شکست های پیاپی جمهوری اسلامی در عرصه داخلی، منطقه ای و بین الملی، هزینه های سنگینی را برای هیئت حاکمه ایران به بار آورده است. هزینه ها و تبعات خفت باری که روز از پی روز حاکمان اسلامی را به انزوای بیشتر سیاسی – اقتصادی در جامعه، منطقه و جهان کشانده است. شکست هایی زنجیره ای که با حملۀ حماس به اسرائیل در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ شروع شد و تا به امروز ادامه دارد.
از اقدام حماس درهفتم اکتبر ۲۰۲۳ و کشتار و گروگان گیری افراد نظامی و غیر نظامی اسرائیل، دو سال گذشته است. تبعات ویرانگر حملۀ حماس ، نه فقط به کشتار مردم غزه و ویرانی این سرزمین جنگ زده منجر شد، بلکه با شکست و تسلیم کنونی حماس در مقابل اسرائیل، جمهوری اسلامی نیز – به عنوان حامی اصلی حماس و رژیمی که تمام تخم مرغ هایش را در سبد حماس ریخته بود – در آستانه شکست دیگری قرار گرفته است. شکست خفت بار که جمهوری اسلامی را بسی فراتر از شکست های پیشین به انزوای منطقه ای و بین المللی کشانده است.
سقوط رژیم بشار اسد در سوریه، تضعیف موقعیت سیاسی – نظامی حزب الله لبنان در فرایند کشتار رهبران و فرماندهان نظامی این گروه شبه نظامی توسط دولت فاشیستی اسرائیل، بازدارنگی حملات موشکی و پهبادی نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق توسط آمریکا، ضربات وارده بر توان موشکی و زیرساخت های حوثی های یمن توسط اسرائیل و آمریکا، از جمله شکست های پیاپی جمهوری اسلامی در این دو سال گذشته بودند. شکست هایی که یکی پس از دیگری بر سر حاکمان اسلامی آوار شد.
با این همه، ناکامی های جمهوری اسلامی در دو سال گذشته، صرفا در محدودۀ تضعیف یا نابودی نیروهای نیابتی اش در کشورهای منطقه باقی نماند. حمله مستقیم و تجاوز گرانه دولت نژادپرست اسرائیل به جمهوری اسلامی و شکست و فضاحتی که نصیب خامنه ای و کل نظام در این جنگ ۱۲ روزه شد، اوضاع حاکمیت را از آنچه که بود باز هم خرابتر کرد.
شکست مذاکرات هسته ای میان ایران و آمریکا، بی نتیجه ماندن نشست های چند باره وزرای خارجه سه کشور اروپایی برجام با نمایندگان جمهوری اسلامی که منجر به فعال شدن مکانیزم ماشه و بازگشت تمام تحریم های ۶ قطعنامۀ پیشین شورای امنیت سازمان ملل علیه رژیم جمهوری اسلامی شد، شکست دیگری برای ارتجاع اسلامی بود که در عرصۀ وسیعتری دامنۀ فشارهای بین المللی بر جمهوری اسلامی را افزایش داد.
در این میان، شکست و تسلیم حماس در برابر اسرائیل – به مثابۀ میخی دیگر بر تابوت شکست های تاکنونی جمهوری اسلامی – چنان اوضاع را برای کلیت نظام وخامت بار کرد که حتا کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس نیز به تقابل با جمهوری اسلامی برخاسته اند.
به واقع، موقعیت ضعیف جمهوری اسلامی و ناکامی های پیاپی آن در دو سال گذشته فرصتی را برای دولت آمریکا فراهم کرد تا با کشاندن اتحادیه اروپا و کشورهای حوزه خلیج فارس به کمپ فشارهای حداکثری خود، حلقۀ فشار بر گلوی ارتجاع حاکم بر ایران را بیش از پیش تنگتر سازد.
آنچه روز دوشنبه ۱۴ مهرماه جاری، در نشست مشترک اتحادیه اروپا با شش کشور عربی حوزۀ خلیج فارس – عربستان، عمان، بحرین، امارات، قطر و کویت – صورت گرفت، وجه دیگری از سلسله فشارهای وارده بر جمهوری اسلامی است که هم اینک دولت آمریکا هدایت و رهبری آن را در دست گرفته است. این نشست که در کویت برگزار شد و قرار است بعد از این نیز تحت عنوان «شورای مشترک» تداوم داشته باشد، در پایان کار بیانیه ای ۵۳ بندی صادر کرد که سه بند آن علیه جمهوری اسلامی است. بندهایی که مستقیماً سیاست خارجی و توسعه طلبانۀ ارتجاع حاکم بر ایران را در سطح منطقه ای و بین المللی به چالش گرفته است.
در نخستین بند مربوط به جمهوری اسلامی، «شورای مشترک» با اشاره به اینکه «بازگشت تحریم ها به معنای پایان دیپلماسی با ایران نیست، بر اهمیت از سرگیری همکاری کامل بین ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی»، تأکید داشته و از جمهوری اسلامی خواسته است تا به «رعایت تعهدات پادمانی الزام آور قانونی خود بازگردد و از این طریق اعتمادسازی کرده و امنیت و ثبات منطقه ای و جهانی را تقویت کند».
شورای مشترک در بند دیگری، «از ایران خواسته تا به اشغال سه جزیره امارات متحده عربی – تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی – که نقض حاکمیت امارات متحد عربی و اصول منشور سازمان ملل متحد است، پایان دهد». شورا ضمن ابراز نگرانی از این اختلافات، «حمایت خود را از حل و فصل مسالمت آمیز این اختلاف از طریق مذاکرات دو جانبه یا ارجاع به دیوان بین المللی دادگستری مطابق با حقوق بین الملل و اصول منشورسازمان ملل متحد، تکرار کرد».
مهمترین بند مربوط به جمهوری اسلامی، بند مقابله با توسعۀ موشکی است که وزرای حاضر در نشست کویت «از ایران خواستند که به دنبال تنش زدایی منطقه ای باشد». آنان در این بند از بیانیه خود، «بر اهمیت تضمین ماهیت صلح آمیز برنامه هسته ای ایران و توقف گسترش موشک های بالستیک و هواپیماهای بدون سرنشین[پهپاد] و هرگونه فناوری که امنیت هر دو منطقه و فراتر از آن را تهدید می کند»، پافشاری داشته اند. (تأکید از ما است)
اینکه «شورای مشترک» در بیانیه خود از ایران خواسته تا به «اشغال جزایر سه گانۀ تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی» خاتمه داده و برای حل این مناقشه به مسیر حقوق بین الملل و اصول منشورسازمان ملل متحد باز گردد، اتفاق تازه ای نیست. پیش از این نیز حتا چین و روسیه – دو متحد اصلی جمهوری اسلامی – هر کدام در بیانیه هایی جدا، اما مشترک با «شورای همکاری کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس» بر حاکمیت امارات متحده عربی بر این جزایر سگانه تأکید کرده بودند.
اما نکته مهم در بیانیه «شورای مشترک»، بند مربوط به توقف گسترش موشک های بالستیک و پهپاد است، که کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس بر بستر موقعیت ضعیف ایران در شرایط کنونی با پیوستن به کمپین فشار حداکثری آمریکا در مقابل جمهوری اسلامی صف آرایی کرده اند.
نکتۀ دیگری که باید به آن توجه داشت، بند مربوط به تعهدات پادمانی است که از جمهوری اسلامی خواسته اند، «به رعایت تعهدات پادمانی الزام آور قانونی خود بازگردد و از این طریق اعتمادسازی کرده و امنیت و ثبات منطقه ای و جهانی را تقویت کند». (تأکید از ما است)
نظر به اینکه با فعال شدن مکانیزم ماشه، پرونده هسته ای ایران بار دیگر ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل رفته است و از آنجا که سازمان ملل با اتکاء به همین فصل هفتم منشور خود می تواند فرمان حمله به دولت های مخل صلح و امنیت منطقه ای و جهانی را صادر کند، این بند از بیانیه من غیر مستقیم می تواند حفاظی برای امنیت کشورهای حوزۀ خلیج فارس در مقابل تهدیدات نظامی جمهوری اسلامی تلقی گردد. تقریباً همانند پیمان امنیتی میان آمریکا و قطر که دو هفته پیش بسته شد. پیمانی که در آن هرگونه حمله به قطر، حمله به آمریکا تلقی شده و ارتش آمریکا را به مقابله با کشور متخاصم می کشاند. روشن است پیام اصلی این پیمان، جدای از هشدار به اسرائیل کسی غیر از جمهوری اسلامی نمی تواند باشد.
نتیجه اینکه جمهوری اسلامی در پی شکست های سنگینی که در دو سال گذشته متحمل شده است، هم اینک در عرصه داخلی، منطقه ای و بین المللی در ورطۀ انزوا و بحران های غیر قابل علاج گیر کرده است. بحران هایی فراگیر که نه فقط بر گلوی رژیم چنگ انداخته اند و بقاء آن را به چالش گرفته اند، بلکه با تحمیل و گسترش فقر و گرسنگی و بی آیندگی بر کل کشور، توده های مردم ایران را نیز به مرز انفجار عمومی کشانده است.
در کنار این ورشکستگی داخلی که عموم توده های زحمتکش ایران را به تقابل با رژیم کشانده است، شکست های پیاپی جمهوری اسلامی در عرصه منطقه ای و بین المللی نیز اوضاع را برای هیئت حاکمه بسی سختتر از پیش کرده است. تا جایی که جمهوری اسلامی اکنون در یکی از ضعیف ترین و شکننده ترین دوران حیات خود قرار دارد. در کنار این وضعیت بهم ریخته رژیم، موضوع حملۀ اسرائیل و بعضاً آمریکا به ایران نیز هنوز کاملاً منتفی نشده و امکان تحمیل جنگ دیگری بر توده های مردم ایران نیز محتملاً وجود دارد.
لذا، با توجه به شکست های پیاپی جمهوری اسلامی، ناتوانی رژیم در پاسخگویی به معضلات جامعه، تشدید شکاف های درونی حاکمیت و انزوای منطقه ای و بین المللی ارتجاع حاکم ، وظیفۀ خطیری بر دوش سازمان های سیاسی چپ و کمونیست، طبقه کارگر و عموم توده های مردم ایران قرار گرفته است. وظیفه ای مبرم که بر بستر دوران انقلابی حاکم بر کشور، امر سرنگونی جمهوری اسلامی، تحقق انقلاب اجتماعی و رهایی از وضعیت نابسامان کنونی را به موضوع روز جامعه تبدیل کرده است. چرا که یگانه راه برون رفت از وضعیت مرگبار کنونی و فراتر از آن پیشگیری از تحمیل هرگونه جنگ و ویرانگری بیشتر بر جامعه، در گرو سرنگونی فوری جمهوری اسلامی، تحقق انقلاب اجتماعی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان است.





نظرات شما