نه به اعدام، زنده باد مقاومت و اعتراض

دستگاه آدمکُشی جمهوری اسلامی برای گرفتن حق حیات از انسان بیش از سال های گذشته فعال شده است. اعدام  بیش از ۱۲۰۰ زندانی – فقط طی یک سال – علاوه بر اینکه واکنش نهادهای بین المللی حقوق بشری را علیه این حجم از درنده خویی جمهوری اسلامی بر انگیخته است، در داخل کشور نیز با موجی از واکنش های اعتراضی از جمله اعتصاب و مقاومت زندانیان زیر اعدام زندان قزلحصار همراه بوده است.

اعتصاب غذای صدها تن از زندانیان قزلحصار در حمایت و همبستگی با رفقای هم بندشان که برای اجرای حکم اعدام به سلول های انفرادی منتقل شده اند، نمونه بارزی از مقاومت و ایستادگی زندانیان علیه مجازات مرگ در حاکمیت جمهوری اسلامی است. حاکمیتی مستبد و سرکوبگر که به صورت روزانه مرگ را کسب و کار خود کرده است. حاکمیتی مرتجع که بر اساس آموزه های دین و شریعت اسلام در تمامی سال های اقندار و حاکمیت خود بدون انقطاع از اعدام برای بقاء و حفظ سلطۀ طبقاتی اش در جامعه بهره گرفته است.

اعتصاب غذای۱۵۰۰ زندانی قزلحصار که از روز دوشنبه ۲۱ مهرماه جاری در اعتراض به انتقال ۱۵ زندانی به سلول های انفرادی جهت اجرای حکم اعدام شروع شد، به رغم همه ترفندها و فشارهایی که مسئولان زندان و مقامات قضایی جمهوری اسلامی برای پایان دادن به این اقدام اعتراضی زندانیان انجام داده اند، تا این زمان – ۲۶ مهر –  ادامه دارد.

این اعتراض جمعی زندانیان که از آغاز با اعتصاب غذای صدها زندانی زیر اعدام در سالن های ۱ و ۲ واحد  ۲ قزلحصار آغاز شد، به تدریج به دیگر بخش های این زندان از جمله واحدهای ۳ و ۴ سرایت کرد. ویدئوهایی که از داخل زندان ضبط و در فضای مجازی پخش شده اند، حاکی از آن است که تعداد کثیری از زندانیان در ردیف های فشرده به هم، در راهروی بند نشسته اند و علیه اعدام شعار سر می دهند. علاوه بر زندانیان اعتصابی، خانواده های برخی از زندانیان نیز در همراهی با عزیزان اعدامی شان مقابل زندان قزلحصار اقدام به تجمع اعتراضی شبانه کرده اند. این خانواده ها دست کم سه شنبه شب در دومین روز اعتصاب غذای زندانیان، با در دست داشتن تصاویری از عزیزان خود و سردادن شعارهایی نظیر «لغو فوری حکم اعدام» و «اعدام نکنید»، خواستار توقف اجرای مجازات مرگ در حاکمیت جمهوری اسلامی شدند.

در ادامه همراهی و همبستگی با اعتصاب غذای زندانیان واحد ۲، زندانیان اعتصابی واحد ۴ قزلحصار در بیانیه ای که روز چهارشنبه هفته گذشته، انتشار دادند، علاوه بر تأکید بر ادامه اعتصاب و اعلام اینکه: «برای ما هیچ چاره ای جز اعتراض و اعتصاب باقی نمانده است»، از مردم و «وجدان های بیدار» جامعه خواسته اند برای لغو اعدام و نجات جان زندانیان اقدام فوری انجام دهند.

نویسندگان این بیانیه ضمن هشدار نسبت به روند اجرای احکام اعدام در ایران، بویژه کشتار زندانیان در قزلحصار، یادآور شده اند: «لحظه ای تصور کنید، آن سرکوبی که در بیرون از زندان احساس می کنید، در درون زندان، هر روز ما را به قتل می رساند. ما قربانیانی هستیم که روزانه کشته می شویم، و هیچ امیدی جز حمایت شما و سایر زندانیان نداریم». آنان در ادامه تأکید کرده اند که حتی فردا دیر است. زیرا: «روزی نیست که درآن همبندان ما را برای اعدام به سلول های انفرادی نبرند، و اگر پس از این اعتراضات تنها بمانیم، همگی کشته خواهیم شد. فریاد ما «نه به اعدام» است.»

گستردگی این اعتصاب علاوه بر تأثیرات امیدبخشی که بر گروه های مختلف اجتماعی و نیروهای مدافع لغو اعدام داشته است، مسئولان زندان و مقامات قضایی جمهوری اسلامی را نیز به تکاپو کشانده تا با استفاده از حربه چماق و هویج زندانیان را از ادامه اعتصاب باز دارند. در شرایطی که مسئولان زندان با تشدید سرکوب و افزایش فشارهای امنیتی به مقابله با زندانیان اعتصابی بر خاسته اند، مقامات قضایی اما با وعده های فریبنده همچون توقف موقت اعدام ها و بازگرداندن محکومین به اعدام از سلول های انفرادی به بند عمومی ، زندانیان اعتصابی را به خاتمه اعتصاب ترغیب کرده اند. وعده های پوچی که توخالی بودن آن با اعدام دستکم ۷ زندانی دیگر در قزلحصار در همان روزهای اعتصاب اثبات گردید.

اعتصاب ۱۵۰۰ زندانی قزلحصار، علاوه بر افزایش اتحاد و همبستگی زندانیان، موج فزاینده ای از همدری و همبستگی با زندانیان اعتصابی را در لایه های مختلف جامعه نیز برانگیخت. این اقبال عمومی از اقدام شجاعانه زندانیان اعتصابی نشان داده است، آنچه اکنون در زندان قزلحصار با موضوعیت «نه به اعدام» در جریان است، صرفاً یک اعتصاب غذای ساده از طرف صدها زندانی زیر اعدام نبوده و نخواهد بود. این اعتصاب را باید در پیوند با ادامه کارزار بزرگ سه شنبه های اعتصابی «نه به اعدام» دید و بدان توجه کرد. کارزاری که از بهمن ۱۴۰۲ توسط گروهی از زندانیان سیاسی در زندان قزلحصار شروع شد، یک هفته بعد به زندان اوین رسید، پس از آن در روندی صعودی زندان های دیگری را به سمت این کارزار کشانید؛ به گونه ای که اکنون در نودمین هفته کارزار اعتصابی سه شنبه های «نه به اعدام» که هفته پیش برگزار گردید، زندانیان بیش از ۵۲ زندان در حرکتی متحدانه علیه اعدام به مبارزه برخاسته اند.

لذا، با توجه به بازتابی که اعتصاب غذای زندانیان زندان بزرگ قزلحصار در جامعه داشته و واکنشی که گرو‌های مختلف اجتماعی نسبت به این اقدام آنان نشان داده اند، باید این اعتصاب و اعتصاباتی از این دست را جدی گرفت و در گسترش آن کوشید. وقتی اعتصاب غذای زندانیان برای لغواعدام – آنهم در محدودۀ یک زندان – تا بدین حد بر فضای جامعه تأثیرگذار بوده است، بی تردید شکل گیری همزمان اعتصاباتی بزرگتر در مجموعه ای از زندان های جمهوری اسلامی می تواند پرچم مبارزاتی «نه به اعدام» را در گستره ای بسیار وسیعتر از آنچه تاکنون بوده به اهتزار در آورد.

به واقع، اگر با چنین نگاهی به حمایت زندانیان سیاسی بند ۷ اوین از اعتصاب غذای زندانیان قزلحصار بنگریم، این حمایت آنان نه فقط  اهمیت همبستگی مبارزاتی زندانیان سیاسی و غیر سیاسی را در امر خطیر لغو اعدام به نمایش گذاشته است، بلکه فراتر از آن، مبارزه برای لغو اعدام را بدور از هرگونه اما و اگری، بدور از هرگونه تفکیک و گروهبندی زندانیان به لحاظ نوع اتهام و جرم، به مقوله ای عام  تحت عنوان «زندانی» عمومیت داده است.

زندانیان سیاسی بند ۷ اوین که در سومین روز اعتصاب غذای زندانیان قزلحصار حمایت خود را از آنان اعلام کرده بودند، در پنجمین روز اعتصاب نیز با صدور بیانیه ای در حمایت از زندانیان اعتصابی، جلوۀ دیگری از همبستگی با آنان را به نمایش گذاشتند. این گروه از زندانیان اوین، در قسمتی از بیانیه خود با هشدار به حاکمان اسلامی نوشته اند: «دستگاه سرکوب و ارعاب باید بداند که اعتنای جامعۀ مدنی ایران به مسائل حقوق بشری، خصوصا در پیوستن به کارزار «نه به اعدام» روزافزون بوده و اذهان عمومی به صیانت نفس افراد از حساسیت بالایی برخوردار شده است. بنابراین، این قتل ها دیگر کارکرد «النصربالرعب» – که اساس حکومت های استبدادی است – را ندارد».

حمایت هایی از این دست، طبیعتاً برای آدمکُشان جمهوری اسلامی نه فقط خوشآیند نبوده و نیست، بلکه آنان را بر آن داشته تا با دسته بندی زندانیان اعتصابی به زندانیان «خطرناک» و «قاتل» و «مواد مخدری»، اذهان بخشی از توده های مردم ایران را نسبت به امر خطیر مبارزه برای لغو بی چون و چرای اعدام مخدوش و یا مشوش سازند. توسل رژیم به اینگونه ترفندها، در شرایطی است که اکنون همگان می دانند اجرای حکم اعدام – مستثنا از نوع جرم و اتهام – یک قتل عمد دولتی است که بیدادگاه های قضایی جمهوری اسلامی از آن برای خاموش کردن صدای توده های مردم ایران در راستای بقاء و حفظ سلطۀ طبقاتی طبقۀ حاکم بر جامعه بهره گرفته است.

اینکه جمهوری اسلامی در یک سال گذشته – بویژه پس از جنگ دوازده روزه – با شتاب بیشتری به اعدام روی آورده است، نه ناشی از قدرت رژیم که بر گرفته از شرایط سخت و دشواری است که حاکمیت در آن زمین گیر شده است. شکست های پیاپی جمهوری اسلامی در عرصۀ داخلی، منطقه ای و بین المللی، ناتوانی رژیم در پاسخگویی به ابتدایی ترین معضلات جامعه، بحران معیشت مردم، ورشکستگی نظام و خالی بودن خزانه دولت، تعمیق شکاف های درون نظام و صدها مورد دیگر از این دست، از جمله عواملی هستند که حاکمیت را در وحشت از فروپاشی و سقوط به سمت تشدید سرکوب و اعدام در جامعه کشانده است. حال اگر به این مجموعه از شکست ها و بحران های داخلی هیئت حاکمه، وضعیت انفجارگونه ای را که توده های مردم ایران در آن بسر می برند و هر لحظه شکل گیری قیام و خیزش و طوفان های بزرگ اجتماعی نیز به امری محتمل تبدیل شده است، بهتر می توان به چرایی رویکرد حاکمیت به تشدید اعدام در جامعه پی برد.

اما مشکلات هیئت حاکمه بزرگتر از آن است که بخواهد یا بتواند با  تشدید سرکوب و اعدام بر بحران های خود فائق آید، یا بخواهد با توسل به اعدام، سرنگونی محتوم خود را چند صباحی دیگر به تأخیر اندازد. هم اینک، جدای از موقعیت ضعیف و شکننده ای که ارتجاع حاکم در آن دست و پا می زند، جدای از انزوای منطقه ای و بین المللی که رژیم را به درماندگی کشانده است، آنچه بیش از پیش حاکمیت را به وحشت انداخته است، همانا وضعیت انفجاری مردم و تنگناهای رژیم در مواجهه با اعتراضات توده ای است.

جمهوری اسلامی اگرچه رژیم کشتار و اعدام است، اگر چه بقاء و موجودیت خود را به سرکوب و اعدام گره زده است، اما گسترش اعتراض و مقاومت و همبستگی عمومی در مقابله با تشدید سرکوب و اعدام یقیناً می تواند در ابعاد معینی بیدادگاه های آدمکُشی رژیم را به عقب نشینی وادار سازد. خاصه در شرایط کنونی که هیئت حاکمه در ضعیف ترین موقعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود قرار دارد.

لذا، بر بستر چنین شرایطی است که اعتصاب غذای ۱۵۰۰ زندانی قزلحصار اهمیت می یابد. اعتصابی که می تواند سرآغازی برای گسترش اعتصاب و اعتراض در دیگر زندان های جمهوری اسلامی باشد. پوشیده نیست، گستردگی اعتصاب و اعتراض با محوریت «نه به اعدام» زمانی به نتیجه خواهد رسید که با حمایت عملی و همه جانبه نیروهای مخالف اعدام با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی همراه شود.

لازم به تکرار نیست که گسترش مبارزات «نه به اعدام» در درون و بیرون زندان در شرایط کنونی حاکم بر جامعه، حتا اگر نتواند ماشین اعدام را به کلی متوقف سازد، دست کم می تواند مانعی در برابر سرعت و شتاب آن باشد. اما با رشد و اعتلای جنبش‌های توده‌ای و تغییر در  توازن قوای طبقاتی به نفع کارگران و زحمتکشان، مبارزات تاکنونی همه گروه های اجتماعی برای لغو مجازات اعدام با سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان به پایان خوش خود خواهد رسید.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۱ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.