ساعت‌های طولانی کار روزانه و تباهی جسم و جان کارگران ایران

“سرمایه با شهوت بی‌حد و حصر و کورکورانه خود و با ولع سیری‌ناپذیرش برای کار اضافی نه‌تنها از اخلاق، بلکه از کران‌های جسمانی کار روزانه تجاوز کرده است.سرمایه زمان لازم برای رشد، تکامل و سلامتی را غصب می‌کند.سرمایه زمان لازم را برای مصرف هوای آزاد و نور خورشید می‌رباید….سرمایه نگران طول عمر نیروی کار نیست، آن چه موردعلاقه‌ی اوست فقط و فقط بیشینه‌ی نیروی کاری است که در مدت کار روزانه می‌تواند به عمل واداشته شود. وی با کوتاه کردن حیات نیروی کار به این هدف می‌رسد، به همان نحو که کشاورز طماع با از بین بردن حاصلخیزی زمین محصول بیشتری را به یغما می‌برد.

بنابراین تولید سرمایه‌داری که اساساً تولید ارزش اضافی و جذب کار اضافی است، با طولانی کردن کار روزانه نه‌تنها نیروی کار انسانی را با محروم کردن آن از شرایط اخلاقی و جسمانی متعارف تکامل و فعالیتش به نابودی می‌کشاند، بلکه همچنین سبب فرسودگی پیش از موعد و مرگ خود این نیروی کار می‌شود. “۱

بیش از دو قرن از مبارزه‌ای که کارگران انگلیسی برای کوتاه کردن زمان کار روزانه ۱۶ تا ۱۸ ساعته در نیمه نخست قرن نوزدهم آغاز و تا اواسط  قرن  آن را به ۱۰ ساعت  کار در روز محدود کردند و سپس کارگران سراسر جهان با مبارزات پیگیرانه خود آن را به ۸ ساعت و حتی در برخی کشورهای اروپائی به ۶ ساعت کار روزانه ، تا اواخر قرن بیستم کاهش دادند،  گذشته است.

به‌رغم این‌که تلاش برای طولانی کردن ساعات کار به‌عنوان وسیله‌ای برای کسب ارزش اضافی بیشتر، در سرشت سرمایه است، ظاهراً بعید به نظر می‌رسید که عقب‌گرد برای طولانی کردن ساعات کار روزانه به مرحله‌ای برسد که در برخی کشورها شرایط کار کارگران در قرن بیست و یکم به قرن هفدهم نزدیک گردد و کارگران ناگزیر شوند در هرروز از طلوع آفتاب تا پاسی از شب گذشته، ساعت‌های طولانی گاه تا ۱۶ ساعت در روز کار کنند، بااین‌همه اما، تأمین هزینه‌های روزمره زندگی بدون کار زنان خانواده کارگری  و حتی کودکان ممکن نباشد.

روند مبارزه برای کاهش ساعات کار که به آن اشاره شد، اساساً مربوط به دوران تعرض طبقه کارگر است که کارگران از تشکل‌های سیاسی و اقتصادی قدرتمندی در جهان برخوردار بودند و با مبارزات پیگیرانه خود سرمایه‌داران و دولت‌های آن‌ها را به عقب‌نشینی‌های پی‌درپی واداشتند. اوضاع از اواخر قرن بیستم که توازن قوا به نفع بورژوازی تغییر کرد، نئولیبرالیسم به سیاست اقتصادی بورژوازی تبدیل شد و تعرض گسترده سرمایه‌داران به حقوق و دست‌آوردهای کارگران ، به‌ویژه با حملات پی‌درپی به مخارج اجتماعی رفاهی، حمایت‌های حقوقی، مراقبت‌های بهداشتی و درمانی، بازنشستگی و تلاش برای افزایش ساعات کار روزانه، آغاز گردید، تغییر کرد. بااین‌ همه، تا جایی که بحث ساعات کار در میان بود، در کشورهایی که هنوز کارگران از تشکل‌های اتحادیه‌ای برخوردار بودند، توانستند در برابر افزایش ساعات کار مقاومت کنند و تا به امروز در تعدادی از کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری نظیر اروپای غربی توانسته‌اند جلو افزایش ساعات کار روزانه را بگیرند. گرچه در برخی از فقیرترین کشورهای اروپائی از نمونه پرتغال، ایسلند، یونان و قبرس، بورژوازی برای افزایش ساعات کار به شیوه‌های فریبکارانه متوسل شد و ظاهراً افزایش داوطلبانه ساعات کار را در دستور کار قرارداد که تازه‌ترین نمونه آن  تلاش‌های اخیر بورژوازی یونان برای افزایش ساعات کار با توجیه اضافه‌کاری داوطلبانه بود که تظاهرات وسیع کارگران یونانی را در پی داشت.

تأثیرات سیاست نئولیبرال بر وخامت وضعیت طبقه کارگر و ازجمله افزایش ساعات کار که دیگر هرگونه مانع و محدودیتی را بر سر استثمار بیرحمانه از میان برداشته بود، در کشورهای عقب‌مانده‌تر جهان سرمایه‌داری فاجعه‌بار بود و فاجعه‌بارتر از آن در کشورهایی که یک رژیم استبدادی  با سلب هرگونه حقوق و آزادی‌های سیاسی و محروم کردن کارگران از حق آزادانه تشکل، طبقه سرمایه‌دار با اعمال دیکتاتوری عریان و دست کاملاً باز، نئولیبرالیسم را با وحشیانه‌ترین روش‌های سرکوب کارگران به اجرا درآورده است. نمونه برجسته آن را به‌روشنی می‌توان در جامعه سرمایه‌داری ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی دید. در اینجا که کارگران با پایین‌ترین دستمزد در وخیم‌ترین شرایط مادی و معیشتی قرارگرفته‌اند، اغلب ناگزیرند تا ۱۶ ساعت در روز کار کنند. امروزه در ایران کمتر کارگری را می‌توان یافت که حتی در صنایع بزرگ بتواند بدون اضافه‌کاری و کار دوم و سوم، از طلوع آفتاب تا پاسی از شب گذشته، حداقل معاش وزندگی خود و خانواده‌اش را تأمین کند.

این واقعیت دیگر برکسی پوشیده نیست که امروزه در ایران  کارگران که عموماً دستمزد معمولی‌شان حتی نمی‌تواند نیمی از هزینه‌های حداقلی خانواده آن‌ها را تأمین کند، ناگزیرند در هر روز چندین ساعت در همان موسسه تولیدی و خدماتی که مشغول به کارند، اضافه‌کاری کنند یا کار دیگری در جنب کار اصلی‌شان داشته باشند. کم نیست مواردی که زن و مرد یک خانواده کارگری از صبح تا شب ‌کار می‌کنند و گاه چند شغل دارند تا بتوانند هزینه زندگی معمولی خود را تأمین کنند. واقعیتی چنان آشکار که به نظر می‌رسد به یک پدیده معمولی در جامعه ایران تبدیل‌شده و روزنامه‌های رسمی هم گاه ‌وبیگاه گزارش‌هایی پیرامون آن انتشار می‌دهند. همین چند روز پیش بود که روزنامه شرق یکی از این گزارش‌ها را انتشار داد که به‌قدر کافی فاجعه وحشتناکی را که کارگران در ایران با ساعت‌های طولانی کار، با آن رو به رو هستند، بازتاب می‌دهد.

در این گزارش یکی از افرادی که با آن‌ها گفتگو شده می‌گوید: «من و همسرم روی‌هم پنج شغل مختلف داریم»؛ این را «مرجان» می‌گوید که در بخش بازرگانی یک شرکت خصوصی کار می‌کند. او علاوه بر این شغل، سه روز در هفته برای دانش‌آموزان‌ کلاس خصوصی شیمی برگزار می‌کند، چون از ابتدا رشته تحصیلی‌اش همین بوده و یک صفحه اینترنتی هم دارد که در آنجا فروش لباس آنلاین دارد. اما این سه شغل باهم نمی‌تواند هزینه‌های زندگی او و خانواده‌اش را با داشتن دو فرزند تأمین کنند: “فکر نمی‌کنم جز خانواده‌های بسیار ثروتمند که اساساً از طبقه دیگری هستند، دیگر خانواده‌ای نباشد که دو نفر شغل ساده‌ای دارند و با همان هم هزینه زندگی را بپردازند. در بهترین حالت هرکدامشان در همان شغل باید چندین شیفت اضافه‌کار کنند. این کارها را نکنیم، در اجاره خانه هم می‌مانیم. من سه شغل دارم که از هرکدام‌ درآمدی برای خودم ایجاد کرده‌ام. به‌جز من، همسرم هم که در شرکت خصوصی دیگر‌ کار می‌کند، پروژه‌های متعددی از شرکت‌های دیگر می‌گیرد. در غیر این صورت اصلاً از پس هزینه‌های زندگی و خرج‌‌های دو بچه‌مدرسه‌ای برنمی‌آییم”.

آرش هم شرایط مشابهی در خانواده‌اش در جریان است: او که خودش و همسرش چندشغله‌اند، می‌گوید باوجود این‌همه کار، خیلی از آرزوها تبدیل به محال شده است: “من در بخش منابع انسانی یک شرکت کار می‌کنم و‌ در چند شرکت دیگر نیز پروژه‌های گرافیکی برمی‌دارم. همسرم که پرستار است، در یک مرکز تخصصی دندان‌پزشکی نیز کار می‌کند. تازه هنوز بچه‌ای هم نداریم، اما دیگر خرید چیزی مثل یک‌خانه در تهران برای ما تبدیل به ‌آرزوی محال شده است. آرش می‌گوید اغلب افرادی که در اطرافش می‌شناسد، همین شرایط رادارند.” البته در نمونه‌های شرق صحبتی از خانواده‌هایی نیست که حتی کودکانشان نیز تحصیل را رها کرده و ناگزیر به کارشده‌اند. اما می‌دانیم که هرسال نزدیک به یک‌میلیون کودک از تحصیل بازمی‌مانند و روانه بازار کار می‌شوند.

روزنامه شرق واقعیت پنهانی را افشا نکرده  است. برخی گزارش‌ها پیش‌ازاین حاکی بود که حدود۶۰ درصد کارگران، شغل دوم یا سوم دارند.

امروزه اکثریت بسیار بزرگی از کارگران در بخش‌های تولیدی و خدماتی برای تأمین هزینه‌های روزمره زندگی، اضافه‌کاری می‌کنند و تأسف‌بار این‌که تحت شرایطی که سرمایه‌داری ایران به کارگران تحمیل کرده، حاضرند داوطلبانه کار اضافی انجام دهند و سرمایه‌داران از قبل ان سودهای هنگفت به جیب بزنند، یا این‌که به‌عنوان شغل دوم نیروی کار خود را به قیمتی نازل در اختیار سرمایه‌دار دیگری قرار دهند. درنهایت اگر این هم نشد به کارهای تولیدی و خدماتی خصوصی روی می‌آورند. بنابراین، ساعت کار کارگران حتی مشمول قانون کار، نه آن‌گونه که بر روی کاغذ در  هرروز ۸ ساعت و هر هفته ۴۴ ساعت آمده ، بلکه ۱۴ تا ۱۶ ساعت به واقعیتی غیرقابل‌انکار تبدیل‌شده است.

چرا یک چنین وضعیتی در ایران پدید آمده و کارگران ناگزیر شده‌اند روزانه ساعت‌ها کار اضافی انجام دهند. دلیلش این است که سیاست اقتصادی نئولیبرال و دولت استبدادی پاسدار منافع سرمایه‌داران تا جایی که پای خرید و فروش نیروی کارگران در میان است، قانون مبادله کالا را زیر پا نهاده و دستمزدی که در ازای فروش نیروی کار به کارگر می‌پردازند، بسیار پایین‌تر از بهای آن است. درحالی‌که ارزش نیروی کار مانند هر کالای دیگری بر اساس زمان کار لازم برای تولید و بازتولید صاحب آن تعیین می‌شود، لذا ارزش نیروی کار باید وسایل ضروری زندگی کارگر، خوراک، پوشاک، مسکن و تحصیل فرزندان کارگر را پوشش دهد، در ایران، چیزی که  تحت عنوان دستمزد به کارگر پرداخت می‌شود، حتی نمی‌تواند نیمی از خوردوخوراک روزمره را تأمین کند. برای نمونه امسال، درحالی‌که سرمایه‌داران و دولت استبدادی با قهر قانونی‌شان، حداقل دستمزد روزانه خانواده کارگری چهارنفره را حدود ۵ دلار تعیین کرده‌اند، با قیمت‌های دلاری کالاها در ایران، ک فقط می‌توان با آن نان خشک‌وخالی و شاید کمی پنیر خرید کرد.

این در حالی است که بر اساس آخرین برآوردها (تیرماه ۱۴۰۴)، خط فقر برای یک خانواده ۴ نفره در ایران حدود ۷۳ میلیون تومان در ماه است. این میزان، حداقل هزینه زندگی برای یک خانواده کارگری است. یعنی باید دستمزد روزانه کارگر حداقل بگیر، حدود ۲۵ دلار باشد، تا معادل بهای نیروی کار آن کارگر باشد.

به‌جرئت می‌توان گفت نه‌فقط کارگران حداقل‌بگیر، بلکه در کل، ۹۹ درصد کارگران ایران با تمام سوابق کاری و تخصصشان همین دستمزد حداقلی ۷۳ میلیونی خط فقر را هم دریافت نمی‌کنند. به‌جز کارگران با تخصص‌های بالا و شرایط کاری بسیار سخت در برخی رشته‌ها نظیر نفت، که تعداد آن‌ها به یک درصد کل طبقه کارگر ایران هم نمی‌رسد، بقیه کارگران زیرخط فقر زندگی می‌کنند. اینجاست که یا باید خود و خانواده‌شان در فقر و بدبختی فلاکت‌بار زندگی کنند و از گرسنگی بمیرند، یا جبراً اضافه‌کاری چندساعته در روز داشته باشند یا پس از پایان کار معمولی خود یک یا دو کار دیگر پیدا کنند که مجموع ساعات کار روزانه آن‌ها به ۱۴ تا ۱۶ ساعت می‌رسد. این وضعیتی است که عموم کارگران با آن مواجه‌اند

اما این ساعات طولانی کار روزانه، گرچه به زحمت می‌تواند یک معضل کارگران را حل کند و هزینه زندگی بخورونمیر آن‌ها را تأمین کند، اما تأثیرات تباه‌کننده‌ای بر جسم و جان کارگران دارد. کارل مارکس در اثر خود سرمایه به‌تفصیل این تأثیرات مخرب و تباه‌کننده جسم و جان کارگر را موردبحث قرارداده  و نشان داده است، تباهی جسمی و فکری کارگران نتیجه ذاتی نظام سرمایه‌داری است که بر کسب حداکثر سود از طریق استثمار نیروی کار متکی است. این تباهی نه‌تنها به کارگران آسیب می‌رساند، بلکه به‌کل جامعه لطمه می‌زند، زیرا توانایی‌های انسانی یک جامعه را سرکوب و نابود می‌کند.

ساعات کار طولانی ، کارگر را در شرایطی قرار می‌دهد که نمی‌تواند انرژی ازدست‌رفته روزانه خود را برای ادامه کار ترمیم کند و بازیابد. لذا جسم کارگران به‌زودی فرسوده می‌شود، به انواع بیماری‌ها گرفتار و به مرگی زودرس دچار می‌شوند.

کار روزانه طولانی در پی خود، بیماری‌های جسمانی مزمن و شغلی ، خستگی مزمن و کاهش طول عمر کارگران را به بار می‌آورد. کار طولانی‌مدت باعث خستگی مفرط عضلانی، کمردرد، مشکلات مفصلی و سندرم‌های مرتبط با فشارهای تکراری می‌شود.

آنچه را که مارکس سال‌ها پیش در مورد اثرات زیان‌بار ساعت‌های طولانی کارگر بر جسم  کارگران گفته بود، تحقیقات جدید مراکز علمی نیز صحت آن‌ها را نشان داده است.  مطالعات کنونی نشان داده‌اند، ساعات کار طولانی خطر سکته مغزی را تا ۳۵ درصد و بیماری‌های قلبی را تا ۱۷ درصدافزایش می‌دهند. گزارش مشترک سازمان جهانی بهداشت و سازمان بین‌المللی کار در سال ۲۰۲۱ نشان داد کار طولانی (بیش از ۵۵ ساعت در هفته) در سال ۲۰۱۶ عامل ۷۴۵ هزار مرگ ناشی از سکته و بیماری قلبی بوده است؛ رقمی که نسبت به سال ۲۰۰۰ حدود ۲۹ درصد افزایش داشت.

در سرمایه‌داری ایران، کارگران در کارخانه‌ها با ساعات کاری طولانی، محیط‌های خطرناک و بدون استانداردهای ایمنی مواجه هستند که سلامت جسمی آن ها را نابود می‌کند.کارگران به‌ویژه در کارخانه‌ها و معادنی که بدون داشتن امکانات بهداشتی و ایمنی ضروری در معرض مواد سمی و خطرناک و گاه در مناطقی نظیر خوزستان با گرمای شدید و هوای آلوده ساعت‌های طولانی کار می‌کنند با بیماری‌های خطرناک ریوی و ازکارافتادگی سریع و مرگ و میر بالا مواجه‌اند.

ساعت‌های طولانی کار و کاهش زمان استراحت و خواب، چرخه خواب‌وبیداری را مختل می‌کند، که منجر به خستگی مزمن و کاهش تمرکز می‌شود.سیستم ایمنی بدن کارگر را تضعیف می‌کند و خطر ابتلا به بیماری‌ها را افزایش می‌دهد.

خستگی ناشی از کار طولانی، تمرکز و هوشیاری کارگر را کاهش داده و خطر حوادث کاری را افزایش می‌دهد. این یکی از دلایل بالا بودن آمارحوادث ناشی از ناایمنی محیط کار در ایران است که سالانه نزدیک به ۲۷ هزار حادثه ناشی از ناایمنی محیط کار رخ می‌دهد و ۲ هزار کارگر جان خود را از دست می‌دهند.

فشار ساعت‌های طولانی کار و در همان حال ترس از دست دادن کاروبیکاری، مکرر به خودکشی کارگران انجامیده است.

ساعات طولانی کار روزانه باعث می‌شود که کارگر نتواند همان روند کار را تحت همان شرایط سلامتی و توانائی تکرار کند. ترس از دست دادن کار، ترس از ناتوانی در انجام کار و اخراج، موجب افزایش اضطراب، استرس و افسردگی می‌شود و به بیماری‌های مختلف می‌انجامد.

کار طولانی، توانایی‌های فکری و خلاقیت کارگران را تباه می‌کند. ذهن آن‌ها را از رشد و خلاقیت بازمی‌دارد

با ساعات طولانی کار روزانه،  کارگران دیگر وقت کافی برای استراحت، تفریح و تکامل معنوی خود را ندارند. خلاقیت و توانایی فکری آن‌ها تباه می‌شود. کارگران دیگر فرصتی برای برآوردن نیازهای معنوی و فرهنگی خود، مطالعه و ارتقای سطح آگاهی ، تماشای فیلم و نمایش، گوش کردن به موسیقی،  فعالیت‌های هنری و ادبی ، علمی و آموزشی، ورزشی ندارند و از جهت فکری و معنوی آسیب می‌بینند.

زمان محدود برای روابط اجتماعی، کارگران را از شبکه‌های دوستانه و خانوادگی جدا می‌کند که به انزوای اجتماعی منجر می‌شود.

ساعات کار طولانی باعث خستگی شدید و فرسودگی جسمی و روانی زن ومرد می‌شود و بر مناسبات خانوادگی تاثیرات وخیمی برجای می گذارد.

عوارض مخرب ساعات کار طولانی بر کارگران ایران فقط به آنچه گفته شد، خلاصه نمی‌شود. این‌یک فاجعه بزرگ برای نسلی از کارگران یک ملت است. تا وقتی هم که سرمایه‌داری و رژیم پاسدار آن بر ایران حاکم باشند، تغییری در اوضاع رخ نخواهد داد. کسی نجات‌بخش کارگران نیست. راه نجات در دست خود کارگران است که به مبارزه‌ای سرنوشت‌ساز برای تغییر این نظم ضدانسنی برخیزند و خود را از این شرایط فاجعه‌بار نجات دهند.

۱- سرمایه جلدیکم – کارل مارکس، ترجمه‌ی حسن مرتضوی

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۲ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.