طرح صلح ترامپ، تداوم اشغال غزه

طرح ۲۰ بندی کاخ سفید، که در پاییز ۲۰۲۵ با میانجی‌گری شخص ترامپ رونمایی شد، در ظاهر صلح می‌آورد، اما در واقع نقشه‌ای برای خلع‌سلاح و بی‌دفاع‌سازی غزه است. در دل این طرح، تناقضی عریان نهفته است: صلحی که به قیمت تسلیم کامل یک ملت و تداوم اشغال به دست می‌آید، نه صلح، بلکه استمرار جنگی نامرئی است؛ جنگی که لباس دیپلماسی به تن کرده است.

بلافاصله پس از اعلام طرح، بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی تیتر زدند که “اسرائیل و حماس طرح ترامپ را پذیرفتند”، اما این بیش از آن که واقعیت سیاسی باشد، نوعی نمایش تبلیغی برای نشان دادن موفقیت دیپلماتیک ترامپ بود. هیچ‌یک از طرفین، نه اسرائیل و نه حماس طرح را به‌طور کامل نپذیرفته‌اند.

در عصر ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵، ارتش اسرائیل اعلام کرد آتش‌بس وارد مرحله‌ی اجرا شده و عقب‌نشینی جزئی آغاز گشته است؛ هم‌زمان، برخی منابع از نقض همان آتش‌بس توسط اسرائیل خبر دادند. این وضعیت متناقض نشان می‌دهد که آنچه “آغاز صلح” خوانده می‌شود، در واقع آتش‌بسی محدود و مرحله‌ای است، نه نقشه‌ای جامع برای آینده‌ی غزه. هر طرف تنها بخشی از طرح را پذیرفته که با منافع کوتاه‌مدت خود سازگار است: اسرائیل بندهای امنیتی را برای کاهش فشار بین‌المللی اجرا می‌کند، حماس به آتش‌بس تن داده تا امدادرسانی آغاز شود، و آمریکا این وقفه‌ی شکننده در خشونت را به‌عنوان “موفقیت صلح‌آمیز” معرفی می‌کند. در واقعیت، هیچ توافق واقعی درباره‌ی خلع‌سلاح، استقرار حاکمیت فلسطینی یا پایان اشغال وجود ندارد؛ در نهایت، طرح ترامپ بیش از آن که نقطه‌ی پایان جنگ باشد، وقفه‌ای ناپایدار میان دو موج خشونت است.

طرح ترامپ بر سه مرحله‌ی اصلی بنا شده است:

۱ – آتش‌بس فوری و تبادل گروگان‌ها، آغاز عقب‌نشینی اسرائیل از برخی مناطق شمالی غزه، با این قید که حتا در صورت اجرای کامل، تنها ۴۰ درصد خاک غزه از اشغال خارج می‌شود.

۲ –  استقرار “نیروی بین‌المللی تثبیت” در خاک اسرائیل جهت نظارت بر آتش‌بس، خلع‌سلاح کامل حماس و تضمین امنیت کمک‌های بشردوستانه.

۳ –  تشکیل “شورای هماهنگی صلح”، یعنی کمیته‌ای متشکل از تکنوکرات‌های فلسطینی و مشاوران بین‌المللی از آمریکا، اروپا، مصر و قطر، تحت ریاست ترامپ یا نماینده‌اش برای اداره امور غیرنظامی غزه.

در ظاهر، طرح می‌کوشد از مسیر “تأمین امنیت” به “راه‌حلی سیاسی” برسد، اما در واقع، امنیت اسرائیل را به اصل حاکم و حقوق سیاسی فلسطینیان را به تابع آن بدل می‌سازد. در متن رسمی آمده است که “شورای هماهنگی صلح” تنها پس از راستی‌آزمایی خلع‌سلاح تشکیل می‌شود؛ نهادی که نه اختیار امنیتی دارد و نه حتی مجاز به ایجاد نیروی پلیس است. در چنین چارچوبی، توازن قوا به سود اشغال تثبیت می‌گردد و غزه، به قلمرویی بی‌دفاع بدل می‌شود. تجربه‌ی دهه‌های گذشته نیز نشان داده که اسرائیل، حتی در برابر فشارهای جهانی، از بهانه‌ی “امنیت ملی” برای تداوم حملات و اشغال استفاده کرده است؛ و اکنون، “نیروی بین‌المللی تثبیت” که نه اختیار اجرایی دارد و نه از اسرائیل مستقل است، صرفاً پوششی دیپلماتیک برای همین استمرار سلطه است.

سه جریان اصلی فلسطینی، یعنی “حماس”، “تشکیلات خودگردان” و “جبهه آزادی‌بخش خلق فلسطین” هر یک به گونه‌ای متفاوت، اما با یک محور مشترک واکنش نشان داده‌اند: رد خلع‌سلاح یک‌جانبه و تأکید بر حقوق فلسطینیان.

حماس تنها فاز نخست طرح را پذیرفته است: آتش‌بس پنج‌روزه، تبادل اسرا و بازگشایی محدود مسیرهای انسانی. در بیانیه‌ی سوم اکتبر آمده است: «ما تنها با بندهایی که به توقف جنگ و مبادله‌ی اسرا مربوط است موافقت کرده‌ایم؛ سایر بندها نیازمند تضمین‌های جدی‌تر است.»

تشکیلات خودگردان فلسطین با انتشار بیانیه‌ی  طرح را به‌دلیل نادیده‌گرفتن حق تعیین سرنوشت فلسطینیان رد کرد و تأکید نمود: «غزه بخشی جدانشدنی از دولت فلسطین است و هیچ هیأت خارجی یا بین‌المللی حق قیمومیت بر سرزمین فلسطین را ندارد.»

جبهه آزادی‌بخش خلق فلسطین و متحدانش نیز آن را “قیمومت سیاسی جدید” نامیدند و هشدار دادند که خلع‌سلاح بدون رفع محاصره، به معنای بی‌دفاع‌سازی مردم است و غزه را از کرانه باختری جدا می‌کند.

در نتیجه، هر سه جریان، با وجود تفاوت در زبان و تاکتیک، بر این نکته اتفاق دارند که صلح واقعی از دلِ خلع‌سلاح یک‌طرفه بیرون نمی‌آید. از دید آنان، طرح ترامپ نه نقشه‌ای برای صلح، بلکه سازوکاری برای مدیریت بحران و تداوم اشغال است. در مجموع فلسطینیان، ساختار پیشنهادی این طرح را نوعی “قیمومت چندجانبه” بر غزه، با چهره‌ای فلسطینی در ظاهر، اما با کنترل مؤثر از سوی قدرت‌های خارجی و اسرائیل می‌دانند.

از سوی دیگر، کابینه نتانیاهو نیز طرح را به‌طور کامل نپذیرفته است. اسرائیل تنها بندهای امنیتی – آتش‌بس موقت، تبادل گروگان‌ها و استقرار نیروی بین‌المللی – را پذیرفته و از تعهد به بندهای سیاسی، چون لغو محاصره یا مسیر تشکیل دولت فلسطینی، خودداری کرده است. برای تل‌آویو، این طرح ابزاری است برای تثبیت دستاوردهای نظامی و ترمیم وجهه‌ی بین‌المللی، نه گامی به سوی پایان اشغال.

در سطح بین‌المللی نیز واکنش‌ها گوناگون بوده است:

اتحادیه اروپا از طرح ترامپ به‌عنوان فرصتی برای کاهش فوری خشونت استقبال کرده، اما نسبت به تبدیل آن به سازوکاری صرفاً امنیتی هشدار داده است. در میان اعضای اصلی، آلمان بر مشروعیت حقوقی و قطعنامهٔ شورای امنیت تأکید دارد؛ فرانسه خواهان حفظ راه‌حل دو دولت و مشارکت فعال سازمان ملل است؛ بریتانیا نزدیک‌ترین موضع را به واشنگتن دارد و خلع‌سلاح را پیش‌شرط صلح می‌داند؛ و ایتالیا بر ابعاد انسانی و بازسازی اقتصادی تمرکز کرده است.

با وجود این، با آن که طرفین اصلی درگیری هنوز طرح ترامپ را به‌طور کامل نپذیرفته‌اند، در ۹ اکتبر نشستی در پاریس با موضوع “انتقال پس از جنگ در غزه” برگزار شد که در آن وزیران خارجه چند کشور اروپایی، عربی، نماینده‌ای از ایالات متحده و چند دیپلمات‌ سازمان ملل شرکت داشتند. این نشست بر پایه‌ی فرض “احتمال اجرای طرح” برگزار شد، نه رضایت سیاسی طرفین. تضمین اصلی آن، تعهد ایالات متحده برای کنترل سیاسی اسرائیل و تضمین قطر و مصر برای پای‌بندی حماس به آتش‌بس بود. فرانسه نیز با میزبانی این نشست کوشید از انحصار کامل واشنگتن بر روند بازسازی غزه جلوگیری کند و اتحادیه اروپا را وارد میدان نماید. در واقع، این نشست را می‌توان بخشی از رقابت میان قدرت‌های غربی و عربی برای شکل‌دهی به نظم پساجنگ دانست.

در جهان عرب و منطقه هم واکنش‌ها متفاوت بوده است. برای مثال، عربستان سعودی از طرح حمایت مشروط کرده و خواهان تشکیل دولت فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷ و نظارت بین‌المللی بر خلع‌سلاح است. امارات آن را “گامی به‌سوی ثبات” دانسته ولی بر تضمین حقوق فلسطینیان و آغاز گفت‌وگوهای سیاسی تأکید دارد. اردن نسبت به خطر تبدیل غزه به منطقه‌ای بدون ‌حاکمیت هشدار داده است. ترکیه نیز طرح را تلاشی برای توقف جنگ می‌داند اما بر ضرورت تضمین حق فلسطینیان برای تشکیل دولت مستقل پافشاری می‌کند.

تاکنون، در عمل، تنها بخشی از فاز اول طرح در دست اجرا است: آتش‌بس موقت، آزادی بخشی از گروگان‌ها، آغاز عقب‌نشینی محدود و ارسال محدود کمک‌های بشردوستانه. اما درباره‌ی مراحل بعدی – خلع‌سلاح، تشکیل دولت موقت یا حضور ناظران بین‌المللی – هیچ پیشرفتی حاصل نشده است.

در این میان، جمهوری اسلامی به رغم آنکه این طرح را تلاشی برای خلع سلاح فلسطینی‌ها ، تحکیم اشغالگری اسرائیل می‌داند، اما راه دیگری جز پذیرش آن نداشت. از نظر جمهوری اسلامی، اجرای کامل این طرح می‌تواند به کاهش نفوذ این رژیم در پرونده‌ی فلسطین، تسهیل عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی، تضعیف مشروعیت ایدئولوژیک “محور مقاومت” و مهار ژئوپولتیکی منجر شود. جمهوری اسلامی کوشیده از طریق متحدان منطقه‌ای خود (حزب‌الله، گروه‌های عراقی و حوثی‌ها) با فشار غیر مستقیم نظامی و سیاسی، مانع تثبیت نظم پیشنهادی واشنگتن شود. با این حال در سطح دیپلماتیک نقشی در روند آتش‌بس ندارد.

در نهایت، اگر تنها بخواهیم با توجه به شرایط فعلی سخن بگوییم، آینده‌ی کوتاه‌مدت این منازعه را می‌توان با چند ویژگی نسبتاً قطعی توصیف کرد: در کوتاه‌مدت، هیچ صلح واقعی در افق نیست. آتش‌بس موجود، نه بر اعتماد بلکه بر فرسودگی متقابل و فشار خارجی استوار است؛ و تجربه‌ی دهه‌های گذشته نشان داده است که چنین آتش‌بس‌هایی، با ادامه سیاست اشغالگرانه و جنایت‌بار اسرائیل و عدم تحقق حقوق بنیادین فلسطینیان، معمولاً به “وقفه‌های موقت در خشونت” می‌انجامد.

دولت جنایتکار اسرائیل، با تکیه بر پشتیبانی تقریباً بی‌قید و شرط آمریکا و حمایت “مشروط” اروپا، همچنان بر سیاست “امنیت مطلق از طریق برتری نظامی” پای خواهد فشرد. در عمل، این یعنی ادامه‌ی محاصره، کنترل بر مرزها و اقتصاد غزه و گسترش شهرک‌سازی در کرانه‌ی باختری، یعنی تداوم اشغال.

در سوی دیگر، غزه و کرانه باختری با فروپاشی نهادی و انسانی عمیق‌تر روبه‌رو خواهند بود. ساختار اداری و اجتماعی در غزه نیمه‌ویران است؛ مردم در وضعیت اضطرار دائمی زندگی می‌کنند؛ و رهبری سیاسی واحدی برای بازسازی مشروعیت فلسطینی وجود ندارد. در چنین خلأیی، حتی اگر حماس تضعیف شود، چیزی جایگزین آن نخواهد شد مگر شکلی دیگر از مقاومت زیرزمینی.

به بیان ساده‌تر، محتمل‌ترین چشم‌انداز، وضعیتی است از جنس “نه جنگ، نه صلح”: توقف نسبی درگیری‌های بزرگ‌مقیاس، تداوم محاصره و فقر، حضور نمادین میانجی‌های بین‌المللی، بازسازی کند و کنترل‌شده، و بازتولید دوره‌ای خشونت‌های محدود. در کرانه‌ی باختری، نیز خشونت شهرک‌نشینان اسرائیلی، توسعه‌ی شهرک‌ها و فروپاشی تدریجی اقتدار تشکیلات خودگردان، به تدریج وضعیت “پسا‌دولت” را رقم می‌زند – منطقه‌ای که رسماً فلسطینی است اما عملاً زیر کنترل امنیتی اسرائیل باقی می‌ماند. در نتیجه، در کوتاه‌مدت نه تغییر ژرفی در سیاست اسرائیل قابل انتظار است، نه عجالتاً چشم انداز روشنی در زمینه ایجاد کشور مستقل فلسطین وجود دارد. آینده‌ی نزدیک این منازعه، در واقع ادامه‌ی اکنون است، با خشونت کم‌تر نسبت به دوران جنگ اما با همان ساختار نابرابری، همان محاصره و همان بی‌افقی سیاسی.

بدین‌ترتیب، طرح ترامپ بیش از آن که پایان جنگ باشد، آتش‌بسی ناقص است که حماس را خلع سلاح می‌کند و اشغال را پابرجا می‌گذارد – توازنی موقتی میان ویرانی و انتظار. تنها راه رهایی از این چرخه، تداوم مقاومت مردم ، مبارزه فلسطینیان و گسترش همبستگی بین‌المللی و فشار توده‌ای برای تحقق خواست بنیادین فلسطینیان یعنی حق تعیین سرنوشت و تشکیل دولت مستقل است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۰ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.