سودان، کشوری که زمانی دروازهٔ شرقی جهان عرب، پل آفریقا به دریای سرخ و یکی از غنیترین سرزمینهای قاره از نظر زمین، آب و معادن بود، اکنون زیر آوار جنگی گرفتار است که شهرها را ویران کرده، میلیونها نفر را آواره ساخته و یک ملت را به آستانهٔ قحطی، فروپاشی و تجزیه کشانده است. تاکنون بیش از ۱۲ میلیون نفر آواره شدهاند؛ حدود ۲۰ تا ۲۴ میلیون نفر با ناامنی شدید غذایی روبهرو هستند؛ شبکهٔ آب و بهداشت فروپاشیده، شیوع وبا و بیماریهای واگیردار در حال گسترش است؛ و حمله به بیمارستان الفاشر با بیش از ۴۶۰ کشته تنها نمونهای از فروپاشی سیستم سلامت است.
این جنگ ظاهراً میان ارتش سودان (SAF) و نیروهای پشتیبانی سریع (قوات حمیدتی) در جریان است؛ اما ریشههای آن به تاریخ شکلگیری دولت، اقتصاد غارت و مدل نابرابر توسعهٔ سیاسی بازمیگردد.
ریشههای تاریخی
سودان پس از استقلال، دولت مرکزی در خارطوم به ابزاری برای کنترل منابع و توزیع امتیازات در میان گروهی محدود از نخبگان تبدیل شد. در مقابل، مناطق غرب، جنوب و شرق کشور ـ بهویژه دارفور، کردفان و نیل آبی ـ از خدمات عمومی محروم ماندند و هر اعتراض با سرکوب نظامی پاسخ داده شد.
در جنگ دارفور (۲۰۰۳)، دولت برای سرکوب شورش بهجای اصلاحات، شبهنظامیان عرب بیاباننشین را مسلح کرد. این نیروها، معروف به جنجوید، جنگ را به نسلکشی و آوارگی گسترده کشاندند. جنجوید طی زمان، نهادینه و رسمی شد و نام قوات حمیدتی گرفت. در مقابل، ارتش سودان بهعنوان نیروی بوروکراتیک شهرنشین باقی ماند. بدین ترتیب، دو مرکز قدرت مسلح شکل گرفت که هیچیک حاضر به ادغام در دیگری نبود.
قوات حمیدتی فقط یک نیروی نظامی نیست؛ یک الیگارشی اقتصادی ـ قبیلهای است که ثروتش را از معادن طلا در دارفور، قاچاق سوخت و انسان در مرز چاد و لیبی و اعزام مزدور به جنگهای خارجی بهدست آورده است. این الگوی انباشت ثروت، دولت را زائد میکند: برای حکومتکردن نیازی به مدرسه، بیمارستان یا بوروکراسی نیست؛ اسلحه و مسیر قاچاق کافی است. از اینرو برای این نیرو، جنگ نه بحران، بلکه شیوهٔ بازتولید قدرت و کسب منافع اقتصادی است.
باوجود این ساختار نامتوازن، زندگی تا پیش از جنگ بهواسطهٔ مردم ادامه داشت: شبکههای نان محلی، همیاری زنان در مراقبت، مدارس کمامکانات اما فعال، درمانهای ابتدایی اما در دسترس، و اقتصادهای خرد. همین بافتهای نامرئی، زیستپذیری جامعه را حفظ میکردند.
انقلاب و ضدانقلاب
انقلاب ۲۰۱۸–۲۰۱۹ از دل همین شبکهها سربرآورد؛ شبکههایی که ریشه در سنت سازماندهی کارگری و محلی حزب کمونیست سودان از دههٔ ۱۹۵۰ داشتند. حزب کمونیست سودان نه بر نخبگان دانشگاهی، بلکه بر اتحادیههای کارگری، معلمان، کارگران راهآهن و شبکههای زنان محلات تکیه داشت. کمیتههای مقاومت ادامهٔ همین میراث بودند، نه تقلید از الگوهای وارداتی.
عمرالبشیر در ۱۱ آوریل ۲۰۱۹ تحت فشار اعتصابها و تحصنهای سراسری سرنگون شد. ارتش تنها زمانی دخالت کرد که دریافت بقای البشیر نظم را تهدید میکند. این مداخله، مسیر تبدیل قدرت اجتماعی به قدرت سیاسی را قطع کرد؛ و همان لحظه، ضدانقلاب آغاز شد.
در ۲۰۲۲–۲۰۲۳ اختلاف بر سر ادغام قوات حمیدتی در ارتش به نقطهٔ گسست رسید. ارتش خواهان ادغام سریع بود؛ قوات حمیدتی خواهان تعویق طولانی. مسئله بر سر زمان نبود؛ بر سر پایان یا بقای یک قدرت شبهنظامیان قوات حمیدتی بود. این لحظه، لحظهٔ اجتنابناپذیری جنگ بود.
امروز سودان در وضعیت «تجزیهٔ خاموش» قرار دارد: دولت در مرکز، کاغذی است و قدرت واقعی در پیرامون پراکنده.
بدن زنان: میدان نبرد
با آغاز جنگ، آنچه ویران شد فقط زیرساخت نبود؛ امکان ادامهٔ زندگی جمعی بود. آوارگی یعنی بیرون راندن نیروهای حامل بازتولید اجتماعی: زنان، معلمان، پرستاران، نانوایان، کشاورزان خرد و کارگران حملونقل. از این لحظه جنگ از رقابت بر سر قدرت به حمله به توان جامعه برای بازبنیاد خود تبدیل شد.
در این چارچوب، خشونت جنسی نقش مرکزی دارد. تجاوز در سودان نه حادثه و نه انحراف، بلکه ابزار جنگی است برای شکستن پیوندهای جمعی. طبق گزارش صندوق جمعیت سازمان ملل، بیش از ۱۲ میلیون زن و دختر در معرض خشونت جنسیاند. پزشکان بدون مرز تنها در سه ماههٔ نخست ۲۰۲۵ در جنوب دارفور بیش از ۶۵۰ مورد تجاوز ثبت کرده است. واحد مبارزه با خشونت علیه زنان، ۱۳۸۵ مورد ثبتشده را گزارش کرده که ۲۰۴ مورد مربوط به کودکان بوده است. درخواست کمک، طی یک سال ۲۸۸ درصد افزایش یافته است. در دارفور، زنان “ماسالیت و فور” هدف قرار میگیرند؛ زیرا بدن آنان حامل زبان، حافظه و استمرار جمعی است. تجاوز، ابزار پاکسازی اجتماعی است.
الگوی خشونت امروز، ادامهٔ جنجوید در دهه ۲۰۰۰ است؛ اما اکنون با اقتصاد جهانی طلا، مزدوری و شبکههای قاچاق فراملی پیوند خورده. در این منطق، بدن زنان هم ابزار هراسافکنی، هم کنترل جمعیت، هم غنیمت جنگی و هم نیروی کار اجباری است. از آن گذشته، در نظم پدرسالار، بدن زن حامل “آبرو” و حافظهٔ جمعی است؛ بنابراین حمله به آن، حمله به کل جماعت است. تجاوز در این جنگ همان نقشی را دارد که شکنجهٔ جنسی در زندانهای سیاسی: خاموشکردن آیندهٔ مقاومت.
نقش مداخله گران خارجی
جنگی که در سودان در جریان است، جنگی داخلی نیست، بلکه جنگی است در مدار جغرافیای سرمایه. با طولانیتر شدن آن، سودان هر چه بیشتر به صحنه برخورد پروژههای منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است؛ پروژههایی به خاطر منافع ژئوپولیتیک، مسیرهای تجاری، طلا، نیل و دریای سرخ. این جنگ را نمیتوان فهمید مگر آن که این رقابتهای بیرونی دیده شود.
امارات نقش فعالترین و تهاجمیترین بازیگر را دارد. ابوظبی از نیروهای پشتیبانی سریع حمایت میکند، تا یک نیروی مسلح فرامرزی وابسته به خود بسازد؛ نیرویی که بتواند کنترل مسیرهای طلا در دارفور، گذرگاههای مرزی میان چاد و لیبی و دسترسی به ساحل دریای سرخ را تضمین کند. این پروژه در ذات خود جایگزینی دولت با شبهدولت است؛ تبدیل سودان به کریدوری از نفوذ نظامی-اقتصادی که خارج از منطق دولت کلاسیک عمل کند. پیروزی قوات حمیدتی برای امارات یعنی قدرتگیری یک «ارتش خصوصی» بهجای ساختار دولتی.
در برابر آن، مصر پشت ارتش سودان ایستاده است. قاهره به سودان نه بهعنوان همسایه، بلکه بهعنوان دیوار امنیتی نیل نگاه میکند. فروپاشی دولت مرکزی یا تسلط قوات حمیدتی بر خارطوم، برای مصر یعنی باز شدن مسیر بیثباتی، موج مهاجرت، و مهمتر از آن، تهدید مستقیم امنیت آبی کشور. مصر میداند که اگر دولت در سودان سقوط کند، نیل بیسرپرست میشود. برای قاهره این جنگ نه ژئوپلیتیک بلندمدت، بلکه جنگ بقاست.
عربستان، سودان را منبع زمین، آب و ثبات برای خود میبیند. ریاض سالهاست در زمینهای کشاورزی سودان سرمایهگذاری کرده تا بحران امنیت غذایی و وابستگیاش به واردات را کنترل کند؛ سودان برای عربستان انبار غله و دام بالقوه است. به همین دلیل عربستان بیش از همه از فروپاشی کامل سودان میترسد: فروپاشی یعنی نابودی زمینهای سرمایهگذاریشده و تبدیل ساحل مقابل جده به یمن دوم. ریاض نه پیروزی قاطع ارتش را میخواهد، چون آن میتواند راه نفوذ ایران را دوباره باز کند؛ و نه پیروزی “قوات حمیدتی” را، چون آن دریای سرخ را به عمق نفوذ امارات و اسرائیل تبدیل میکند. سیاست عربستان حفظ دولت ضعیف اما موجود است: سودانی که کافیست زنده بماند تا زمینهایش قابل کشت بماند، اما کافیست ضعیف بماند تا اراده سیاسی مستقل نداشته باشد.
جمهوری اسلامی ایران در کنار ارتش سودان قرار گرفته است. زمانی «پورتسودان» مسیر انتقال سلاح به غزه بود و اسرائیل برای قطع این مسیر، چند بار خاک سودان را بمباران کرد. پس از سالها که تحت فشار عربستان و امارات، جمهوری اسلامی از سودان بیرون رانده شد، جنگ ۲۰۲۳ امکان بازگشت را فراهم آورد. اهمیت سودان برای جمهوری اسلامی نه «همکاری سیاسی» است و نه «پیوند ایدئولوژیک»؛ مسئله نفسکشیدن در دریای سرخ است. اگر قوات حمیدتی به عنوان بازوی نظامی – تجاری امارات و شریک راهبردی اسرائیل در آفریقا در سودان تثبیت شود، دریای سرخ، از سوئز تا بابالمندب، به کمربند بستهی محاصره جمهوری اسلامی و نیروهای همپیمان آن در غزه تبدیل خواهد شد. این یعنی قطع آخرین مسیرها به غزه و بیاثر شدن اهرم یمن در توازن منطقهای.
ترکیه در سودان منافع روشنی دارد: کنترل موقعیت بندری در دریای سرخ، دسترسی به زمینهای کشاورزی و تقویت نفوذ در شاخ آفریقا. اما پس از عادیسازی روابط با امارات و عربستان و در شرایط بحران اقتصادی داخلی، آنکارا ترجیح میدهد نقش خود را پنهان، آهسته و بلندمدت پیش ببرد. نه از شبهنظامیان حمیدتی حمایت میکند و نه بهطور کامل پشت ارتش میایستد؛ بلکه در کنار مصر بر حفظ ساختار دولت و جلوگیری از فروپاشی تأکید دارد، بدون اینکه وارد مداخله آشکار یا نظامی شود. این یعنی ترکیه منتظر شکلگیری نظم پس از جنگ است تا جای خود را تثبیت کند.
اتحادیه اروپا نیز در معادله حضور دارد، اما نه بهعنوان نیرو، بلکه بهعنوان بیم و تردید. اروپا سودان را از زاویه موجهای احتمالی مهاجرت میبیند: اگر سودان فروبپاشد، مسیر دارفور – چاد – لیبی – مدیترانه دوباره فعال میشود. اروپا خطر را میفهمد، اما اراده و قدرت مداخله ندارد؛ تماشاگری است که تنها وقتی وارد عمل میشود که بحران به سواحلش رسیده باشد.
و آمریکا، به سودان از منظر ثبات خطوط کشتیرانی در دریای سرخ نگاه میکند. واشینگتن نمیخواهد قوات حمیدتی پیروز شود، زیرا بیدولتی رادیکال و شبکههای قاچاق را تقویت میکند. اما نمیخواهد ارتش سودان آنقدر تقویت شود که تماماً در محور مصر یا ایران قرار گیرد. بنابراین آمریکا سیاست تعادل منفی را پیش میبرد: جلوگیری از پیروزی قاطع هر طرف، حفظ جنگ در سطحی کنترلشده، و تلاش برای نگهداشتن سودان در وضع «ضعیف اما قابل اداره.»
اما میدان جنگ سودان تنها میان قدرتهای منطقهای و غربی تقسیم نشده است؛ روسیه و چین نیز در این سرزمین بخشی از پروژههای جهانی خود را پیش میبرند. روسیه در سودان بیش از هر چیز بهدنبال طلا و دسترسی نظامی به دریای سرخ است. شبکهٔ شرکت نظامی خصوصی “واگنر” در دارفور و شمال سودان، طلا را برای مسکو استخراج و از طریق امارات به چرخهٔ تأمین مالی جنگ اوکراین وارد میکند. از سوی دیگر، روسیه تلاش میکند پایگاه دریایی خود را در پورتسودان تثبیت کند؛ پایگاهی که حضور روسیه را در کنار سوئز و در مسیر کشتیرانی جهانی نهادینه میکند. به همین دلیل، مسکو نه به پیروزی ارتش و نه به پیروزی قوات حمیدتی نیاز ندارد؛ آنچه برای روسیه مطلوب است، جنگِ فرسایشی اما کنترلپذیر است.
چین، سودان را در چارچوب کمربند-راه میبیند: بهعنوان مسیر اتصال داخلی آفریقا به دریای سرخ. چین نه مانند امارات در پی ساختن نیروی نیابتی است و نه مانند روسیه در پی پایگاه نظامی؛ چین ثبات برای سرمایهگذاری میخواهد. پروژههای کشاورزی، انرژی و ترانزیت چین در سودان تنها زمانی کار میکنند که دولت ـ ولو ضعیف و فرسوده ـ باقی بماند. بنابراین پکن، مانند عربستان، از فروپاشی کامل میترسد، اما برای بازسازی سیاسی جامعه نیز هیچ طرحی ندارد.
و در پایان
با وجود تفاوتهای ظاهری در اهداف و رقابت بر سر طلا، نیل و دریای سرخ، تمامی بازیگران خارجی در یک اصل مشترکاند: مردم سودان نباید به نیروی سیاسی مستقل تبدیل شوند. اما پرسش آن است که آیا چیزی از جامعه باقی خواهد ماند که بتوان بر آن حکومت کرد؟
امروز مردم سودان در سه وضعیت ازهمگسیخته زندگی میکنند: ساکنان شهرها که بقا، کار روزانهشان شده؛ آوارگان داخلی در تعلیق اجتماعی؛ و کسانی که گریختهاند و با خروجشان ظرفیت بازسازی جامعه نیز تبعید شده است. جنگ تنها نمیکشد؛ آینده را میسوزاند.
رهایی سودان نه از مذاکره، نه از آتشبس و نه از پیروزی نظامی بهدست خواهد آمد. راه رهایی همانجاست که انقلاب آغاز شد: در کمیتههای مقاومت، در سازماندهی زندگی روزمره، در بازسازی مردم؛ زیرا این جنگ، پیش از هر چیز، جنگ علیه تودههای مردم است و تنها چیزی که میتواند آن را شکست دهد، بازگشت مردم است.





نظرات شما