ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه، در جریان سخنرانی شهر دوشنبه، از چرخش آشکار روسیه در همکاری دفاعی با جمهوری اسلامی خبر داد، آن را «امری طبیعی و در عین حال ضروری» خواند و افزود: «همکاری ما با ایران صرفاً محدود به خرید و فروش تجهیزات نظامی نیست. روابط ما با تهران امروز در بالاترین سطح تاریخی خود قرار دارد. هماکنون مسکو و تهران در زمینههای صنعت هوافضا، سامانههای پدافند هوایی و توسعه فناوریهای بومی دفاعی، تبادل دانش و تجربه دارند… ما تاکید میکنیم امنیت ایران بخشی از امنیت روسیه است.»
این سخنان بیسابقه، در جریان سفر به تاجیکستان و در حاشیه نشست شورای سران کشورهای عضو اتحادیه کشورهای مستقل مشترکالمنافع ایراد شد که ۹ و ۱۰ اکتبر(۱۷ و ۱۸ مهر) در دوشنبه برگزار شد؛ جایی که رزمایش مشترک پنج کشور ساحلی دریای خزر برگزار شد و به گفتهی پوتین، نشان میدهد دوران هژمونی یکجانبه در جهان به پایان رسیده است و پیامی واحد برای شکلدهی به یک نظم جهانی چندقطبی از سوی این بلوک است.
وی در یک موضعگیری دیگر که از تلویزیون یاران پخش شد، پا را فراتر نهاد و با لحنی هشدارآمیز اعلام کرد: “روسیه در کنار ایران میایستد و تجهیزات نظامی بیشتری ارسال میکند تا توان دفاعی ایران تقویت شود.هرگونه مداخله یا تجاوز از سوی اسرائیل یا هر حرکت یکطرفه از طرف آذربایجان با واکنش قاطع و هزینهساز روبهرو خواهد شد.”
او به بازیگران منطقهای و فرامنطقهای هشدار داد که “هر اشتباه محاسباتی، هزینهای سنگین خواهد داشت.”
پیش از این موضعگیریها که نشانهی نزدیکی بیسابقهی روسیه و جمهوری اسلامی ایران است، برخورد روسیه با جمهوری اسلامی در عمق خود حامل تناقضی بنیادینبود. تناقضی که بهروشنی جایگاه واقعی ایران را در معادلات قدرت جهانی برملا میسازد: ایران نه شریک راهبردی روسیه، بلکه ابزاری در رقابت امپریالیستی شرق و غرب بود. پوتین که زمانی در پاسخ انتقاد به انفعال روسیه در جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی با اسرائیل و آمریکا، تأکید کرده بود «مسئولیت امنیت هوایی ایران بر عهدهی خود این کشور است»، امروز از «امنیت مشترک» سخن میگوید.
از آغاز جنگ اوکراین، روسیه برای شکستن محاصرهی اقتصادی و فناوری غرب، به شرکای پیرامونی متوسل شده است. ایران با منابع انرژی، موقعیت جغرافیایی استراتژیک و حکومتی غربستیز، گزینهای ایدهآل برای مسکو بود.
حکومت اسلامی با ارسال پهپادها به روسیه و همسویی سیاسی با کرملین، عملاً به ابزاری در خدمت جنگ نیابتی روسیه با ناتو بدل شد. در مقابل، آنچه دریافت کرد، چند وعدهی مبهم دربارهی سوخو-۳۵ و چند پروژهی نیروگاهی بود که در عمل بیشتر به سود صنایع روسی تمام میشد.
پوتین، که از «پایان دوران هژمونی یکجانبه» سخن میگوید، در واقع در پی تثبیت نوع تازهای از هژمونی چندقطبی است که در آن کشورهایی مانند ایران، سوریه و بلاروس، و کشورهای اوراسیا، حلقههای پیرامونی و سپرهای ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ به شمار میروند. شعار «نظم جهانی چندقطبی» به معنای تقسیم میدان نفوذ میان چند امپراتوری رقیب است.
در ظاهر، مسکو خود را متحد کشورهای «مستقل» منطقه معرفی میکند. اما در عمل، همان سیاستی را پیش میبرد که قرنها در امپراتوری تزار دنبال میشد: کنترل پیرامون بهوسیلهی وابستگی اقتصادی، نظامی و سیاسی.
رزمایش مشترک دریای خزر، نمونهی بارز این پدرخواندگی است. روسیه، با نمایش قدرت در این پهنهی آبی، بهصراحت اعلام کرد که خود را قیم امنیت منطقه میداند. کشورهای همجوار، از قزاقستان تا ایران، در واقع حاشیهنشینان بلوکیاند که امنیت آن را کرملین تعریف میکند.
در این میان، تهران با تصور «شراکت برابر»، در واقع جایگاه یک مهرهی اجرایی را پذیرفته است. حتی در قراردادهای نظامی و فناورانه، انتقال فناوری و استقلال صنعتی ایران عملاً در حد شعار باقی مانده است. روسیه مانند سایر قدرتهای امپریالیستی، به دنبال تابعانی است که در مدار منافع آن بمانند.
مناسبات تهران و مسکو در سوریه، نمونهی آشکار چگونگی استفادهی روسیه از ایران است. از سال ۲۰۱۵، نیروهای نظامی و شبهنظامیان وابسته به جمهوری اسلامی، زمین نبرد را برای مداخلهی هوایی روسیه آماده کردند.
اما با تثبیت موقعیت بشار اسد، کرملین به تدریج میدان را از سپاه پاسداران پس گرفت. پایگاههای نظامی روسیه جایگزین حضور سپاه شد و مسکو، برای حفظ رابطه با اسرائیل، حملات مکرر این رژیم به مواضع ایرانی را بیپاسخ گذاشت.
همزمان، در لایهی سیاسی دمشق نیز چرخشی قابلتوجه رخ داد: کرملین، با نزدیک شدن به جناح الشرع و گروههایی که از نفوذ ایران ناخشنود بودند، تلاش کرد حکومت اسلامی را کنار بزند و تعادل جدیدی به نفع خود و متحدانش بسازد؛ همان کاری که با بشار اسد کرد. در جریان سقوط او به سمت الشرع چرخید و اکنون در حالی که بشار اسد را در روسیه پناه داده است در تلاش گسترش مناسبات و حمایت تسلیحاتی از جانشین اوست.
پوتین در سخنرانیها و مصاحبههای اخیرش بارها از «همسرنوشتی امنیتی» روسیه و ایران سخن گفته، اما در عمل میان شعار و رفتار او فاصلهای عمیق وجود دارد. او در حالی مدعی است که «امنیت ایران بخشی از امنیت روسیه است» که چندی پیشتر تأکید کرده بود «مسئولیت دفاع از حریم هوایی ایران بر عهدهی خود این کشور است». این دوگانگی، جوهر واقعی سیاست خارجی مسکو را عیان میکند: تعهد زبانی، بدون مسئولیت عملی.
در گفتوگویی رسانهای در تیرماه ۱۴۰۴، پوتین صراحتاً اعلام کرد که روسیه در برابر حملات آمریکا یا اسرائیل به تأسیسات ایران واکنش نظامی نشان نخواهد داد . او در پاسخ به این سؤال که چرا روسیه در برابر حملات آمریکا و اسرائیل به تهران و تأسیسات هستهای ایران، واکنش قاطعی نشان نداد گفت: «اگر منظور شما از «واکنش قاطع» این است که روسیه باید در هر درگیریای وارد شود و برای هر نقض امنیتی در خاورمیانه اعلان جنگ کند، باید بگویم که ما کشوری احساسی یا بازیچهی تحریکات دیگران نیستیم.»
پوتین در ادامه مبانی سیاست خارجی روسیه را چنین برشمرد: «روسیه سیاست خارجیاش را بر اساس منافع ملی، عقلانیت راهبردی و پرهیز از افتادن در تلههای طراحیشده تنظیم میکند نه برای راضی کردن تحلیلگران رسانهای یا پاسخ دادن به فشارهای هیجانی… روابط راهبردی به معنای ورود بیقیدوشرط به هر درگیری نیست. غرب به دنبال تحریک ایران و روسیه برای اقدامات احساسی است، اما ما هوشمندانه عمل میکنیم».
پوتین در پاسخ این انتقاد که روسیه در برابر حملات اسرائیل به ایران نیز موضع قاطعی نگرفته است گفته بود: «روسیه به عنوان یک قدرت جهانی، نه بر اساس احساسات، بلکه بر پایه منافع پایدار و احترام متقابل عمل میکند. ما با ایران همکاری امنیتی و راهبردی داریم و با اسرائیل نیز در حوزههای اقتصادی و هماهنگی نظامی ارتباط داریم. اینها تناقض نیست؛ این همان بلوغ سیاسی است که جهان چندقطبی امروز به آن نیاز دارد، نه نمایشهای هیجانی یا سیاستهای یکجانبهگرایانه.»
آنچه پوتین «عقلانیت راهبردی» و بلوغ سیاسی میخواند را البته میتوان در سیاستهای جهانی و منطقهای آن مشاهده کرد. در ارتباط با سوریه، رفتار روسیه در سوریه بهترین تبلور همین منطق است. در حالیکه نیروهای حکومت ایران و گروههای وابسته به تهران بار اصلی جنگ ارتجاعی علیه مردم سوریه را در زمین بر دوش کشیدند، روسیه با استفاده از این حضور، خود را نجاتدهندهی دمشق معرفی کرد و پس از تثبیت حکومت اسد، ایران را به حاشیه راند. امروز مسکو همزمان با اسرائیل هماهنگی امنیتی دارد و در پشت پرده، حملات این رژیم به مواضع ایران را نادیده میگیرد. این همان «عقلانیت راهبردی» است که پوتین از آن میگوید: محاسبهی سردی که در آن ایران نه شریک امنیتی، بلکه ابزار حفظ توازن میان تلآویو، دمشق و واشنگتن است.
پوتین بارها تأکید کرده که «هماهنگی با اسرائیل» بخشی از سیاست خارجی روسیه است. در یکی از اظهارات اخیرش تصریح کرد حین جنگ ۱۲ روزه، با اسرائیل توافق کرده است ۲۰۰ متخصص روسی مستقر در نیروگاه بوشهر صدمه نبینند.
در دوران جنگ سرد، جهان به دو قطب تقسیم شده بود و امروز، وضعیتی چندقطبی، در عمل به معنی گسترش دامنهی سلطه است.
از چین تا روسیه، از اروپا تا آمریکا، هر قدرتی به دنبال سهم خود از منابع، بازار و موقعیتهای ژئوپلیتیک است. در این میان، ایران که بهدلیل ساختار استبدادی و انزوای بینالمللی، فاقد استقلال تصمیمگیری واقعی است، به سادگی در محورهای قدرت، بازی داده میشود.
روسیه، با زبان دیپلماسی، همان کاری را با ایران میکند که غرب با کشورهای وابستهاش در خلیج فارس: فروش سلاح، کنترل مسیرهای انرژی، و تعیین خطمشی سیاست منطقهای.
تفاوت امپریالیسم روسی با غربی در شیوهی بیان است، نه در ماهیت.
غرب با زبان «حقوق بشر» و «دموکراسی»، نفوذ خود را توجیه میکند؛ روسیه با شعار «احترام متقابل» و «جهان چندقطبی». اما در هر دو صورت، هدف، کنترل منابع و استفاده از کشورهای پیرامونی برای افزایش قدرت چانهزنی جهانی است.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی، امروز به بنبست رسیده است. آنچه در این میان قربانی میشود، استقلال واقعی و منافع کارگران و زحمتکشان ایران است..
تا زمانی که ایران صرفاً ابزار چانهزنی میان بلوکهای قدرت باشد، هر تغییری در جهان ـ چه بازگشت ترامپ، چه پیشروی روسیه، چه سازش با اسرائیل ـ تنها به معنای تغییر صحنهی بازی است، نه پایان آن.
در میانهی کارزار تبلیغاتی ولادیمیر پوتین برای تثبیت پیوند «راهبردی» با تهران و تحکیم جناح پروروسی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، سرگئی لاوروف در حاشیه نشست عرب–روسیه اظهاراتی ایراد کرد که آشکارا هدفی فراتر از پاسخ به پرسشهای خبرنگاران داشت. او با لحنی تند مدعی شد که ایران در زمان انعقاد برجام «تلهی حقوقی مکانیسم ماشه» را در توافقی محرمانه میان محمدجواد ظریف و جان کری پذیرفته است، و تأکید کرد که مسکو از این تصمیم «شگفتزده» شده است. این موضعگیری نه صرفاً یادآوری یک اختلاف قدیمی، بلکه اقدامی حسابشده برای بیاعتبارسازی کامل جناح پروغرب در ساختار جمهوری اسلامی بود؛ جناحی که هنوز امید دارد از دل برجام و روابط متوازن با غرب، روزنهای برای گسترش نفوذ خود بگشاید.
همزمانی این حملهی لفظی با حمایتهای آشکار پوتین از رهبر جمهوری اسلامی و با نمایش اتحاد تهران–مسکو در قالب رزمایشها و قراردادهای ظاهراً «راهبردی»، تصادفی نبود. کرملین با بهرهگیری از ابزار دیپلماتیک، رسانهای و امنیتی میکوشد جناح نزدیک به غرب را در تهران عقب براند و نشان دهد تنها راه بقا، تبعیت از «محور شرق» است. از دید مسکو، ایران نه شریک برابر، بلکه اهرمی در رقابت با آمریکا و اروپا است.
در واقع، روسیه میداند تا زمانی که حکومت اسلامی در وضعیت منگنهی بین شرق و غرب گرفتار است، به او وابسته میماند. راهحل اما، پایان دادن به جمهوری اسلامی و سلطهی طبقاتی بورژوازی؛ چه غربگرا و چه شرقگرا و برپایی یک حکومت شورایی است.





نظرات شما