار دیگر دستگیر شد که تاکنون اطلاعی از وضعیت وی منتشر نشده است.

در مهرماه حداقل ۸۷ نفر که اخبار آن‌ها منتشر شده، با اتهامات سیاسی دستگیر و به زندان افتادند. از این تعداد ۳۷ نفر در شهرهای کردستان و ۱۶ نفر در سیستان و بلوچستان دستگیر شدند که دو مرکز مهم اعتراضات در جنبش انقلابی بزرگ ۱۴۰۱ بودند. اتهام تعدادی از دستگیرشدگان مهرماه نیز اعتقاد به آئین بهایی است. هم‌چنین در میان بازداشت شدگان ۱۹ نفر زن و ۴ نفر کودک هستند.

حسن فرجی استاد دانشگاه آزاد مریوان، جهانگیر رستمی معلم بازنشسته شهر هرسین و گزنگ قاضی نویسنده و شاعر متولد مهاباد (ساکن تهران) از جمله دستگیرشدگان ماه مهر می‌باشند. عباس دغاغله رپر عرب اهوازی نیز از جمله بازداشت شدگان این ماه بود. سال گذشته براساس اسامی انتشار یافته ۲ هزار و ۷۸۳ نفر به دلیل اعتقادات و یا فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی خود توسط دستگاه‌های امنیتی و سرکوب رژیم دستگیر شده‌ بودند.

روز شنبه ۱۷ آبان نیز سه نفر با نام‌های حسن سلامات، صادق آلبوشوکه و جواد ساعدی فقط به دلیل خبررسانی در مورد خودسوزی احمد بالدی در شبکه‌های اجتماعی دستگیر شدند. احمد بالدی دانشجوی ۲۰ ساله در اعتراض به ویران کردن دکه پدرش که تنها راه معاش خانواده بود و برخورد وحشیانه ماموران شهرداری با مادرش دست به خودسوزی زد که هم اکنون با وضعیتی وخیم در بیمارستان بستری است. خودسوزی وی منجر به واکنش اعتراضی مردم اهواز گردید و خواستار محاکمه و مجازات عوامل این اتفاق از جمله شهردار اهواز شدند.

هم اکنون، به صورت واقعی نمی‌توان روزی را یافت که پاسداران امنیت جمهوری اسلامی کسی را به دلایلی حتا هر چند کوچک دستگیر و شکنجه و تهدید نکنند. اما این چنگ و دندان نشان دادن‌های جمهوری اسلامی به مردم ایران نه از روی قدرت که از روی ترس است. گسترش دایره سرکوب ارتباط مستقیمی با بحرانی‌تر شدن شرایط وخیم جمهوری اسلامی دارد.

جمهوری اسلامی از یک سو با اتخاذ سیاست‌هایی هم‌چون برپایی نمایشی کنسرت مجانی در میدان انقلاب برای پرده برداری از مجسمه‌ی زانو زدن امپراتور رم در برابر پادشاه هخامنشی سعی در انحراف افکار و تفرقه‌انداختن در میان مردم دارد. از سوی دیگر نیز با گسترش دامنه‌ی سرکوب از برپاکنندگان و یا سازماندهندگان اعتراضات توده‌ای تا روشنفکران و پژوهشگران و حتا کسانی که در شبکه‌های اجتماعی مخالفت‌هایی را بروز می‌دهند که برای رژیم و دستگاه‌های متعدد سرکوب آن خوشایند نیست، تمام تلاش خود را برای مهار خشم توده‌ها به کار می‌برد.تشدید فضای امنیتی و سرکوب از جمله در مناطقی که خطر را بیشتر احساس می‌کند هم‌چون کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان یکی دیگر از سیاست‌های رژیم است.

جالب آن که این کنسرت با حضور زنان و دختران بی‌حجاب برگزار شد و تصاویرشان نیز از سوی رسانه‌های حکومتی وسیعاً پخش گردید. همان زنان و دخترانی که صباحی پیش به دلیل بیرون ماندن چند تار موی‌شان به قتل می‌رسیدند یا اسید بر صورت‌شان می‌ریختند. امروز اما به دلیل شرایط بحرانی حکومت، جمهوری اسلامی سعی می‌کند با تن دادن عملی و غیررسمی به یکی از خواست‌های زنان و دختران که تاثیر زیادی در شکل‌گیری جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” داشت، امکان تصادم و جرقه بر سر حجاب را که می‌تواند برای رژیم خطرآفرین باشد، از بین ببرد.

با همین جنس از سیاست‌ورزی، رژیمی که تا دیروز فقط از اسلام می‌گفت، امروز از سرناگزیری از عظمت ایران و تاریخ پادشاهان سخن می‌گوید. در کنسرت میدان انقلاب تصویر سرباز هخامنشی را در کنار یک پاسدار قرار می‌دهد که مشترکاً یک سرنیزه را در دست دارند و بر روی سپرهای‌شان نوشته شده: “مقابل ایرانیان دوباره زانو می‌زنند”.

این‌ها همه از سر ناچاری‌ست. اما هیچ چیز نمی‌تواند مانع بروز سیلی شود که جمهوری اسلامی را به زباله‌دان تاریخ خواهد فرستاد. هیچ‌کدام از این ترفندها نمی‌تواند بقای رژیم را حفظ کند. چرا که آن چه زمینه‌ساز سیلی بزرگ و بنیان‌کن است، خواست‌های توده‌های ستم‌دیده‌ای است که جمهوری اسلامی هیچ پاسخی به آن‌ها نداده و قرار هم نیست که بدهد. همان زمینه‌هایی که امروز از کارگران تا بازنشستگان و معلمان و پرستاران و دهقانان و دیگر گروه‌های اجتماعی را به اعتصاب و خیابان‌ها کشانده است.

از علل بحران عمیقی که جمهوری اسلامی در آن دست و پا می‌زند نه تنها کاسته نشده، بلکه مدام این بحران‌ها از شدت و حدت بیشتری برخوردار می‌شوند. جمهوری اسلامی گرچه دایره سرکوب را به همین دلیل مدام افزایش می‌دهد و در تلاش‌ است جو جامعه را به‌ویژه در برخی از مناطق امنیتی‌تر کند و از نظر سیاسی اختناق را در فضای جامعه حاکم نماید، اما هر قدر هم که سرکوب را شدت بخشد، نمی‌تواند امنیت خود را تضمین کند. جمهوری اسلامی نه با سرکوب و نه با کنسرت‌ها و ناسیونالیسم مبتذل‌اش از سرنوشت محتوم خود، یعنی مرگ رهایی نخواهد یافت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۴ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.