این روزها بار دیگر جدال لفظی میان ترامپ و خامنهای بر سر پرونده هستهای ایران شدت گرفته است. ترامپ به تأسی از مواضع پیشین خود طی روزهای گذشته دستکم دو بار با حمله به جمهوری اسلامی و سیاستهای خامنهای بار دیگر خواهان حذف کامل پروژۀ هستهای ایران شده است. ترامپ ابتدا در نشست مشترکی که روز ۲۴ مهر با رئیس اف بی آی داشت، با تأکید بر «شکننده» بودن وضعیت جمهوری اسلامی گفت: حکومت ایران از آخرین درگیری نتیجۀ خوبی نگرفته و اکنون در تلاش برای بقاء خود است. او چند روز بعد با تکرار همان مواضع قبلی با اشاره بر نابودی سایتهای هستهای جمهوری اسلامی گفت: امیدوارم ایران دوباره برنامه هستهای خود را شروع نکند. زیرا مجبور خواهیم بود با آن مقابله کنیم.
سخنان اخیر ترامپ علیه برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی – بهرغم اینکه سخنان تازهای نبودند – اما خامنهای را بر آن داشت تا در وضعیتی شتابزده علیه ترامپ و سیاست زیادهخواهی او واکنش نشان دهد.
ازاینرو، خامنهای که از نخستین ساعات شروع جنگ دوازدهروزه در یک مخفیگاه پنهانشده بود، روز دوشنبه ۲۸ مهر به بهانه دیدار با مدالآوران ورزشی و اُلمپیادهای علمی از مخفیگاه خود خارج شد تا بهزعم خود به یاوهگوییهای ترامپ پاسخی داده باشد.
او با اشاره به «قُلدرمآبی» و «یاوه گویی» ترامپ که ادعا کرده بود با بمباران سایتهای هستهای ایران، صنعت هستهای جمهوری اسلامی از بین رفته است، گفت: «ایرادی ندارد، به همین خیال باشید. اما اصلاً شما چهکاره هستید که اگر کشوری صنعت هستهای دارد، در قبال آن بایدونباید مطرح کنید. چه ربطی به آمریکا دارد که ایران امکانات و صنعت هستهای دارد یا ندارد. این دخالتها ناباب، غلط و زورگویانه است.»
خامنهای در ادامه، از این هم فراتر رفت و با اشاره به حملات موشکی ایران به خاک اسرائیل در جنگ دوازدهروزه، بار دیگر جمهوری اسلامی را پیروز این جنگ ارتجاعی معرفی کرد و گفت، اگر لازم باشد دوباره اسرائیل را موشکباران خواهیم کرد.
در نگاه اول شاید اینطور به نظر آید حرفهای تندوتیزی را که خامنهای علیه ترامپ و آمریکا بیان کرد، سخنانی تازه و احیاناً از سر قدر قدرتی جمهوری اسلامی باشد. اما با نگاهی اجمالی به سخنان پیشین خامنهای بهخوبی میتوان دید، صحبتهای اخیر او نهتنها حرف تازهای نبود، بلکه تکرار همان سخنان قبلی و بعضاً تکرار نعل به نعل مواضع پیشین او بوده است.
برای نمونه: خامنهای روز چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ – یازده روز قبل از شروع جنگ دوازدهروزه – در پاسخ به پیشنهاد کتبی ترامپ که خواهان حذف کامل غنیسازی توسط جمهوری اسلامی، شده بود، با لحنی عتابآمیز گفته بود: «حرف اول آمریکا این است که ایران صنعت هستهای نداشته و به آمریکا احتیاج داشته باشد. پاسخ ما به یاوهگویی آمریکا معلوم است؛ نمیتواند در این مورد غلطی بکند.»
او همچنین در ۳۰ اردیبهشت نیز خطاب به ترامپ و آمریکا گفته بود: «سعی کنند یاوهگویی نکنند. اینکه بگویند به ایران اجازه غنیسازی نمیدهیم، غلط زیادی است.»
بااینهمه و بهرغم اینکه سخنان اخیر و پیشین خامنهای به لحاظ مضمون و ادبیات بکار گرفتهشده علیه آمریکا و ترامپ تفاوتی باهم نداشتند، اما سخنان اخیر او، آنهم در بازۀ زمانی پسا جنگ و شکستی که جمهوری اسلامی از این جنگ دوازدهروزه خورد ه است، به درجاتی قابلتأمل است.
فراموش نکنیم اعلام مواضع بسیار تند خامنهای در اردیبهشت و خردادماه سال جاری در شرایطی بود که هنوز جنگ دوازدهروزه شکل نگرفته بود. سایتهای هستهای جمهوری اسلامی بمب باران نشده بودند. بالاترین فرماندهان سپاه، ارتش و دانشمندان هستهای جمهوری اسلامی زنده و در اختیار خامنهای بودند. مکانیسم ماشه فعال نشده بود و تحریمهای سازمان ملل نیز بازنگشته بودند. ازاینرو تکرار رجزخوانیهای خامنهای، فرماندهان سپاه و دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی، دستکم در دوران پیشاجنگ تا حد معینی ناشی از توهمات خامنهای و سرداران نظامی او به قدرت و اقتداری بود که آنان خیالپردازانه در سر داشتند. اما اکنون چه؟
اکنونکه هیمنۀ جمهوری اسلامی پس از جنگ دوازدهروزه در نزد تودههای مردم ایران فروریخته است، بالاترین فرماندهان سپاه و ارتش در همان ساعات اولیه جنگ کشته شدند، سایتهای هستهای فردو، نطنز و اصفهان بمباران و به گفته ترامپ کاملاً نابود گشتهاند و خطر جنگی دیگر همچنان بر فراز سر جمهوری اسلامی سایه افکنده است، اتکای خامنهای به چیست؟ اکنونکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری نابود یا تضعیفشدهاند، مکانیسم ماشه فعال و تحریمهای سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی بازگشتهاند؛ خامنهای با اتکا به چه اقتدار و نیرویی بر مواضع پیشاجنگ خود پافشاری دارد؟ با کدام پشتوانۀ داخلی و بینالمللی، همچنان به رجزخوانی در مقابل سیاستهای اسرائیل و آمریکا و اتحادیه اروپا ادامه میدهد؟
لذا، با توجه به موقعیت شکننده جمهوری اسلامی، گسترش سایه جنگی ویرانگر و بحرانهای لاعلاجی که از هر طرف ارتجاع حاکم را احاطه کردهاند، باید دید اعلام موضع جدید خامنهای علیه ترامپ و آمریکا آیا صرفاً یک رجزخوانی خشکوخالی و از منظر اینکه جمهوری اسلامی دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، گفتهشده است یا پشت خامنهای به چیزهای دیگری گرم است؟
جدای از توهمات همیشگی خامنهای نسبت به اقتدار و قدرت خود و جمهوری اسلامی، ازجمله عواملی که باید در چرایی مواضع اخیر خامنهای بدان استناد کرد، موضوع حمایتهای پساجنگ دوازدهروزۀ چین و روسیه از جمهوری اسلامی است. حمایتهایی که بهرغم شکستهای پیاپی جمهوری اسلامی در عرصه منطقهای و بینالمللی، و سوختن همه کارتهای بازی جمهوری اسلامی در مذاکره با آمریکا، خامنهای را بر آن داشته تا همچنان رجزخوانیهای پیشاجنگ خود را بلندتر از پیش تکرار کند.
اینکه چین و روسیه علناً اعلام کردهاند، فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریمهای سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی را به رسمیت نمیشناسند، اینکه پوتین در حاشیه اجلاس کشورهای مشترکالمنافع که هفته پیش در تاجیکستان برگزار شد از ارسال جنگندههای سوخوی ۳۵ به ایران بهعنوان امری طبیعی در جهت ایجاد توازن دفاعی منطقه نامبرده است. اینکه رئیسجمهوری روسیه در دفاع از رابطه نظامی و تسلیحاتی تهران و مسکو اعلام کرد: روسیه از امنیت ایران حمایت میکند، زیرا امنیت ایران به معنای ثبات خاورمیانه است؛ میتواند مجموعه عواملی باشند که خامنهای را به پشتوانۀ حمایتهای چین و روسیه به ایستادگی بیشتر در مقابل آمریکا، اسرائیل و سازمان بینالمللی انرژی اتمی کشانیده است.
در این میان اما این پرسش مطرح است که آیا حمایت چین و روسیه از ایران در مقابل فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریمهای سازمان ملل بهتنهایی میتواند جمهوری اسلامی ورشکسته و ناتوان و شکستخورده را از فرورفتن بیشتر در باتلاق تحریمهای سازمان ملل، آمریکا و اتحادیه اروپا نجات دهد؟ آیا حمایتهای نظامی و تسلیحاتی روسیه که خامنهای تا این حد به آن دلبسته است، فینفسه میتواند عاملی مؤثر در شکستن بنبستی باشد که او در عرصه سیاست خارجی برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است؟ بنبستی که کشتی سیاست خارجی و دیپلماسی جمهوری اسلامی را دستکم در مواجهه با آمریکا، اتحادیه اروپا و دیگر کشورهای غربی به گِل نشانده است.
اگرچه ممکن است حمایت چین و روسیه از جمهوری اسلامی در محدودۀ معینی رژیم را از انزوای منطقهای و بینالمللی خارج سازد، اما دلبستگی بیشازحد خامنهای به حمایت چین و روسیه ممکن است نتایج مطلوبی را که خامنهای در چشمانداز خود دارد، ببار نیاورد. چراکه چین و روسیه بهکرات نشان دادهاند در بزنگاههای تاریخی و هرکجا که پای منافع استراتژیک و درازمدتشان با آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای غربی و منطقه در میان باشد، بهراحتی از جمهوری اسلامی و سیاستهای ماجراجویانه و تنشزای منطقهای و بینالمللی آن فاصله گرفتهاند.
خامنهای بهرغم اینکه این روزها تمام تخممرغهای خود را در سبدچین و روسیه چیده است، اما در سخنرانی اخیر خود درهای مذاکره با آمریکا را بهکلی نبست و کورسویی از دیپلماسی را برای معامله با آمریکا باز گذاشت. او در فرازی از همین صحبتهای اخیرش خطاب به ترامپ گفت: «میگوید من اهلمعاملهام. درحالیکه اگر معامله با زورگویی همراه و نتیجۀ آن از قبل معلوم باشد، [دیگر] معامله نیست، بلکه تحمیل زورگویی است». این بخش از سخنان رهبر جمهوری اسلامی اگرچه میتواند دریچهای بسیار کوچک برای دیپلماسی و معامله با آمریکا باشد، اما غلظت رجزخوانیهای او علیه ترامپ و آمریکا آنچنان بالابود که میتوان گفت، با توجه به مواضع تاکنون او، به نظر نمیرسد گره و بنبستی را که خامنهای در مواجهه با مذاکرات هستهای ایجاد کرده است، بهسادگی و دستکم با بودن او باز و گشوده شود.
خصوصاً با واکنشی که گروسی و ترامپ نسبت به سخنان اخیر او نشان دادند، نهتنها گشایشی جهت شکستن این بنبست ایجاد نشد، بلکه اوضاع به سمتی رفته است که راه دیپلماسی برای حل مناقشات ایران و آمریکا نسبت به قبل، به درجاتی بیشتر بستهشده است.
رافائل گروسی با توجه به بنبست کنونی و قطع ارتباط کامل نظارتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی از سایتهای هستهای ایران در واکنش به سخنان خامنهای گفت: اگر دیپلماسی شکست بخورد، نگران استفاده دوباره زور علیه ایران هستم. اظهارنظری که عراقچی درواکنشی سریع به او گفت: نمیدانم گروسی نگران است یا تهدید میکند. اگر تهدید میکند، باید بداند حمله به ایران تجربهای شکستخورده است.
علاوه بر گروسی، ترامپ هم بعد از آخرین سخنان خامنهای طی مصاحبهای که با مجله تایمز داشت، بار دیگر با تأکید بر مواضع قبلیاش گفت: حمله به تأسیسات اتمی جمهوری اسلامی و کشته شدن قاسم سلیمانی موجب شد جمهوری اسلامی دیگر یک «قُلدر» در منطقه نباشد. او با تأکید بر اینکه اگر این حمله نبود، صلح غزه ایجاد نمیشد، این بار علاوه بر شرطهای پیشین خود برای ورود به مذاکره با ایران، به رسمیت شناختن اسرائیل را هم به شروط قبلی خود افزود.
لذا با توجه به مواضع تاکنون خامنهای و گرههای بیشتری که او این روزها در بنبست مذاکراتی میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایجاد کرده است، بعید به نظر میرسد با بودن خامنهای که نماد ایجاد بنبست در مواجهه با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، آمریکا، اتحادیه اروپا و دیگر کشورهای غربی است، جمهوری اسلامی صرفاً با اتکا به حمایتهای چین و روسیه بتواند از بنبست و مهلکهای که خامنهای برای خود و هیئت حاکمه ایجاد کرده است، بهآسانی رهایی یابد. خاصه اینکه عراقی نیز به تأسی از خامنهای در آخرین موضعگیریاش اعلام کرد: مشکل ایران با آمریکا حلشدنی نیست.





نظرات شما