آشوب در اردوی ارتجاع و تکلیف کارگران و زحمتکشان

یکی از پی‌آمدهای هر بحران سیاسی در جامعه، تشدید اختلافات ، تضادها و شکاف درونی طبقه حاکم است. چنانچه این بحران برخاسته از تضادهای آشتی‌ناپذیری باشد که در چهارچوب نظم موجود نتوانند راه‌حلی پیدا کند و تلاش‌های فراکسیون‌های این طبقه به شکست بیانجامد، این نزاع به پدیده‌ای مزمن و پردامنه تبدیل می‌شود که بر سر هر مسئله یا پیش آمد جدید به یک کشمکش و نقطه ستیز تبدیل می‌گردد که می‌تواند حتی به مرحله‌ای برسد که این جناح‌ها، تلاش‌های یکدیگر را خنثی سازند.

اگر در جریان حمله نظامی رژیم اسرائیل به ایران و جنگ دوازده‌روزه، جناح‌های رقیب در جمهوری اسلامی،  ظاهراً بر سر اختلافات خود سکوت کردند و موضع واحدی اتخاذ کردند، در پشت این سکوت و موضع واحد، اما اختلافاتی بزرگ نهفته بود، به‌ویژه که جنگ دوازده‌روزه، نه رویدادی منفرد، بلکه ادامه یک‌رشته شکست‌های پی در پی جمهوری اسلامی در خاورمیانه بود. این اختلافات می‌بایستی خود را در پی توقف جنگ به شکلی آشکار، بروز دهد.

جناح رقیب خامنه‌ای و اصول‌گرایان، حتی پیش از جنگ دوازده‌روزه به این نتیجه رسیده بود که برای نجات جمهوری اسلامی از بن‌بستی که در داخل و خارج گرفتار آن شده است، باید پای سازش و مصالحه با قدرت‌های اروپائی و آمریکا رفت و به نحوی شکست‌ها را که به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل‌شده‌اند، پذیرفت. با همین نگرش بود که پزشکیان ظاهراً اصلاح‌طلب را به جلوصحنه فرستادند. درواقع این جناح بر این باور است که ریشه تمام معضلات جامعه ایران و راه‌حل آن در خارج از ایران، در عرصه بین‌المللی است. لذا چنانچه مناسبات جمهوری اسلامی با قدرت‌های غربی بهبود یابد، تحریم‌ها برافتند و صدور سرمایه‌ به ایران روال عادی به خود گیرد، بحران‌ها، خودبه‌خود حل و معضلات نظم حاکم برطرف می‌گردد. این در حالی است که جناح خامنه‌ای نه در پی سازش، کوتاه آمدن و پذیرش شکست، بلکه در تدارک تقویت نظامی و آمادگی فوری‌تر برای  مقابله و درگیری‌های احتمالی است. این جناح تمایلی هم به بهبود مناسبات با قدرت‌های غربی ندارد، برعکس راه‌حل بحران‌های خود را در نزدیکی به بلوک قدرت‌های شرقی می‌بیند.

اجلاس شرم‌الشیخ و دعوت مصر از جمهوری اسلامی، آن نقطه‌ای بود که این اختلافات را به شکلی حاد و علنی به سطح آورد و طرفین یکدگر را زیر آتشبار حملات متقابل گرفتند.

نخست، روزنامه‌های وابسته به تشکل‌های کارگزاران،اعتدال و توسعه و گروه‌های رنگارنگ موسوم به اصلاح‌طلب، چندین روز پی‌درپی  صفحاتی از نشریات خود را به اظهارنظر دیپلمات‌ها، وزرا و مدیران کل اسبق، اساتید دانشگاه، مفسران سیاسی سرشناس و تعدادی از وکلای کنونی و سابق مجلس اختصاص دادند، تا جناح رقیب را زیر فشار وادار به شرکت در این اجلاس و پذیرش پیامدهای آن کنند.

خلاصه استدلال آن‌ها هم این بود: اجلاس شرم‌الشیخ یک فرصت تاریخی است که جمهوری اسلامی نباید آن را از دست بدهد. این وضعیت ناپایدار نه جنگ و نه صلح باید پایان یابد. در شرایطی که اسنپ بک فعال‌شده و تحریم‌ها به مرحله اجرا درآمده است و اقتصاد در رکود سنگینی گرفتار است، فروش نفت با موانع جدیدی روبه‌روست، صندوق ذخیره ارزی خالی است و دولت امکاناتی  برای نجات از این وضعیت را ندارد، باید در این اجلاس که می‌تواند به خروج ایران از بن‌بست دیپلماتیک کمک کند، شرکت کرد و مقدمات حصول به صلح و سازش را از طریق مذاکرات با آمریکا فراهم کرد. علاوه بر این گفتند:

“زمان آن رسیده است که ایران پس از چهار دهه پرداخت هزینه‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی سنگین در حمایت از فلسطین، سهم و جایگاه جدید خود را در عرصه‌ی صلح به دست آورد. اگر ایران از این مرحله کنار بماند، تمام سرمایه‌گذاری‌های راهبردی‌اش در محور مقاومت، بدون دستاورد سیاسی ملموس برای آینده منطقه و ملت ایران باقی خواهد ماند. در مقابل، مشارکت فعال ایران درروند صلح، می‌تواند جایگاه منطقه‌ای کشور را تثبیت کرده و آن را از بازیگرِ هزینه‌پرداز و تهدیدِ صلح، به بازیگرِ تأثیرگذار و حامیِ صلح تبدیل کند.”

با تمام این اوصاف، تصمیم جناح خامنه‌ای پیشاپیش روشن بود. از دیدگاه این جناح، شرکت در اجلاس شرم‌الشیخ به معنای پذیرش شکست و تمکین به خواسته‌های آمریکا و اسرائیل بود. در واقعیت نیز اجلاس شرم‌الشیخ، به یک معنا اجلاسی برای اعلام شکست جمهوری اسلامی، پایان هژمونی طلبی آن و سلطه بلامنازع آمریکا بود.

از همین رو، یک‌شنبه شب هفته گذشته، عراقچی در بیانیه‌ای اعلام کرد: « نه رئیس‌جمهور پزشکیان و نه من، نمی‌توانیم باکسانی وارد تعامل شویم که به مردم ایران حمله کرده‌اند و همچنان ما را تهدید و تحریم می‌کنند.»  البته اظهارات او نوعی توجیه‌گری بود و نه بیان دلایل واقعی عدم شرکت در اجلاس. همین نکته بود که جناح رقیب آن را تبدیل به حربه‌ای برای حملات بعدی خود کرد.

در پی این بیانیه، حملات آن‌ها به پزشکیان و وزیر خارجه‌ او تشدید شد. درحالی‌که آن‌ها می‌دانستند پزشکیان و وزیر خارجه او کاره‌ای نیستند و تصمیم به عدم شرکت در اجلاس را خامنه‌ای و شورای امنیت ملی وی اتخاذ و ابلاغ کرده‌اند، به مصداق ضرب‌المثل “به درگفت تا دیوار بشنود”، خطاب به پزشکیان  نوشتند: اگر استدلال عدم شرکت این باشد، “هیچ جنگی در جهان پایان نخواهد گرفت؛ هیچ مخاصمه‌ای هرگز تمام نمی‌شود . اگر در زمان جنگ ایران و عراق جنابعالی بر سر کار بودید، شاید ما هنوز با عراق در حال جنگ بودیم. قرار بود از عربستان نگذریم، اما گذشتیم؛ قرار بود با صدام صلح نکنیم که کردیم.”

تندترین برخورد را  روزنامه هم‌میهن به عراقچی داشت که نوشت:دلایل عدم شرکت کمابیش قابل پیش‌بینی بود. ایران به‌طورکلی خود را منزوی از جهان تعریف می‌کند، چون اصولاً نظم موجود را نمی‌پذیرد و نپذیرفته است. درحالی‌که چنین منطق شکل‌گیری اجلاس‌هایی در ذیل و در چارچوب نظم موجود جهانی است.آیا  می‌خواهید تا ابدالدهر گفت‌وگو و تعامل نکنید؟

در بحبوحه این بحث‌ها بود که سران جناح نیز وارد صحنه مجادله شدند.

حسن روحانی که حالا در نقش رهبر و مدعی این جناح ظاهرشده است، یکی از آن‌ها بود که خواستار اصلاح امور شد و گفت: مردم باید بعد از جنگ ۱۲ روزه اصلاح در امور را ببینند. منظور ایشان هم از اصلاح امور، اصلاح قانون انتخابات بود.”اصلاح کنید قانون را. صداوسیما را یک سال ملی کنیم. صداوسیما علیه اتحاد و انسجام ملی کار می‌کند. صداوسیما همه‌اش دنبال ایجاد اختلاف است؛ صداوسیما در چارچوب اسلام کار نمی‌کند.” خلاصه مطلب این‌که اصلاح امور یعنی شرایطی فراهم گردد که ایشان و دارو دسته‌اش به قدرت بازگردند و اصلاح امور را به همان شیوه ۸ سال زمامداری گذشته که معرف حضور همگان است، پیش ببرند. اما این به تنهائی کافی نیست. اصل مسئله این است که باید وارد معامله با آمریکا شد.

وی افزود: “گرچه مذاکره الآن سخت‌تر شده و پیدا کردن راه، یک مقدار پیچیده است ولی به‌هرحال نمی‌توانیم بگوییم ما در شرایط فعلی نمی‌توانیم با دنیا مذاکره کنیم. این حرف درست نیست که یا جنگ است یا تسلیم. این دوگانه غلطی است که یا باید بجنگیم و اگر نجنگیم باید تسلیم شویم. ما می‌توانیم هم نجنگیم هم تسلیم نشویم و راه دیگری را پیدا کنیم، یعنی راه تعامل را پیدا کنیم، در پی بحث برد – برد باشیم که اساس سیاست خارجه و توافقات خارجی دولت تدبیر و امید بود. امروز هم امکان‌پذیر است که با دنیا مذاکره و مسائلمان را حل کنیم البته کمی پیچیده و سخت است.”

با ورود علنی روحانی به صحنه و رودرروئی با خامنه‌ای، نزاع بالا گرفت. سیف، مدیرکل بانک مرکزی کابینه روحانی،  بحث دلارها و طلاهای حراج شده را زنده کرد و  در ۱۹ مهرماه در گفت‌وگویی با سایت انتخاب، گفت: آقای روحانی در دو سال پایان ریاست‌جمهوری‌اش از او خواسته بود که «سکه‌ها بدون هیچ محدودیتی عرضه و فروخته شود» وقتی از ایشان پرسیدم که دو سال بعد چه کنیم؟ ذخایر طلا در دو سال آینده تمام می‌شود، پاسخ داد: من با دو سال دیگر چه‌کار دارم؟

کیهان روز پنجشنبه ۲۴ مهرماه دنباله ماجرا را گرفت و نوشت: طبق گزارش دادستانی، در دولت حسن روحانی در فاصله دو سال  ۹۵ تا ۹۷ و با مداخله مسئولان ارشد دولت، حدود ۳۰ میلیارد دلار ذخایر ارزی و ۶۰ تن ذخایر طلای کشور تضییع شد. ســؤال اینجاست که قوه قضائیه، شورای نگهبان،مجلس، نهادهای امنیتی و نظارتی چرا به برکناری و محاکمه عاملان اصلی این خسارت‌های اقتصادی که بعضاً در دولت فعلی (به‌صورت حضوری و ســایه) هم هستند آشکار ورود نکرده‌اند. .. روایت‌های سیف و همتی نشان می‌دهد او احتمالاً همین شیوه به باد دادن را در زمان انعقاد قرارداد برجام نیز پیاده‌سازی کرده است.” اکنون تضییع حقوق ملت از سوی حسن روحانی کاملاً ً محرز است و پرونده نه‌تنها بسته نیست بلکه وارد ابعاد جدیدی می‌شود.

در همین حال، ظریف نیز که اکنون زیر فشار جناح رقیب در موردپذیرش مکانیسم ماشه در برجام قرار دارد وارد ماجرا شد و در گفتگو با روزنامه النهار لبنان ازجمله گفت:

گذشت زمان لزوماً به نفع ما نیست و شاید ماه‌های آینده برای مذاکره بهتر از امروز نباشد. در شرایط فعلی، ایران باید استراتژی مذاکره واقعی، مستقیم، چندوجهی و نتیجه‌محور را در پیش بگیرد. مذاکره واقعی یعنی رهایی از زندان گذشته و استفاده از تمام ظرفیت‌های ملی. تنها راه‌حل، گفت‌وگوی مستقیم و چندجانبه درباره اختلافات ایران و آمریکا است.

رودرروئی علنی همچنان ادامه دارد و با جهت‌گیری آشکارتر اخیر جناح خامنه‌ای به‌سوی قدرت‌های شرقی، در هفته‌های پیش رو باید منازعات حادتری را شاهد بود.

در این میان اما تکلیف توده‌های کارگر و زحمتکش چیست؟ گرچه نزاع‌های درونی ارتجاع، طبقه حاکم را تضعیف می کند و طبقه انقلابی باید در مبارزه انقلابی خود برای سرنگونی نظم موجود از آن بهره گیرد، اما این واقعیت باید کاملاً روشن باشد که این نزاع میان طبقه سرمایه‌دار، نزاعی خانوادگی در درون طبقه ستمگر و استثمارگر برای کسب سهم بیشتر از استثمار کارگران، غارت و چپاول است. آن‌ها در پی منافع خود جانب‌دار این یا آن قطب امپریالیستی شرقی و غربی‌اند که هرنفعی هم که داشته باشد عاید ان ها می شود.

هرکس این واقعیت را می‌داند که در دوره زمامداری ۸ ساله همین حسن روحانی مدعی “اصلاح در امور” بود که برجام امضا شد و تحریم‌ها برچیده شد و دلارها با هواپیما به سوی ایران گسیل شدند. درحالی‌که طبقه سرمایه‌دار و سران و مقامات دولتی سودهای هنگفتی از رفع تحریم‌ها به جیب زدند، بر تعداد میلیاردرهای دلاری افزوده شد، ریخت و پاش و دزدی چنان گسترده بود که تعدادی از اعضای خانواده‌های مقامات کابینه، ظاهراً به حبس محکوم شدند، اما فاجعه‌بارترین شرایط اقتصادی و معیشتی برای توده‌های کارگر و زحمتکش در همین دوران بود که به طغیان‌های بزرگ توده‌ای و کشتار وحشیانه مردم ایران در سال ۹۶ به‌ویژه قیام سال ۹۸ انجامید.

باز این را نیز همگان می‌دانند که با به قدرت رسیدن بایدن در آمریکا و نادیده گرفتن فروش نفت تحریم شده ، این امکان برای جمهوری اسلامی و کابینه رئیسی فراهم شد که فروش نفت را به مقیاس کم‌سابقه‌ای افزایش دهند، اما تمام این درآمد کلان نیز به جیب دزدان و غارتگران حاکم سرازیر شد. نه‌تنها یک دلار آن نصیب توده‌های زحمتکش نشد، بلکه وضعیت مادی و معیشتی آن‌ها وخیم‌تر از هر زمان دیگر شد. ماجرایی که تا به امروز ادامه دارد.

نزاع جناح‌ها هر شکلی که به خود گیرد، چیزی عاید توده‌های زحمتکش مردم نخواهد شد. تا روزی که نظام اقتصادی-اجتماعی و سیاسی کنونی برایران حاکم باشد، وضع پیوسته وخیم‌تر و شرایط مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان روزبه‌روز اسفناک تر خواهد شد. هیچ معجزه‌ای نجات‌بخش ستمدیدگان نیست. اوضاع برهمین منوال خواهد بود تا روزی که کارگران و زحمتکشان به این آگاهی دست یابند، به جای درخواست‌های محقرانه از ستمگران و استثمارگران برای کاستن از رنج و عذاب آن ها، راهی  جز قیام و سرنگونی نظم موجود وجود ندارد. چراکه تنها سرنگونی نظم سرمایه‌داری حاکم و استقرار یک نظم شورایی کارگری است که به عموم توده‌های زحمتکش این امکان می‌دهد بر سرنوشت خود حاکم ‌شوند، اقتصاد را به نفع خود دگرگون کنند و از فاجعه‌ای که طبقه سرمایه‌دار حاکم آفریده است، نجات یابند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۱ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.