مکانیسم ماشه و افزایش مجدد و سرسام‌آور بهای کالاها

با اجرایی شدن مکانیسم ماشه و فعال شدن مجدد ۶ قطعنامه شورای امنیت در رابطه با ایران، بهای عموم کالاها بار دیگر شتابان افزایش یافتند. چندی قبل نیز در پی جنگ ۱۲ روزه شاهد انفجار قیمت اقلام ضروری مردم بودیم. براستی این وضعیت برای مردم ستم‌دیده ایران تا کجا قابل تحمل است؟ تا کی می‌توان این شرایط غیرقابل توصیف را تحمل کرد؟ آب از سر گذشته و هیچ راه دیگری جز سرنگونی این رژیم جنایتکار و فاسد برای پایان دادن به وضعیت فاجعه‌بار کنونی وجود ندارد.

اگرچه مکانیسم ماشه و فعال شدن مجدد ۶ قطعنامه شورای امنیت بیشتر جنبه‌ی سیاسی دارد، به‌ویژه قرار گرفتن ایران ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل که می‌تواند برای حمله مجدد نظامی به ایران بهانه‌ و توجیه مناسبی به اسرائیل و یا آمریکا بدهد، اما از جنبه‌ی اقتصادی نیز به‌صورت غیرمستقیم (و تا حدی کمتر مستقیم) تاثیرات خود را دارد. از جمله ممنوعیت واردات برخی از کالاها، تحریم سه شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی، بازرسی کشتی‌ها و هواپیماهای باری و تحریم برخی از بانک‌ها می‌تواند تاثیراتی در واردات و صادارت کالا و تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی داشته باشد. هم‌چنین بازگشت تحریم‌های اروپا از جمله ممنوعیت فروش طلا و دیگر سنگ‌های قیمتی و بلوکه شدن اموال بانک مرکزی تاثیرات محدود خودش را دارد.

اما مهم‌ترین مساله، تاثیر تحولات سیاسی بر اوضاع نابسامان اقتصادی ایران است، همان‌طور که در جریان جنگ ۱۲‌روزه شاهد آن بودیم و جمهوری اسلامی به دلیل وضعیت خاص اقتصادی هیچ کنترلی بر این اوضاع درهم‌ریخته ندارد. به عبارت دیگر یک مجموعه‌ از عواملی که جمهوری اسلامی خود در شکل‌گیری آن‌ها نقش داشته، در شرایط بحرانی کنونی دست به دست هم داده‌اند تا اوضاع کاملاً از دست حکومت خارج شود و هر اتفاقی که می‌افتد، تاثیرات منفی خود را بر وضعیت اقتصادی برجای می‌گذارد. مهم‌ترین مساله اما تاثیر این وقایع بر وضعیت معیشتی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه است که به شدت در مضیقه قرار دارند و روز به روز بیشتر به قعر چاه سیاه فقر و تنگدستی فرو می‌روند.

در این روزها رسانه‌های حکومتی نیز هر روزه در گزارشات خود به وضعیت بی‌سابقه‌ی گرانی کالاهای مورد نیاز مردم اعتراف می‌کنند. هم‌چنین در این روزها شاهد سقوط بی‌سابقه‌ی ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی هستیم که خود محصول شرایط کنونی اقتصادی‌ است. با توجه به نقشی که بهای ارزهای خارجی در واردات کالا (از جمله کالاهای اساسی) دارد، ادامه کاهش ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی تاثیرات تورمی خود را در بهای کالاها در ماه‌های آینده بیشتر نشان خواهد داد.

در شرایطی که حداقل دستمزد کارگر متاهل با دو فرزند حول و حوش ۱۵ میلیون تومان است و بسیاری از کارگران حتا از همین حداقل نیز محروم هستند، خبرگزاری دولتی “ایلنا” می‌نویسد: ” خانواده‌های کارگری برای زنده ماندن و بقا به ۵۰ میلیون تومان درآمد ماهانه نیاز دارند؛ غیر از این باشد، باید با یارانه و کالابرگ امور زندگی را مدیریت کنند؛ چرا کارگری که متخصص و باسابقه است و از قضا در آستانه بازنشستگی‌ست در اکثر موارد نصف این رقم هم درآمد ندارد؟”.

به اعتراف این رسانه‌ها نان در شهریور سال‌جاری نسبت به شهریور سال قبل ۹۵ درصد گران‌تر شده است و این تازه نرخ رسمی است. به نوشته‌ی روزنامه جوان وابسته به سپاه پاسداران برای یک عدد نان سنگک باید ۴۰ هزار تومان هزینه کرد.

گوشت بالای یک میلیون تومان، عدس ۹۰۰ گرمی ۱۹۸‌هزار تومان، لوبیا سفید ۳۲۵‌ هزار تومان، لوبیا چیتی یک کیلو ۴۷۰‌ هزار تومان، شیر پرچرب ۹۴۶ میلی‌لیتر ۵۴‌ هزارو۹۰۰ تومان، ماست چکیده هزارگرمی ۱۶۵‌ هزار تومان، پنیر گوسفندی یک کیلو  ۵۲۵‌ هزار تومان، رب گوجه‌فرنگی ۸۰۰ گرمی ۸۴‌ هزار و۹۰۰ تومان و پودر فلفل سیاه یک کیلو ۹۱۰‌هزار تومان. این‌ قیمت‌هایی‌ست که در رسانه‌های وابسته به حکومت انتشار یافته، رسانه‌هایی که می‌نویسند: “نرخ تورم نقطه به نقطه معنایی ندارد و الان باید از نرخ تورم روزانه سخن گفت”. به‌نوشته‌ی خبرگزاری دولتی ایلنا، سبد معیشت حداقلی که شورای عالی کار در بهمن سال قبل ۲۴ میلیون تعیین کرده بود، الان ۷/ ۲ برابر شده است، یعنی ۶۵ میلیون تومان. حال با این وضعیت کدام خانواده کارگری می‌تواند در هر ماه به‌طور سرانه تنها یک کیلو گوشت (۳۳ گرم در روز) تهیه کند؟ از قبض‌های میلیونی برق، آب و گاز نیز بگذریم.

شاید دو مثال ساده بتواند ابعاد هولناک کاهش قدرت خرید مردم را آشکار کرده و به ما یادآوری کنند که دستمزدها به‌طور واقعی تا چه میزان کاهش یافته‌اند. زمانی که در سال ۲۰۰۲ یعنی ۲۳ سال پیش اتحادیه اروپا پول ملی را حذف و یورو را جایگزین کرد، هر یک یورو برابر با حدود ۷۰۰ تومان بود. هم اکنون یک یورو به حدود ۱۴۰ هزار تومان رسیده است، یعنی در ۲۳ سال بهای یورو در برابر ریال ۲۰۰ برابر شده است. نکته مهم دیگر این است که در طول این ۲۳ سال اگرچه بهای یورو ۲۰۰ برابر نسبت به ریال افزایش یافته، اما قدرت خرید یورو نیز بسیار کاهش یافته است. مثلاً بهای روغن زیتون یک لیتری در سال ۲۰۰۲ نزدیک به ۳ یورو بود که الان ۹ یورو شده است (یعنی ۳ برابر ۲۳ سال پیش).

مثال دوم در رابطه با حداقل دستمزد کارگران است. در سال ۸۶ که باز کارگران اغلب زیر خط فقر بودند، یک کارگر حداقل‌بگیر با دستمزد خود می‌توانست یک سکه طلا بخرد، امروز اما کارگر حداقل بگیر با دستمزد ۸ ماه خود می‌تواند یک سکه طلا بخرد.

اما این فقط گرانی کالاها نیست که سفره‌های کارگران و دیگر زحمتکشان را خالی کرده است. سیاست‌های جمهوری اسلامی از جمله در انداختن بار هزینه‌های درمانی و آموزشی بر دوش آن‌ها فشار مضاعفی را به مردم وارد کرده است. نکته بسیار مهم دیگر این است ‌که با وجود چنین شرایط وخامت‌باری، جمهوری اسلامی به‌جای کاستن از بار وضعیت فاجعه‌بار کنونی بر دوش کارگران و دیگر زحمتکشان، عموم سیاست‌هایش منجر به افزایش فقر و تنگدستی توده‌ها می‌شود. از پافشاری بر سیاست‌خارجی خود که منجر به تشدید تحریم‌ها و فعال شدن مکانیسم ماشه گردید، تا افزایش بودجه نظامی به بهانه‌ی امکان جنگ مجدد با اسرائیل، از افزایش بهای گاز، برق و آب تا کاستن از یارانه نان و دارو. البته برنامه‌های جمهوری اسلامی به این موارد محدود نخواهد ماند. هم‌اکنون بحث تک‌نرخی شدن ارز و یا “کاهش یارانه انرژی” که معنایی جز افزایش بهای بنزین و گازوئیل و افزایش مجدد بهای آب، برق و گاز ندارد، در درون مقامات حکومتی در جریان است. همگان می‌دانند که جمهوری اسلامی به دلیل تنگناهای اقتصادی تمایل زیادی به افزایش بهای بنزین و تک نرخی کردن ارز دارد و اگر تاکنون دست به این اقدام نزده تنها به دلیل ترس از واکنش مردم است.

 

چه باید کرد؟

جمهوری اسلامی هیچ برنامه‌ای برای بهبود وضعیت معیشتی مردم ندارد و روز به روز شرایط از این نظر برای توده‌ها بدتر خواهد شد. آمارهای جعلی مراکز آمارسازی جمهوری اسلامی در رابطه با نرخ تورم نیز آن‌قدر نخ‌نما شده که دیگر کسی برایشان تره هم خُرد نمی‌کند. تنها کاربرد این آمارهای جعلی سرپوش گذاشتن بر تورم وحشتناک و دست‌آویزی برای سرکوب مزدی است.

اما مردم در سفره‌های‌ محقرشان، در مشکلات عدیده‌ای که امروز با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، به‌روشنی از وضعیت اقتصادی آگاه هستند و هیچ ترفندی از سوی حاکمیت نمی‌تواند بر این آگاهی سایه بیاندازد. دیگر جای هیچ‌گونه توهمی در رابطه با ماهیت ضد مردمی جمهوری اسلامی وجود ندارد.

جمهوری اسلامی به معنای واقعی کلمه حق زندگی را از کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه گرفته است. بین زندگی کردن که حق هر انسانی است با زنده ماندن در گرسنگی و تهیدستی درٌه‌ای عمیق وجود دارد و تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است این درٌه عمیق‌تر و عمیق‌تر خواهد شد.

واقعیت این است که وضعیت کنونی برای عموم توده‌ها، یعنی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه غیرقابل تحمل‌تر از همیشه شده است. باید به این دوران سیاه پایان داد و پایان دادن به این وضعیت تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان ممکن است.

جمهوری اسلامی بی‌توجه به وضعیت غیرقابل تحمل معیشتی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه، تلاش می‌کند با استفاده از تمامی ابزارهای خود به‌ویژه دستگاه سرکوب متشکل از سپاه پاسداران، ارتش، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، دستگاه قضایی و زندان، در کنار بهره‌گیری از ابزارهای رسانه‌ای برای ایجاد تردید و دودلی در بین توده‌ها، به حکومت ننگین خود ادامه دهد. اما سرکوب نمی‌تواند همواره به یاری حکومت بیاید، توده‌ها دگربار به مرز انفجار رسیده‌اند. باید از همین امروز برای برطرف کردن ضعف‌ها با توجه به تجارب جنبش‌های انقلابی گذشته هم‌چون جنبش “زن، زندگی، آزادی”، تلاش کرد، باید زنجیرهای بردگی و بندگی را پاره کرد. نباید و نمی‌توان به انتظار روزهای بدتر از این نشست که دیگر هیچ چیزی باقی نمانده باشد.

برای کودکان گرسنه، برای پدران و مادران دردمند، برای داشتن حق زندگی، برای کار، برای نان، برای آزادی، باید جمهوری اسلامی را سرنگون و حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را برپا نمود.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۳۹ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.